عکس پروفایل پاره تنمپ

پاره تنم

۱۴۰ عضو

پاره‌تنم_اگر مامان نباشد_استودیوروا.mp3

۰۲:۳۳-۲.۳۵ مگابایت
undefined مجموعه داستانک‌های #پاره_تنم🧸 اگر مامان نباشدundefined<img style=" />undefined به قلمِ: شکیبا جوانمردی، فهیمه قائدیundefined گوینده: ریحانه مردانشاهundefined #داستان_نوجوانundefined تولیدشده در #استودیو_روا🪖 #داستان_جنگ🪽 رَوا ، راوی وطن @pareyetanam
undefined۸
undefined۱

۲۷۰

۷:۲۰

thumbnail
چتر مردعنکبوتی‌ام را با غصه بالای سرم می‌گیرم .دیگر مثل قبل دوستش ندارم. چون با آمدن انفجار فهمیدم که فقط زور برف و باران را دارد. همیشه فکر می‌کردم جلوی هر چیزی که از آسمان بیاید را می‌گیرد، حتی موشک‌ها. به مامان که زیر لب دعا می‌خواند نگاه می‌کنم با نگرانی می‌گویم: "برای موشک‌ها باید چکار کنیم؟ چتر بزرگتر بخریم؟". مامان دستم را محکم می‌گیرد با خنده می‌گوید: "آره یه چتر خیلی بزرگ می‌خوایم". از جا می‌پرم و دستش را می‌کشم. می‌گویم: "بریم بخریم دیگه. الان دوباره موشک‌ها میان". مامان ابروهایش را بالا می‌دهد و می‌گوید: "خریدنی که نیست؛ دوختنیه". دستانم را به کمرم می‌زنم، از این همه یَواش بودن مامان خسته شده‌ام. تازه کامل حواسش هم به من نیست و وسط حرف‌هایم هی الله لا یلاه می‌خواند! لوس می‌شوم و می‌گویم: "زنگ بزن خاله برامون درست کنه. زنگ بزن". مامان می‌خندد و می‌گوید: "خاله که نمی‌تونه. فقط فرشته‌ها بلدن چتر خیلی‌خیلی بزرگ، به اندازه آسمون بدوزند". دوباره سر جایم می‌نشینم. به این فکر می‌کنم که چطور به فرشته‌ها زنگ بزنیم. زیر لب می‌گویم: "ما که شماره فرشته‌ها رو بلد نیستیم!".مامان قیافه‌اش را الکی ناراحت می‌کند و می‌گوید: "شماره نمی‌خواد. دعا که بخونیم فرشته‌ها صدامون رو می شنوند. یه چتر بزرگ برامون می دوزند تا جلوی موشک‌ها رو بگیره". سرم را می‌خارانم و می‌پرسم: " واگعا؟ پس تا الان داشتی باهاشون حرف می‌زدی؟ ناگُلا". مامان لپم را می‌کشد و توی بغلش لِه لِه‌ام می‌کند. می‌گویم: "منم می‌خوام باهاشون حرف بزنم. " الوووو؟... فرشته هااا؟... الله لا لِ لا‌ هَ..."
undefinedقاب‌های خواندنی(۴)undefined نویسنده: آیدا محمودی، فهیمه قائدی undefined عکاس: ناشناسundefined گرافیک: فرزانه سادات ملکی

undefined تولید شده در #استودیو_روا🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam
برای خواندن داستان‌های بیشتر از گروه روا روی ستاره بزنید undefined#گروه_نویسندگی_روا#داستان_جنگ#ایران
undefined۹

۲۹۹

۷:۳۵

قاب‌های خواندنی_چتر فرشته‌ها_استودیوروا.mp3

۰۲:۳۰-۲.۳ مگابایت
undefined مجموعه عکس‌نوشت‌های 《قاب‌های خواندنی》undefinedچتر فرشته‌هاundefined<img style=" />undefined به قلمِ: آیدا محمودی، فهیمه قائدیundefined گوینده: ریحانه مردانشاهundefined #داستان_نوجوانundefined تولیدشده در #استودیو_روا🪖 #داستان_جنگ🪽 رَوا ، راوی وطن @pareyetanam
undefined۹

