پارت 2...
رفتم داخل اتاقم یه آهنگ گزاشتم اونم چه آهنگی سیه دخت هاجرون خودمو تو گل میپلکونوم... به خودم اومدم دیدم دارم قر ریز میدم داشتم موهامو شونه میکردم که صدای خانجون اومد
_قاصدک خدا مرگم بده قاصدک صدای اون لونه شیطونو کم کن آبرومو بردی
وا خانجون از کی تاحالا به اسپیکر میگن لونه شیطون؟ من خودم اینجا به زور صداشو میشنوم چطور میگی صدا از خونه میره بیرون
_تو گوشات کر شده ور پریده حالا کجا میخای بری انقد چیتان پیتان کردی
چیتان پیتان نه خانجون جان میکاپپ بهش میگن میکاپ
_حالا هرچی تو رو جون خانجونت ازون مانتو کوتاهات نپوش من تو این محل آبرو دارم پسفردا میگن نوه بی بی ملیحه قرتی و لاته
خانجون من بهتون نگفتم نمیام؟ نگفتم بزار تو همون واحد نقلی تو آپارتمان میمونم زندگیمو میکنم؟ خودتون گفتین نه تو امانتی بابات تو رو دست من سپرده دختر تک و تنها فلانه پسفردا پشت سرش حرف درمیاد تنها زندگی کنه منم گفتم میام به شرطی که کاری به کار من نداشته باشید شمام قبول کردی خب الان حرفت چیه؟
_قاصدک جان دردو بلات تو سرم نمیگم چادر سرت کن میگم اون مانتو هات و یکم بلند بپوش حرف پشت سرمون نباشه همین
باشه حالا یکاریش میکنم حالا میزاری من اماده شم؟
_باشه مادر اماده شو فقط زودبیا آش و بار بزاریم خدا به همرات من دارم میرم زیرزمین
خبب اول از همه چتریامو حالت دادم موهای بلندم که تا کمرم بود و شلاقی اتو کشیدم دم اسبی بستم یه سایه اسموکی زدم و خط چش بلند و کشیده کشیدم تا چشمامو خمار کنه و به چشم آبیم بیاد یه رژ کالباسی هم به لبای قلوه ایم زدم
یه شومیز مشکی کوتاه باکسی با یه کراپ سفید با یه شلوار شیری رنگ و شال مشکی حریرمو برداشتم دور گردنم انداختم
کیف مشکی کوچیکمو برداشتم سوییچ و رژمو با ایرپادم انداختم توش با عطرم دوش گرفتم و کتونی سامبا سفیدمو پوشیدم همینکه درو باز کردم دره رو به رویی هم باز شد و یه خانومی اومد بیرون همینطور که سوار ماشینم میشدم به من زل زده بود برام عجیب بود ولی بیخیالش شدم و راه افتادم سمت مغازه...
رفتم داخل اتاقم یه آهنگ گزاشتم اونم چه آهنگی سیه دخت هاجرون خودمو تو گل میپلکونوم... به خودم اومدم دیدم دارم قر ریز میدم داشتم موهامو شونه میکردم که صدای خانجون اومد
_قاصدک خدا مرگم بده قاصدک صدای اون لونه شیطونو کم کن آبرومو بردی
وا خانجون از کی تاحالا به اسپیکر میگن لونه شیطون؟ من خودم اینجا به زور صداشو میشنوم چطور میگی صدا از خونه میره بیرون
_تو گوشات کر شده ور پریده حالا کجا میخای بری انقد چیتان پیتان کردی
چیتان پیتان نه خانجون جان میکاپپ بهش میگن میکاپ
_حالا هرچی تو رو جون خانجونت ازون مانتو کوتاهات نپوش من تو این محل آبرو دارم پسفردا میگن نوه بی بی ملیحه قرتی و لاته
خانجون من بهتون نگفتم نمیام؟ نگفتم بزار تو همون واحد نقلی تو آپارتمان میمونم زندگیمو میکنم؟ خودتون گفتین نه تو امانتی بابات تو رو دست من سپرده دختر تک و تنها فلانه پسفردا پشت سرش حرف درمیاد تنها زندگی کنه منم گفتم میام به شرطی که کاری به کار من نداشته باشید شمام قبول کردی خب الان حرفت چیه؟
