قابل توجه اعضای محترم
ساعت کار کتابخانه 7.30 الی 13.30پنج شنبه ها کتابخانه تعطیل است
ساعت کار کتابخانه 7.30 الی 13.30پنج شنبه ها کتابخانه تعطیل است
۲۹
۴:۱۷
۳۱
۴:۱۷
بازارسال شده از کتابخانه های عمومی استان مرکزی
یاد و خاطره خادم الرضا؛ سید شهیدان خدمت شهید آیت الله سید ابراهیم رئیسی گرامی باد.
#پیشنهاد_خواندنی :آقای رئیس جمهورنویسنده: محمدعلی جابریناشر: کتابک
iranpl.ir/xzYY
@markazipl
#پیشنهاد_خواندنی :آقای رئیس جمهورنویسنده: محمدعلی جابریناشر: کتابک
@markazipl
۱
۱۲:۰۳
بازارسال شده از کتابخانه های عمومی استان مرکزی
سالروز شهادت دریای علم و معرفت؛ حضرت امام محمد باقر علیه السلام تسلیت باد.
#پیشنهاد_خواندنی :آفتاب دانشنویسنده: بهزاد دانشگر ناشر: انتشارات شهید کاظمی
@markazipl
#پیشنهاد_خواندنی :آفتاب دانشنویسنده: بهزاد دانشگر ناشر: انتشارات شهید کاظمی
@markazipl
۱
۱۲:۰۳
بازارسال شده از کتابخانه های عمومی استان مرکزی
سوم خرداد؛ سالروز آزادسازی خرمشهر قهرمان گرامی باد.
#پیشنهاد_خواندنی :در کوچه های خرمشهرنویسنده: مریم شانکیناشر: سوره مهر
@markazipl
#پیشنهاد_خواندنی :در کوچه های خرمشهرنویسنده: مریم شانکیناشر: سوره مهر
@markazipl
۱
۱۲:۰۴
بازارسال شده از کتابخانه عمومی امام حسین ع
#معرفی_متنی_کتاب کتاب یادداشت های خرمشهر کتاب یادداشت های خرمشهر مجموعه یادادشت ها و نامه های شهید بهروز مرادی است. بهروز مرادی اصالتاً اصفهانی بود اما در خرمشهر بزرگ شد و هنگام آغاز جنگ با بقیه رزمندگان در دفاع از خرمشهر همراه شد. بهروز نقاش زبردستی بود. تابلوی معروف «به خرمشهر خوش آمدید. جمعیت، ۳۵ میلیون نفر» از کار های خلاقانه اوست.
شهید «بهروز مرادی» را باید قلم سرخ مقاومت خرمشهر نامید. او یکی از جوانان همین شهر بود که با افتادن اولین آجر از دیوار های خرمشهر سنگینی اسلحه را روی شانه اش احساس کرد و دستانش تا آزادی خرمشهر و از آن جا تا کربلای پنج آن را زمین نگذاشت. قلم او و مکتوباتش، امروز الهام بخش بسیاری از آنانی است که می خواهند بدانند در آن روزهای آتش و خون بر این مردم چه گذشت.
یادداشت های شهید بهروز از مدافعین خرمشهر شهید بهروز مرادی از جوانانی بود که با افتادن اولین آجر از دیوارهای خرمشهر سنگینی اسلحه را روی شانه اش احساس کرد و دستان خوش تراش اش تا آزادی خرمشهر و از آنجا تا کربلای5 آن را زمین نگذاشت.
گزیده کتاب یادداشت های خرمشهر اکبر شهید شد، و او را توی کوچههای خلوت و خاموش آبادان تا قبرستانی که شما آنرا دیده بودید، حمل کردند؛ و برای وداع با او بجز اندک رزمندگان همدوشش، چند تا زن پیر و جوان بودند که یکی مادر او و دیگری همسر جوان و داغ دیدهاش بود. امروز هم علی را منجمد و یخزده به قم آوردند و در ردیف دیگر شهدا کاشتند، و پریروز هم داخل خرابههای شهر، یک جمجمه انسان پیدا شد که گویا از قربانیان روزهای اول جنگ باشد؛ در حالی که هیچ استخوانی از اعضای دیگر او وجود نداشت. همه این سختیها را میشود تحمل کرد. اما درد اینجاست که چرا هنوز که هنوز است همه سرگرم مسائلی جزئی هستیم. هر کس دیگری را آماج تهمت و افترا قرار میدهد و خود را مبرّی و مطهّر میداند...
متن تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب یادداشت های خرمشهربسم الله الرحمن الرحیم
خدا غریق رحمت کند این شهید عزیز را که در سال های منتهی به ۶۴ یعنی در بحبوحه شور و هیجان دفاع مقدّس و بسیج سراسری ملّت در این راه، دردمندانه، نقاط منفی را به نظر آورده و از آن نالیده و دم از غربت رهروان راه جهاد زده است! بعضی امروز گمان می کنند که راه خدا غریب است، یعنی حقیقت روشن اصلی را که همان حرکت عمومی در راه خیر و صلاح است در برابر واقعیت زشت کجروی های گاهگاهی و جابه جایی کمرنگ می بینند. اما این گمان همیشه بوده حتی در سال ۶۴ و پیش از آن.. و البته چنین نگرشی در جمهوری اسلامی همیشه نادرست بوده و انشاءالله همیشه نادرست خواهد بود. ۷۰/۱۱/۹
ارسالی توسط نوری مسئول کتابخانه
استان مرکزی ,اراک#کتابخانه_عمومی_امام_حسین_ع_اراک
@vnmplib
شهید «بهروز مرادی» را باید قلم سرخ مقاومت خرمشهر نامید. او یکی از جوانان همین شهر بود که با افتادن اولین آجر از دیوار های خرمشهر سنگینی اسلحه را روی شانه اش احساس کرد و دستانش تا آزادی خرمشهر و از آن جا تا کربلای پنج آن را زمین نگذاشت. قلم او و مکتوباتش، امروز الهام بخش بسیاری از آنانی است که می خواهند بدانند در آن روزهای آتش و خون بر این مردم چه گذشت.
