لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل شرکت خدماتی پاکتن شیرازش
۵۶۳ عضو

شرکت خدماتی پاکتن شیراز

شرکت‌خدماتی‌پاکتن‌شیراز جهت معرفی‌ کار در زمینه های مختلف، از تمامی برادران و خواهران جویای کار با هر سن و مدرک تحصیلی دعوت به کار می نمایدخواهشمند است به منظور گسترش و معرفی کارها،لینک را در اختیار سایرین قرار دهیدhttps://ble.ir/paktan1402
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۸ مرداد
داستانی واقعی و تکان‌دهنده از کشور یمن undefined
زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذ کوچکی درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند.
استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس می‌کرد. شاگردانش هر صبح با لباس‌هایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگ‌تر از خانه‌هایشان به مدرسه می‌آمدند. او آن‌ها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک می‌فهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگی‌اش را از خانواده‌اش پنهان کرده است.
روزی خواست تا روحیه آن‌ها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آن‌ها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک می‌دهم.»یکی از کودکان با هیجان پرسید: «خانم، هدیه چیست؟»معلم پاسخ داد: «یک جفت کفش نو.»کفش برای آن‌ها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه می‌رفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. در میان آن‌ها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود که انتهای کلاس می‌نشست؛ او بسیار آرام بود و همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان می‌کرد.
وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، اما هرگز شکایتی نمی‌کرد. روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلب‌های کوچک می‌خواهند پیروز شوند.بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که تمام دانش‌آموزان نمره کامل گرفته بودند!استاد نوال خوشحال شد اما درماند ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟ او به آن‌ها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.»
کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نام‌هایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.»معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت.
استاد نوال در مقابل دیدگان آن‌ها یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم».وفاء با قدم‌هایی لرزان و در حالی که اشک‌هایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانش‌آموزان صادقانه برایش دست می‌زدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینه‌ای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.»نوال نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت.
همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف می‌کنی، گریه می‌کنی؟»او در حالی که جعبه را باز می‌کرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمی‌کنم.»همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟»او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم».
همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: «تمام بچه‌ها نام او را نوشتند و هیچ‌کدام نام خودشان را ننوشتند!»او در حالی که می‌لرزید ادامه داد: «همه آن‌ها کفش می‌خواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آن‌هاست.»
روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفش‌های نو به همراه داشت؛ چرا که همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفش‌ها را بخرد.وقتی وارد کلاس شد به کودکان گفت: «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.»وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلب‌های سفید» شناخته شد.اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانش‌آموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند.در پایان پیام نوشته بود: « کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار می‌گذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند...»

پیام داستان:
اطرافیان خود را نادیده نگیرید و به احساسات دیگران توجه کنید. هر کس که نعمت و برکتی دارد، باید آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند. undefined
شبتون بخیر
undefined۴
undefined۳

۲۷۹

۱۹:۲۶

۱۹ مرداد
نیازمند نیروی خانم از ساعت 3امروز تا فردا ساعت 10صبح حقوق1500جهت مراقبت از یک سالمند واکریمحدوده خیابان یقطین
0991123728809372881803

