بعد اگر دیدیم فروش واقعاً به جایی رسیده که ظرفیت کارگاهی رو توجیه میکنه، اون موقع با خیال راحتتر قدم بزرگتر رو برمیداریم
🤍
شریک جان تا الان خیلی با این تصمیم موافق نبود

ولی دیروز بالاخره به توافق رسیدیم
" />

شریک جان تا الان خیلی با این تصمیم موافق نبود
ولی دیروز بالاخره به توافق رسیدیم
۵۱
۷:۰۶
و دوباره برای خودم یادآوری شد که توی شراکت، گاهی باید صبور بود.
بعضی اختلافنظرها با بیشتر حرف زدن حل نمیشن؛ گاهی باید زمان بگذره، تجربه بیشتری به دست بیاد و خود واقعیت جواب رو نشون بده.
بعضی اختلافنظرها با بیشتر حرف زدن حل نمیشن؛ گاهی باید زمان بگذره، تجربه بیشتری به دست بیاد و خود واقعیت جواب رو نشون بده.
۵۸
۷:۰۷
.سلام سلاممم 

مدتها نبودم، حسابی حسابی سرم شلوغ بود 🫠
اونقدر این چند وقت فکر کردم، زنگ زدم، با شریک حرف زدم، با آدمهای مختلف حرف زدم، امیدوار شدم، ناامید شدم، تصمیمهای مختلف گرفتم و کلی آنالیز کردم

تصمیمهای مختلف رو، سرچ کردم، پرسوجو کردم…
خلاصه که حسابی درگیر سردرگمی و ابهام بودیم

که هر کدومش یک داستان جدا داره و شاید کمکم براتون گفتم…

مدتها نبودم، حسابی حسابی سرم شلوغ بود 🫠
اونقدر این چند وقت فکر کردم، زنگ زدم، با شریک حرف زدم، با آدمهای مختلف حرف زدم، امیدوار شدم، ناامید شدم، تصمیمهای مختلف گرفتم و کلی آنالیز کردم
تصمیمهای مختلف رو، سرچ کردم، پرسوجو کردم…
که هر کدومش یک داستان جدا داره و شاید کمکم براتون گفتم…
۱۶
۱۴:۲۷
فعلاً بعد از ظهرِ روز تعطیل، با شریک جان تصمیم گرفتیم بریم سرِ یک قرار کاری که شاید کمی از ابهاماتمون کم بشه 🥲🫠
چون اگه نمیرفتیم، باید دو هفته صبر میکردیم و جلسه امروز هم دو هفته به تأخیر میافتاد

پس… پیش به سوی قرار کاری 🥲
" />

چون اگه نمیرفتیم، باید دو هفته صبر میکردیم و جلسه امروز هم دو هفته به تأخیر میافتاد
پس… پیش به سوی قرار کاری 🥲
۱۶
۱۴:۲۷
تقریباً ۹:۳۰ رسیدم خونه 
دو ساعت تمام طول کشید صحبتهامون! 

دلم میخواست از این عکسهای کافهای بگیرم و براتون بذارم، مثل بقیه که میگیرن؛ شیک و تمیز و خوشگل
️


ولی اونقدر با شریک جان و بعد هم با کسی که باهاش قرار داشتیم حرف زدیم که اصلاً وقت نشد... 🫠
رسیدم خونه، تازه یادم افتاد عکس نگرفتم!

خلاصه اینکه وقتی واقعاً غرقِ کاری، گاهی اصلاً وقت نمیشه بخوای عکسهای خوشگل بگیری 🥲
عکس این پست رو هم از پینترست قبول کنید
دلم میخواست از این عکسهای کافهای بگیرم و براتون بذارم، مثل بقیه که میگیرن؛ شیک و تمیز و خوشگل
ولی اونقدر با شریک جان و بعد هم با کسی که باهاش قرار داشتیم حرف زدیم که اصلاً وقت نشد... 🫠
رسیدم خونه، تازه یادم افتاد عکس نگرفتم!
خلاصه اینکه وقتی واقعاً غرقِ کاری، گاهی اصلاً وقت نمیشه بخوای عکسهای خوشگل بگیری 🥲
عکس این پست رو هم از پینترست قبول کنید
۱۴
۱۹:۵۰
یک چیز جالبی هم این وسط اتفاق افتاد که تعریف کردنش خالی از لطف نیست 

قرارمون داخل یک کافه در خیابون اندرزگو و همون محدوده فرمانیه بود؛ که دیگه فکر کنم معرف حضور همه هست
یکی از خیابونها و مناطق مرفهنشین منطقه یک تهران

