چشمان تو توبه است، اما چه توبهای که هر بار نگاهت میکنم دوباره به گناهِ دوست داشتنت برمیگردم
چشمان تو توبه است، سجادهای از نور که دلِ آشوبِ مرا هر شب به سمت آرامشِ تو میکشاند
لبخندت آیهایست نازلشده بر شبهای خستهی من، و صدایت اذانیست که مرا به نمازِ عشق میخواند
من در حریمِ گرمِ حضورت تمامِ بغضهای کهنهام را زمین میگذارم، و در پناهِ دستهایت دوباره متولد میشوم
تو را دوست دارم نه مثل یک اتفاق، نه مثل یک رویا، بلکه مثل ایمانی عمیق که در جانم ریشه کرده است
۱۴:۵
ف ا
چشمان تو توبه است، سجادهای از نور که دلِ آشوبِ مرا هر شب به سمت آرامشِ تو میکشاند
لبخندت آیهایست نازلشده بر شبهای خستهی من، و صدایت اذانیست که مرا به نمازِ عشق میخواند
من در حریمِ گرمِ حضورت تمامِ بغضهای کهنهام را زمین میگذارم، و در پناهِ دستهایت دوباره متولد میشوم
تو را دوست دارم نه مثل یک اتفاق، نه مثل یک رویا، بلکه مثل ایمانی عمیق که در جانم ریشه کرده است
۱۴:۵
ف ا
۲۷۳
۱۰:۳۷
۲۱۷
۱۵:۴۸
بعضی از عشق ها ، ممنوعه است !
یعنی میتوانی عاشقَش باشی ؛
اما نمیتوانی اِبرازَش کنی !
آنجاست که تو میمانی و یک دنیا حسرت !
ع.س
@pastosher
یعنی میتوانی عاشقَش باشی ؛
اما نمیتوانی اِبرازَش کنی !
آنجاست که تو میمانی و یک دنیا حسرت !
ع.س
@pastosher
۲۳۹
۱۷:۱۰
از نگاه منعشق سن و سال نمیشناسد !عشق هیچ چیزی نمیشناسد !نه مقام و جایگاه ...و نه اعتبار و شهرت !عشق فلسفه ی پیچیده ایستکه گاهی میتواند یک کودک چند ساله رابَندِ یک انسان بالغ کند !به راستی که عشق عجیب است !ع.س@pastosher
۲۵۶
۱۷:۱۲
همیشه در سکوت از سکوت بیزارم
شبیه بغضِ غریبی که خفته در کارم
میان اینهمه فریادِ بیصدا در خود
شبیه پنجرهای رو به دستِ دیوارم
کسی چه میداند در پسِ این لبخند
چه جنگهای بزرگی که در دلم دارم؟
سکوت، مرهمِ من نیست، نوعی اقرار است
به اینکه از همهی شهر، دستبردارم...
ف ا
۲:۲۸
@pastosher
شبیه بغضِ غریبی که خفته در کارم
میان اینهمه فریادِ بیصدا در خود
شبیه پنجرهای رو به دستِ دیوارم
کسی چه میداند در پسِ این لبخند
چه جنگهای بزرگی که در دلم دارم؟
سکوت، مرهمِ من نیست، نوعی اقرار است
به اینکه از همهی شهر، دستبردارم...
ف ا
۲:۲۸
@pastosher
۳۱۱
۲۳:۰۲
۲۲۰
۱۸:۰۴
۲۳۲
۱۹:۰۳
زندگی ؟!
نه !
نه !
۱۳۸
۲۲:۰۷
دوست ؟!
نه !
برادر ....
قضاوت ؟!
آره !
بیجا ...
نه !
برادر ....
قضاوت ؟!
آره !
بیجا ...
۱۴۷
۲:۴۵
۸۴
۲۱:۳۱