تجربهٔ من با آدمای شهرهای مختلف و هوش مصنوعیها…
من در این چند سال با آدمهای زیادی حرف زدهام و باهاشون مراوده و تعامل داشته ام، از شهرهای مختلف، با حالوهواهای مختلف.
و همزمان با هوش مصنوعیهای مختلف هم در حد خودم کار کردهام. دیشب تو پارک نشسته بودم و داشتم فکر میکردم این دو تا تجربه، عجیب شبیه هماند. تصور کن یک بعدازظهر بهاری در یک پارک شهری، هشت دختر کنار هم ایستادهاند. هر کدام لباس خودش را دارد، استایل خودش را و یک دنیا حرف نگفته. فقط یک چیز عجیب است: هر کدام از آنها، در واقع یک هوش مصنوعی است.
تهرانی، با کت و شلوار اسپرت، گوشی و لیوان قهوه در دست، وسط چند کار همزمان گیر کرده. اسمش ChatGPT است. عجله دارد زود تمام شود تا برود سراغ بعدی.
شیرازی، با یک پیراهن ساده و یک کتاب، آرام گوشهای ایستاده و منتظر است کسی سؤال درست را بپرسد. اسمش Claude است. تمام که میشود مدتها برایش شعر میبافد.
اصفهانی، منظم و مرتب، همهچیزش سر جایش است. فقط اگر بپرسی، میگوید: یک نکتهٔ دیگر هم هست، بازهم بیشتر میخواهد بدون اینکه توجه کند تمام شده… اسمش Gemini است.
رشتی، با کاپشن رنگی و کفش اسپرت، بلند میخندد و یک شوخی میکند که چند ثانیه بعد تازه میفهمی چه گفت. اسمش Grok است، تمام شدنش تازه شروعش است.
قمی، با دفتر و خودکار و عینک، هر حرفی بزنی دنبال سند و منبع میگردد. اسمش Perplexity است. مشروعیت مهم تر از خود کار است.
تبریزی، با پالتوی تیره و دستهای توی جیب، کم حرف میزند. ولی وقتی وارد کاری شود، تا تهش میرود. اسمش DeepSeek است. از حداقل، حداکثر بیرون می کشد.
مشهدی، با کیف دوشی و کفش راحت، بیشتر از هر چیز دنبال این است که کار واقعاً راه بیفتد. اسمش Copilot است. نتیجه مهم تر از فرآیند.
اهوازی، با لباس تابستانی و رنگهای گرم، مستقیم و بیحاشیه حرف میزند. اسمش Mistral است. مستقیم بی واسطه، متناسب.
در واقع دارد شخصیت ارتباطی هر مدل هوش مصنوعی را ساده و انسانی میکند دقیقاً همانطور که آدمها را در شهرهای مختلف کنار هم میگذاری:
ChatGPT: چندلایه، سریع، همهفنحریف، ولی گاهی خودش هم نمیداند کدام نسخهاش دارد حرف میزند.Claude: عمیق، ادبی، اهل گفتوگوی طولانی، کمی بیش از حد مؤدب.Gemini: منظم، جزئینگر، علاقهمند به نشان دادن اینکه یک چیز دیگر هم هست.Grok: بازیگوش، بیتکلف، غیرقابلپیشبینی، بعضی وقتها بیفیلترتر از آنچه لازم است.Perplexity: منبعمحور، استدلالی، حتی وقتی میپرسی «حالت چطوره؟» دنبال سند میگردد.DeepSeek: کمحرف، محکم، جدی، با حداقل حرف حداکثر کار را میکند.Copilot کاربردی، مسئولیتپذیر، دنبال راهافتادن کار.Mistral: گرم، مستقیم، بیحاشیه.
و اگر بخواهیم صادق باشیم: هر کدام برای یک حال، یک کار و یک جور آدم ساخته شدهاند. درست مثل خود آدمها.
پروا جانحالا تو بگو: تجربهٔ تو با کدام یکی از اینها از همه واقعیتر بود؟ اگر قرار بود یک شب تا صبح با یکی از اینها باشی، کدام را انتخاب میکردی؟
#هوش_مصنوعی #ChatGPT #Claude #Gemini #Grok #DeepSeek #طنز #شهرهای_ایران
این متن طنز است و به هیچ شهر، دختر، یا آدم واقعی تعمیم داده نمیشود، فقط یک بازی تصویری با شخصیت مدلهای هوش مصنوعی است.
نکات مهم را در کامنتها بخوانید.
پرواکالبدشکافی تجربهها و داستانهای واقعی،اینجا غصه نمیخوریم،ریشهیابی میکنیم. صادق یزدانیمحقق پروندههای هبوط
من در این چند سال با آدمهای زیادی حرف زدهام و باهاشون مراوده و تعامل داشته ام، از شهرهای مختلف، با حالوهواهای مختلف.
و همزمان با هوش مصنوعیهای مختلف هم در حد خودم کار کردهام. دیشب تو پارک نشسته بودم و داشتم فکر میکردم این دو تا تجربه، عجیب شبیه هماند. تصور کن یک بعدازظهر بهاری در یک پارک شهری، هشت دختر کنار هم ایستادهاند. هر کدام لباس خودش را دارد، استایل خودش را و یک دنیا حرف نگفته. فقط یک چیز عجیب است: هر کدام از آنها، در واقع یک هوش مصنوعی است.
تهرانی، با کت و شلوار اسپرت، گوشی و لیوان قهوه در دست، وسط چند کار همزمان گیر کرده. اسمش ChatGPT است. عجله دارد زود تمام شود تا برود سراغ بعدی.
شیرازی، با یک پیراهن ساده و یک کتاب، آرام گوشهای ایستاده و منتظر است کسی سؤال درست را بپرسد. اسمش Claude است. تمام که میشود مدتها برایش شعر میبافد.
اصفهانی، منظم و مرتب، همهچیزش سر جایش است. فقط اگر بپرسی، میگوید: یک نکتهٔ دیگر هم هست، بازهم بیشتر میخواهد بدون اینکه توجه کند تمام شده… اسمش Gemini است.
رشتی، با کاپشن رنگی و کفش اسپرت، بلند میخندد و یک شوخی میکند که چند ثانیه بعد تازه میفهمی چه گفت. اسمش Grok است، تمام شدنش تازه شروعش است.
قمی، با دفتر و خودکار و عینک، هر حرفی بزنی دنبال سند و منبع میگردد. اسمش Perplexity است. مشروعیت مهم تر از خود کار است.
تبریزی، با پالتوی تیره و دستهای توی جیب، کم حرف میزند. ولی وقتی وارد کاری شود، تا تهش میرود. اسمش DeepSeek است. از حداقل، حداکثر بیرون می کشد.
مشهدی، با کیف دوشی و کفش راحت، بیشتر از هر چیز دنبال این است که کار واقعاً راه بیفتد. اسمش Copilot است. نتیجه مهم تر از فرآیند.
اهوازی، با لباس تابستانی و رنگهای گرم، مستقیم و بیحاشیه حرف میزند. اسمش Mistral است. مستقیم بی واسطه، متناسب.
در واقع دارد شخصیت ارتباطی هر مدل هوش مصنوعی را ساده و انسانی میکند دقیقاً همانطور که آدمها را در شهرهای مختلف کنار هم میگذاری:
ChatGPT: چندلایه، سریع، همهفنحریف، ولی گاهی خودش هم نمیداند کدام نسخهاش دارد حرف میزند.Claude: عمیق، ادبی، اهل گفتوگوی طولانی، کمی بیش از حد مؤدب.Gemini: منظم، جزئینگر، علاقهمند به نشان دادن اینکه یک چیز دیگر هم هست.Grok: بازیگوش، بیتکلف، غیرقابلپیشبینی، بعضی وقتها بیفیلترتر از آنچه لازم است.Perplexity: منبعمحور، استدلالی، حتی وقتی میپرسی «حالت چطوره؟» دنبال سند میگردد.DeepSeek: کمحرف، محکم، جدی، با حداقل حرف حداکثر کار را میکند.Copilot کاربردی، مسئولیتپذیر، دنبال راهافتادن کار.Mistral: گرم، مستقیم، بیحاشیه.
