ahang-sonati-bikalam-22(musiceman.net).mp3
۰۷:۲۳-۶.۷۷ مگابایت
۲۹
۱۱:۰۵
و سادهترین نشانه عشق، خوشحالیِ تو از خندیدن اوست ...
#داستایفسکی#گزیده
«صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
شناسه:https://ble.ir/Parentslibrary
#داستایفسکی#گزیده
«صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
۲۹
۷:۵۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
Roozbeh Nematollahi - Asheghe Divane.mp3
۰۴:۲۰-۱۰ مگابایت
#موزیک صبحگاهی
#روزبهنعمتاللهی
عاشق دیوانه
«صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
شناسه:https://ble.ir/Parentslibrary
«صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
۱۶
۶:۵۱
زندگی، تداوم بی نهایت اکنون هاست.
ماموریت ما در زندگی"بی مشکل زیستن " نیست
"با انگیزه زیستن " است.
#تلنگر
«صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
شناسه:https://ble.ir/Parentslibrary
ماموریت ما در زندگی"بی مشکل زیستن " نیست
"با انگیزه زیستن " است.
#تلنگر
«صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
۲۱
۷:۱۹
از زندگی مشترکم با آوا خسته شده بودم. هیچ چیز در آن خانه مطابق میل من نبود و هر بار که خودم را در کنار او میدیدم، دردی پنهان در وجودم میپیچید. با این همه، به خاطر آبروی ماویس این رنج را تحمل میکردم و نمیگذاشتم آوا چیزی از ماجرای من و او بفهمد.هفتهای یکی دو شب را ناچار در خانه برای زن و دخترم نقش شوهری و پدری سرد و بیاعتنا را بازی میکردم.رفتن به آن هم آزارم میداد ؛ جایی که فقط برای فریب آوا به آن پناه میبردم. آوا آنقدر پیگیر کارهایم بود که بیچنین پوششی هرگز نمیتوانستم آزادانه از خانه بیرون بروم.
یکشنبهها معمولاً در خانه میماندم و وقتم را با خانواده میگذراندم، اما یک روز یکشنبه، وقتی آوا و گریس سرما خورده بودند، به بهانهٔ دعا و نیایش از خانه گریختم و با شتاب خودم را به خانهٔ ماویس رساندم. با دیدن من، چنان خوشحال شد که انگار تمام وجودش لبخند میزد. سبک و نرم، مثل پر، به سویم آمد، دستهایش را دور گردنم حلقه کرد و گفت: «چقدر خوب شد آمدی… تنهایی خیلی بد است.»
در را بستم و با دیدن پالتو و کلاهش پرسیدم: «جایی میخواستی بروی؟» گفت: «بله، به کلیسا… اما حالا که تو آمدهای، هرچه تو بگویی.» بعد، با نوعی شادمانی کودکانه، وقتی پیشنهاد کردم با او بروم، چشمهایش برق زد: «تو؟ با من به کلیسا میآیی؟» و من بیدرنگ گفتم: «برویم.»
او دست در بازوی من انداخت و با هم از پلهها پایین رفتیم. همیشه از این که او را در کنار خود میدیدم، احساس کامیابی و خوشبختی میکردم؛ انگار خودِ سعادت بازوی مرا گرفته بود. وقتی وارد کلیسا شدیم، تا نزدیک محراب پیش رفتیم.در آن سکوت، ماویس با چهرهٔ آرام، پلکهای فروبسته و حالتی محجوب، مثل فرشتهای آسمانی به نظر میرسید. هر دو زانو زدیم. نمیدانستم او در دلش چه میگذرد، اما من از خدا فقط یک چیز خواستم: ماویس را از من نگیرد و بگذارد به همین شیوه، در کنار هم، خوشبخت بمانیم.
من مردی انگلیسی در لندن بودم، بیهیچ امتیاز و برتری. آوا میخواست من همانگونه زندگی کنم که یک مرد معمولی باید باشد؛ در چارچوب، در نظم، در روزمرگی. اما آرزوهای من چیز دیگری بود.
اکنون که این خاطرات را مینویسم، شعلهٔ آن عشق خاموش شده، اما هنوز به وجود ماویس و به همهٔ آن روزها افتخار میکنم. در دل احساس میکردم زیر آن چهرهٔ آرام و محجوب، چیزی نهفته است که هرگز نتوانستهام درست درکش کنم؛ جهانی دورتر و عمیقتر از آنچه من میدیدم.به خانه برگشتیم او را بوسیدم و به سوی در رفتم. با آن صدای آرام و دلنشینش گفت: «شب بخیر عزیزم… خدا همیشه نگهدارت باشد.»
