عکس پروفایل پرتگاهپ

پرتگاه

۳۵۵ عضو

متن، ترجمه و تفسیر دعای 14 صحیفه سجادیه.pdf

۳۳۹.۱۷ کیلوبایت

undefined #سند
undefined متن، ترجمه و تفسیر دعای چهاردهم صحیفه سجادیه
undefined۸

۳۱۵

۱۹:۰۶

thumbnail
undefined #روایت
چندین بار بیشتر از نزدیک او را ندیدم: شهید مصباح‌الهدی باقری کنی. یک بار در جلسه خانواده واحد فرهنگی بسیج و چند بار هم در مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه‌السلام.هر بار، با خود می‌گفتم چطور از این تن نحیف اینقدر کار می‌کشد. در اوج خستگی هم با نشاط و پویایی و انگیزه سخن می‌گفت. کم‌ حرف می‌زد اما هر چه باید را می‌گفت. هر بار با خودم می‌گفتم که اگر من داماد رهبر انقلاب بودم، گوش زمین و زمان را کر می‌کردم. او امّا همیشه در اوج سکوت و انزوا و خلوت و آرامش امور را پیش می‌برد‌. در سبک و سیره‌اش هر چیزی دیده می‌شد به جز نگاه از بالا و کبر و غرور. نقل از رهبر شهید زیاد می‌کرد اما به اندازه و تنها هر جا که لازم بود. سبک تربیتی و مدیریتی خاصش نیروها و اعضا را صبور و مقاوم بار می‌آورد. همیشه شلوار و پیراهنی ساده بر تن داشت که آستینش را یکی دو تا بالا زده بود.دارم به حرف‌هایی که درباره اموال و سبک زندگی رهبر شهید و نزدیکان او می‌زدند فکر می‌کنم. چقدر سخت است شنیدن و هیچ نگفتن... شنیدنِ پوچ‌ترین و دورترین حرف‌ها... از واقعیت. رحمت خدا بر او و قلب بزرگ و صبورش.
undefined۱۲

۲۹۶

۱۲:۳۷

thumbnail
undefined #شعر
undefined در طلب وصل
ای آنکه تویی صاحب اخلاق حمیدهگیسوی تو چون شام و جمال تو سپیدهدل وصل تو از ایزد یکتا طلبیده«ای آنکه کسی سرو چو قد تو ندیده»چون لعل لبت غنچه ز گلزار نچیده»
ای قطب جهان، کهف امان، مفخر آدمای از همگان برتر و بالا و مقدّمای آیت یزدانی و ای حجّت خاتم«چون نرگس مستت به همه گلشن عالم»«نه دیده چنین دیده و نه گوش شنیده»
هجران تو هر چند کشیده به درازاامید وصال تو هنوز است به دل‌هاماییم گل روی تو را طالب و شیدا«خضر ار لب لعل تو نمی‌کرد تمنا»«تا حشر به سرچشمه‌ی حیوان نرسیده»
تو لایق و شایسته هر مدح و ثناییدرد دل دلسوختگان را تو دواییمارا نرسد آن که بگوییم چه‌هایی«نشانخته گفتند گروهی که خدایی»«پس مرد شناسای تو را چیست عقیده؟»
قدر و شرفت برتر از اندیشه و افکاردر وصف تو، ما را نبود جرأت اظهارآگه ز مقام تو بود حضرت دادار«واقف نشد از سرّ تو ای مخزن اسرار»«آن عارف چل‌ساله که در خرقه خزیده»
دلها همه در بحر وجودش شده فانیبی‌اوست بهار دل ما زرد و خزانیخورشید رُخش کاش کند نورفشانی«می‌کرد تجلّی اگر این یوسف ثانی»«دلباختگان، دل عوض دست بریده»
یک لحظه اگر پرده ز رویت بگشودیزنگ غم دل‌های حزین را بزدودیاز خرد و کلان، پیر و جوان دل بربودی«دانم به یقین گر به رُخت پرده نبودی»«کس یوسف کنعان به کلافی نخریده»
ای خسرو خوبان! که امیر دو جهانیتا هست جهان زنده و پاینده بمانیکی سوختگان غم خود را برهانی؟«در مردمک دیده و از دیده نهانی»«پیدا و نهان، غیر خداوند که دیده»
هر دل نگرم گشته به زلف تو گرفتارروز همه بی‌ماه رُخت همچو شب تاربردار نقاب ای بت عیار! ز رخسار«دانی ز چه در پای گل سرخ بود خار؟»
«از بس که به گلزار ز شوق تو دویده»

توفان بلا برده به این سو و به آن دستدر بحر ستم، کشتی توفان‌زد بشکستشمشیر فتاده به کف زنگی سرمست«پرسیده‌ای از خار چرا نوک تو سُرخست؟»
«از بس که به پای گل بیچاره خلیده»

..................................................................
undefined محسن صافی گلپایگانی (تضمین اشعار شهید آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری)undefined نگاه تو (دفتر شعر مهدوی)undefined صفحه ۷۵_۷۸
undefined۷

۲۲۳

۷:۲۵

thumbnail
undefined #یادداشت

undefined پلکان قدرت یا پلکان خدمت؟
undefinedگزارش تحلیلی بازنمایی مجازی شهید رحمتی، نگاشته شده توسط آقای علیرضا حسین‌پور ورودی ۹۸ رشته معارف اسلامی، فرهنگ و ارتباطات
undefinedمولفه‌هایی که بی‌بی‌سی برای معرفی شهید مالک رحمتی به کار برده شامل سن کم، رانت پدر و نزدیکیِ پرقدمت به شهید ابراهیم رئیسی می‌شود. طبق این تعریف گویی شهید رحمتی جوانی جویای قدرت است که با اتصال به روابط خود پلکان قدرت را در همان جوانی طی کرده است. رجوع به نظرات افراد زیر این پست اما تصویری دیگر از مالک ترسیم می‌کند.
undefined مطالعه متن کامل گزارش:B2n.ir/isunews037
undefined علیرضا حسین‌پورundefined خرداد ۱۴۰۳undefined روابط عمومی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام


undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedدانشگاه امام صادق علیه‌السلام undefined@isu_ac_ir
undefined۱۰

