Booksellerمعنی: کتابفروش
The bookseller recommended a great novel.کتاب فروش یک رمان عالی پیشنهاد داد
The bookseller recommended a great novel.کتاب فروش یک رمان عالی پیشنهاد داد
۵۱
۱۲:۱۹
Clothing salespersonمعنی: فروشنده لباس
The clothing salesperson helped me find my size.فروشنده لباس کمک کرد سایزم را پیدا کنم. خریدم.
The clothing salesperson helped me find my size.فروشنده لباس کمک کرد سایزم را پیدا کنم. خریدم.
۱۱۷
۱۲:۱۹
چندتا جمله ی کاربردی توی کلاس / دوره ی زبان
اجازه هست صحبت کنم؟Can I speak?
تا کجا پیش رفتیم؟How far did we get?
کدوم صفحهایم؟What page are we on?
کدوم تمرین رو حل کنم؟Which exercise should I do?
میشه دوباره توضیح بدید؟Could you explain that again?
۶۷
۱۲:۲۱
۴۶
۵:۵۱
I saw a beautiful bird.یه پرنده زیبا دیدم.
۴۶
۵:۵۱
Look at this photo.به این عکس نگاه کن.
۴۶
۵:۵۲
Don't stare at people.به مردم زل نزن.
۴۶
۵:۵۲
Glance = یه نگاه کوتاه
انداختن
She glanced at her phone.یه نگاه سریع به گوشیش انداخت.
She glanced at her phone.یه نگاه سریع به گوشیش انداخت.
۵۶
۵:۵۲
Watch = تماشا کردن (چیزی
که حرکت یا ادامه دارد)
We watched a movie last night.دیشب فیلم تماشا کردیم.
We watched a movie last night.دیشب فیلم تماشا کردیم.
۵۷
۵:۵۳
بالاخره Vacation , Trip یا Travel
Vacationمعنی: تعطیلات برای استراحت و تفریحWe're going on vacation next month. ماه آینده برای تعطیلات میرویم
.
Tripمعنی: سفر (کوتاه یا بلند، برای هر هدفی)I took a trip to Turkey last year. سال گذشته به ترکیه سفر کردم
.
Travelمعنی: سفر کردن / مسافرت (بهطور کلی، خودِ عمل سفر)I love to travel around the world.من عاشق سفر کردن به دور دنیا هستم
.
Vacationمعنی: تعطیلات برای استراحت و تفریحWe're going on vacation next month. ماه آینده برای تعطیلات میرویم
Tripمعنی: سفر (کوتاه یا بلند، برای هر هدفی)I took a trip to Turkey last year. سال گذشته به ترکیه سفر کردم
Travelمعنی: سفر کردن / مسافرت (بهطور کلی، خودِ عمل سفر)I love to travel around the world.من عاشق سفر کردن به دور دنیا هستم
۵۹
۵:۵۳