بازارسال شده از ملوبات | melobot
Nat-King-Cole-Autumn-Leaves-Remastered-256.mp3
۰۲:۳۹-۴.۹۳ مگابایت
۱
۱۹:۰۲
david_kushner_daylight.mp3
۰۳:۳۳-۸.۴۲ مگابایت
۴۴
۴:۵۹
چای مراکشی، که به آن «آتای» یا «ویسکی بربری» هم میگویند، در فرهنگ مراکش فقط یک نوشیدنی نیست؛ نماد مهماننوازی و نشانه دوستی است . این چای با ترکیبی ساده اما خاص، به عطر و طعم بینظیر خود میرسد.
چای مراکشی چیست و چه ترکیباتی دارد؟چای مراکشی در سادهترین شکل خود از سه ماده اصلی ساخته میشود:
چای سبز «باروت» (Gunpowder): این چای سبز چینی، پایه و اساس چای مراکشی را تشکیل میدهد . برگهای آن به شکل گلولههای ریزی درآمدهاند که ظاهری شبیه به باروت دارند. این شکل خاص به حفظ عطر و طعم آن کمک میکند و طعمی قوی و تا حدی دودی به چای میدهد که در برابر طعم شیرین و نعنا، عالی میایستد .
نعناع تازه «نانا» (Nana): راز اصلی آن عطر و طعم خاص، استفاده از نوعی نعناع به نام «نانا» (که نوعی نعناع فلفلی است) است . این نعناع طعمی شیرین و ملایم دارد و مانند نعناع معمولی تند و تیز نیست .
شکر: چای مراکشی به شیرینی معروف است و مقدار زیادی شکر (معمولاً چغندری) به آن اضافه میشود . این شیرینی، نه تنها طعم گس چای سبز را متعادل میکند، بلکه در فرهنگ آنها نشانه احترام به مهمان است .
علاوه بر این سه ماده، گاهی اوقات برای تغییر طعم و عطر، از ترکیبات دیگر هم استفاده میشود:
گلهای معطر: گلاب یا عرق بهارنارنج (orange blossom water) برای ایجاد یک عطر دلپذیر اضافه میشود .
ادویهها: در فصل زمستان یا مناطق خاص، چای را با ادویههایی مثل دارچین، زنجبیل، میخک و هل دم میکنند تا به «خونجول» (Khunjul) تبدیل شود؛ یک چای مقوی و گرمابخش .
سبزیجات معطر دیگر: گاهی از سبزیجاتی مثل لیمو ترش (louiza)، مریمگلی (salmiya) یا افسنطین (chiba) برای ایجاد طعمهای خاص و اغلب تلخ استفاده میشود .
راز عطر و طعم بینظیر: فرآوری و دمآوریآنچه چای مراکشی را از یک چای نعناع ساده متمایز میکند، فرآیند خاص دمآوری آن است که به آن «آتای» (Atai) میگویند . این فرآیند شامل چند مرحله کلیدی است:
شستن چای (روح چای): اول، چای سبز باروت را با کمی آب جوش میشویند و این آب اولیه را دور میریزند . این کار، گرد و غبار و تلخی اولیه چای را از بین میبرد. در برخی روشها، این آب اولیه را که «روح چای» نام دارد، کنار میگذارند تا بعداً به قوری برگردانند .
دمآوری روی حرارت: سپس، آب جوش تازه، شکر و چای شسته شده را به قوری فلزی (ترجیحاً از جنس نقره یا استیل) اضافه میکنند و قوری را روی حرارت ملایم میگذارند تا جوش بیاید .
افزودن نعناع: در انتها و وقتی چای به جوش آمد، نعناع تازه را به قوری اضافه میکنند . نعناع نباید زیاد بجوشد تا عطر و رنگ سبز خود را حفظ کند.
ریختن از ارتفاع: این مهمترین و دیدنیترین مرحله است. چای داغ را از ارتفاع حدود ۳۰ سانتیمتری درون لیوان میریزند . این کار چندین بار تکرار میشود و فواید زیر را دارد:
ایجاد کف: باعث ایجاد لایهای از کف روی چای میشود که نشانه کیفیت آن است .
هوادهی و خنکسازی: چای را هوادهی کرده، طعم آن را نرمتر و دمای آن را برای نوشیدن مناسب میکند .
آزاد شدن عطر: بوی مطبوع نعناع را در فضا پخش میکند .