تمام حقوقم خرج خانه، زن و دخترم میشد و آنچه برای خودم باقی میماند، ناچیزتر از آن بود که بتواند گرهی بگشاید. و این مسئله پس از مدتی برایم ازاردهنده بود. خودم را فقیرتر از آن میدیدم که سزاوار زنی چون ماویس باشم. و همین اندیشهها مرا به رؤیا میبرد. در خیال، او را ملکهای از مشرق زمین میدیدم: اتاقهایش را با فرشهای گرانبها میآراستم،خودم را هم در کنار او چون پادشاهی افسانهای تصور میکردم. نه، من دیوانه نبودم؛ فقط میدانستم ماویس شایستهٔ همهٔ زیباییها و شکوه جهان است. اکنون که این سطرها را مینویسم، در دهکدهای دورافتاده زندگی میکنم. بیرون، باد میوزد، باران سیلآسا میبارد و صدای امواج دریا به صخرهها میکوبد. اتاق با چراغ نفتی بزرگی روشن است و رطوبت شور هوا را بر لبهایم حس میکنم. با این همه، هنوز گرمایی از عشق ماویس در روحم باقی است. درست است که او برایم اندوه فراوان آورد، اما هنوز هم دوستش دارم و از یادش خرسندم.من هرگز پشیمان نشدم. حتی وقتی سه سال از عمرم را در زندان گذراندم، هرگز خودم را تحقیر نکردم. خوب میدانستم برداشتن هزار و دویست لیره از مال دولت سرانجامی تلخ خواهد داشت، اما آن پول را برداشتم تا به مقصودم برسم. زندان و رنجش را هم پذیرفتم .من در ذهن خودم، شکستخورده نبودم، فاتح بودم. مطمئنم ماویس هرگز چیزی نفهمید و از زندانی شدن من بیخبر ماند. و من به این میبالم که توانستم موجودی چنین یگانه را به جامعهٔ انگلستان بشناسانم. من این غرور را با خود حمل میکنم: این من بودم که او را محبوب دلها کردم و همهچیز را به او بخشیدم، چون میدانستم او سزاوار همهٔ این افتخار و ستایش است.
این برگچکیده ای از فصل دوازدهم و سیزدهم رمان پَر بود
«صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
۲۰
۲۱:۱۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
Ghomayshi_(khaste_shodam).mp3
۰۲:۲۵-۵.۷۵ مگابایت
#موزیک صبحگاهی
#سیاوشقمیشی
خسته شدم
«صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
شناسه:https://ble.ir/Parentslibrary
«صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
۲۳
۶:۲۵
#پرسش والدین
سلام علت پرخاشگری بچه ۲ و نیم ساله چی میتونه باشهمن پسرم منو باباشو یا گاز بگیره یا چنگ میندازه یا مشگون بگیره اوایل تحمل میکردیماما بیش از حد داره پرخاشگری میکنه هر دفعه بخوایم حتی بغلش کنیم هم یه دفعه گاز میگیره یا چنگ میندازه واقعا دیگ کلافه شدیمنسبت ب بچه های مظلوم و ساکت هم همینجوری هست
غزاله بروج :
سلام وقت بخیرباید مصاحبه و ارزیابی شود تا عوامل مختلف بررسی بشهاین رفتار کودک دقیقا با چه کسانیهدر چه مواقعیهتفریحات و بازی های کودک چیه وقتی اینکار و میکنه ریکشن شما چیهایا همبازی کودک دارهو خیلی موارد دیگه باید بررسی بشه
اما در کل ما در دو و نیم سالگی کودک رو پرخاشگر نمیشناسیم چون پرخاشگر یعنی کسی که به عمد و خیلی مواقع بدون دلیل منطقی قصد اسیب به دیگران رو داره.کودک دو و نیم ساله به لحاظ رشد مغزی هنوز نمیتواند پرخاشگر باشد.بیشترین دلیل ابراز خشم در این سن ناراحتیهکودک دو ونیم ساله تازه زبان رو یادگرفتههنوز نمیتونه از قدرت کلامی برای ابراز احساس استفاده کنه و احساسات رو نمیشناسه ممکنه در فرزند پروری ایراداتی باشد که منجر به احساس بد و ناراحتی در کودک شده و به این شکل ناراحتیش رو ابراز میکنه.
دلیل ناراحتی های شایع در این سن هم عموماعدم رفع نیازهای جسمی غذا ،خواب ،دفع نا مناسبعدم نظم و روتین در سبک زندگیناکامی و ایجاد محدودیت زیاد برای کودکعدم توجه و محبت والدین آنطور که کودک میخواهدشوخی های ازارنده بزرگسالان میتواند باشد.