۲۴۶

۸:۱۴

حیوانم آرزوست !!!! وقتی میخواهند فیل را با هواپیما از جائی به جای دیگر منتقل کنند مثلاً از هند به آمریکا ٫ داخل قفسش چند تا جوجه‌ می‌ذارند!بله، جوجه‌های کوچولو!
چرا؟چون فیل با آن عظمتش، از ترس اینکه نکند پا بذارد روی جوجه‌ها، هیچ حرکتی نمی‌کند.همین باعث می‌شود در طول پرواز ثابت بماند و تعادل هواپیما حفظ بشود.این اولین نشانه از جوانمردی و نجابت فیل است!
دانشمندان از رفتار فیل‌ها آنقدر شگفت‌زده شدند که تحقیقات زیادی روی مغزش انجام دادند و فهمیدند که در مغز فیل‌ها نوعی سلول عصبی نادر وجود دارد به نام سلول‌های دوکی‌شکل (spindle cells).این همان نوع سلولی است که در مغز انسان هست و مسئول آگاهی از خود، همدلی، و درک اجتماعی ست .یعنی به زبان ساده، فیل فقط از نظر جسمی عظیم نیست، بلکه از نظر احساسی و رفتاری هم موجودی نجیب و متعادل است .
لئوناردو داوینچی نابغه‌ی بزرگ و علاقه‌مند به علم حیوانات درباره‌ی فیل گفته بود:
«فیل از راستی، خردمندی، و اعتدال در خُلق و رفتار برخوردارست.»
و در ادامه چنین توصیفش کرده بود:> «با وقار وارد رودخانه می‌شود و خودش را می‌شورد ، انگار دارد از هر آلودگی پاک می‌شود .اگر انسانی گم ‌شده ببیند، با مهربانی راه درست را به او نشان می‌دهد .همیشه در گروه‌های منظم حرکت می‌کند و رهبری مشخص دارند .حیای خاصی دارد فقط شب‌ها و دور از گله جفت گیری می‌کند ، و بعد از آن خودش را شست‌ و شو میدهد ٫ قبل از اینکه به جمع برگردد .اگر در مسیرش به گله‌ای از حیوانات برسد ، با خرطومش آن‌ها را به آرامی کنار می‌زند تا مبادا پای کسی له بشود.»
و از همه شگفت‌انگیزتر این که...وقتی فیل حس می‌کند زمان مرگش نزدیک شده است ، گله را ترک میکند و به جائی دور میرود تا تنها بمیرد...چرا؟چون نمی‌خواهد کسی، مخصوصاً فیل‌های کوچک‌تر ، صحنه‌ی مرگش را به بینند و ناراحت بشوند .عزت‌نفس، رحمت، و جوانمردی...سه ویژگی‌ای که به‌سختی می‌توانی آن‌ها را حتی در میان انسان ها پیدا کنی .
اگر می خواهم مقایسه کنم باید چنین بنویسم:
انسان، با تمام ادعای عقل و تمدن، گاهی در قساوت از هر موجودی پیشی می‌گیرد.فیل، با آن جسم عظیم و قدرت شگرف، هیچ‌گاه از نیروی خود برای ظلم استفاده نمی‌کند؛ اما انسان، با دستانی کوچک و مغزی بزرگ، زمین را پر از ویرانی کرده است.
فیل، وقتی می‌بیند موجودی ضعیف‌تر در مسیرش است، با ملایمت کنار می‌کشد تا آسیبی نبیند.اما انسان، برای منفعت، پا روی قلب دیگران می‌گذارد بی‌آن‌که حتی لحظه‌ای درنگ کند.
فیل، وقتی احساس مرگ می‌کند، از قافله جدا می‌شود تا کسی رنج دیدن مرگش را نکشد.اما انسان، بارها دیده شده که از مرگ و رنج دیگران لذت می‌برد، فیلم می‌گیرد، و در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کند.
فیل، اگر یارش کشته شود، روزها کنار جسدش می‌ایستد و می‌گرید.اما انسان، جنگ‌ها به پا می‌کند، خون می‌ریزد، و بعد برای کشتگانش فقط عدد می‌نویسد؛ بی‌نام، بی‌چهره، بی‌احساس.
شاید فیل‌ها عقل فلسفی نداشته باشند، اما دل دارند.و شاید انسان مغزش از هزار فیل بزرگ‌تر باشد، اما گاه دلش از سنگ سردتر است.
در جهانی که حیوان، با غرایز ساده‌اش، هنوز مفهوم رحمت و وفا را می‌فهمد،و انسان، با علم و دین و هنر، هنوز در خون‌ریزی و بی‌رحمی سرآمد است آیا وقت آن نرسیده از فیل‌ها درس انسانیت بگیریمundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedشبتون قشنگ
undefined۱

۹۶

۱۸:۳۷

۲۰ مرداد
ما هیچ‌گاه به امروز برنمی‌گردیم،هرچه را لازم است بردارید...
سلام روز بخیر

۷۶

۵:۵۳

نیازمند نیروی خانمجهت امورمنزل واشپزی یک خانواده پنج نفرهحقوق22الی20میلیوندرمحدوده گویماز 8صبح تا4بعدازظهر
099112372880937288180309913287758