_قاصدک جان دردو بلات تو سرم نمیگم چادر سرت کن میگم اون مانتو هات و یکم بلند بپوش حرف پشت سرمون نباشه همین
باشه حالا یکاریش میکنم حالا میزاری من اماده شم؟
_باشه مادر اماده شو فقط زودبیا آش و بار بزاریم خدا به همرات من دارم میرم زیرزمین
خبب اول از همه چتریامو حالت دادم موهای بلندم که تا کمرم بود و شلاقی اتو کشیدم دم اسبی بستم یه سایه اسموکی زدم و خط چش بلند و کشیده کشیدم تا چشمامو خمار کنه و به چشم آبیم بیاد یه رژ کالباسی هم به لبای قلوه ایم زدم
یه شومیز مشکی کوتاه باکسی با یه کراپ سفید با یه شلوار شیری رنگ و شال مشکی حریرمو برداشتم دور گردنم انداختم
کیف مشکی کوچیکمو برداشتم سوییچ و رژمو با ایرپادم انداختم توش با عطرم دوش گرفتم و کتونی سامبا سفیدمو پوشیدم همینکه درو باز کردم دره رو به رویی هم باز شد و یه خانومی اومد بیرون همینطور که سوار ماشینم میشدم به من زل زده بود برام عجیب بود ولی بیخیالش شدم و راه افتادم سمت مغازه...
۶۹
۱۹:۴۵
پَنآهگاه
پارت 2... رفتم داخل اتاقم یه آهنگ گزاشتم اونم چه آهنگی سیه دخت هاجرون خودمو تو گل میپلکونوم... به خودم اومدم دیدم دارم قر ریز میدم داشتم موهامو شونه میکردم که صدای خانجون اومد _قاصدک خدا مرگم بده قاصدک صدای اون لونه شیطونو کم کن آبرومو بردی وا خانجون از کی تاحالا به اسپیکر میگن لونه شیطون؟ من خودم اینجا به زور صداشو میشنوم چطور میگی صدا از خونه میره بیرون _تو گوشات کر شده ور پریده حالا کجا میخای بری انقد چیتان پیتان کردی چیتان پیتان نه خانجون جان میکاپپ بهش میگن میکاپ _حالا هرچی تو رو جون خانجونت ازون مانتو کوتاهات نپوش من تو این محل آبرو دارم پسفردا میگن نوه بی بی ملیحه قرتی و لاته خانجون من بهتون نگفتم نمیام؟ نگفتم بزار تو همون واحد نقلی تو آپارتمان میمونم زندگیمو میکنم؟ خودتون گفتین نه تو امانتی بابات تو رو دست من سپرده دختر تک و تنها فلانه پسفردا پشت سرش حرف درمیاد تنها زندگی کنه منم گفتم میام به شرطی که کاری به کار من نداشته باشید شمام قبول کردی خب الان حرفت چیه؟ _قاصدک جان دردو بلات تو سرم نمیگم چادر سرت کن میگم اون مانتو هات و یکم بلند بپوش حرف پشت سرمون نباشه همین باشه حالا یکاریش میکنم حالا میزاری من اماده شم؟ _باشه مادر اماده شو فقط زودبیا آش و بار بزاریم خدا به همرات من دارم میرم زیرزمین خبب اول از همه چتریامو حالت دادم موهای بلندم که تا کمرم بود و شلاقی اتو کشیدم دم اسبی بستم یه سایه اسموکی زدم و خط چش بلند و کشیده کشیدم تا چشمامو خمار کنه و به چشم آبیم بیاد یه رژ کالباسی هم به لبای قلوه ایم زدم یه شومیز مشکی کوتاه باکسی با یه کراپ سفید با یه شلوار شیری رنگ و شال مشکی حریرمو برداشتم دور گردنم انداختم کیف مشکی کوچیکمو برداشتم سوییچ و رژمو با ایرپادم انداختم توش با عطرم دوش گرفتم و کتونی سامبا سفیدمو پوشیدم همینکه درو باز کردم دره رو به رویی هم باز شد و یه خانومی اومد بیرون همینطور که سوار ماشینم میشدم به من زل زده بود برام عجیب بود ولی بیخیالش شدم و راه افتادم سمت مغازه...
