در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از ط.ح
۶۳
۵:۴۰
یک پیوند توحیدی
کانال های بازسازی شده:
کانال صوت های پیوند توحیدی https://ble.ir/peivand_tohidi_audio
کانال کلیپهای پیوند توحیدی https://ble.ir/peivandtohidi_videos برای خوشبختی و سعادت همه جوانان و خانواده های مومن و آسان کننده در مسیر خوشبختی های پایدار صلوااات.
کانال صوتها
۷۰۳
۱۱:۱۲
بازارسال شده از زینب
الحمدلله که سهمِ ما هم دیدن ۹ تا عروس و دوماد تو فلکه اول و دوم صادقیه بود! 

خیلی دلم میخواست عکس بگیرم، ولی گفتم شاید راضی نباشن، واسه همین با چشمام همهشون رو تندتند قاب کردم و توی لوحِ قلبم ثبت کردم...

دعای امیرالمؤمنین (ع)، دخترِ نبی اکرم (ص)، رهبرِ شهید و ملت شریفِ ایران بدرقهی راهشون باشه...

امشب رسیدیم به دعای فرج، گفتم: چرا اینقدر زود گذشت؟! 🥺 ساعتو نگاه کردم، دیدم نه بابا! انگار همین الانه!
میدونی که، عمرِ شادی خیلی زود تموم میشه! 🥲
ولی چقدر باحال بود! حس و حالِ دههی شصتی بهم دست داد که هیچوقت تجربهش نکردم و فقط حسش کردم! انگار از اول واسه حس کردنِ چیزایی ساخته شدم که یا خیلی کمیابن یا اصلاً وجود ندارن!
همه بودن! همه شاد بودن! یه پذیراییِ ساده با شربت که کامِ همه رو شیرین کنه! منم که از اون اول تا آخر لبم تا بناگوش باز بود و آخرش فکم درد گرفت، ولی میارزید...
انشاءالله همیشه از این دردهای شادی داشته باشیم...
یا رب، به حق یا علی و نادعلیها، این صبح برسان فاطمهها را به علیها، به خیر، عافیت، سهولت و حسنِ عاقبت...

خیلی دلم میخواست عکس بگیرم، ولی گفتم شاید راضی نباشن، واسه همین با چشمام همهشون رو تندتند قاب کردم و توی لوحِ قلبم ثبت کردم...
دعای امیرالمؤمنین (ع)، دخترِ نبی اکرم (ص)، رهبرِ شهید و ملت شریفِ ایران بدرقهی راهشون باشه...
امشب رسیدیم به دعای فرج، گفتم: چرا اینقدر زود گذشت؟! 🥺 ساعتو نگاه کردم، دیدم نه بابا! انگار همین الانه!
ولی چقدر باحال بود! حس و حالِ دههی شصتی بهم دست داد که هیچوقت تجربهش نکردم و فقط حسش کردم! انگار از اول واسه حس کردنِ چیزایی ساخته شدم که یا خیلی کمیابن یا اصلاً وجود ندارن!
یا رب، به حق یا علی و نادعلیها، این صبح برسان فاطمهها را به علیها، به خیر، عافیت، سهولت و حسنِ عاقبت...
۲۴
۸:۰۳
بازارسال شده از زینب
دیشب که عقدِ جوونامون بود
یهسریا هم بودن که از شبِ اولِ تجمع، دیگه میشناسیمشون
دیگه باهم همسایه شدیم انگار
جاشونم همیشه ثابته؛ یکیشونم نباشه، کاملاً معلومه جاش خالیه 
خلاصه دیشب، وسطِ عقدِ جوونامون، یهسری از همین عزیزا رو که میدیدم، با خودم میگفتم حق دارن... مادرن و هزارتا آرزو توی دلشونه... میتونستم یهجورایی بفهمم چی توی دلشون میگذره... میدونستم دوست داشتن بچههای خودشونم نومزد میشدن یا عقد میکردن و...