یک سنت کهن: سه مرحله زندگیسرو چای مراکشی نیز مانند دمآوری آن، آیینی خاص دارد. چای را معمولاً سه بار برای مهمان میریزند و هر بار طعم آن متفاوت است، چون شکر در قوری تهنشین میشود. ضربالمثلی معروف در این باره میگوید: «لیوان اول ملایم است چون زندگی، دومی تند است چون عشق و سومی تلخ است چون مرگ» .
#چای #چای_مراکشی@patronus_cafe
چای سبز «باروت» (Gunpowder): این چای سبز چینی، پایه و اساس چای مراکشی را تشکیل میدهد . برگهای آن به شکل گلولههای ریزی درآمدهاند که ظاهری شبیه به باروت دارند. این شکل خاص به حفظ عطر و طعم آن کمک میکند و طعمی قوی و تا حدی دودی به چای میدهد که در برابر طعم شیرین و نعنا، عالی میایستد .
نعناع تازه «نانا» (Nana): راز اصلی آن عطر و طعم خاص، استفاده از نوعی نعناع به نام «نانا» (که نوعی نعناع فلفلی است) است . این نعناع طعمی شیرین و ملایم دارد و مانند نعناع معمولی تند و تیز نیست .
شکر: چای مراکشی به شیرینی معروف است و مقدار زیادی شکر (معمولاً چغندری) به آن اضافه میشود . این شیرینی، نه تنها طعم گس چای سبز را متعادل میکند، بلکه در فرهنگ آنها نشانه احترام به مهمان است .
علاوه بر این سه ماده، گاهی اوقات برای تغییر طعم و عطر، از ترکیبات دیگر هم استفاده میشود:
گلهای معطر: گلاب یا عرق بهارنارنج (orange blossom water) برای ایجاد یک عطر دلپذیر اضافه میشود .
ادویهها: در فصل زمستان یا مناطق خاص، چای را با ادویههایی مثل دارچین، زنجبیل، میخک و هل دم میکنند تا به «خونجول» (Khunjul) تبدیل شود؛ یک چای مقوی و گرمابخش .
سبزیجات معطر دیگر: گاهی از سبزیجاتی مثل لیمو ترش (louiza)، مریمگلی (salmiya) یا افسنطین (chiba) برای ایجاد طعمهای خاص و اغلب تلخ استفاده میشود .
شستن چای (روح چای): اول، چای سبز باروت را با کمی آب جوش میشویند و این آب اولیه را دور میریزند . این کار، گرد و غبار و تلخی اولیه چای را از بین میبرد. در برخی روشها، این آب اولیه را که «روح چای» نام دارد، کنار میگذارند تا بعداً به قوری برگردانند .
دمآوری روی حرارت: سپس، آب جوش تازه، شکر و چای شسته شده را به قوری فلزی (ترجیحاً از جنس نقره یا استیل) اضافه میکنند و قوری را روی حرارت ملایم میگذارند تا جوش بیاید .
افزودن نعناع: در انتها و وقتی چای به جوش آمد، نعناع تازه را به قوری اضافه میکنند . نعناع نباید زیاد بجوشد تا عطر و رنگ سبز خود را حفظ کند.
ریختن از ارتفاع: این مهمترین و دیدنیترین مرحله است. چای داغ را از ارتفاع حدود ۳۰ سانتیمتری درون لیوان میریزند . این کار چندین بار تکرار میشود و فواید زیر را دارد:
ایجاد کف: باعث ایجاد لایهای از کف روی چای میشود که نشانه کیفیت آن است .
هوادهی و خنکسازی: چای را هوادهی کرده، طعم آن را نرمتر و دمای آن را برای نوشیدن مناسب میکند .
آزاد شدن عطر: بوی مطبوع نعناع را در فضا پخش میکند .
#چای #چای_مراکشی@patronus_cafe
۴۶
۴:۳۲
دختر کوچک دریا
شاید همهچیز از شنیدن «دختر کوچک دریا» در یک ویدیوی کوتاه شروع شد و بعد تماشای دوباره فیلم بلید رانر که پس از چند دهه دوباره مرا به ونجلیز برگرداند؛ به موسیقیای که گمان میکردم دیرزمانی است آن را پشت سر گذاشتهام. با مرور دوباره و دوباره آن قطعه درونم، چیزی بسیار دورتر احضار شد: نوجوانی.
