بازارسال شده از باشگاه ادبی بانوی فرهنگ
رونمایی از مجموعه روایت «خط خاک» که به همت و کوشش خانه راوی به چاپ رسیده است در مراسم معرفی ۴۰ عنوان کتاب با موضوع جنگ رمضان
مراسم رونمایی از ۴۰ عنوان کتاب، از جمله مجموعه روایت «خط خاک» با موضوع جنگ تحمیلی سوم، پنجم مهرماه ۱۴۰۵ با حضور حجتالاسلام والمسلمین طائب، رئیس سازمان بسیج مستضعفین، در حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد.
این مراسم به همت انتشارات فاتحان برگزار شد و طی آن از مجموعههای مختلفی با موضوعات مرتبط با فرهنگ و ادبیات مقاومت و دفاع مقدس رونمایی شد.
مجموعه روایت «خط خاک» به سردبیری سمیه جمالی مدیر و مسئول خانه راوی؛ شامل ۴۴ روایت از روزهای پراضطراب جنگ رمضان است؛ روایتهایی که تلاش دارند بخشی از تجربهها و خاطرات آن ایام را در قالب ادبیات روایی ثبت و ماندگار کنند.
در این مجموعه، روایتهایی به قلم:
طاهره ساکی( کربلای کشور دوست)
رضوان کفایتی( لبخند عمیق یواش)
سمیه حیدری( خانم معلم)
اعظم الشریعه موسوی( شهادت زمین)
پریسا پاکنیا( مشترک مورد نظر)
زهرا ذوالمجد( وطن با غیرت دوبل)
از اعضای باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، به نگارش درآمده است.
همراه بانوی فرهنگ باشید.
https://ble.ir/banooyefarhang_info
مراسم رونمایی از ۴۰ عنوان کتاب، از جمله مجموعه روایت «خط خاک» با موضوع جنگ تحمیلی سوم، پنجم مهرماه ۱۴۰۵ با حضور حجتالاسلام والمسلمین طائب، رئیس سازمان بسیج مستضعفین، در حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد.
این مراسم به همت انتشارات فاتحان برگزار شد و طی آن از مجموعههای مختلفی با موضوعات مرتبط با فرهنگ و ادبیات مقاومت و دفاع مقدس رونمایی شد.
مجموعه روایت «خط خاک» به سردبیری سمیه جمالی مدیر و مسئول خانه راوی؛ شامل ۴۴ روایت از روزهای پراضطراب جنگ رمضان است؛ روایتهایی که تلاش دارند بخشی از تجربهها و خاطرات آن ایام را در قالب ادبیات روایی ثبت و ماندگار کنند.
در این مجموعه، روایتهایی به قلم:
طاهره ساکی( کربلای کشور دوست)
رضوان کفایتی( لبخند عمیق یواش)
سمیه حیدری( خانم معلم)
اعظم الشریعه موسوی( شهادت زمین)
پریسا پاکنیا( مشترک مورد نظر)
زهرا ذوالمجد( وطن با غیرت دوبل)
از اعضای باشگاه ادبی بانوی فرهنگ، به نگارش درآمده است.
۱۹
۴:۱۴
بازارسال شده از باشگاه ادبی بانوی فرهنگ
روایت «میناب آشنای دور»
دومین روایت منتخب در رویداد همچون سرو
به قلم زهرا ذوالمجد از اعضای باشگاه ادبی بانوی فرهنگ.
همراه بانوی فرهنگ باشید.
https://ble.ir/banooyefarhang_info
دومین روایت منتخب در رویداد همچون سرو
به قلم زهرا ذوالمجد از اعضای باشگاه ادبی بانوی فرهنگ.
۲۴
۶:۳۵
بازارسال شده از باشگاه ادبی بانوی فرهنگ
صحبتهای خانم مکرمه شوشتری درباره روایت میناب آشنای دور به قلم زهرا ذوالمجد از اعضای باشگاه ادبی بانوی فرهنگ.
همراه بانوی فرهنگ باشید.
https://ble.ir/banooyefarhang_info
۳۹
۶:۳۵
اعلام برگزیدگان رویداد ملی «همچو سرو» | خبرگزاری صدا و سیما https://share.google/Br7dRYSjjNZxmCzlb
۷۴
۴:۱۲
ما "همچو سرو" میمانیم...به چشم آنهایی که من را میشناسند، زهرا احتمالا زن شادیست؛ بیخیال و عملگرا.اما راستش، من واقعی آنقدرها هم بیخیال نیستم. جزئیات زیادی را میبینم؛ چیزهایی که شاید به چشم بقیه نیایند، اما گوشهای از ذهنم میمانند. اگر بعضی چیزها را نمیبینم، یا طوری رفتار میکنم که انگار ندیدهام، انتخاب خودم است.روز اول رویداد ملی «همچو سرو»، خانم شوشتری از روایتگری گفتند؛ از اینکه چطور میشود از دل یک اتفاق خیلی ساده، که شاید به چشم بقیه نیامده، معنایی بیرون کشید که دیگران دلشان بخواهد بخوانندش. همان موقع دلم خواست من، آن آدم باشم.کمی بعد، آقای حجازی گفتند:«ما مظلومیم! بهمون حمله شده، اما متأسفم که بگم اگه روایت شما از عناصر دراماتیک تهی باشه، در اوج مظلومیت در تاریخ ثبت نمیشید.»با خودم فکر کردم شاید بتوانم چیزی بنویسم که از من فراتر برود؛ حتی اگر سالها بعد کسی اسم مرا به خاطر نداشته باشد.چند روز پیش، همکارم از من پرسید: «برای چی اینقدر در رفتوآمدی؟ آخر هفته بمون خونه و لَش کن!»گفتم: «برای اینکه کاری بکنم که توش خوبم و چیزی بسازم که بمونه.»شاید برای بعضیها این همه رفتوآمد قابل فهم نباشد. خودم هم همیشه نمیتوانم توضیح بدهم، چرا. فقط میدانم وقتی کاری را دوست دارم و فکر میکنم میتوانم از پسش بربیایم، باید انجامش بدهم، نه اینکه فقط به انجام دادنش فکر کنم.«همچو سرو» برای من همین بود؛ کاری که باید انجام میشد، تلاشی برای اینکه چیزی از من باقی بماند، حتی به اندازهی چند صفحه در یک کتاب گروهی.پس نشستم و نوشتم. شب و روزم را به هم دوختم و گذاشتم پای کلمهها، تا فرزندی متولد شد به نام «میناب، آشنای دور».«میناب، آشنای دور» از میان ۹۹۸ طرح انتخاب شد و در میان پانزده اثر برگزیدهی رویداد ملی «همچو سرو»، رتبهی دوم را به دست آورد.خوشحالم؛ نه فقط برای رتبه، بلکه برای اینکه آن روز نشستم و نوشتم. برای تمام ساعتهایی که پای این داستان گذاشتم و برای اینکه حالا چیزی که روزی فقط در ذهن من بود، جایی بیرون از من هم وجود دارد. راه خودش را میرود و شاید روزی به کسی برسد که من حتی نمیشناسمش.از خدا میخواهم این کم را از من بپذیرد و خودش زیادش کند.
بماند به یادگار از مهر ماه ۱۴۰۵
۷۴
۴:۲۸
۷۴
۴:۲۸
۷۴
۴:۲۸
۶۸
۴:۲۸
۶۸
۴:۲۸
۶۸
۴:۲۸