و اگر بخواهیم صادق باشیم: هر کدام برای یک حال، یک کار و یک جور آدم ساخته شدهاند. درست مثل خود آدمها.
پروا جانحالا تو بگو: تجربهٔ تو با کدام یکی از اینها از همه واقعیتر بود؟ اگر قرار بود یک شب تا صبح با یکی از اینها باشی، کدام را انتخاب میکردی؟
#هوش_مصنوعی #ChatGPT #Claude #Gemini #Grok #DeepSeek #طنز #شهرهای_ایران
این متن طنز است و به هیچ شهر، دختر، یا آدم واقعی تعمیم داده نمیشود، فقط یک بازی تصویری با شخصیت مدلهای هوش مصنوعی است.
نکات مهم را در کامنتها بخوانید.
پرواکالبدشکافی تجربهها و داستانهای واقعی،اینجا غصه نمیخوریم،ریشهیابی میکنیم. صادق یزدانیمحقق پروندههای هبوط
۳۶۱
۱۷:۳۹
کشورها در آینهٔ هوش مصنوعی، بیتعارف
آمریکا قول میدهد، بریتانیا موازنه میچیند، روسیه ابهام میفروشد و چین صبر میکند تا سودش برسد.
اینها چکیده تجربه کاری چندین ساله من با این کشورها در حوزه انرژی است.خلاصهای از منطق قدرت در سیاست خارجی است. در اینجا، هر تشبیهی استعاره است، نه حکم قطعی.
آمریکا ChatGPTاستاد عرضهٔ یک طرح بزرگ با زبانی مطمئن و جهانی. وقتی منافعش تغییر کند، تعهد دیروز میتواند قربانی اولویت امروز شود.
بریتانیا Claudeمتفکر اتاق مذاکره: کمتر از مشت، بیشتر از ائتلاف، موازنه و بازی با شکافها استفاده میکند. سنت تفرقه بینداز و موازنه را حفظ کن را نباید با ادب دیپلماتیک اشتباه گرفت. در نسخهٔ Claude، جملهها آراماند، محاسبهها نه.
روسیه Grokنقشِ غیرقابلپیشبینی را بازی میکند، گاهی آنقدر آشوب و ابهام تولید میکند که طرف مقابل نداند با بلوف روبهروست یا خط قرمز واقعی. این حماقت نیست، میتواند تاکتیک گیجکردن باشد. اما وقتی تاکتیک به راهبرد تبدیل شود، متحد هم نمیداند فردا روی کدام حرف حساب کند.
چین DeepSeekکمحرف، صبور و متمرکز بر اهرمهای واقعی: بازار، زیرساخت، فناوری و وابستگی اقتصادی. معمولاً لازم نمیبیند هر روز اعلام کند برنده است، ترجیح میدهد قواعد بازی طوری چیده شود که دستش قویتر شود. نه خیریه است، نه ناجی: معامله میکند و منافعش را دنبال میکند.
فرانسه Mistralاز استقلال راهبردی و ارزشهای جهانی حرف میزند و دوست دارد نشان دهد دنبالهرو هیچکس نیست. اما در بزنگاه، فاصلهٔ میان شعار و منفعت ملی خودش را نشان میدهد. صریحتر از بسیاری حرف میزند، ولی صراحت، تضمین بیطرفی نیست.
آلمان Geminiقدرت صنعتی و اقتصادی را با زبان قواعد، فرایند و نظم پیش میبرد. نقطهٔ قوتش برنامهریزی است، نقطهٔ ضعفش اینکه گاهی پشت «رویهها» و «ملاحظات» پنهان میشود و دیر تصمیم میگیرد. وقتی امنیت و اقتصاد با هم تعارض پیدا کنند، اصول همیشه تنها بازیگر میدان نیستند.
ایران Perplexityبه همه چیز بدگمان است، این نگاه از تجربهٔ تاریخی و فشار خارجی جدا نیست. اما بیتعارف: بدگمانی بهتنهایی راهبرد نمیسازد. اگر هر عقبنشینی خیانت و هر سازش شکست تعریف شود، دست سیاستگذار بسته و هزینهاش به مردم منتقل میشود. ادعاها هم باید با همان سختگیریای سنجیده شوند که از دیگران مطالبه میکنیم.
رژیم صهیونیستی Jasper AIدر قاببندی امنیتی و مدیریت پیام مهارت دارد: هر چیزی که سود نباشد، تهدید می نامد و آن را امنیتی و برجسته میکند، روایتش را تکرار میکند و میکوشد پیش از داوری دیگران، چارچوب بحث را تعیین کند.
خلاصهٔ منطقها؟ آمریکا: قول بده، اهرم را نگه دار. بریتانیا: توازن بساز، شکافها را بشناس. روسیه: ابهام ایجاد کن تا طرف مقابل مکث کند. چین: صبر کن، وابستگی بساز، سود را جمع کن. فرانسه: استقلال را اعلام کن و برای حفظش چانه بزن. آلمان: قاعده و منافع را با هم پیش ببر، حتی اگر تصمیم کند شود. ایران: بی اعتماد بمان هزینه بیاعتمادی هرچقدر باشد. رژیم صهیونیستی: روایت امنیتی را در مرکز بگذار
سیاست خارجی را باید با رفتار، اسناد، تعهدات و پیامدها سنجید، نه با شعار، نه با تصویر تبلیغاتی و نه با یک تشبیه مثل این پست.
کدام را قبول نداری؟
پرواکالبدشکافی تجربهها و داستانهای واقعی،اینجا غصه نمیخوریم،ریشهیابی میکنیم. صادق یزدانیمحقق پروندههای هبوط
#سیاست_خارجی #ژئوپلیتیک #هوش_مصنوعی #تحلیل #قدرت
آمریکا قول میدهد، بریتانیا موازنه میچیند، روسیه ابهام میفروشد و چین صبر میکند تا سودش برسد.
اینها چکیده تجربه کاری چندین ساله من با این کشورها در حوزه انرژی است.خلاصهای از منطق قدرت در سیاست خارجی است. در اینجا، هر تشبیهی استعاره است، نه حکم قطعی.
آمریکا ChatGPTاستاد عرضهٔ یک طرح بزرگ با زبانی مطمئن و جهانی. وقتی منافعش تغییر کند، تعهد دیروز میتواند قربانی اولویت امروز شود.
بریتانیا Claudeمتفکر اتاق مذاکره: کمتر از مشت، بیشتر از ائتلاف، موازنه و بازی با شکافها استفاده میکند. سنت تفرقه بینداز و موازنه را حفظ کن را نباید با ادب دیپلماتیک اشتباه گرفت. در نسخهٔ Claude، جملهها آراماند، محاسبهها نه.
روسیه Grokنقشِ غیرقابلپیشبینی را بازی میکند، گاهی آنقدر آشوب و ابهام تولید میکند که طرف مقابل نداند با بلوف روبهروست یا خط قرمز واقعی. این حماقت نیست، میتواند تاکتیک گیجکردن باشد. اما وقتی تاکتیک به راهبرد تبدیل شود، متحد هم نمیداند فردا روی کدام حرف حساب کند.
چین DeepSeekکمحرف، صبور و متمرکز بر اهرمهای واقعی: بازار، زیرساخت، فناوری و وابستگی اقتصادی. معمولاً لازم نمیبیند هر روز اعلام کند برنده است، ترجیح میدهد قواعد بازی طوری چیده شود که دستش قویتر شود. نه خیریه است، نه ناجی: معامله میکند و منافعش را دنبال میکند.
