لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل انجمن فلسفه و فلسفهٔ علما
۷۱ عضو

انجمن فلسفه و فلسفهٔ علم

undefinedانجمن علمی فلسفه و فلسفهٔ علم شبکهٔ نخبگان ایران
undefinedآیدی ارتباطی: ‎@MohammadNoori6
وابسته به شبکه نخبگان ایران@Iran_Elites_Net
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۹ اسفند ۱۴۰۴
thumbnail
به نام خداundefinedآغاز به کار انجمن فلسفه و فلسفهٔ علم
undefinedانجمن فلسفه و فلسفهٔ علم، به عنوان مرجع فعالیت‌های آزاداندیشانه شروع به کار کرد.
این انجمن در زمینه انتشار محتواهای آموزشی، برگزاری کارگاه‌های پژوهشی و آموزشی در حوزهٔ فلسفه، اجرای طرح‌های پژوهشی زیر نظر اعضای برجستهٔ هیئت علمی دانشگاه‌های داخلی و خارجی، حمایت از پایان‌نامه‌های دانشجویی، توسعه و ترویج تفکر انتقادی و ... فعالیت خواهد کرد.
undefinedدر کانال انجمن فلسفه و فلسفهٔ علم با ما همراه باشید… | @PhilosophyAssociation|

۲۶۲

۱۰:۱۸

۲۵ اسفند ۱۴۰۴
سقراط، و به تبع او تقریباً همهٔ فیلسوفان باستان، می‌گفتند آن حکمتی که فلسفه می‌آموزد، این است که زندگی خوب و پربار انسانی به چه معناست و چگونه می‌توان راهبر این زندگی شد. در فلسفهٔ دوران باستان این از اصول مفروض یا موضوعه بود که زندگی شادکامانه همان زندگی خوب و پربار است‌. در این تصویر، که بیان قطعی‌اش را می‌توان نزد ارسطو یافت، اما مفروض سایر مکاتب هلنیستی متاخر، نظیر رواقیون هم بود، فلسفه به ما امکان می‌دهد به اوج شادکامی برسیم، که همان زندگی متاملانهٔ فارغ‌دلانه است. پس فلسفه زندگی متاملانه است، زندگی سنجیده، و فرض این است که زندگی ناسنجیده ارزش زیستن ندارد. فلسفه باید به انسان‌ها شکل ببخشد، نه اینکه صرفاً آگاهی ببخشد.
اما نباید فراموش کرد که گرچه زندگی ناسنجیده ارزش زیستن ندارد، اما زندگی نازیسته هم ارزش سنجیدن ندارد، و فلسفه نزد باستانیان منفک از پست و بلندهای زندگی اجتماعی روزمره نبود. به‌عکس، فلسفه را اگر کار تامل و سنجش آنچه حقیقت جا زده می‌شود بدانیم، در واقع جای فلسفه‌ورزی همان جایی است که یونانیان باستان آن را "پولیس" (شهر) می‌خواندند، یعنی قلمروی عمومی زندگی سیاسی. فلسفه اصولاً فعالیتی عملی بود، که تفاوتی آشکار با جست‌وجوی نظری داشت؛ از قرن هفدهم به بعد بود که فلسفه این معنا را به خود گرفت.
فلسفهٔ قاره‌ای، سایمون کریچلی، ترجمهٔ خشایار دیهیمی
undefinedدر کانال انجمن فلسفه و فلسفهٔ علم با ما همراه باشید…| @PhilosophyAssociation|