ولی خب گویا هنوز قسمت نشده... یا حالا من میگم: توی راهه انشاءالله
(اینم تیکهکلامِ یکی از دوستامه که همیشه میگه «توی راهه»
یه بار ازم پرسید: کفشِ مناسبِ کوهنوردی داری؟ گفتم: نه. گفت: توی راهه
)
دیشب خیلی دلم میخواست به همونا بگم: منابعِ خدا محدود نیستهااا... (این حرفِ استادِ نازنینم بود توی جلسهی تدبر).انشاءالله بچههای شما هم ازدواج میکنن و دلِ شما هم شاد میشه... 🤍
اصلاً دنیا متاعِ قلیلههااا... زیاد روش حساب باز نکنیمهااا... نمیشه از دنیا انتظار داشته باشیم که همهی انتظارامونو برآورده کنه...
اینجا نشد، اونجا که انشاءالله یه عالمه حورالعین هست
اصلاً جالبترش اینه که اگه پامون برسه اونجا، شاید دیگه قیدِ خیلی از چیزایی که اینجا ذهنمونو مشغول کرده هم بزنیم، و فقط دلمون بخواد بشینیم پای مکتبِ ائمه (ع)، انبیا، صدیقین، صالحان و شهدا... 🥹 و واقعاً چه لذتی از این بالاتر... 🥲
ازدواج واقعاً لطفِ بزرگِ خدا به بندهشه... البته که همهشم گل و بلبل نیست
ولی قربونِ خدا برم که همین ازدواج رو یه لطفِ پنهون گذاشته برای رشدِ آدم... که وقتی ناخالصیهای زن و شوهر میزنه بیرون، زودتر برن سراغِ درستودرمان کردنِ خودشون...
اینجا درست کردنِ خودمون خیلی راحتتره... وگرنه اونجا خیلی گیر میافتیم 🥺 اینجا یه ثانیه، یه ثانیهست، اما اونجا یه ثانیه، برابرِ هزار ساله...
پس چه خوبه که همینجا خودمونو پاکسازی کنیم... و خب پاکسازی هم بیدرد که نمیشه... بالاخره یه جاهایی باید درد بیاد سراغِ آدم...
مثلاً وقتی یکی ناراحتم میکنه، و من بهجای اینکه برم خودمو درست کنم، شروع میکنم به گله، غیبت، بدگویی یا هر چیز دیگه... همونجا دقیقاً همون نقطهایه که باید بفهمم: وقتِ ساختنِ خودمه.
اینقدر باید توی موقعیت قرار بگیریم و خودمونو بسازیم، که اگه یکی ناراحتمون کرد، چه به حق چه به ناحق، یا فقط لبخند بزنیم... یا خیلی راحت از کنارش بگذریم...
آبشار رو فقط نبینیم... یهکم که توش دقت کنیم، میبینیم هزار تا درس داره... یه بار فرشتهها کنار آبشار داشتن بازی میکردن و سنگ مینداختن توش... ولی آبشار که نمیایستاد ببینه کی سنگِ ریز انداخت، کی متوسط، کی بزرگ... کارِ خودشو میکرد و راهشو میرفت...
حالا اون سنگهای ریز و درشت، میتونه حرفا و رفتارای نامناسبِ شوهر، خونوادهی شوهر، بچهها، دوستا، همکارا و بقیه باشه... و چه خوبه اون وقتا یادِ آبشار بیفتیم...
و اون جملهای که استادِ نازنینم توی جلسات گفتن، واقعاً باید با طلا نوشت: «من بهم برخورد»... پناه میبریم به خدا از گفتنش... 🥺
خلاصه که نه دنیا خیلی جایِ حساب باز کردنه، نه آدما قراره همیشه طبقِ میلِ ما رفتار کنن... چه خوبه یادِ آبشار بیفتیم و بهجای «بهم برخورد»، یهکم بیشتر خودمونو بسازیم... 🥺🤍
خلاصه دیشب، وسطِ عقدِ جوونامون، یهسری از همین عزیزا رو که میدیدم، با خودم میگفتم حق دارن... مادرن و هزارتا آرزو توی دلشونه... میتونستم یهجورایی بفهمم چی توی دلشون میگذره... میدونستم دوست داشتن بچههای خودشونم نومزد میشدن یا عقد میکردن و...