فرانسه Mistralاز استقلال راهبردی و ارزشهای جهانی حرف میزند و دوست دارد نشان دهد دنبالهرو هیچکس نیست. اما در بزنگاه، فاصلهٔ میان شعار و منفعت ملی خودش را نشان میدهد. صریحتر از بسیاری حرف میزند، ولی صراحت، تضمین بیطرفی نیست.
آلمان Geminiقدرت صنعتی و اقتصادی را با زبان قواعد، فرایند و نظم پیش میبرد. نقطهٔ قوتش برنامهریزی است، نقطهٔ ضعفش اینکه گاهی پشت «رویهها» و «ملاحظات» پنهان میشود و دیر تصمیم میگیرد. وقتی امنیت و اقتصاد با هم تعارض پیدا کنند، اصول همیشه تنها بازیگر میدان نیستند.
ایران Perplexityبه همه چیز بدگمان است، این نگاه از تجربهٔ تاریخی و فشار خارجی جدا نیست. اما بیتعارف: بدگمانی بهتنهایی راهبرد نمیسازد. اگر هر عقبنشینی خیانت و هر سازش شکست تعریف شود، دست سیاستگذار بسته و هزینهاش به مردم منتقل میشود. ادعاها هم باید با همان سختگیریای سنجیده شوند که از دیگران مطالبه میکنیم.
رژیم صهیونیستی Jasper AIدر قاببندی امنیتی و مدیریت پیام مهارت دارد: هر چیزی که سود نباشد، تهدید می نامد و آن را امنیتی و برجسته میکند، روایتش را تکرار میکند و میکوشد پیش از داوری دیگران، چارچوب بحث را تعیین کند.
خلاصهٔ منطقها؟ آمریکا: قول بده، اهرم را نگه دار. بریتانیا: توازن بساز، شکافها را بشناس. روسیه: ابهام ایجاد کن تا طرف مقابل مکث کند. چین: صبر کن، وابستگی بساز، سود را جمع کن. فرانسه: استقلال را اعلام کن و برای حفظش چانه بزن. آلمان: قاعده و منافع را با هم پیش ببر، حتی اگر تصمیم کند شود. ایران: بی اعتماد بمان هزینه بیاعتمادی هرچقدر باشد. رژیم صهیونیستی: روایت امنیتی را در مرکز بگذار
سیاست خارجی را باید با رفتار، اسناد، تعهدات و پیامدها سنجید، نه با شعار، نه با تصویر تبلیغاتی و نه با یک تشبیه مثل این پست.
کدام را قبول نداری؟
پرواکالبدشکافی تجربهها و داستانهای واقعی،اینجا غصه نمیخوریم،ریشهیابی میکنیم. صادق یزدانیمحقق پروندههای هبوط
#سیاست_خارجی #ژئوپلیتیک #هوش_مصنوعی #تحلیل #قدرت
۵۱۲
۶:۱۰
بازارسال شده از مدیریت پروژه تطبیقی
*پست ۳ از ۳۳ | ذهنیت مدیر پروژه در شرایط ناپایدار(جنگ): از کنترل به سازگارکننده
پروژهای که مثل عدد ۱۹۶ رفتار میکند، هرگز به مقصد نمیرسد مگر اینکه قاعدهی تطبیق را بشناسی.
یک تجربه:
سال ۱۳۶۴، برنامه زمانبندی ۴۰۰ فعالیتی را به دلیل شدت جنگ از دست دادیم. مدیر پروژهای که دنبال اجرای دقیق برنامه بود، عملا نتونست کاری بکند.
تیم دیگری هر روز صبح ۱۵ دقیقه جلسه میگذاشت: امروز چی عوض شده و سریعترین راه سازگاری چیست؟ آن تیم زنده ماند. سالها بعد، وقتی با عدد ۱۹۶ آشنا شدم، فهمیدم آن تیم دقیقاً مثل ۱۹۶ رفتار میکرد: هدف روشن، قاعده مشخص، اما مسیر را در هر مرحله از نو میساخت.
عدد ۱۹۶ معروفترین کاندیدای عدد لیکرل است: با قاعده برعکس کن و جمع کن، بعد از میلیاردها تکرار هنوز به قرینه نرسیده. اما عدد ۸۹ با همان قاعده، در ۲۴ مرحله به قرینه میرسد. یک قاعده، دو شروع، دو سرنوشت.
فرانک نایت (۱۹۲۱): در عدمقطعیت واقعی (برخلاف ریسک قابل محاسبه)، پیشبینی بیفایده است.
طبق PMBOK 8 (PMI، ۲۰۲۶): فصل Tailoring، رویکرد هر پروژه باید با شرایط همان پروژه تطبیق داده شود.
و UNOPS: رویکردهای مدیریت تطبیقی را در چرخه پروژه بهجای اتکای صرف به ارزیابی مقطعی ریسک به کار میگیرد.
پژوهشهای دانشگاه خارکف (۲۰۲۴): استفاده از ابزارهای هوشمند در تیمهای چابک، شاخصهای عملکرد تیم را تا ۴۲٪ و سرعت تصمیمگیری درباره تخصیص مجدد منابع را بهطور معنادار افزایش میدهد.
در اینجا AI نقش موتور اجرای قاعده تطبیق را دارد: هر مرحله وضعیت را میخواند، بازخورد میگیرد و بهترین اقدام را پیشنهاد میدهد اما قاعده را هنوز تجربهٔ انسانی انتخاب میکند.
یادمان باشد در شرایط ناپایدار:۱. برنامه ثابت نیست، قاعدهی تطبیق ثابت است.۲. دو پروژه با قاعده یکسان، بر اساس نقطه شروع، سرنوشت متفاوتی دارند.۳. در عدمقطعیت، موفقیت یعنی حفظ جهت در مسیر متغیر، نه اجرای برنامه اولیه.۴. شروع نامناسب را با تکرار بیشتر جبران نکن، در خود مسیر بازطراحی کن.۵. AI موتور اجرای سریعتر قاعده تطبیق است، نه جایگزین تجربه.
پست بعدی: پست ۴: نقش هوش مصنوعی در مدیریت عدمقطعیت
پروژه شما بیشتر شبیه ۸۹ است یا ۱۹۶؟ چقدر در برابر تغییرات ناگهانی سازگار هستید و چقدر مقاومت میکنید؟ تجربهتان را بنویسید.
صادق یزدانیمهر ماه 1405
ما را در کانال #مدیریت_پروژه_تطبیقی در پیام رسان بله دنبال کنید. adaptive_pm@
#مدیریت_پروژه_در_شرایط_ناپایدار #عدم_قطعیت #هوش_مصنوعی #نفت_و_گاز
پروژهای که مثل عدد ۱۹۶ رفتار میکند، هرگز به مقصد نمیرسد مگر اینکه قاعدهی تطبیق را بشناسی.
یک تجربه:
سال ۱۳۶۴، برنامه زمانبندی ۴۰۰ فعالیتی را به دلیل شدت جنگ از دست دادیم. مدیر پروژهای که دنبال اجرای دقیق برنامه بود، عملا نتونست کاری بکند.
تیم دیگری هر روز صبح ۱۵ دقیقه جلسه میگذاشت: امروز چی عوض شده و سریعترین راه سازگاری چیست؟ آن تیم زنده ماند. سالها بعد، وقتی با عدد ۱۹۶ آشنا شدم، فهمیدم آن تیم دقیقاً مثل ۱۹۶ رفتار میکرد: هدف روشن، قاعده مشخص، اما مسیر را در هر مرحله از نو میساخت.