۲۶۳

۱۸:۰۸

۲۶ اسفند ۱۴۰۴
ترتیب منطقی هستی‌شناسی رسالهٔ ویتگنشتاین:
undefined️شی---> ترکیب ممکن با اشیای دیگر = وضع امور---> تحقق این ترکیب = امر واقع ---> بازنمایی امر واقع = تصویر
undefined️*جهان تشکیل شده از امور‌ واقع است و نه فقط اشیا
undefined️ویژگی‌های شی: درونی--> ترکیب امکانی با اشیای دیگربیرونی--> ترکیب بالفعل با اشیای دیگر
undefined️رساله تصویرگری را با ارجاع به همسانی میان گزاره و وضع امور ممکن توضیح می‌دهد.
undefined️نام‌های بسیط که مولفهٔ نهایی تشکیل دهندهٔ جملات بنیادین‌اند، نمایندهٔ مستقیم خودِ اشیا هستند، بی‌آنکه نوعی وصف یا معنا واسطه شود.
undefined️گزاره‌ها در تلقی ویتگنشتاین متقدم، نه معادل ارزش صدق‌اند (فرگه)، نه معادل نوعی واقعیت خارجی (مور، راسل)؛ بلکه خود به اجزای بنیادی‌تری (نام‌ها) قابل تقسیم‌اند که این اجزا جهان را به‌طور مستقیم تصویر می‌کنند (نظریهٔ تصویری معنا).
undefined️نام: داری مدلول_فاقد معناundefined️گزاره: فاقد مدلول_دارای معنا
undefined️معنا و مدلول--> اصطلاحات فرگه
undefined️معنای یک گزارهٔ بنیادین: وضع اموری که تصویر می‌کند_ تابعی از مدلول‌ نام‌های سازنده‌اش
undefined️نظریه دو_نسبتی حکم راسل: محتوای یک باور---> امر واقع
undefined️نقد: باورِ حسن به اینکه لیلی، مجنون را دوست دارد که واقعیت ندارد؛ و بنابراین فاقد معناست (مثال نقض).
undefined️نظریه چند_نسبتی راسل: نسبتِ حسن با اجزای جمله یعنی "لیلی"، "مجنون" و "دوست داشتن" برقرار می‌شود (و نه ترکیب آنها) که هر سه واقعیت دارند.
undefined️نقد ویتگنشتاین به این نظریه: در اینصورت یک کل معنادار تضمین نمی‌شود و اساسا هر ترکیبی از واژگان را می‌توان معنادار درنظر گرفت (مثلِ فردا حسن مسافرت به رفت)
undefined️یک گزاره فارغ از اینکه امر واقع را تصویر کند (صادق یا کاذب باشد) معنادار است.
undefined️معنای گزاره صرفاً نوعی امکان قرار گرفتن اشیا است، نوعی وضع امور.
undefined️شرایط تصویرگری گزاره:1. موجود بودن مدلول عناصر گزاره (نام‌ها)
2. مشخص شدن اینکه روابط بینِ نام‌های گزاره، کدام رابطه را بین اشیا تصویر می‌کنند.
undefined️تصویرگری کاذب: تصویر کردن ترکیبی ناموجود از عناصر تشکیل‌دهندهٔ واقعیت
undefined️یک گزارهٔ بنیادین، تنها می‌تواند یک وضع امور ممکن را تصویر کند (زیرا عناصر نهایی‌اش یا هر نام بسیط معادل یک شی است)
undefined️معنای یک گزاره بر تمام شئون واقعیت مقدم است---> معنای یک گزاره (یا تصویرگری آن) وابسته به صدق گزاره دیگری نیست ---> این وابستگی در صورتی رخ می‌دهد که وجود اشیا (مدلول نام‌ها) امکانی درنظر گرفته شود و نه ضروری---> بنابراین وجود اشیا باید ضروری باشد (ضرورت زمانی و متافیزیکی)
undefined️صدق یک گزاره، به تحقق وضعیت اموری که تصویر می‌کند وابسته است.
undefined️صدق= همخوانی میان معنا و واقعیت= نوعی هم‌ارزی منطقی بین آنچه گزاره می‌گوید و آنچه بالفعل محقق می‌شود

undefined️ثابت‌های منطقی، هیچ‌کدام اسمِ نسبت بین گزاره‌ها نیستند؛ بلکه "عملگر"هایی را بیان می‌کنند که با اِعمال شدن بر روی گزاره، آن را به گزارهٔ دیگری تبدیل می‌کنند.
undefined️با به‌کار بردن ثوابت منطقی، می‌توان گزاره‌های مرکب را از گزاره‌های بنیادین ایجاد کرد.