پارت دوم خدمت نگاهاتون
۶۸
۱۹:۴۵
پارت بعدی امشب بزارم یا فردا؟ امشب
فردا
۶۵
۱۹:۴۸
صبحتون بخیر بریم واسه نوشتن پارت سوم..🤍
۵۱
۵:۲۴
پارت سوم...
واسه همه کادوهات مرسی وای بدنو ببین جون بابا خودتو بلرزون حالا همه میگن ساسی پاشو همه رو برقصون دادا
همینجوری که صدا ضبط ماشینم گوش خودم که هیچی گوش یه ملت و کر کرده بود وارد پارکینگ پاساژ شدم و ماشینمو پارک کردم ضبط و خاموش کردم و پیاده شدم وارد آسانسور شدم و طبقه مورد نظرمو زدم چرا آهنگای آسانسور انقدر مضخرفن آخه مثلا میتونستن به من بگن واسش آهنگ انتخاب کنم پیاده شدم و رفتم در مغازه رو باز کردم رفتم تو که از گرما ذوب شدم کولرو زدم و نشستم رو صندلی مخصوصم یه مغازه روسری و شال فروشی دارم که باهاش خرجمو در میارم که ماشالا هزار ماشالا بزنم به تخته درامدش بد نیست همینجوری که تو پینترست دنبال مدل جدید ناخونام میگشتم نیلوفر زنگ زد
الو سلامم بر نیلوی نیلوفر من
سلام خو...
الو الو وا صدات چرا رفت؟ نیلو؟
_من نرفتم که تو رو فوت کردن باد بردت قاصدک جانمم
هه هه نمکدون چقدر تو طنزی بابا چطوری چخبر
هعی خوبیم میگذره والا تو چطوری
منم بد نیسم خانجون مارو آورده این پنت هوس جدیدش انقدرم مینازه بهش که انگار زنی چیزیشه تازه اینو نگفتم بعد از ظهر میخواد یه محله رو آش بده خدا به داد دستای ظریفم برسهه
اوهو خب پس کارت درومد برو یه آش هم بزن ایشالا بختت باز بشه یه عروسی بیوفتیم اون وسط تو عروسی ماهم یکیو تور کنیم سرمون بی کلاه نمونه
برو گمشو من هنو سنی ندارم تازه اول راه جوونیامه ازدواج چه صیغه ایهه حالا واسه چی زنگ زده بودی؟
آها آره یادم رفت حواس نمیزاری که زنگ زدم بگم داریوش امشب یه مهمونی گرفته به مناسبت تولد دوس دختر جدیدش اوفف همچین دختره عملی و پلنگه که نگو تازه بلوندم هس پدر سوخته
خببب پس بگو داریوش ازین خرجا نمیکرد که اوکیه فقط بعد از ظهر یه سر بیا خونه خانجونم به بهونه آش بعد راضیش کن مثلا من شب خونه شما بمونم
ای بابا تو که جز دردسر چیزی واسه ما نداری اوکی
چه غلطا خیلیم دلت بخواد کنارت راه برم من که میدرخشم تو هم یه نوری بزنه بیرون ازت منتظرم
اوکی مراقبت کن میبینمت فعلا.
خدافظ
همینجور که داشتم مغازه رو مرتب میکردم یکی اومد تو فکر کردم مشتریه
خوش امدید بفرمایی...
توچه غلطی میکنی اینجاااا؟؟؟
_عیجان چتری چه بهت میاد چشمای شهلا باشه؟
با تو ام حرو.مزاده تو اینجا چه غلطی میکنی هااا؟ نگفتم دیگه دورو بر من پیدات نشه؟
_قاصدک حرف دهنتو بفهم میگم من دوست دارم نمیتونم فراموشت کنم احمق چرا نمیفهمی بیا یه بار امتحانش کنیم یه بار با من بیا دیت اگه خوشت نیومد باشه دیگه سمتتم نمیام
امیر گمشو از مغازه من بیرون ریختتو نبینم گمشو تا حراستو خبر نکردم!