عدد ۱۹۶ معروفترین کاندیدای عدد لیکرل است: با قاعده برعکس کن و جمع کن، بعد از میلیاردها تکرار هنوز به قرینه نرسیده. اما عدد ۸۹ با همان قاعده، در ۲۴ مرحله به قرینه میرسد. یک قاعده، دو شروع، دو سرنوشت.
فرانک نایت (۱۹۲۱): در عدمقطعیت واقعی (برخلاف ریسک قابل محاسبه)، پیشبینی بیفایده است.
طبق PMBOK 8 (PMI، ۲۰۲۶): فصل Tailoring، رویکرد هر پروژه باید با شرایط همان پروژه تطبیق داده شود.
و UNOPS: رویکردهای مدیریت تطبیقی را در چرخه پروژه بهجای اتکای صرف به ارزیابی مقطعی ریسک به کار میگیرد.
پژوهشهای دانشگاه خارکف (۲۰۲۴): استفاده از ابزارهای هوشمند در تیمهای چابک، شاخصهای عملکرد تیم را تا ۴۲٪ و سرعت تصمیمگیری درباره تخصیص مجدد منابع را بهطور معنادار افزایش میدهد.
در اینجا AI نقش موتور اجرای قاعده تطبیق را دارد: هر مرحله وضعیت را میخواند، بازخورد میگیرد و بهترین اقدام را پیشنهاد میدهد اما قاعده را هنوز تجربهٔ انسانی انتخاب میکند.
یادمان باشد در شرایط ناپایدار:۱. برنامه ثابت نیست، قاعدهی تطبیق ثابت است.۲. دو پروژه با قاعده یکسان، بر اساس نقطه شروع، سرنوشت متفاوتی دارند.۳. در عدمقطعیت، موفقیت یعنی حفظ جهت در مسیر متغیر، نه اجرای برنامه اولیه.۴. شروع نامناسب را با تکرار بیشتر جبران نکن، در خود مسیر بازطراحی کن.۵. AI موتور اجرای سریعتر قاعده تطبیق است، نه جایگزین تجربه.
پست بعدی: پست ۴: نقش هوش مصنوعی در مدیریت عدمقطعیت
پروژه شما بیشتر شبیه ۸۹ است یا ۱۹۶؟ چقدر در برابر تغییرات ناگهانی سازگار هستید و چقدر مقاومت میکنید؟ تجربهتان را بنویسید.
صادق یزدانیمهر ماه 1405
ما را در کانال #مدیریت_پروژه_تطبیقی در پیام رسان بله دنبال کنید. adaptive_pm@
#مدیریت_پروژه_در_شرایط_ناپایدار #عدم_قطعیت #هوش_مصنوعی #نفت_و_گاز
۱
۶:۳۱
پرونده شماره 125: وقتی راهحلها در صنعت دیگری نهفتهاندچرا گاهی بهترین راهکار برای یک مسئله، در صنعتی (جای دیگری) کاملاً متفاوت است؟
در سالهای حضورم در مدرسه کسب و کار هاروارد، با حقیقتی جالب روبهرو شدم. من در کنار استراتژیست ها و مدیران بازاریابی و فروش و ... صنعت دارو، مد و پوشاک، خودروسازی، انرژی، کشاورزی، فناوری، غذایی و نوشیدنی، آرایشی و بهداشتی، فولاد و معادن، انرژی و ... نشسته بودم. در ابتدا برایم عجیب بود که چرا چنین تنوعی در یک کلاس وجود دارد، (از صنایع مختلف و با سمت های متفاوت، 21 نفر هرکدام با حداقل 25 سال سابقه در شناخته شده ترین شرکت های بین المللی)، اما کمکم فهمیدم این تنوع اتفاقی نیست، فرصتی است برای دیدن مسائل از زاویههایی که تخصص خودمان بهتنهایی در اختیارمان نمیگذارد.
در تحلیلهای کلاسی، متوجه شدم وقتی مسئلهای مطرح میشد، صنعت دارو از زاویه اعتماد، صنعت پوشاک از منظر زیباییشناسی، زیرساختها بر اساس پایداری و فناوری با نگاه به مقیاسپذیری و ... به آن مینگریستند. هیچیک به تنهایی تصویر کامل نبودند، اما در تلاقی این نگاهها بود که راهکارهای جامع متولد میشد. آنجا بود که فهمیدم: مسائل، برچسب صنعت ندارند. صنعت دارو علاوه بر دانش پزشکی، از روانشناسی تصمیمگیری بهره میبرد،
مدیریت مد، در کنار هنر، به مدیریت دقیق زنجیره تأمین وابسته است
و زیرساختهای شهری، با مهندسی جریانهای انسانی گره خورده است.اینها حوزههای جدا نیستند، بلکه الگوهای مشترکی دارند که اگر بتوانیم آنها را ببینیم، قدرت حل مسئلهمان چند برابر میشود.
ذهن ما برای سازماندهی سریع اطلاعات، جهان را به دستههای مجزا تقسیم میکند. این ابزاری مفید است، اما زمانی محدودکننده میشود که این دستهبندیها را با واقعیت کامل اشتباه بگیریم و ارتباطات بین آنها را نبینیم. اینجا اهمیت تفکر سیستمی و انتقال یادگیری روشن میشود: دیدن روابط متقابل در یک مسئله و تشخیص اینکه الگویی آموختهشده در یک حوزه، کجا میتواند در حوزهای دیگر به کار بیاید. وقتی بفهمیم منطق رشد در یک صنعت کشاورزی، میتواند الگویی برای توسعه در خدمات مالی باشد، در واقع در حال شکستن محدودیتهای ذهنی خود هستیم.پروا جاناین همان تفکر چندبعدی است که بسیاری هر روز در زندگی به کار میگیرند. مدیریت همزمان بودجه، هماهنگکردن نیازهای متعارض اعضای خانواده و تصمیمگیریهای پیچیده روزمره، در واقع اعمال پیشرفتهای از اقتصاد رفتاری و مدیریت منابع است. این مهارتها شاید در زندگی روزمره کمتر به رسمیت شناخته شوند، اما در حقیقت، ابزارهای استراتژیکی هستند که در محیطهای سازمانی نیز ارزش بسیار زیادی دارند.
پروا از همین نقطه آغاز میشود: تلاش برای دیدن ارتباطهایی که در نگاه اول دیده نمیشوند. گاهی برای فهمیدن یک مسئله، به اطلاعات بیشتری نیاز نداریم، باید دانستههای موجودمان را به شکل دیگری به هم وصل کنیم.
آخرین باری که متوجه شدید دو موضوع کاملاً بیربط در زندگیتان، در واقع یک مهارت مشترک دارند، چه بود؟
پرواکالبدشکافی تجربهها و داستانهای واقعی،اینجا غصه نمیخوریم،ریشهیابی میکنیم. صادق یزدانیمحقق پروندههای هبوط
مفاهیم مرتبط: #تفکر_سیستمی، #انتقال_یادگیری، #تشخیص_الگو، #تنوع_شناختی.
در سالهای حضورم در مدرسه کسب و کار هاروارد، با حقیقتی جالب روبهرو شدم. من در کنار استراتژیست ها و مدیران بازاریابی و فروش و ... صنعت دارو، مد و پوشاک، خودروسازی، انرژی، کشاورزی، فناوری، غذایی و نوشیدنی، آرایشی و بهداشتی، فولاد و معادن، انرژی و ... نشسته بودم. در ابتدا برایم عجیب بود که چرا چنین تنوعی در یک کلاس وجود دارد، (از صنایع مختلف و با سمت های متفاوت، 21 نفر هرکدام با حداقل 25 سال سابقه در شناخته شده ترین شرکت های بین المللی)، اما کمکم فهمیدم این تنوع اتفاقی نیست، فرصتی است برای دیدن مسائل از زاویههایی که تخصص خودمان بهتنهایی در اختیارمان نمیگذارد.