undefinedدر کانال انجمن فلسفه و فلسفهٔ علم با ما همراه باشید…| @PhilosophyAssociation|
undefined۱

۲۵۳

۱۶:۴۸

۲ فروردین
thumbnail
🧪 منطق اکتشاف علمی از مهم‌ترین پایه‌های ساختاری هر علم به‌شمار می‌رود. فرمول‌هایی مانند F=m.g تنها در صورتی می‌توانند برای پیش‌بینی پدیده‌ها به‌کار روند که از یک گرامر علمی خاص برای کسب معنای خود استفاده کنند. علوم بالینی نیز از این قاعده مستثنا نیستند. بسته به اینکه چگونه کارکرد یک علم را تعریف می‌کنیم، گرامر متفاوتی برای ارتباط اجزای آن با یکدیگر برقرار می‌شود. برای مثال، می‌توانیم پزشکی را علم شناخت بیماری‌ها، و عمل (practice) پزشکی را عملی بدانیم که در صدد ارتقای سلامت افراد در تمامی ابعاد آن است (بعد جسمی، روانی و...). همانگونه که از تعریف فیزیک که علم مطالعهٔ اجسام است، قوانینی کلی استنتاج می‌کنیم که برای پیش‌بینی رویدادهای فیزیکی آینده به‌کار می‌روند، عمل بالینی نیز نیازمند اصول کلی برای تبیین نسبت یک بیماری با بدن یک بیمار است. پزشک در بالین ناگزیر نیست از همان فرمول‌های ریاضی بهره گیرد که در علوم به اصطلاح سخت شاهد آن هستیم. آن وجه علوم سخت (hard sciences) که باید هدف تمرکز ما باشد و این مقاله نیز بدان می‌‌پردازد، بنیان‌گذاریِ یک معناشناسی منسجم برای علم پزشکی و عمل بالینی است. معناشناسی‌ای که پلی بزند میان کاربرد حداقلی و روزمرهٔ واژه و معنای علمی آن، بی‌آنکه از غنای معنایی آن واژه کاسته شود یا علم پزشکی را از مسیر اصلی خود منحرف سازد. همچنین تمایزگذاری میان نشانه‌های زبانی، رفع ابهام از آنها، تقسیم‌بندی اصطلاحات و گزاره‌های پزشکی و... باید به شیوه‌ای دقیق و صوری انجام گیرد. در سطح عمل بالینی نیز وضوح ساختار زبانی به ایجاد یک دید کل‌نگرانه‌تر به مسائل اخلاق پزشکی و رابطهٔ پزشک و بیمار کمک می‌کند. هیچ پایگاه داده‌ای از اصطلاحات پزشکی نمی‌تواند به‌کار پزشکان بیاید مگر اینکه از یک فلسفهٔ علم و معناشناسیِ فلسفی مناسب برای واژگانی همچون مننژیت، آنژین صدری، فشار خون و... بهره گیرد.
#پزشکی #فلسفه_پزشکی #معناشناسی_پزشکی #اکتشاف_علمی
undefinedدر کانال انجمن فلسفه و فلسفهٔ علم با ما همراه باشید…| @PhilosophyAssociation|
undefined۱