بریم سراغ اتفاق جالبی که اونجا افتاد...
️
قرارمون داخل یک کافه در خیابون اندرزگو و همون محدوده فرمانیه بود؛ که دیگه فکر کنم معرف حضور همه هست
یکی از خیابونها و مناطق مرفهنشین منطقه یک تهران
بریم سراغ اتفاق جالبی که اونجا افتاد...
۱۳
۱۹:۵۱
کافه رو هم اتفاقاً فردی که باهاش قرار داشتیم پیشنهاد داده بود.
️
وارد کافه که شدیم، درست بود که شلوغ بود، ولی خب تیپ و استایل من و دوستم هیچجوره با آدمهایی که اونجا بودن همخونی نداشت

اومدیم از پلهها بریم بالا که پرسنل کافه خیلی محترمانه و باکلاس گفت:«الان جا نداریم، اول سفارش بدید و بیشتر از نیم ساعت هم نمیتونید بشینید.»
️
وارد کافه که شدیم، درست بود که شلوغ بود، ولی خب تیپ و استایل من و دوستم هیچجوره با آدمهایی که اونجا بودن همخونی نداشت
اومدیم از پلهها بریم بالا که پرسنل کافه خیلی محترمانه و باکلاس گفت:«الان جا نداریم، اول سفارش بدید و بیشتر از نیم ساعت هم نمیتونید بشینید.»
۱۲
۱۹:۵۶
ما هم خیلی خونسرد گفتیم قرار کاری داریم و منتظریم، پس صبر میکنیم 
" />
اومدیم جلوی در، هنوز طرف نرسیده بود. چند دقیقهای وایستادیم و گفتیم زنگ بزنیم بگیم اینجا اینطوریه، شاید یه کافه دیگه همین دور و بر بریم که خلوتتر باشه

بعد هم رفتیم کافه جدید، همون کافهای که فردی که باهاش قرار داشتیم پیشنهاد داده بود
️
اومدیم جلوی در، هنوز طرف نرسیده بود. چند دقیقهای وایستادیم و گفتیم زنگ بزنیم بگیم اینجا اینطوریه، شاید یه کافه دیگه همین دور و بر بریم که خلوتتر باشه
بعد هم رفتیم کافه جدید، همون کافهای که فردی که باهاش قرار داشتیم پیشنهاد داده بود
۱۳
۱۹:۵۶
کمی که صحبت کردیم، بین صحبتهامون خودش گفت هر کافهای و هر بیزینسی سیاست خاص خودشو داره و گاهی حتی سیاستهای عجیب و غریب و کثیف...
🫢
مثلاً اون کافهای که اول رفتید، دلیل اینکه گفت «بیشتر از نیم ساعت نمیتونید بشینید شلوغی نبوده» این بوده که ترجیحشون اینه افراد با اون استایلهای خاص بیان، عکس بگیرن و تو شبکههای اجتماعیشون بذارن

یا مثلاً میگه داخل کافه اسموکینگ نداشته باشید، تا افراد برن بیرون اسموکینگ داشته باشن، با آدمهای جدید آشنا بشن و دوباره با دوستشون برگردن


میگفت اینها هم جزئی از برندینگشونه و دلیل اون نیم ساعتی که به ما گفتن، تیپ و استایلمون بوده
🥲
مثلاً اون کافهای که اول رفتید، دلیل اینکه گفت «بیشتر از نیم ساعت نمیتونید بشینید شلوغی نبوده» این بوده که ترجیحشون اینه افراد با اون استایلهای خاص بیان، عکس بگیرن و تو شبکههای اجتماعیشون بذارن
یا مثلاً میگه داخل کافه اسموکینگ نداشته باشید، تا افراد برن بیرون اسموکینگ داشته باشن، با آدمهای جدید آشنا بشن و دوباره با دوستشون برگردن
میگفت اینها هم جزئی از برندینگشونه و دلیل اون نیم ساعتی که به ما گفتن، تیپ و استایلمون بوده
۱۵
۱۹:۵۹
ولی اینجا که اومدیم، خانوادگیتره 
️گفتم آره، اتفاقاً قبل از اینکه بیاین، با توجه به آدمهایی که داخل کافه بودن، منم همین حس رو کردم! حتی به دوستم هم گفتم 
و خب نهایتاً هم دو ساعت اینجا نشستیم و کسی هم چیزی بهمون نگفت

واسمون جالب بود، گفتم برای شما هم بگم از پشتپردهی نوع برندینگ بعضی بیزینسها و کافهها

️
گاهی چیزی که فکر میکنی فقط «قانون کافه»ست، در واقع بخشی از استراتژی برندشه!

و خب نهایتاً هم دو ساعت اینجا نشستیم و کسی هم چیزی بهمون نگفت
واسمون جالب بود، گفتم برای شما هم بگم از پشتپردهی نوع برندینگ بعضی بیزینسها و کافهها
گاهی چیزی که فکر میکنی فقط «قانون کافه»ست، در واقع بخشی از استراتژی برندشه!
۱۵
۱۹:۵۹