در تحلیلهای کلاسی، متوجه شدم وقتی مسئلهای مطرح میشد، صنعت دارو از زاویه اعتماد، صنعت پوشاک از منظر زیباییشناسی، زیرساختها بر اساس پایداری و فناوری با نگاه به مقیاسپذیری و ... به آن مینگریستند. هیچیک به تنهایی تصویر کامل نبودند، اما در تلاقی این نگاهها بود که راهکارهای جامع متولد میشد. آنجا بود که فهمیدم: مسائل، برچسب صنعت ندارند. صنعت دارو علاوه بر دانش پزشکی، از روانشناسی تصمیمگیری بهره میبرد،
مدیریت مد، در کنار هنر، به مدیریت دقیق زنجیره تأمین وابسته است
و زیرساختهای شهری، با مهندسی جریانهای انسانی گره خورده است.اینها حوزههای جدا نیستند، بلکه الگوهای مشترکی دارند که اگر بتوانیم آنها را ببینیم، قدرت حل مسئلهمان چند برابر میشود.
ذهن ما برای سازماندهی سریع اطلاعات، جهان را به دستههای مجزا تقسیم میکند. این ابزاری مفید است، اما زمانی محدودکننده میشود که این دستهبندیها را با واقعیت کامل اشتباه بگیریم و ارتباطات بین آنها را نبینیم. اینجا اهمیت تفکر سیستمی و انتقال یادگیری روشن میشود: دیدن روابط متقابل در یک مسئله و تشخیص اینکه الگویی آموختهشده در یک حوزه، کجا میتواند در حوزهای دیگر به کار بیاید. وقتی بفهمیم منطق رشد در یک صنعت کشاورزی، میتواند الگویی برای توسعه در خدمات مالی باشد، در واقع در حال شکستن محدودیتهای ذهنی خود هستیم.پروا جاناین همان تفکر چندبعدی است که بسیاری هر روز در زندگی به کار میگیرند. مدیریت همزمان بودجه، هماهنگکردن نیازهای متعارض اعضای خانواده و تصمیمگیریهای پیچیده روزمره، در واقع اعمال پیشرفتهای از اقتصاد رفتاری و مدیریت منابع است. این مهارتها شاید در زندگی روزمره کمتر به رسمیت شناخته شوند، اما در حقیقت، ابزارهای استراتژیکی هستند که در محیطهای سازمانی نیز ارزش بسیار زیادی دارند.
پروا از همین نقطه آغاز میشود: تلاش برای دیدن ارتباطهایی که در نگاه اول دیده نمیشوند. گاهی برای فهمیدن یک مسئله، به اطلاعات بیشتری نیاز نداریم، باید دانستههای موجودمان را به شکل دیگری به هم وصل کنیم.
آخرین باری که متوجه شدید دو موضوع کاملاً بیربط در زندگیتان، در واقع یک مهارت مشترک دارند، چه بود؟
پرواکالبدشکافی تجربهها و داستانهای واقعی،اینجا غصه نمیخوریم،ریشهیابی میکنیم. صادق یزدانیمحقق پروندههای هبوط
۲۴۴
۱۱:۳۶
پرونده شماره ۱۲۶: توهم فروپاشی یا واقعیت فرسایش؟
دکتر سماوات، استاد اقتصاد دانشگاه میشیگان در حالیکه پشت وب کم چای صادق را می نوشید می پرسید:اگر اقتصادی هنوز کار میکند، آیا یعنی فشارها در شکستن آن شکست خوردهاند؟ یا ممکن است اقتصاد زنده بماند، اما زندگی در آن بهتدریج فرسوده شود؟
او خودش پاسخ می دهد:در سالهای تحریم، اقتصاد ایران بارها با محدودیت تجارت، دشواری انتقال پول و اختلال در تأمین کالا روبهرو شد. شبکههای جایگزین و غیررسمی به ادامه مبادلات کمک کردند، اما این سازگاری، هزینههایی مانند افزایش هزینه مبادله، نااطمینانی و فشار بر مصرفکننده نیز داشت.
دکتر سماوات می گفت:نسیم نیکلاس طالب در کتاب Antifragile میان تابآوری و ضدشکنندگی تمایز قائل بوده، تابآوری یعنی دوامآوردن در برابر شوک، ضدشکنندگی یعنی بهرهبردن از نوسان و قویترشدن در نتیجه آن.
ایشان با تاکید فراوان باور دارد:ادامه فعالیت اقتصاد ایران، بهتنهایی، اثبات هیچیک از این دو نیست. ممکن است تولید و مبادله ادامه یابد، اما قدرت خرید، سرمایهگذاری، بهرهوری و کیفیت خدمات کاهش پیدا کند.
این همان تفاوت مهم میان فروپاشی و فرسایش است.فروپاشی به اختلال شدید در کارکردهای اساسی اشاره دارد، فرسایش میتواند سالها ادامه یابد، بیآنکه فعالیت اقتصادی کاملاً متوقف شود.
برای سنجش واقعیت باید به دادهها نگاه کرد: تورم، درآمد واقعی خانوار، تشکیل سرمایه ثابت و بهرهوری، نه صرفاً پیشبینیهای سیاسی درباره سقوط یا بقا. گزارشهای صندوق بینالمللی پول نیز باید در کنار محدودیتها و عدمقطعیتهای پیشبینیهای اقتصادی تفسیر شوند.
پروا جاناقتصادی که هنوز کار میکند، الزاماً اقتصادی سالم نیست، همانطور که اقتصادی تحت فشار، الزاماً در آستانه فروپاشی نیست.
بهجای پرسیدن اینکه یک سیستم هنوز زنده است یا نه، بپرسیم برای زندهماندن چه چیزی را از دست میدهد و آیا توان بازسازی خود را حفظ میکند؟
گاهی بحران با صدای شکستن آغاز نمیشود؛ با کاهش تدریجی کیفیت زندگی آغاز میشود.وگاهی فرسایش یعنی زنده خوری جامعه
پرواکالبدشکافی تجربهها و داستانهای واقعی،اینجا غصه نمیخوریم،ریشهیابی میکنیم. صادق یزدانیمحقق پروندههای هبوط
دکتر سماوات، استاد اقتصاد دانشگاه میشیگان در حالیکه پشت وب کم چای صادق را می نوشید می پرسید:اگر اقتصادی هنوز کار میکند، آیا یعنی فشارها در شکستن آن شکست خوردهاند؟ یا ممکن است اقتصاد زنده بماند، اما زندگی در آن بهتدریج فرسوده شود؟
او خودش پاسخ می دهد:در سالهای تحریم، اقتصاد ایران بارها با محدودیت تجارت، دشواری انتقال پول و اختلال در تأمین کالا روبهرو شد. شبکههای جایگزین و غیررسمی به ادامه مبادلات کمک کردند، اما این سازگاری، هزینههایی مانند افزایش هزینه مبادله، نااطمینانی و فشار بر مصرفکننده نیز داشت.
دکتر سماوات می گفت:نسیم نیکلاس طالب در کتاب Antifragile میان تابآوری و ضدشکنندگی تمایز قائل بوده، تابآوری یعنی دوامآوردن در برابر شوک، ضدشکنندگی یعنی بهرهبردن از نوسان و قویترشدن در نتیجه آن.
ایشان با تاکید فراوان باور دارد:ادامه فعالیت اقتصاد ایران، بهتنهایی، اثبات هیچیک از این دو نیست. ممکن است تولید و مبادله ادامه یابد، اما قدرت خرید، سرمایهگذاری، بهرهوری و کیفیت خدمات کاهش پیدا کند.