ولی خب گویا هنوز قسمت نشده... یا حالا من میگم: توی راهه انشاءالله
(اینم تیکهکلامِ یکی از دوستامه که همیشه میگه «توی راهه»
دیشب خیلی دلم میخواست به همونا بگم: منابعِ خدا محدود نیستهااا... (این حرفِ استادِ نازنینم بود توی جلسهی تدبر).انشاءالله بچههای شما هم ازدواج میکنن و دلِ شما هم شاد میشه... 🤍
اصلاً دنیا متاعِ قلیلههااا... زیاد روش حساب باز نکنیمهااا... نمیشه از دنیا انتظار داشته باشیم که همهی انتظارامونو برآورده کنه...
اینجا نشد، اونجا که انشاءالله یه عالمه حورالعین هست
ازدواج واقعاً لطفِ بزرگِ خدا به بندهشه... البته که همهشم گل و بلبل نیست
اینجا درست کردنِ خودمون خیلی راحتتره... وگرنه اونجا خیلی گیر میافتیم 🥺 اینجا یه ثانیه، یه ثانیهست، اما اونجا یه ثانیه، برابرِ هزار ساله...
پس چه خوبه که همینجا خودمونو پاکسازی کنیم... و خب پاکسازی هم بیدرد که نمیشه... بالاخره یه جاهایی باید درد بیاد سراغِ آدم...
مثلاً وقتی یکی ناراحتم میکنه، و من بهجای اینکه برم خودمو درست کنم، شروع میکنم به گله، غیبت، بدگویی یا هر چیز دیگه... همونجا دقیقاً همون نقطهایه که باید بفهمم: وقتِ ساختنِ خودمه.
اینقدر باید توی موقعیت قرار بگیریم و خودمونو بسازیم، که اگه یکی ناراحتمون کرد، چه به حق چه به ناحق، یا فقط لبخند بزنیم... یا خیلی راحت از کنارش بگذریم...
آبشار رو فقط نبینیم... یهکم که توش دقت کنیم، میبینیم هزار تا درس داره... یه بار فرشتهها کنار آبشار داشتن بازی میکردن و سنگ مینداختن توش... ولی آبشار که نمیایستاد ببینه کی سنگِ ریز انداخت، کی متوسط، کی بزرگ... کارِ خودشو میکرد و راهشو میرفت...
حالا اون سنگهای ریز و درشت، میتونه حرفا و رفتارای نامناسبِ شوهر، خونوادهی شوهر، بچهها، دوستا، همکارا و بقیه باشه... و چه خوبه اون وقتا یادِ آبشار بیفتیم...
و اون جملهای که استادِ نازنینم توی جلسات گفتن، واقعاً باید با طلا نوشت: «من بهم برخورد»... پناه میبریم به خدا از گفتنش... 🥺
خلاصه که نه دنیا خیلی جایِ حساب باز کردنه، نه آدما قراره همیشه طبقِ میلِ ما رفتار کنن... چه خوبه یادِ آبشار بیفتیم و بهجای «بهم برخورد»، یهکم بیشتر خودمونو بسازیم... 🥺🤍
۳۲
۴:۱۳
بازارسال شده از Miralaie
این اپلیکیشن برای ازدواج هست از طریق واسطه خانواده هاافراد مشخصات اشون و شرایط اشون رو اینجا ثبت میکنند هم کفو خودشون رو پیدا میکنند از طریق پشتیبانی به خانواده ی دو طرف اطلاع رسانی میشه خواستگاری و سایر مراحل زیر نظر درخانواده انجام میشه
۶۳
۵:۳۵
بازارسال شده از فاطمه مقیمی
۳۲
۵:۳۵
بازارسال شده از Miralaie
باید از سایت اشون دانلود کرد در کافه بازار یا سایر اپلیکیشن ها نیست
۳۲
۵:۳۵
یک پیوند توحیدی
نمونه سوالاتی برای کمک به شناخت نسبی خود و طرف مقابل- مورد استفاده : قبل از رفتن به خواستگاری و تبادل توسط یک واسطه. یا استفاده از سوالات آن در جلسات خواستگاری اولیه.
سلام و تبریکات عید غدیر
نمونه سوالات جلسه خواستگاری تقدیم شما.
۲۵۸
۶:۲۷