۲۴۶

۱۳:۰۷

۱۰ فروردین
thumbnail
مارکسیسم ظاهراً برای نشستن در جایگاه "علم" بودن قد علم کرده بود. با وجود تفاوت‌هایی که روش مارکس در تحلیل تاریخ بشر با روش‌شناسی تجربی رایج دارد، مارکس از ابزارهای علم همچون نظریه‌پردازی، آزمودن نظریات، جمع‌آوری داده‌ها و... بسیار بهره برده است. بنابراین آن سخن معروف انگلس بر سر مزار مارکس چندان بیراه نیست:
همانطور داروین به قانون تکامل جهان ارگانیک و موجودات زنده پى بُرد، مارکس هم قانون تکامل تاریخ بشر را کشف کرد.
در مقدمهٔ کتاب سرمایه نیز مارکس از تشابه روش خویش با روش علمی حرف می‌زند، با این تفاوت که او عنصر تجرید را هم به بازی وارد می‌کند. به این صورت که از تعاریفِ متعارفِ مفاهیمی همچون کار یا ارزش آغاز می‌کند، از دل وجوه مشترک آنها یکسری مفهوم کلی و انتزاعی (ارزش مصرفی و مبادله‌ای) بیرون می‌کشد، و درنهایت از مفاهیم انتزاعی تولید شده جهتِ تبیین امور جزئی و واقعی بهره می‌گیرد (تبیین دینامیسمِ جامعهٔ سرمایه‌داری).
undefinedدر کانال انجمن فلسفه و فلسفهٔ علم با ما همراه باشید…| @PhilosophyAssociation|| @iran_elites_net|
undefined۲

۵۳۱

۱۴:۱۶

۱۳ فروردین
بازارسال شده از انجمن خوشنویسی نخبگان ایران
thumbnail
تاملی در فلسفهٔ زیبایی‌شناسی خط
"آیا خط، تنها ابزاری برای انتقال معناست یا خودش معنایی مستقل در دل دارد؟"
در سنت خوشنویسی ایرانی، "زیبایی" یک تعریف قراردادی یا سلیقه‌ای به‌شمار نمی‌رود؛ بلکه مجموعه‌ای از قواعد عینی مانند فاصله‌ نقطه‌ها، تناسب طول و عرض حروف و میزان تراکم سطر است.درست همانند یک "سیستم هندسی"؛ همانگونه که بزرگان این هنر تاکید داشتند:خط زمانی زیباست که این هندسه رعایت شود؛ نه اینکه صرفا "حس خوبی" بدهد.
در فلسفه نیز بحث مشابهی وجود دارد و نگاه‌ها به سمت "فرم" چیزها است؛اینکه چرا ذهن بشر، ترکیب مشخصی از خطوط را "زیبا" میبیند؟هنگامی که فرمالیست‌ها زیبایی را در هماهنگی ساختار می‌بینند یا وقتی پدیدارشناس‌ها به ادراک و تجربهٔ زیبایی‌شناختی توجه نشان می‌دهند؛ در تمام این دیدگاه‌ها فرم یک امر فرعی نیست، بلکه بخشی از معنای اثر هنری محسوب می‌شود.
پاسخِ پرسش ابتداییِ ما نیز دقیقاً در همین تلاقی نهفته‌ست:خط، پیوند میان "ماده" و "معنا"ست.
این پیوند، نمونه‌ای از همپوشانی جدی فلسفه و خوشنویسی است.خط در این نگاه، فقط "رسانهٔ معنا" نیست؛ بلکه "بافت معنا"ست. چیزی که معنای جمله را نه فقط منتقل، که تنظیم و قالب‌بندی می‌کند.
هدف از همکاری دو انجمن دقیقا همین است:بررسی اینکه چگونه یک هنر مبتنی بر قاعده مانند خوشنویسی، می‌تواند به سوالات بنیادی فلسفهٔ زیبایی‌شناسی پاسخ بدهد و بالعکس، اینکه فلسفه چطور می‌تواند ابزار تحلیلی دقیق‌تری برای فهم فرم و ساختار خط فراهم کند.
undefined️ | @calligraphyassociation |undefined️ | @philosophyassociation |undefined️ | @iran_elites_net |