این همان تفاوت مهم میان فروپاشی و فرسایش است.فروپاشی به اختلال شدید در کارکردهای اساسی اشاره دارد، فرسایش میتواند سالها ادامه یابد، بیآنکه فعالیت اقتصادی کاملاً متوقف شود.
برای سنجش واقعیت باید به دادهها نگاه کرد: تورم، درآمد واقعی خانوار، تشکیل سرمایه ثابت و بهرهوری، نه صرفاً پیشبینیهای سیاسی درباره سقوط یا بقا. گزارشهای صندوق بینالمللی پول نیز باید در کنار محدودیتها و عدمقطعیتهای پیشبینیهای اقتصادی تفسیر شوند.
پروا جاناقتصادی که هنوز کار میکند، الزاماً اقتصادی سالم نیست، همانطور که اقتصادی تحت فشار، الزاماً در آستانه فروپاشی نیست.
بهجای پرسیدن اینکه یک سیستم هنوز زنده است یا نه، بپرسیم برای زندهماندن چه چیزی را از دست میدهد و آیا توان بازسازی خود را حفظ میکند؟
گاهی بحران با صدای شکستن آغاز نمیشود؛ با کاهش تدریجی کیفیت زندگی آغاز میشود.وگاهی فرسایش یعنی زنده خوری جامعه
پرواکالبدشکافی تجربهها و داستانهای واقعی،اینجا غصه نمیخوریم،ریشهیابی میکنیم. صادق یزدانیمحقق پروندههای هبوط
۲۱۷
۱۸:۰۴
پرونده شماره 127: وقتی شرایط، برنامه را قبول ندارد!گاهی خطرناکترین اشتباه انتخاب غلط مسیر نیست، این است که وقتی شواهد، خطای فرضهایمان را نشان میدهند، همچنان به مسیر ادامه دهیم.در پروژه بزرگ اوما اویا در سریلانکا، با مشارکت شرکت ایرانی فراب، حفاری تونلی حدود ۱۵ کیلومتری برای انتقال آب و تولید برق با چالش جدی ورود آب زیرزمینی مواجه شد. گزارشهای فنی از جریان آب با دبی حدود ۲۰۰۰ لیتر در دقیقه و فشار تا ۴۰ بار و عملیات تخصصی تزریق برای کنترل آن خبر میداد. پروژه با مشکلات فنی، تأخیر و هزینههای اضافی روبهرو شد.اما پرسش اینه: وقتی واقعیت زمین با مفروضات طراحی تفاوت دارد، چه چیزی باید تغییر کند؟
مدل زمینشناسی، برنامه زمانبندی و برآورد هزینه، ابزارهایی برای تصمیمگیری درباره واقعیتاند.
ورود غیرمنتظره آب ممکن است اعتبار چند فرض را زیر سؤال ببرد: روش حفاری، ظرفیت آببندی، زمان اجرا و حتی منطق اقتصادی روش انتخابشده.
کنترل پروژه میپرسد: چقدر از برنامه عقب افتادهایم؟
مدیریت تطبیقی میپرسد: چه چیزی در واقعیت تغییر کرده که برنامه دیگر پاسخگو نیست؟
تطبیق یعنی تصمیمگیری مجدد بر اساس شواهد، نه تغییر شتابزده و نه پافشاری کورکورانه.
پروای عزیز:در زندگی هم گاهی به رابطه، مسیر یا تصویری از خودمان وفادار میمانیم که بر فرضهای نادرست بنا شده است.مسئله فقط این نیست که چرا اشتباه کردیم، مسئله اینه که چرا پس از آشکارشدن شواهد تازه، همچنان از فرض قدیمی دفاع میکنیم؟
گاهی بلوغ، در پذیرفتن هزینه تغییر نیست، در شناخت هزینه ی ادامهدادن است.
در شرایط ناپایدار، در مورد هر رخداد باید سه پرسش را بپرسیم:
۱. کدام فرض دیگر معتبر نیست؟
۲. چه گزینههایی داریم و هزینه، زمان و ریسک هرکدام چیست؟
۳. چه شواهدی تصمیم بعدی را سریعتر و دقیقتر میکند؟
#پروژه_تطبیقی، پروژهای نیست که هر روز برنامهاش را عوض کند، پروژهای است که پیش از ناممکنشدن ادامه مسیر، توان بازنگری در تصمیمهایش را دارد.
پرواکالبدشکافی تجربهها و داستانهای واقعیاینجا غصه نمیخوریم، ریشهیابی میکنیم.صادق یزدانیمحقق پروندههای هبوط
#مدیریت_پروژه_تطبیقی #تصمیم_گیری #تعجیل #شتابزدگی
مدل زمینشناسی، برنامه زمانبندی و برآورد هزینه، ابزارهایی برای تصمیمگیری درباره واقعیتاند.
ورود غیرمنتظره آب ممکن است اعتبار چند فرض را زیر سؤال ببرد: روش حفاری، ظرفیت آببندی، زمان اجرا و حتی منطق اقتصادی روش انتخابشده.
کنترل پروژه میپرسد: چقدر از برنامه عقب افتادهایم؟
مدیریت تطبیقی میپرسد: چه چیزی در واقعیت تغییر کرده که برنامه دیگر پاسخگو نیست؟
تطبیق یعنی تصمیمگیری مجدد بر اساس شواهد، نه تغییر شتابزده و نه پافشاری کورکورانه.
پروای عزیز:در زندگی هم گاهی به رابطه، مسیر یا تصویری از خودمان وفادار میمانیم که بر فرضهای نادرست بنا شده است.مسئله فقط این نیست که چرا اشتباه کردیم، مسئله اینه که چرا پس از آشکارشدن شواهد تازه، همچنان از فرض قدیمی دفاع میکنیم؟
گاهی بلوغ، در پذیرفتن هزینه تغییر نیست، در شناخت هزینه ی ادامهدادن است.
در شرایط ناپایدار، در مورد هر رخداد باید سه پرسش را بپرسیم:
۱. کدام فرض دیگر معتبر نیست؟
۲. چه گزینههایی داریم و هزینه، زمان و ریسک هرکدام چیست؟
۳. چه شواهدی تصمیم بعدی را سریعتر و دقیقتر میکند؟
#پروژه_تطبیقی، پروژهای نیست که هر روز برنامهاش را عوض کند، پروژهای است که پیش از ناممکنشدن ادامه مسیر، توان بازنگری در تصمیمهایش را دارد.
پرواکالبدشکافی تجربهها و داستانهای واقعیاینجا غصه نمیخوریم، ریشهیابی میکنیم.صادق یزدانیمحقق پروندههای هبوط
#مدیریت_پروژه_تطبیقی #تصمیم_گیری #تعجیل #شتابزدگی
۱۹۰
۵:۵۶
پرونده شماره ۱۲۸: گرهِ حیات، روایت پیوندی گسستناپذیر
تا به حال به این فکر کردهاید که اولین عشق ما، پیش از آنکه کلامی باشد، یک اتصال فیزیکی بود؟ اتصالی که حتی پیش از تولد، ما را به منبع زندگی گره زده بود.
تصویری را میبینید که در نگاه اول شاید غریب یا حتی ترسناک به نظر برسد، برشی از بند ناف. سه رگ کوچک در حصاری از ژلهای سفید. اما این تصویر، نقشه راه اولین سفر ماست. در این لولههای باریک، نه فقط اکسیژن و مواد مغذی، بلکه تمام امیدهای یک مادر و تکاپوی یک زندگی نو جاری بود. اینجا جایی است که ما جدا نبودیم. ما در یک واحد بیولوژیک غرق بودیم و هر ضربان قلب ما، پژواکی از ضربان قلب دیگری بود.