خودم را دیدم، همراه دوستم، در پاساژهایی که حالا دیگر بسیاریشان شکل دیگری پیدا کردهاند یا اصلاً وجود ندارند. جلوی ویترین نوارفروشی میایستادیم و اسمها و طرح جلد آلبومهای تازه را جستوجو میکردیم: ونجلیز، کیتارو، یانی و هر نام دیگری که آن روزها میتوانست نوید یک کشف تازه باشد.
اگر آلبوم جدید آمده بود، وارد مغازه میشدیم. نوارفروش یکی از نوارها را باز میکرد و بخشهایی از آن را پخش میکرد. لحظاتی گوش میدادیم؛ شاید نمیدانستیم چه میشنویم، اما میدانستیم که اتفاقی افتاده است.
موسیقی هنوز چیزی نبود که هر لحظه و بیزحمت بتوانی به آن دست پیدا کنی. باید دنبالش میگشتی. باید منتظر میماندی. گاهی باید از پشت ویترین پیدایش میکردی.
و حالا عجیب است که نه فقط آن نوارها، که خودِ نوارفروشی تقریباً از جهان محو شده است. مکانی که زمانی برای ما یک سرزمین کوچک کشف بود، حالا بیشتر شبیه خاطرهای است که اگر بخواهی دقیق به یادش بیاوری، جزئیاتش شروع به لرزیدن میکنند.
شاید به همین دلیل است که «La Petite Fille de la Mer» ونجلیز اینقدر به این خاطره میآید. قطعه غمگین نیست. دستکم به معنای معمول کلمه نیست. اما از همان ابتدا چیزی در آن هست که انگار میداند همهچیز خواهد گذشت. چیزی از جنس زمان و گذار.
و ناگهان جملهٔ شخصیت روی بتی, بعنوان یک ربات انسان نما، در لحظات پایانی عمرش و پایان فیلم بلیدرانر به ذهنم برمیگردد:
All those moments will be lost in time, like tears in rain.
تمام آن لحظهها در زمان گم خواهند شد، مثل قطرات اشک در باران.
شاید روی بتی فقط درباره خاطرات یک ربات آگاهی یافته حرف نمیزد. ما هم موجوداتی خاطرهمند هستیم. آدمهایی که بخشی از خودشان را در مکانهایی جا گذاشتهاند که دیگر وجود ندارند؛ در مغازهها، در نوارها، در خیابانها، در صداهایی که زمانی از بلندگوی یک فروشگاه کوچک پخش میشدند.
نوجوانی هم ظاهراً همینطور میمیرد: نه با یک حادثه، بلکه با محو شدن تدریجی مکانهایی که آن نوجوان در آنها زندگی میکرد. و عجیب اینکه گاهی یک قطعه موسیقی، بعد از سی سال، ناگهان در را باز میکند.
«دختر کوچک دریا» که شروع میشود، دوباره جلوی همان ویترین ایستادهام.هنوز آلبوم جدید ونجلیز را پیدا نکردهام.هنوز آینده روبهرویم است.و هنوز نمیدانم روزی خواهد رسید که همین لحظه هم فقط یک خاطره باشد.
شاید موسیقی، برخلاف خاطره، نمیتواند گذشته را حفظ کند. اما میتواند برای چند دقیقه آن را دوباره زنده کند. و بعد، مثل قطاری که از ایستگاه دور میشود، تصویر آرامآرام محو میشود.
#ونجلیز #بلیدرانر #خاطره #نوارکاست@patronus_cafe
شاید همهچیز از شنیدن «دختر کوچک دریا» در یک ویدیوی کوتاه شروع شد و بعد تماشای دوباره فیلم بلید رانر که پس از چند دهه دوباره مرا به ونجلیز برگرداند؛ به موسیقیای که گمان میکردم دیرزمانی است آن را پشت سر گذاشتهام. با مرور دوباره و دوباره آن قطعه درونم، چیزی بسیار دورتر احضار شد: نوجوانی.
خودم را دیدم، همراه دوستم، در پاساژهایی که حالا دیگر بسیاریشان شکل دیگری پیدا کردهاند یا اصلاً وجود ندارند. جلوی ویترین نوارفروشی میایستادیم و اسمها و طرح جلد آلبومهای تازه را جستوجو میکردیم: ونجلیز، کیتارو، یانی و هر نام دیگری که آن روزها میتوانست نوید یک کشف تازه باشد.