۵

۱۸:۲۴

۱۵ فروردین
thumbnail
میل و میل‌ورزی از وجوه معرِّف گفتمان روانکاوی محسوب می‌شوند و در هستهٔ تحلیل‌های روانکاوانه قرار دارند. این میل، بسته به رابطهٔ سوژه با زبان، می‌تواند اَشکال متفاوتی به خود بگیرد. وضعیت‌های اوتیستیک، خودشیفتگی، اسکیزوفرنی، اضطراب و... بیش از آن‌که به یک وضعیت پاتولوژیک در سوژهٔ روانشناختی اشاره داشته باشند، سازوکارهایی‌اند که سوژه به واسطهٔ آن‌ها کلام دیگری بزرگ را دریافت می‌کند. چه رخ می‌دهد که بدونِ اینکه خود بدانیم، میلمان به شی یا فرد دیگری معطوف می‌شود و در برخی اوقات حتی کل زندگی خود را وقف آن ابژهٔ گم‌شده می‌کنیم؟ فتیش‌های اروتیک را باید چیزی بیش از یکسری تابو به‌شمار آورد. کارمندی که ۶ ساعت از وقت روزانه‌اش را به انجام کار اداری اختصاص می‌دهد تا بلکه "در آینده"، زندگی بهتری برای خود و فرزندانش بسازد، گرفتار این چرخهٔ بیگانه‌سازی شده.بیگانگی، وجه تمایز سوژه از هر آن چیزی است که حیات را تجربه نمی‌کند. پرسشِ "بیگانگی از چه؟" در اینجا چیزی جز مجموعه‌ای از الفاظ بی‌معنا نیست. سوژهٔ لکانی، یک سوژهٔ بیگانه‌شده‌ست و این بیگانگی خود را به مثابهٔ یک رابطهٔ درونی آشکار می‌سازد. "برون‌-ایستایی" (ex-istence) همان چیزی است که نسبت سوژه با ساحات خیالی، نمادین و واقع را مشخص می‌کند. ex-istence یعنی بودن در فاصله از خود؛ سوژه همواره بیرونِ خودش وجود دارد. بیگانه‌شدگی نه نسبت به چیزی دیگر، بلکه "بیگانه‌ از __" با همان ناتمامیت زبانشناختی‌اش. سوژه بیگانه نیست چون "از چیزی جدا شده"، بلکه چون در دال‌ها ظاهر شده و همزمان از خودِ مکانیسم دلالت رانده می‌شود. میل‌ورزی حول فاصله و فقدان است که شکل می‌گیرد؛ همان فاصله‌ای که از همان ابتدا در میان دال‌های زبان وجود داشته و مدلول در بستر آن‌ است که جریان می‌یابد.
#روانکاوی #ژاک_لکان #فلسفه_میل #شبکه_نخبگان_ایران
| @PhilosophyAssociation|| @iran_elites_net|
undefined۱