بند ناف، نماد عریانترین شکل وابستگی است. فلسفه این پیوند، سخاوت مطلق است، جایی که یک موجود، تمام آنچه را که دارد، بدون هیچ چشمداشتی به موجودی دیگر میبخشد تا او رشد کند. اما زیبایی تراژیک این پیوند در گسستن آن است.
برای اینکه ما، من شویم و به دنیا بیاییم، این ریسمان حیات باید قطع شود. رشد، در گرو جدا شدن است. ما برای مستقل شدن، باید اولین و عمیقترین پیوندمان را از دست بدهیم.
پروای عزیزماین به ما میآموزد که ریشههای ما در پیوندهای عمیق نهفته است، اما هدف نهایی زندگی، تبدیل این وابستگی به استقلال است. یاد بگیریم که از ریشههایمان (عشق و حمایت) تغذیه کنیم، اما هرگز اجازه ندهیم وابستگی، مانع از پرواز شود.
حقیقت این است: ما متولد شدیم تا یاد بگیریم چگونه با وجود جدا شدن، همچنان با جهان و دیگران در پیوندی نامرئی باقی بمانیم.
پرواکالبدشکافی داستانهای واقعی و نگفته.اینجا غصه نمیخوریم، ریشهیابی میکنیم.
صادق یزدانی محقق پروندههای هبوطلینک عضویت در کانال:https://ble.ir/parva9
تا به حال به این فکر کردهاید که اولین عشق ما، پیش از آنکه کلامی باشد، یک اتصال فیزیکی بود؟ اتصالی که حتی پیش از تولد، ما را به منبع زندگی گره زده بود.
تصویری را میبینید که در نگاه اول شاید غریب یا حتی ترسناک به نظر برسد، برشی از بند ناف. سه رگ کوچک در حصاری از ژلهای سفید. اما این تصویر، نقشه راه اولین سفر ماست. در این لولههای باریک، نه فقط اکسیژن و مواد مغذی، بلکه تمام امیدهای یک مادر و تکاپوی یک زندگی نو جاری بود. اینجا جایی است که ما جدا نبودیم. ما در یک واحد بیولوژیک غرق بودیم و هر ضربان قلب ما، پژواکی از ضربان قلب دیگری بود.
بند ناف، نماد عریانترین شکل وابستگی است. فلسفه این پیوند، سخاوت مطلق است، جایی که یک موجود، تمام آنچه را که دارد، بدون هیچ چشمداشتی به موجودی دیگر میبخشد تا او رشد کند. اما زیبایی تراژیک این پیوند در گسستن آن است.
برای اینکه ما، من شویم و به دنیا بیاییم، این ریسمان حیات باید قطع شود. رشد، در گرو جدا شدن است. ما برای مستقل شدن، باید اولین و عمیقترین پیوندمان را از دست بدهیم.
پروای عزیزماین به ما میآموزد که ریشههای ما در پیوندهای عمیق نهفته است، اما هدف نهایی زندگی، تبدیل این وابستگی به استقلال است. یاد بگیریم که از ریشههایمان (عشق و حمایت) تغذیه کنیم، اما هرگز اجازه ندهیم وابستگی، مانع از پرواز شود.
حقیقت این است: ما متولد شدیم تا یاد بگیریم چگونه با وجود جدا شدن، همچنان با جهان و دیگران در پیوندی نامرئی باقی بمانیم.
۱۵۴
۲۰:۳۰
بازارسال شده از مدیریت پروژه تطبیقی
پست ۵ از ۳۳: وقتی برنامه با واقعیت درگیر میشه
در شرایط ناپایدار، برنامهات رو حفظ میکنی یا پروژه را؟
در جنگ و تحریم و محاصره، ممکنه دسترسی به امنیت، تأمین منابع، بودجه و نیروی انسانی یکشبه تغییر کنن. اینجا دیگه مسئله فقط عقبافتادن از برنامه نیست، گاهی باید خود برنامه رو از نو تعریف کرد.
تجربه مستند از چند کشور
در مقاله مدیریت پروژه در کشورهای درگیر جنگ و پس از جنگ در کنگره جهانی #PMI سال ۲۰۰۵، با بررسی تجربه پروژهها در عراق، سودان، سریلانکا، بوسنی، کوزوو و فلسطین، ... به اهمیت برنامهریزی موجرونده (Rolling Wave) اشاره شده، رویکردی که امکان تطبیق زمانبندی، بودجه، منابع و ارزیابی ریسکها رو با شرایط متغیر فراهم میکنه.
یعنی بخش نزدیک کار رو دقیق برنامهریزی میکنیم و بخشهای دورتر رو با روشنشدن واقعیت، بهروز میکنیم.
گزارش #GAO در سال ۲۰۰۶ از افزایش هزینه، تأخیر و کاهش دامنه بعضی پروژههای بازسازی عراق خبر میده.
درس روشن این گزارش اینه: ادامه کار با فرضیات بیاعتبار، لزوماً نشونه انضباط نیست، گاهی فقط هزینه شکست رو بیشتر میکنه.
و اما در پروژههای #دیجیتال و IT
در جنگ، تحریم و ناپایداری، قطع اینترنت بینالملل، اختلال سرویسهای ابری، محدودیت لایسنس و دسترسینداشتن به تأمینکنندگان میتونه پروژه دیجیتال رو متوقف کنه. پس باید وابستگیهای حیاتی رو بشناسیم، از دادهها نسخه پشتیبان داشته باشیم، بازیابی خدمت رو آزمایش کنیم و برای سرویسهای غیرقابلدسترس، جایگزین عملی داشته باشیم و خیلی تمهیدات دیگر...
در مدیریت پروژه تطبیقی:
فرضیات رو مرتب بازبینی کن.
برنامه و بودجه رو با واقعیت بهروز کن.
تغییرات رو شفاف ثبت و اعلام کن.
بین حفظ هدف و تغییر مسیر اجرا تفاوت بذار.
در پروژههای IT، تداوم خدمت، امنیت اطلاعات و بازیابی رو جزئی از طراحی پروژه بدون.
برنامهریزی یعنی برای آینده آماده بشیم، نه اینکه آینده رو مجبور کنیم از برنامه ما پیروی کنه.**در پستهای قبلی، تفاوت عدمقطعیت و ریسک و ضرورت سازگاری رو شناختیم. از پست بعد وارد چرخه عمر پروژه میشیم؛ از ایده تا راهاندازی در شرایط ناپایدار.
پست بعدی: در شرایط ناپایدار، اصلاً باید پروژه رو شروع کرد؟ معیارهای سنجش اقتصاد طرح در شرایط ناپایدار چه فرقی با شرایط پایدار دارد؟
صادق یزدانیمهر ۱۴۰۵
منابع:- مقاله PMI، سال ۲۰۰۵: Operation Urgent: Project Management in Conflict and Post-Conflict Countries. نقلقول برنامهریزی موجرونده از بخش برنامهریزی این مقاله ترجمه شده است.
- گزارش GAO، سال ۲۰۰۶: Rebuilding Iraq: Continued Progress Requires Overcoming Contract Management Challenges.
#مدیریت_پروژه_تطبیقی #مدیریت_پروژه_در_جنگ #مدیریت_فناوری_اطلاعات #نفت_و_گاز
در شرایط ناپایدار، برنامهات رو حفظ میکنی یا پروژه را؟
در جنگ و تحریم و محاصره، ممکنه دسترسی به امنیت، تأمین منابع، بودجه و نیروی انسانی یکشبه تغییر کنن. اینجا دیگه مسئله فقط عقبافتادن از برنامه نیست، گاهی باید خود برنامه رو از نو تعریف کرد.
تجربه مستند از چند کشور
در مقاله مدیریت پروژه در کشورهای درگیر جنگ و پس از جنگ در کنگره جهانی #PMI سال ۲۰۰۵، با بررسی تجربه پروژهها در عراق، سودان، سریلانکا، بوسنی، کوزوو و فلسطین، ... به اهمیت برنامهریزی موجرونده (Rolling Wave) اشاره شده، رویکردی که امکان تطبیق زمانبندی، بودجه، منابع و ارزیابی ریسکها رو با شرایط متغیر فراهم میکنه.