_باشه میرم ولی بدون اینجا تموم نمیشه این آخرش نیست قاصدک خانوم.
مرتیکه یابو فکر کرده چه خریه اسکل
زنگ زدم به یاسمن تا بعد از ظهر بیاد وایسه مغازه تازگیا استخدامش کردم
یاسمن که اومد خودم اومدم بیرون از مغازه برگردم خونه تا خانجون کلمو نکنده با این نذریش
اومدم بیرون دیدم امیر همچنان وایستاده رو به رو مغازه چش غره رفتم وسمت آسانسور رفتم و پارکینگو زدم سوار ماشینم شدم و راه افتادم سمت خونه...
واسه همه کادوهات مرسی وای بدنو ببین جون بابا خودتو بلرزون حالا همه میگن ساسی پاشو همه رو برقصون دادا
همینجوری که صدا ضبط ماشینم گوش خودم که هیچی گوش یه ملت و کر کرده بود وارد پارکینگ پاساژ شدم و ماشینمو پارک کردم ضبط و خاموش کردم و پیاده شدم وارد آسانسور شدم و طبقه مورد نظرمو زدم چرا آهنگای آسانسور انقدر مضخرفن آخه مثلا میتونستن به من بگن واسش آهنگ انتخاب کنم پیاده شدم و رفتم در مغازه رو باز کردم رفتم تو که از گرما ذوب شدم کولرو زدم و نشستم رو صندلی مخصوصم یه مغازه روسری و شال فروشی دارم که باهاش خرجمو در میارم که ماشالا هزار ماشالا بزنم به تخته درامدش بد نیست همینجوری که تو پینترست دنبال مدل جدید ناخونام میگشتم نیلوفر زنگ زد
الو سلامم بر نیلوی نیلوفر من
سلام خو...
الو الو وا صدات چرا رفت؟ نیلو؟
_من نرفتم که تو رو فوت کردن باد بردت قاصدک جانمم
هه هه نمکدون چقدر تو طنزی بابا چطوری چخبر
هعی خوبیم میگذره والا تو چطوری
منم بد نیسم خانجون مارو آورده این پنت هوس جدیدش انقدرم مینازه بهش که انگار زنی چیزیشه تازه اینو نگفتم بعد از ظهر میخواد یه محله رو آش بده خدا به داد دستای ظریفم برسهه
اوهو خب پس کارت درومد برو یه آش هم بزن ایشالا بختت باز بشه یه عروسی بیوفتیم اون وسط تو عروسی ماهم یکیو تور کنیم سرمون بی کلاه نمونه
برو گمشو من هنو سنی ندارم تازه اول راه جوونیامه ازدواج چه صیغه ایهه حالا واسه چی زنگ زده بودی؟
آها آره یادم رفت حواس نمیزاری که زنگ زدم بگم داریوش امشب یه مهمونی گرفته به مناسبت تولد دوس دختر جدیدش اوفف همچین دختره عملی و پلنگه که نگو تازه بلوندم هس پدر سوخته
خببب پس بگو داریوش ازین خرجا نمیکرد که اوکیه فقط بعد از ظهر یه سر بیا خونه خانجونم به بهونه آش بعد راضیش کن مثلا من شب خونه شما بمونم
ای بابا تو که جز دردسر چیزی واسه ما نداری اوکی
چه غلطا خیلیم دلت بخواد کنارت راه برم من که میدرخشم تو هم یه نوری بزنه بیرون ازت منتظرم
اوکی مراقبت کن میبینمت فعلا.
خدافظ
همینجور که داشتم مغازه رو مرتب میکردم یکی اومد تو فکر کردم مشتریه
خوش امدید بفرمایی...
توچه غلطی میکنی اینجاااا؟؟؟
_عیجان چتری چه بهت میاد چشمای شهلا باشه؟
با تو ام حرو.مزاده تو اینجا چه غلطی میکنی هااا؟ نگفتم دیگه دورو بر من پیدات نشه؟
_قاصدک حرف دهنتو بفهم میگم من دوست دارم نمیتونم فراموشت کنم احمق چرا نمیفهمی بیا یه بار امتحانش کنیم یه بار با من بیا دیت اگه خوشت نیومد باشه دیگه سمتتم نمیام
امیر گمشو از مغازه من بیرون ریختتو نبینم گمشو تا حراستو خبر نکردم!