#پرسش #دو سالگی
میتوانید سوالات خود را در ایتا به ادرس زیر ارسال کنید
@Psy_child «صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
شناسه:https://ble.ir/Parentslibrary
سلام علت پرخاشگری بچه ۲ و نیم ساله چی میتونه باشهمن پسرم منو باباشو یا گاز بگیره یا چنگ میندازه یا مشگون بگیره اوایل تحمل میکردیماما بیش از حد داره پرخاشگری میکنه هر دفعه بخوایم حتی بغلش کنیم هم یه دفعه گاز میگیره یا چنگ میندازه واقعا دیگ کلافه شدیمنسبت ب بچه های مظلوم و ساکت هم همینجوری هست
غزاله بروج :
اما در کل ما در دو و نیم سالگی کودک رو پرخاشگر نمیشناسیم چون پرخاشگر یعنی کسی که به عمد و خیلی مواقع بدون دلیل منطقی قصد اسیب به دیگران رو داره.کودک دو و نیم ساله به لحاظ رشد مغزی هنوز نمیتواند پرخاشگر باشد.بیشترین دلیل ابراز خشم در این سن ناراحتیهکودک دو ونیم ساله تازه زبان رو یادگرفتههنوز نمیتونه از قدرت کلامی برای ابراز احساس استفاده کنه و احساسات رو نمیشناسه ممکنه در فرزند پروری ایراداتی باشد که منجر به احساس بد و ناراحتی در کودک شده و به این شکل ناراحتیش رو ابراز میکنه.
دلیل ناراحتی های شایع در این سن هم عموماعدم رفع نیازهای جسمی غذا ،خواب ،دفع نا مناسبعدم نظم و روتین در سبک زندگیناکامی و ایجاد محدودیت زیاد برای کودکعدم توجه و محبت والدین آنطور که کودک میخواهدشوخی های ازارنده بزرگسالان میتواند باشد.
#پرسش #دو سالگی
میتوانید سوالات خود را در ایتا به ادرس زیر ارسال کنید
@Psy_child «صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
۲۶
۶:۰۹
اگر میخواهید خانهتان گرمتر شود
فقط از اشتباهها حرف نزنید...
گاهی همسرتان یک کار کوچک را خیلی خوب انجام میدهد
شاید فیلمی که برای تماشا انتخاب کرده...
شاید نحوه برخوردش با یک مهمان...
شاید تصمیمی که برای خانواده گرفته...
گاهی کودکتان بسته به سنش یک کار کوچک را خیلی خوب انجام داده
با لحن خوش صحبت کردن...
ظرفش را شستن...
بیشتر تلاش کردن در درس هایش...
روانشناسی مثبت گرا میگویدوقتی خوبیها را به زبان میآورید،در واقع دارید میگویید:«این ویژگی که در توست دوست دارم؛ حفظش کن.»
جالب است بدانید طبق رویکرد مثبت گراحتی اگر یک ویژگی منفی را مثبت جلوه دهیدناخوداگاه فرد سعی در بهبود ویژگی منفی میکند
برای مثالبه همسری که به صحبت شما توجه نمیکندبگویید چقدر خوشحالم که تو حرفهام رو میشنوی
به کودکی که نامنظم است بگوییدافرین که اینقدر منظمی
انجام این کار اسان نیستچون ذهن همیشه ویژگی های منفی را برای ما بولد میکند
اما بدانید طی ازمایش های میدانی ثابت شدهتکرار این روند به تدریج باعث کاهش ویژگی های منفیو افزایش نقاط مثبت میشود
خانهای که در آن خوبیها دیده میشوند،
کمکم خوبیهای بیشتری در آن متولد میشود.
🤍
#تلنگر
میتوانید سوالات خود را در ایتا به ادرس زیر ارسال کنید
@Psy_child «صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
شناسه:https://ble.ir/Parentslibrary
روانشناسی مثبت گرا میگویدوقتی خوبیها را به زبان میآورید،در واقع دارید میگویید:«این ویژگی که در توست دوست دارم؛ حفظش کن.»
جالب است بدانید طبق رویکرد مثبت گراحتی اگر یک ویژگی منفی را مثبت جلوه دهیدناخوداگاه فرد سعی در بهبود ویژگی منفی میکند
برای مثالبه همسری که به صحبت شما توجه نمیکندبگویید چقدر خوشحالم که تو حرفهام رو میشنوی
به کودکی که نامنظم است بگوییدافرین که اینقدر منظمی
انجام این کار اسان نیستچون ذهن همیشه ویژگی های منفی را برای ما بولد میکند
اما بدانید طی ازمایش های میدانی ثابت شدهتکرار این روند به تدریج باعث کاهش ویژگی های منفیو افزایش نقاط مثبت میشود
خانهای که در آن خوبیها دیده میشوند،
کمکم خوبیهای بیشتری در آن متولد میشود.
#تلنگر
میتوانید سوالات خود را در ایتا به ادرس زیر ارسال کنید
@Psy_child «صفحه به صفحه رشد | کتابخانه والدین»
۱۰
۱۱:۵۴