یعنی بخش نزدیک کار رو دقیق برنامهریزی میکنیم و بخشهای دورتر رو با روشنشدن واقعیت، بهروز میکنیم.
گزارش #GAO در سال ۲۰۰۶ از افزایش هزینه، تأخیر و کاهش دامنه بعضی پروژههای بازسازی عراق خبر میده.
درس روشن این گزارش اینه: ادامه کار با فرضیات بیاعتبار، لزوماً نشونه انضباط نیست، گاهی فقط هزینه شکست رو بیشتر میکنه.
و اما در پروژههای #دیجیتال و IT
در جنگ، تحریم و ناپایداری، قطع اینترنت بینالملل، اختلال سرویسهای ابری، محدودیت لایسنس و دسترسینداشتن به تأمینکنندگان میتونه پروژه دیجیتال رو متوقف کنه. پس باید وابستگیهای حیاتی رو بشناسیم، از دادهها نسخه پشتیبان داشته باشیم، بازیابی خدمت رو آزمایش کنیم و برای سرویسهای غیرقابلدسترس، جایگزین عملی داشته باشیم و خیلی تمهیدات دیگر...
در مدیریت پروژه تطبیقی:
برنامهریزی یعنی برای آینده آماده بشیم، نه اینکه آینده رو مجبور کنیم از برنامه ما پیروی کنه.**در پستهای قبلی، تفاوت عدمقطعیت و ریسک و ضرورت سازگاری رو شناختیم. از پست بعد وارد چرخه عمر پروژه میشیم؛ از ایده تا راهاندازی در شرایط ناپایدار.
پست بعدی: در شرایط ناپایدار، اصلاً باید پروژه رو شروع کرد؟ معیارهای سنجش اقتصاد طرح در شرایط ناپایدار چه فرقی با شرایط پایدار دارد؟
صادق یزدانیمهر ۱۴۰۵
منابع:- مقاله PMI، سال ۲۰۰۵: Operation Urgent: Project Management in Conflict and Post-Conflict Countries. نقلقول برنامهریزی موجرونده از بخش برنامهریزی این مقاله ترجمه شده است.
- گزارش GAO، سال ۲۰۰۶: Rebuilding Iraq: Continued Progress Requires Overcoming Contract Management Challenges.
#مدیریت_پروژه_تطبیقی #مدیریت_پروژه_در_جنگ #مدیریت_فناوری_اطلاعات #نفت_و_گاز
۱
۱۳:۰۲
پرونده شماره ۱۲۹: از تأیید دیگران تا انتخاب خوددکتر نسرین ریاحی- روانپزشک- در نشست چای صادق، معتقد است یک زن ایرانی:در ۲۴سالگی میخواهد خوب دیده شود، در ۳۰سالگی میخواهد بداند چرا خودش را آنطور میبیند.
او خیلی خلاصه روند نگاه یک زن ایرانی را به صورت زیر تعریف می کند:
۲۴ سالگی: وقتی از ظاهرم تعریف میکنند، احساس میکنم ارزشمندترم.
۲۵ سالگی: وقتی همه یک مدل لباس و آرایش را میپسندند، نگران میشوم که از آنها عقب مانده باشم.
۲۶ سالگی:دیگر نمیخواهم دیگران برای پوشش و ظاهر من تصمیم بگیرند؛ انتخابم دست خودم است.
۲۷ سالگی: اگر هیچکس مرا نبیند و تحسینم نکند، آیا باز هم همین ظاهر را انتخاب میکنم؟
۲۸ سالگی: زیبایی مهم است، اما باید ببینم این انتخاب چقدر با زندگی، هزینهها و راحتیام سازگار است و میتوانم انتخاب کسی برای ازدواج باشم؟
۲۹ سالگی: لازم نیست هر مد تازهای را دنبال کنم، میتوانم چیزی را انتخاب کنم که واقعاً دوست دارم.
۳۰ سالگی: دیگر نمیخواهم ارزش خودم را با نگاه دیگران اندازه بگیرم. منافع ام مهم تر است.
خانم دکتر روند پنج مرحله ای را چنین خلاصه می کند:
۱. مقایسه اجتماعی:سنجیدن خود با دیگران.
۲. یادگیری اجتماعی:پذیرفتن معیارهای رایج.
۳. خودمختاری:دفاع از حق انتخاب در برابر فشار بیرونی.
۴. فراشناخت:بررسی انگیزهها و بازنگری در باورها.
۵. تصمیمگیری چندمعیاره و تثبیت هویت: هماهنگکردن ظاهر با ارزشها و شرایط زندگی.
پرواجان:این مسیر، الگوی احتمالی تحول است، نه سرنوشت همه زنان. تغییر مدل مو و لباس بهتنهایی نشانه بلوغ نیست، همان آرایش و پوشش میتواند از نیاز به تأیید یا از انتخابی آگاهانه ناشی شود.
رشد شناختی از جایی آغاز میشود که بهجای پرسیدن چطور دیده میشوم؟ بپرسد: واقعیت چه چیزی را دیکته می کند...
پرواکالبدشکافی داستانهای واقعی و نگفته.اینجا غصه نمیخوریم، ریشهیابی میکنیم.
صادق یزدانی | محقق پروندههای هبوطلینک عضویت در کانال:https://ble.ir/parva9
او خیلی خلاصه روند نگاه یک زن ایرانی را به صورت زیر تعریف می کند:
۲۴ سالگی: وقتی از ظاهرم تعریف میکنند، احساس میکنم ارزشمندترم.
۲۵ سالگی: وقتی همه یک مدل لباس و آرایش را میپسندند، نگران میشوم که از آنها عقب مانده باشم.
۲۶ سالگی:دیگر نمیخواهم دیگران برای پوشش و ظاهر من تصمیم بگیرند؛ انتخابم دست خودم است.
۲۷ سالگی: اگر هیچکس مرا نبیند و تحسینم نکند، آیا باز هم همین ظاهر را انتخاب میکنم؟
۲۸ سالگی: زیبایی مهم است، اما باید ببینم این انتخاب چقدر با زندگی، هزینهها و راحتیام سازگار است و میتوانم انتخاب کسی برای ازدواج باشم؟
۲۹ سالگی: لازم نیست هر مد تازهای را دنبال کنم، میتوانم چیزی را انتخاب کنم که واقعاً دوست دارم.
۳۰ سالگی: دیگر نمیخواهم ارزش خودم را با نگاه دیگران اندازه بگیرم. منافع ام مهم تر است.
خانم دکتر روند پنج مرحله ای را چنین خلاصه می کند:
۱. مقایسه اجتماعی:سنجیدن خود با دیگران.
۲. یادگیری اجتماعی:پذیرفتن معیارهای رایج.
۳. خودمختاری:دفاع از حق انتخاب در برابر فشار بیرونی.
۴. فراشناخت:بررسی انگیزهها و بازنگری در باورها.
۵. تصمیمگیری چندمعیاره و تثبیت هویت: هماهنگکردن ظاهر با ارزشها و شرایط زندگی.
پرواجان:این مسیر، الگوی احتمالی تحول است، نه سرنوشت همه زنان. تغییر مدل مو و لباس بهتنهایی نشانه بلوغ نیست، همان آرایش و پوشش میتواند از نیاز به تأیید یا از انتخابی آگاهانه ناشی شود.
رشد شناختی از جایی آغاز میشود که بهجای پرسیدن چطور دیده میشوم؟ بپرسد: واقعیت چه چیزی را دیکته می کند...
۶۴
۶:۱۲