۲۲۹

۱۶:۵۴

۱۶ فروردین
موضوع منطق و ماهیت آن
در نگاه اول، ممکن است تصور کنیم موضوع اصلی علم منطق، «تفکر» است. اما این تعریف، هرچند در ظاهر درست، بسیار کلی است. رشته‌های علمی متعددی همچون فلسفه، علوم اعصاب، روانشناسی و حتی ریاضیات به طرق مختلف به بررسی و تحلیل فرآیند تفکر می‌پردازند. فیلسوف ممکن است به ماهیت اندیشه بپردازد، عصب‌شناس به سازوکارهای مغزی آن، روانشناس به فرآیندهای ذهنی و ریاضی‌دان به ساختارهای صوری آن. پس منطق چه جایگاهی در این میان دارد؟
برخی، منطق را علمِ «وجوه استنتاجی تفکر» تعریف کرده‌اند. یعنی شاخه‌ای از علم که بررسی می‌کند چگونه ما از یک فکر یا گزاره به فکر یا گزارهٔ دیگری می‌رسیم. این تعریف تا حدی دقیق‌تر است، اما باز هم جامع نیست. زیرا علومی مانند روانشناسی و جامعه‌شناسی نیز به بررسی چگونگی شکل‌گیری استنتاج‌ها در ذهن انسان و جامعه می‌پردازند؛ مثلاً روانشناسی شناختی توضیح می‌دهد که افراد چگونه بر اساس تجربیات و سوگیری‌های خود، دست به استنتاج می‌زنند.
منطق به مثابه علم حقیقت (Truth): تعریف دقیق‌تر
بنابراین، برای رسیدن به تعریفی شفاف‌تر و کارآمدتر از منطق، بهتر است آن را «علم حقیقت» (Truth) بدانیم. این بدان معناست که منطق، به طور خاص، به بررسی معیارهایی می‌پردازد که تحت چه شرایطی یک گزاره یا مجموعه‌ای از گزاره‌ها «صادق» یا «کاذب» هستند. هرچند این تعریف نیز ممکن است با برخی حوزه‌های فلسفه یا حتی زبان‌شناسی هم‌پوشانی داشته باشد، اما این هم‌پوشانی دقیقاً به ما کمک می‌کند تا سه بخش کلیدی و بنیادین منطق را بهتر درک کنیم:
1. *نحو (Syntax): زبان ساختار درست
نحو در منطق، همانند دستور زبان در زبان طبیعی، قواعدی را تعیین می‌کند که بر اساس آن‌ها می‌توانیم جملات «درست‌ساخت» (well-formed) را از جملات نادرست تشخیص دهیم. منظور از درست‌ساخت، جملاتی است که از نظر ساختاری، قابلیت حمل ارزش صدق (یعنی حقیقت یا کذب بودن) را دارند.
*مثال: جملات خبری مانند «خورشید از شرق طلوع می‌کند» یا «عدد ۲ زوج است» جملات درست‌ساخت هستند، زیرا می‌توانیم در مورد صدق یا کذب آن‌ها قضاوت کنیم.
*اما... جملاتی مانند «چه هوای دلپذیری!» (جمله عاطفی)، «لطفاً در را ببند» (جمله امری) یا «نام شما چیست؟» (جمله پرسشی)، در منطق کلاسیک، فاقد ارزش صدق در نظر گرفته می‌شوند.

2.
نظریهٔ برهان (Proof Theory): هنر استنتاج معتبر
پس از آنکه جملات درست‌ساخت را شناسایی کردیم، نوبت به نظریهٔ برهان می‌رسد. این بخش از منطق، به ما می‌آموزد که چگونه می‌توانیم از یک یا چند جملهٔ خبری درست‌ساخت (که آن‌ها را «مقدمات» می‌نامیم)، به یک جملهٔ خبری درست‌ساختِ دیگر (که «نتیجه» نامیده می‌شود) برسیم، به گونه‌ای که این انتقال، منطقاً معتبر باشد.
*اعتبار (Validity): نکتهٔ کلیدی در اینجا «اعتبار» است. یک برهان معتبر است اگر و تنها اگر، صرف نظر از اینکه مقدماتش واقعاً صادق باشند یا کاذب*، تضمین کند که اگر مقدمات صادق باشند، نتیجه نیز *حتماً صادق خواهد بود. به عبارت دیگر، در یک برهان معتبر، امکان ندارد که مقدمات صادق باشند و نتیجه کاذب باشد.

*صحت (Soundness): زمانی که یک برهان علاوه بر «معتبر» بودن، «مقدمات صادق» نیز داشته باشد، آن برهان را «صحیح» (sound) می‌نامیم. صحت، بالاترین درجهٔ اعتبار در استدلال منطقی است.