۲۴۵

۱۵:۲۲

thumbnail
مجموعه عکس‌نوشت‌های 《آلبومِ کلمات》 عکس‌نوشت‌های جنگ تحمیلی ایران و آمریکا_اسرائیل
🪧 فصل دوم: صورتِ پیروزیundefined داستانک ۱۰: تا‌تی تاتیundefined<img style=" />undefined نویسنده: فهیمه قائدیundefined تصویرگر و طراح: فرزانه‌ سادات ملکیundefined عکاس: زهرا امیریundefined لوکیشن عکس: اصفهان_میدان امام_بیعت با رهبر جوان
undefined تهیه‌شده در حوزه هنری اصفهانundefined تولید شده در #استودیو_روا 🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam
برای خواندن داستان‌های بیشتر از گروه روا روی ستاره بزنید undefined
#عکس#عکس_نوشت#داستانک#داستان_جنگ#ایران
undefined۷

۲۶۵

۷:۲۳

thumbnail
نگاه
زر ورق‌های نقره‌ای را شبیه کفن روی مجسمه‌ها می‌کشم. صدای خش‌خششان من را یاد آویزهای تولدت می‌اندازد. هما‌ن‌هایی که دوتایی با هم روی در و دیوار چسباندیم. دورشان را خوب می‌پیچم و چسب‌کاری می‌کنم. بدن آن‌ها هم مثل تو، به‌جای بوی عطر، بوی گرد و غبار گرفته‌اند. خرده‌شیشه‌ها را با کفشم هل می‌دهم کنار دیوار و روی تابلوها و مکعب‌های شیشه‌ای هم ورق می‌کشم. موزه کم‌کم شبیه وقتی می‌شود که می‌خواستیم از خانه برویم و تو روی همه‌ وسایل خانه ملحفه کشیدی. ورق آخر را باز می‌کنم و تا ته سالن می‌روم. گرد و خاک آن‌جا بیشتر است و دهانم را تلخ و گس می‌کند. روی پنجۀ پا بلند می‌شوم و ورق را روی شانۀ زن و مرد سنگی می‌اندازم. ورق روی شانۀ ‌زن لیز می‌خورد. آن را برایش صاف می‌کنم و یاد وقت‌هایی می‌افتم که تو لب پنجره می‌نشستی و من پتوی قرمز را دورت می‌ گرفتم. ورق را چسب می‌زنم و بالا می‌آیم تا جایی که به چشم‌هایشان می‌رسم. چشم‌های سنگیشان مثل همیشه بهم خیره شده است و انگار با نخی نامرئی وجودشان را بهم کوک زده است. بقیه‌ ورق را آرام‌تر از قبل، شبیه باند کردن زخمی، دورشان می‌تابانم. کفن‌پیچ کردنشان تمام می‌شود. با اینکه دیگر نمی‌توانند همدیگر را ببینند اما هنوز هم بهم زل زده‌اند. شبیه وقت‌هایی که تو می‌خوابیدی و من باز هم به چشم‌هایت نگاه می‌کردم. حس می‌کنم چیزی به تیزی و بزرگی یک تکه شیشه بغضم را می‌درد. اشک می‌ریزم. چقدر دلم برای چشم‌هایت تنگ شده است. توی جیب‌هایم را می‌گردم و کلید خانه‌مان را بیرون می‌کشم. با کلیدی که دیگر دری ندارد برای باز کردن، روی صورت زن و مرد سنگی به اندازۀ چشم‌هایشان سوراخ‌هایی درست می‌کنم. سوراخ‌هایی بزرگ که بتوانند تا آخرین لحظۀ زندگیشان بهم خیره بمانند؛ کاری که من و تو نتوانستیم انجام دهیم.
مجموعه داستانک‌های #پاره_تنم undefined نگاهundefined<img style=" />undefined به قلمِ: حانیه صادقیundefined تصویرهوش‌مصنوعی: فرزانه عباسیundefined #گروه_نویسندگی_رواundefined #داستان_نوجوان🪖 #داستان_جنگ🪽 رَوا، راوی وطن @pareyetanam
برای خواندن داستان‌های بیشتر از گروه روا روی ستاره بزنید undefined
undefined۸