۷۶

۵:۵۳

نیازمند نیرو خانم شبانه روزیجهت مراقبت از زوج سالمند خانم پوشکی اقا سالم درمحدوده خرامه (نیرو ترجیحا از خرامه یا داریون باشد) حقوق ۲۵میلیون


099112372880991328775809372881803

۸۱

۵:۵۳

نیازمند نیرو خانم شبانه روزیجهت مراقبت ازخانم سالمند تنها (درحالت عادی پوشکی ولگنی نیستن ولی گاهی پوشک میشن) درمحدوده سلطان ابادحقوق ۲۵الی۲۸میلیون


099112372880991328775809372881803

۱۰۳

۵:۵۳

═⊰undefinedundefined﷽undefinedundefined⊱━

undefinedundefinedundefined#قصه_شب undefinedundefinedundefined
داستان واقعی جالبه بخونید undefined
در سال ۱۹۶۲ یک بچه هر روز در مدرسه به خاطر لکنت زبان و ظاهرش مسخره می‌شد. همکلاسی‌هایش حتی به او می‌گفتند شبیه یک موجود فضایی است.همین مسخره شدن‌ها باعث شد کم‌کم خجالتی و گوشه‌گیر شود. چون دوست زیادی نداشت، خودش را غرق درس کرد. تصمیم گرفت به جای توجه به حرف مردم، تمام انرژی‌اش را برای درس خواندن بگذارد.سال‌ها گذشت و همین تلاش‌ها باعث شد وارد دانشگاه آکسفورد شود.در دوران تحصیل در آکسفورد، به بازیگری علاقه‌مند شد؛ اما یک مشکل بزرگ داشت. لکنت زبانش اجازه نمی‌داد به راحتی روی صحنه اجرا کند.برای همین، قبل از اینکه وارد دنیای بازیگری شود، فوق‌لیسانس مهندسی برقش را گرفت.بعد از فارغ‌التحصیلی تصمیم گرفت رویای بازیگری‌اش را دنبال کند، اما همان مشکل قدیمی دوباره جلوی راهش قرار گرفت.لکنت زبان باعث می‌شد بارها از برنامه‌های تلویزیونی رد شود.این شکست‌ها حسابی ناامیدش کرد، اما با وجود تمام این رد شدن‌ها، هیچ‌وقت دست از باور داشتن به خودش نکشید.او عاشق خنداندن مردم بود و می‌دانست در این کار استعداد دارد. برای همین، بیشتر از قبل روی ساختن نمایش‌ها و شخصیت‌های کمدی خودش تمرکز کرد.تا اینکه یک روز متوجه چیز عجیبی شد؛ هر وقت نقش یک شخصیت دیگر را بازی می‌کرد، لکنت زبانش تقریباً از بین می‌رفت.او نه‌تنها راهی برای غلبه بر لکنتش پیدا کرد، بلکه همان نقطه‌ضعف را به بزرگ‌ترین نقطه قوتش تبدیل کرد.شخصیتی خلق کرد که حرف نمی‌زد، اما با همان سکوت، میلیون‌ها نفر را در سراسر دنیا خنداند و به یکی از ماندگارترین شخصیت‌های کمدی تاریخ تبدیل شد.
آن شخصیت «مستر بین» بود و آن مرد کسی نبود جز روآن سباستین اتکینسون
undefinedundefinedundefinedشبتون خوش
undefined۲

۷۲

۲۰:۰۶

۲۱ مرداد
thumbnail
رحلت جانسوز پیامبر اکرم(ص) و شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) را به همه شیعیان و دوستداران اهل‌بیت(ع) تسلیت عرض می‌کنم.از خداوند متعال می‌خواهیم به برکت این بزرگواران، دل‌هایمان را سرشار از محبت و معرفت اهل‌بیت(ع) قرار دهد. undefined
undefined۲
undefined۱

۷۶

۴:۳۶

با سلام و درود
متأسفانه تلگرام خطوط شرکت هک شده است.0991123728809372881803اگر پیامی از طرف خطوط شرکت برای شما ارسال شد، لطفاً به هیچ عنوان آن را باز نکنید و روی لینک‌ها یا فایل‌های ارسالی کلیک نکنید.
ممنون از همراهی و توجه شما.

۵۳

۱۸:۱۳