3.
معناشناسی (Semantics): جداول ارزش و تعیین حقیقت
در نهایت، معناشناسی به ما کمک می‌کند تا ارزش صدق (حقیقت یا کذب) گزاره‌های مرکب را به طور دقیق تعیین کنیم. گزاره‌های مرکب، گزاره‌هایی هستند که از ترکیب گزاره‌های ساده‌تر (اتمی) با استفاده از ادات منطقی مانند «و» (conjunction)، «یا» (disjunction)، «اگر... آنگاه...» (implication)، و «اگر و تنها اگر...» (biconditional) ساخته می‌شوند.
*توابع ارزش (Truth Functions): این گزاره‌های مرکب، «توابع ارزش» نامیده می‌شوند، زیرا ارزش صدق نهایی آن‌ها کاملاً وابسته به ارزش صدق گزاره‌های اتمی تشکیل‌دهندهٔ آن‌ها و نحوهٔ ترکیبشان است.
*جداول ارزش (Truth-Tables): منطق‌دانان از جداول ارزش برای نمایش تمام حالات ممکن صدق و کذب برای گزاره‌های اتمی و تعیین ارزش صدق گزارهٔ مرکب در هر حالت استفاده می‌کنند.
*مثال:* گزارهٔ «سعدی شیرازی است و فردا باران خواهد بارید» تنها زمانی صادق است که هر دو بخش آن («سعدی شیرازی است» و «فردا باران خواهد بارید») به طور همزمان صادق باشند. اگر یکی از این دو گزاره کاذب باشد، کل گزارهٔ مرکب نیز کاذب خواهد بود. جدول ارزش این رابطه را به طور دقیق نشان می‌دهد.

#منطق #استنتاج #شبکه_نخبگان_ایران
| @PhilosophyAssociation|
undefined۱

۲۲۵

۱۷:۱۷

۲۳ فروردین
تقسیم‌بندی‌ای که در ادامه می‌آید در فلسفهٔ زمان از اهمیت بنیادینی برخوردار است و نخستین‌بار توسط مک‌تاگارت مطرح شد. وی در استدلال‌های خود، نظریهٔ «استاتیک زمان» (نظریه B) را بر نظریهٔ «دینامیک زمان» (نظریه A) ترجیح داده است. به‌طور کلی، دیدگاه‌های موجود پیرامون زمان را می‌توان در سه دستهٔ اصلی طبقه‌بندی کرد:
۱. *نسبت‌گرایی (Relationalism)
۲.
واقع‌گرایی (Realism)
۳.
ایده‌آلیسم (Idealism)*

مفاهیم «واقع‌گرایی» و «ایده‌آلیسم» به ترتیب بر وجودِ عینی و عدمِ وجودِ عینی زمان دلالت دارند. در مقابل، رویکرد «نسبت‌گرایی» که ارسطو و لایبنیتس از پیشگامان آن محسوب می‌شوند، زمان را نه پدیده‌ای مطلق و مستقل، بلکه معیاری برای سنجش نسبت میان دو لحظه می‌داند (به‌عنوان مثال، ارسطو زمان را «مقدار حرکت» تعریف می‌کرد).
در خصوص ارتباط این رویکردها با نظریات A و B، می‌توان گفت که نظریهٔ A نسبت به ماهیت زمان، ترتیب رویدادهای زمانی و گذر زمان، موضعی واقع‌گرایانه اتخاذ می‌کند؛ در حالی که نظریهٔ B تنها در دو مورد نخست واقع‌گراست و «گذر زمان» را پدیده‌ای ذهنی یا توهم می‌انگارد (ترکیبی از واقع‌گرایی نسبت به خودِ زمان و ایده‌آلیسم نسبت به جریان آن). مک‌تاگارت همچنین نظریهٔ دیگری موسوم به نظریهٔ C را مطرح کرده است که صرفاً نسبت به خودِ زمان واقع‌گراست و علاوه‌بر نفیِ جریان زمان، ترتیب رویدادها را نیز فاقد اعتبار می‌داند.
شایان ذکر است که در فیزیک معاصر، نظریهٔ نسبیت خاص به‌طور گسترده در تأیید نظریهٔ B و در تقابل با نظریهٔ A تفسیر می‌شود.
#فلسفه_زمان #ارسطو #لایبنیتس #مک_تاگارت #شبکه_نخبگان_ایران
undefinedدر کانال انجمن فلسفه و فلسفهٔ علم با ما همراه باشید…
| @PhilosophyAssociation|
undefined۴
undefined۱

۲۰۱

۱۶:۲۱