۲۰۷

۱۲:۴۷

thumbnail
undefined #عکس
undefinedمسجد امام حسن مجتبی علیه‌السلام
undefined۱۱

۱۷۷

۲۰:۴۱

thumbnail
undefined #چشمه‌سار_حسن
undefined وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: بُنِيَ اَلْإِسْلاَمُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَرْكَانٍ عَلَى اَلصَّبْرِ وَ اَلْيَقِينِ وَ اَلْجِهَادِ وَ اَلْعَدْلِ.
فرمود رسول خدا: بنا نهاده شده است اسلام بر چهار ركن: صبر و يقين و جهاد و عدل
undefined جامع الأخبار، جلد ۱، صفحه ۳۷
undefined۱۰

۱۵۳

۷:۴۲

thumbnail
undefined #روایت
مهمان آمریکایی داشتیم. کهنه‌سرباز نیروی دریایی: کن اوکیف (Ken O'Keefe). قرار بود در غرفه سیاسی جلسه باشد و پیرامون مختصات جنگ صحبت کند. دیر رسید و در نتیجه چند دقیقه‌ای به صورت کلی بالای تریبون صحبت کرد. از شوق دیدن این جمعیت‌ها و مقاومت‌ها گفت. از ضرورت مقابله با زیاده‌خواهی و زورگویی آمریکا. همراه با مترجم و همراهانش به بخش کتاب آمد. درگیر نشانه‌شناسی تتوهای روی بدنش و نحوه‌ی بستن چفیه دور کمرش بودم. مترجم می‌خواست کتاب‌ها را برایش توضیح دهد اما تسلطی نداشت. با زبانی که سال‌ها پیش یاد گرفته بودم شروع به معرفی آثار رهبر شهید و کتب تاریخی و سیاسی کردم. فراتر از تصور خودم یادم بود اما کم اشتباه نکردم. با ذوق و شوق زیادی گوش می‌داد و کتب را جوری ورق می‌زد که انگار فارسی بلد است. وقتی درباره کتاب "رو به پایان" با او صحبت کردم با ذوق گوش داد و گفت: چرا این‌ها را برای ما ترجمه نمی‌کنید؟ جوابی نداشتم... کتاب را به او هدیه دادم هر چند می‌دانستم فارسی بلد نیست و صرفاً جنبه یادبود دارد.بعد از پایان بازدید و گپ‌و‌گفت درباره کتاب‌ها شروع کرد درباره خدا حرف زدن: "باید به خدا توجه کنیم"، "با ایمان و باور می‌توان پیروز شد"، " من با خدا خیلی صحبت می‌کنم"، "خدا با شماست". تمام جملاتش رنگی از خدا داشت. نمی‌دانستم دین و مذهبش چیست اما آن لحظه پای درس توحید او نشسته بودم. قاب‌های شهدا را هم یک‌به‌یک نگاه کرد و درباره آنهایی که می‌شناخت جملاتی کوتاه گفت. از محمدعلی کلی و مالکوم ایکس هم یاد کرد. خداحافظی گرمی کرد. دستمان را فشرد، قد خم کرد و دست ادب بر سینه گذاشت. به خواهران هم ادب کرد و گفت که نمی‌تواند با آنها دست بدهد و... مترجم هم از تسلط بچه‌های غرفه به زبان انگلیسی به وجد آمد و تشکر کرد. او یکی از "ما" بود. اگر از ملاک‌های محدودگر و مرزبندی‌کننده مثل ملیت و رنگ پوست و زبان و... بگذریم،  او خودِ "ما" بود. مگر می‌شود یک سرباز آمریکایی بیاید ایران، آن هم در وسط جنگ این دو کشور، و در میان شعارهای مرگ بر آمریکای مردم مشتش را گره کند و همراهی کند و بخشی از ما نباشد؟او از ما بود‌. بر خلاف خیلی‌ها که همزبان و هم‌رنگ و هم‌وطن ما هستند اما قدر مورد آخر را تباه کرده‌اند. او از خیلی ایرانی‌ها، "ایرانی‌تر" بود...که ایران، صرف همین چند وجب خاک و چند متر مرز نیست؛ و شرف و آزادگی محصور در ملیّت نیست. خاک همیشه خاک است."ما" شدنِ ما به مرز جغرافیایی و خاک نیست. به افق و نگاه و فکر و قلب است. مرز، جدا می‌کند و خاک، علف هرز هم می‌پرورد. اما فکر و قلب، پیوندی ناگسستنی می‌دهد. "ایرانِ ما" اکنون مرزی بی‌انتها دارد به وسعتِ تمام مظلومان و آزادگان جهان...
undefined نمایشگاه کتاب قرارگاه سیدالشهدا دانشگاه شیراز
undefined خرداد ۱۴۰۵
undefined۱۶

۱۰۲

۱۵:۰۲

thumbnail
undefined۱۶

۱۰۲

۱۵:۰۲

thumbnail
undefined۱۶

۱۰۲

۱۵:۰۲

thumbnail
undefined۱۶

۱۰۲

۱۵:۰۲