_باشه میرم ولی بدون اینجا تموم نمیشه این آخرش نیست قاصدک خانوم.
مرتیکه یابو فکر کرده چه خریه اسکل
زنگ زدم به یاسمن تا بعد از ظهر بیاد وایسه مغازه تازگیا استخدامش کردم
یاسمن که اومد خودم اومدم بیرون از مغازه برگردم خونه تا خانجون کلمو نکنده با این نذریش
اومدم بیرون دیدم امیر همچنان وایستاده رو به رو مغازه چش غره رفتم وسمت آسانسور رفتم و پارکینگو زدم سوار ماشینم شدم و راه افتادم سمت خونه...
۵۹
۵:۵۴
اینم پارت سوم لایکش به سه برسه پارت بعدیو بفرستم منتظرتونم

۵۹
۵:۵۵
https://ble.ir/bineshanBot?start=9b79dcdd04b5تا اینجا اگه نظری دارید خوشحال میشم بشنومتون🤍
۴۹
۱۱:۵۸
بریم پارت بعدی؟
۲۲
۱۸:۴۷
پارت 4...
رسیدم دم خونه ماشینو پارک کردم باز این زنه رو دیدم این دفعه همچین با لبخند نگاه میکرد فکر کردم صد ساله میشناسه منو به نشانه ادب منم لبخند متقابل زدم دیگه نموندم کلید انداختم رفتم داخل
آییییییی خانجون کجایی نیستی یه آب بدی دست این نوه گلت؟
الهی دورت بگردم اینجام دارم نخود لوبیا میشورم
ای بابا خانجون گفتم صبر کن من بیام باهم درست کنیم
_کاری نکردم مادر توهم خسته ای یه شربت خاک شیر درست کردم واست تو یخچاله بخور جیگرت حال بیاد
ازدست تو خانجون دستت درد نکنه خوشگلممم
_نوش جونت مادر
من برم بالا لباس عوض کنم بیام کمک دستت
_خسته ای مادر یکم استراحت کن بعد بیا
چه خسته ای الان میام
رفتم بالا لباسامو در اوردم جلو آینه وایسادم
به به قاصدک تو کی بودی اوفف چقد جذابی تو
همینطوری داشتم قربون صدقه خودم میرفتم و تاپ شلوارک آبی اسمونی راه راهمو پوشیدم موهامو بالا سرم گوجه کردم رفتم پایین دیدم بلههه
خانجوننن گفتم صبر کن بیاممم
_انقدر غر نزن سر من هنوز اونقدر پیر نشدم یه آش نتونم درست کنم تو پخش کردنش کمک کن
ای بابا من غلط بکنم به شما غر بزنم چشمم
زنگ در خورد..
_پسرم اومد پاشو پاشو درو وا کن خستس بچم
واه واه خانجون متینه دیگه یکی ندونه فکر میکنه پسر خودته
_معلومه پسر خودمه میگن اولاد آدم گردو نوه آدم مغز گردو
به به آقا متین اینورا یاد فقیر فقرا کردی
سلام بر چشم آبی خودم چطوری تو جوجهه
هی بد نیست میگذره
_ سلام بر خانجون عزیز تر از جانم احوال شما حاج خانوم؟
_دورت بگردم مادر خوبم آش پختم بدم درو همسایه
_وا خانجون این قاصدک واسه چیه آوردمش کارای شما رو انجام بده دیگه
بله بله؟ شما خیلی فکر خانجونی خودت چرا خودت کمکش نمیکنی هر روز یه دختر...
_دختر چیههه سرکار بودمم
آی آی دهنمو ول کننن
_از دست شما دوتا صداتونو بیارید پایین ای بابا
...