اگر آلبوم جدید آمده بود، وارد مغازه میشدیم. نوارفروش یکی از نوارها را باز میکرد و بخشهایی از آن را پخش میکرد. لحظاتی گوش میدادیم؛ شاید نمیدانستیم چه میشنویم، اما میدانستیم که اتفاقی افتاده است.
موسیقی هنوز چیزی نبود که هر لحظه و بیزحمت بتوانی به آن دست پیدا کنی. باید دنبالش میگشتی. باید منتظر میماندی. گاهی باید از پشت ویترین پیدایش میکردی.
و حالا عجیب است که نه فقط آن نوارها، که خودِ نوارفروشی تقریباً از جهان محو شده است. مکانی که زمانی برای ما یک سرزمین کوچک کشف بود، حالا بیشتر شبیه خاطرهای است که اگر بخواهی دقیق به یادش بیاوری، جزئیاتش شروع به لرزیدن میکنند.
شاید به همین دلیل است که «La Petite Fille de la Mer» ونجلیز اینقدر به این خاطره میآید. قطعه غمگین نیست. دستکم به معنای معمول کلمه نیست. اما از همان ابتدا چیزی در آن هست که انگار میداند همهچیز خواهد گذشت. چیزی از جنس زمان و گذار.
و ناگهان جملهٔ شخصیت روی بتی, بعنوان یک ربات انسان نما، در لحظات پایانی عمرش و پایان فیلم بلیدرانر به ذهنم برمیگردد:
All those moments will be lost in time, like tears in rain.
تمام آن لحظهها در زمان گم خواهند شد، مثل قطرات اشک در باران.
شاید روی بتی فقط درباره خاطرات یک ربات آگاهی یافته حرف نمیزد. ما هم موجوداتی خاطرهمند هستیم. آدمهایی که بخشی از خودشان را در مکانهایی جا گذاشتهاند که دیگر وجود ندارند؛ در مغازهها، در نوارها، در خیابانها، در صداهایی که زمانی از بلندگوی یک فروشگاه کوچک پخش میشدند.
نوجوانی هم ظاهراً همینطور میمیرد: نه با یک حادثه، بلکه با محو شدن تدریجی مکانهایی که آن نوجوان در آنها زندگی میکرد. و عجیب اینکه گاهی یک قطعه موسیقی، بعد از سی سال، ناگهان در را باز میکند.
«دختر کوچک دریا» که شروع میشود، دوباره جلوی همان ویترین ایستادهام.هنوز آلبوم جدید ونجلیز را پیدا نکردهام.هنوز آینده روبهرویم است.و هنوز نمیدانم روزی خواهد رسید که همین لحظه هم فقط یک خاطره باشد.
شاید موسیقی، برخلاف خاطره، نمیتواند گذشته را حفظ کند. اما میتواند برای چند دقیقه آن را دوباره زنده کند. و بعد، مثل قطاری که از ایستگاه دور میشود، تصویر آرامآرام محو میشود.
#ونجلیز #بلیدرانر #خاطره #نوارکاست@patronus_cafe
۳۷
۱:۵۲
Vangelis - La petite fille de la mer (Remastered).mp3
۰۵:۵۴-۱۳.۷۴ مگابایت
۳۶
۱:۵۲
بازارسال شده از ملوبات | melobot
Vangelis - Vangelis: Rosetta Timeline (Rosetta).mp3
۰۵:۰۳-۴.۷ مگابایت
۲
۱۶:۳۱
اگر موقع آسیاب کردن قهوه، پودر به اطراف میپرد و به ظرف و دهانه آسیاب میچسبد، علتش الکتریسیته ساکن است. یک راهحل ساده و علمی: تکنیک RDT — یعنی اضافه کردن مقدار خیلی کمی آب به دانهها قبل از آسیاب.
· الکتریسیته ساکن را تا ۵۰٪ کم میکند· قهوه باقیمانده در آسیاب را تا ۷۵٪ کاهش میدهد· دوز دقیقتر و عصارهگیری بهتر (حدود ۱۵٪ غلظت بیشتر)· آشپزخانه و آسیاب تمیزتر
#قهوه #آسیاب_قهوه #RDT #اسپرسو #باریستا@patronus_cafe
۱۴
۱۶:۵۶
-7512998814050607360_100606274245064.mp3
۰۴:۰۶-۹.۴۶ مگابایت
۱۴
۱۷:۰۰