۲۳۶

۸:۱۶

پاره‌تنم_نگاه_استودیوروا.mp3

۰۲:۵۶-۲.۶۹ مگابایت
undefined مجموعه داستانک‌های #پاره_تنمundefined نگاهundefined<img style=" />undefined به قلمِ: حانیه صادقیundefined گوینده: ریحانه مردانشاهundefined #داستان_نوجوانundefined تولیدشده در #استودیو_روا🪖 #داستان_جنگ🪽 رَوا ، راوی وطن @pareyetanam
undefined۸

۲۷۲

۱۴:۲۸

thumbnail
بدن بی‌جان دختربچه‌ را محکم در آغوش گرفته بود و اشک می‌ریخت. کاری که می‌کرد را، نوشدارویی بعد از مرگ سهراب می‌دانست؛ بیرون کشیدن جنازه‌ها از زیر آوار!می‌گفت کار اصلی را لانچر‌ها و بچه‌های پدافند می‌کنند.سر بلند کرد و میان تاری چشم‌هایش، تابلویی را دید که از موج انفجار کج شده بود: " انجمن مددکاری امام زمان"اشک‌هایش شدت گرفت. او هم برای امداد آمده بود. امداد با امداد چه فرقی داشت!
undefinedقاب‌های خواندنی (۵)undefined نویسنده: صبا اسماعیلیانundefined عکاس: امید نائینیundefined گرافیک: فرزانه سادات ملکی

undefined تولید شده در #استودیو_روا🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam
برای خواندن داستان‌های بیشتر از گروه روا روی ستاره بزنیدundefined
#گروه_نویسندگی_روا#داستان_جنگ#ایران
undefined۱۶

۵۶۲

۱۴:۴۷

thumbnail
مجموعه عکس‌نوشت‌های 《آلبومِ کلمات》 عکس‌نوشت‌های جنگ تحمیلی ایران و آمریکا_اسرائیل
🪧 فصل اول: صورتِ جنگundefined داستانک ۱۱: ظرف‌های مهمانیundefined<img style=" />undefined نویسنده: فهیمه قائدیundefined تصویرگر و طراح: فرزانه‌ سادات ملکیundefined عکاس: حانیه کامرانundefined لوکیشن عکاسی: منزل خانواده شهید نصر آزادانی
undefined تهیه‌شده در حوزه هنری اصفهانundefined تولید شده در #استودیو_روا 🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam
برای خواندن داستان‌های بیشتر از گروه روا روی ستاره بزنید undefined
#عکس#عکس_نوشت#داستانک#داستان_جنگ#ایران
undefined۱۱
undefined۳

۵۰۹

۱۶:۲۸

thumbnail
مجموعه عکس‌نوشت‌های 《آلبومِ کلمات》 عکس‌نوشت‌های جنگ تحمیلی ایران و آمریکا_اسرائیل
🪧 فصل اول: صورتِ جنگundefined داستانک ۱۲: موجundefined<img style=" />undefined نویسنده: فهیمه قائدیundefined تصویرگر و طراح: فرزانه‌ سادات ملکیundefined عکاس:فرزانه نجفیundefined لوکیشن عکاسی: دانشگاه صنعتیundefined تهیه‌شده در حوزه هنری اصفهانundefined تولید شده در #استودیو_روا 🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam
برای خواندن داستان‌های بیشتر از گروه روا روی ستاره بزنید undefined
#عکس#عکس_نوشت#داستانک#داستان_جنگ#ایران
undefined۸
undefined۲

۱۲۷

۱۳:۲۳

thumbnail
مجموعه عکس‌نوشت‌های 《آلبومِ کلمات》 عکس‌نوشت‌های جنگ تحمیلی ایران و آمریکا_اسرائیل
🪧 فصل سوم: صورتِ مقاومتundefined داستانک ۱۳: تفنگ‌بازیundefined<img style=" />undefined نویسنده: فهیمه قائدیundefined تصویرگر و طراح: فرزانه‌ سادات ملکیundefined عکاس:فرزانه نجفیundefined لوکیشن عکاسی: تجمعات شبانه شهر اصفهانundefined تهیه‌شده در حوزه هنری اصفهانundefined تولید شده در #استودیو_روا 🪽 روا، راوی وطن @pareyetanam
برای خواندن داستان‌های بیشتر از گروه روا روی ستاره بزنید [undefined️]
#عکس#عکس_نوشت#داستانک#داستان_جنگ#ایران
undefined۵

۴۰

۱۳:۳۲