خانجون آش آماده شد؟
_آره مادر پاشو چادر سر کن اینارو ببر پخش کن
باشه ولی خانجون این چادره خیلی لیزهه
_وا چه لیزی این همه سال من سر کردم لیز نبود واسه تو لیز شد؟
ای بابا چشمم
سینی آش و گرفتم دستم همون اول کاری باد زد چادر رفت اونور مرتیکه هیز چشاشو نمیتونه جمع کنه منم که با شلوارک کاش شلوار میپوشیدم
درو زدم داشتم با چادره کلنجار میرفتم که در وا شد اوفف عجب تیکه ای ماشالا خدا حفظش کنه بازوهاش داشت آستینش و جر میداد چه چش ابرو مشکی هم هست ذلیل مرده
_اهم
اها بله نذری اوردم براتون از طرف بی بی ملیحه
_دست شما درد نکنه قبول باشه
_محسن کیه مادر؟
_نذری اوردن
ظرفشو بعدا میام میبرم
_باشه خدانگهدار
خداحافظ
رفتم بقیه نذری هارو پخش کردم ولی فکرم درگیر پسر دافه بود
....
رسیدم دم خونه ماشینو پارک کردم باز این زنه رو دیدم این دفعه همچین با لبخند نگاه میکرد فکر کردم صد ساله میشناسه منو به نشانه ادب منم لبخند متقابل زدم دیگه نموندم کلید انداختم رفتم داخل
آییییییی خانجون کجایی نیستی یه آب بدی دست این نوه گلت؟
الهی دورت بگردم اینجام دارم نخود لوبیا میشورم
ای بابا خانجون گفتم صبر کن من بیام باهم درست کنیم
_کاری نکردم مادر توهم خسته ای یه شربت خاک شیر درست کردم واست تو یخچاله بخور جیگرت حال بیاد
ازدست تو خانجون دستت درد نکنه خوشگلممم
_نوش جونت مادر
من برم بالا لباس عوض کنم بیام کمک دستت
_خسته ای مادر یکم استراحت کن بعد بیا
چه خسته ای الان میام
رفتم بالا لباسامو در اوردم جلو آینه وایسادم
به به قاصدک تو کی بودی اوفف چقد جذابی تو
همینطوری داشتم قربون صدقه خودم میرفتم و تاپ شلوارک آبی اسمونی راه راهمو پوشیدم موهامو بالا سرم گوجه کردم رفتم پایین دیدم بلههه
خانجوننن گفتم صبر کن بیاممم
_انقدر غر نزن سر من هنوز اونقدر پیر نشدم یه آش نتونم درست کنم تو پخش کردنش کمک کن
ای بابا من غلط بکنم به شما غر بزنم چشمم
زنگ در خورد..
_پسرم اومد پاشو پاشو درو وا کن خستس بچم
واه واه خانجون متینه دیگه یکی ندونه فکر میکنه پسر خودته
_معلومه پسر خودمه میگن اولاد آدم گردو نوه آدم مغز گردو
به به آقا متین اینورا یاد فقیر فقرا کردی
سلام بر چشم آبی خودم چطوری تو جوجهه
هی بد نیست میگذره
_ سلام بر خانجون عزیز تر از جانم احوال شما حاج خانوم؟
_دورت بگردم مادر خوبم آش پختم بدم درو همسایه
_وا خانجون این قاصدک واسه چیه آوردمش کارای شما رو انجام بده دیگه
بله بله؟ شما خیلی فکر خانجونی خودت چرا خودت کمکش نمیکنی هر روز یه دختر...
_دختر چیههه سرکار بودمم
آی آی دهنمو ول کننن
_از دست شما دوتا صداتونو بیارید پایین ای بابا
...
خانجون آش آماده شد؟
_آره مادر پاشو چادر سر کن اینارو ببر پخش کن
باشه ولی خانجون این چادره خیلی لیزهه
_وا چه لیزی این همه سال من سر کردم لیز نبود واسه تو لیز شد؟
ای بابا چشمم
سینی آش و گرفتم دستم همون اول کاری باد زد چادر رفت اونور مرتیکه هیز چشاشو نمیتونه جمع کنه منم که با شلوارک کاش شلوار میپوشیدم
درو زدم داشتم با چادره کلنجار میرفتم که در وا شد اوفف عجب تیکه ای ماشالا خدا حفظش کنه بازوهاش داشت آستینش و جر میداد چه چش ابرو مشکی هم هست ذلیل مرده
_اهم
اها بله نذری اوردم براتون از طرف بی بی ملیحه
_دست شما درد نکنه قبول باشه
_محسن کیه مادر؟
_نذری اوردن
ظرفشو بعدا میام میبرم
_باشه خدانگهدار
خداحافظ
رفتم بقیه نذری هارو پخش کردم ولی فکرم درگیر پسر دافه بود
....
۲۴
۱۹:۱۷
پَنآهگاه
پارت 4... رسیدم دم خونه ماشینو پارک کردم باز این زنه رو دیدم این دفعه همچین با لبخند نگاه میکرد فکر کردم صد ساله میشناسه منو به نشانه ادب منم لبخند متقابل زدم دیگه نموندم کلید انداختم رفتم داخل آییییییی خانجون کجایی نیستی یه آب بدی دست این نوه گلت؟ الهی دورت بگردم اینجام دارم نخود لوبیا میشورم ای بابا خانجون گفتم صبر کن من بیام باهم درست کنیم _کاری نکردم مادر توهم خسته ای یه شربت خاک شیر درست کردم واست تو یخچاله بخور جیگرت حال بیاد ازدست تو خانجون دستت درد نکنه خوشگلممم _نوش جونت مادر من برم بالا لباس عوض کنم بیام کمک دستت _خسته ای مادر یکم استراحت کن بعد بیا چه خسته ای الان میام رفتم بالا لباسامو در اوردم جلو آینه وایسادم به به قاصدک تو کی بودی اوفف چقد جذابی تو همینطوری داشتم قربون صدقه خودم میرفتم و تاپ شلوارک آبی اسمونی راه راهمو پوشیدم موهامو بالا سرم گوجه کردم رفتم پایین دیدم بلههه خانجوننن گفتم صبر کن بیاممم _انقدر غر نزن سر من هنوز اونقدر پیر نشدم یه آش نتونم درست کنم تو پخش کردنش کمک کن ای بابا من غلط بکنم به شما غر بزنم چشمم زنگ در خورد.. _پسرم اومد پاشو پاشو درو وا کن خستس بچم واه واه خانجون متینه دیگه یکی ندونه فکر میکنه پسر خودته _معلومه پسر خودمه میگن اولاد آدم گردو نوه آدم مغز گردو به به آقا متین اینورا یاد فقیر فقرا کردی سلام بر چشم آبی خودم چطوری تو جوجهه هی بد نیست میگذره _ سلام بر خانجون عزیز تر از جانم احوال شما حاج خانوم؟ _دورت بگردم مادر خوبم آش پختم بدم درو همسایه _وا خانجون این قاصدک واسه چیه آوردمش کارای شما رو انجام بده دیگه بله بله؟ شما خیلی فکر خانجونی خودت چرا خودت کمکش نمیکنی هر روز یه دختر... _دختر چیههه سرکار بودمم آی آی دهنمو ول کننن _از دست شما دوتا صداتونو بیارید پایین ای بابا ... خانجون آش آماده شد؟ _آره مادر پاشو چادر سر کن اینارو ببر پخش کن باشه ولی خانجون این چادره خیلی لیزهه _وا چه لیزی این همه سال من سر کردم لیز نبود واسه تو لیز شد؟ ای بابا چشمم سینی آش و گرفتم دستم همون اول کاری باد زد چادر رفت اونور مرتیکه هیز چشاشو نمیتونه جمع کنه منم که با شلوارک کاش شلوار میپوشیدم درو زدم داشتم با چادره کلنجار میرفتم که در وا شد اوفف عجب تیکه ای ماشالا خدا حفظش کنه بازوهاش داشت آستینش و جر میداد چه چش ابرو مشکی هم هست ذلیل مرده _اهم اها بله نذری اوردم براتون از طرف بی بی ملیحه _دست شما درد نکنه قبول باشه _محسن کیه مادر؟ _نذری اوردن ظرفشو بعدا میام میبرم _باشه خدانگهدار خداحافظ رفتم بقیه نذری هارو پخش کردم ولی فکرم درگیر پسر دافه بود ....
پارت چهارم خدمتتون لطفا لایک کنید انگیزه بگیرم برا ادامه🤍🥲
۲۳
۱۹:۱۸