یادداشت های شهید بهروز از مدافعین خرمشهر شهید بهروز مرادی از جوانانی بود که با افتادن اولین آجر از دیوارهای خرمشهر سنگینی اسلحه را روی شانه اش احساس کرد و دستان خوش تراش اش تا آزادی خرمشهر و از آنجا تا کربلای5 آن را زمین نگذاشت.
گزیده کتاب یادداشت های خرمشهر اکبر شهید شد، و او را توی کوچههای خلوت و خاموش آبادان تا قبرستانی که شما آنرا دیده بودید، حمل کردند؛ و برای وداع با او بجز اندک رزمندگان همدوشش، چند تا زن پیر و جوان بودند که یکی مادر او و دیگری همسر جوان و داغ دیدهاش بود. امروز هم علی را منجمد و یخزده به قم آوردند و در ردیف دیگر شهدا کاشتند، و پریروز هم داخل خرابههای شهر، یک جمجمه انسان پیدا شد که گویا از قربانیان روزهای اول جنگ باشد؛ در حالی که هیچ استخوانی از اعضای دیگر او وجود نداشت. همه این سختیها را میشود تحمل کرد. اما درد اینجاست که چرا هنوز که هنوز است همه سرگرم مسائلی جزئی هستیم. هر کس دیگری را آماج تهمت و افترا قرار میدهد و خود را مبرّی و مطهّر میداند...
متن تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب یادداشت های خرمشهربسم الله الرحمن الرحیم
خدا غریق رحمت کند این شهید عزیز را که در سال های منتهی به ۶۴ یعنی در بحبوحه شور و هیجان دفاع مقدّس و بسیج سراسری ملّت در این راه، دردمندانه، نقاط منفی را به نظر آورده و از آن نالیده و دم از غربت رهروان راه جهاد زده است! بعضی امروز گمان می کنند که راه خدا غریب است، یعنی حقیقت روشن اصلی را که همان حرکت عمومی در راه خیر و صلاح است در برابر واقعیت زشت کجروی های گاهگاهی و جابه جایی کمرنگ می بینند. اما این گمان همیشه بوده حتی در سال ۶۴ و پیش از آن.. و البته چنین نگرشی در جمهوری اسلامی همیشه نادرست بوده و انشاءالله همیشه نادرست خواهد بود. ۷۰/۱۱/۹
۱
۱۸:۲۶
بازارسال شده از کتابخانه های عمومی استان مرکزی
عرفه، لحظهی بازگشت است؛
بازگشت به آغوش مهربان خدا،
جایی که امید شکوفا میشود و دلها آرام میگیرند.
#پیشنهاد_خواندنی :ترجمه ادبی دعای عرفهنویسنده: سید مهدی شجاعی ناشر: نیستان
iranpl.ir/xB7R
@markazipl
بازگشت به آغوش مهربان خدا،
جایی که امید شکوفا میشود و دلها آرام میگیرند.
#پیشنهاد_خواندنی :ترجمه ادبی دعای عرفهنویسنده: سید مهدی شجاعی ناشر: نیستان
@markazipl
۱
۱۸:۲۱
بازارسال شده از کتابخانه های عمومی استان مرکزی
عید سعید قربان؛ زیباترین جلوه بندگی مبارک باد.
#پیشنهاد_خواندنی :من عید قربان هستمنویسنده: مجید ملامحمدی ناشر: نوای مدرسه
iranpl.ir/xB7S
@markazipl
#پیشنهاد_خواندنی :من عید قربان هستمنویسنده: مجید ملامحمدی ناشر: نوای مدرسه
@markazipl
۱
۶:۰۹
معرفی_متنی_کتاب
کتاب «یادت باشد» روایتی است عاشقانه از زندگی یک شهید مدافع حرم که پاییز سال ۸۹ به کربلا رفت، پاییز سال ۹۱ عقد کرد، پاییز سال ۹۲ ازدواج کرد و نهایتاً در پاییز سال ۹۴ در دفاع از حرم مطهر حضرت زینب کبری(س) به شهادت رسید! شهید حمید سیاهکالی.
«یادت باشد»کتابی است که میشود ساعتها با آن خندید و روزها با آن اشک ریخت. کتاب را که ورق میزنی انگار برایت همه شهدا تصویر می شوند و تازه میفهمی آنهایی که فدایی زینب شدند، چقدر شبیه هم هستند. فرقی نمیکند اسمشان چه باشد! محمد بلباسی، محسن حججی، مصطفی صدرزاده، مهدی نوروزی یا حمید سیاهکالی و... اینها همگی «یادشان بود» تا ما «یادمان باشد» راه، از آسمان میگذرد!
اگر دنبال کتابی برای آرامش روح، برای پیدا کردن راه یا حتی برای هدیه دادن به بهترین عزیزانتان هستید، این کتاب را حتما بخرید و بخوانید و هدیه بدهید. از آن دست کتابهایی که نمیشود بدون گریه تمام کرد! از آن دست کتابهایی که دوست نداری تمام شود، از آن دست کتابهایی که وقتی به آخر میرسی، نمیدانی اول راهی یا آخر راه! فقط میشود گفت باران کلمات که میبارد، دلمان برایشان تنگ میشود، راه میافتیم بدون چتر؛ ما بغض میکنیم، آسمان گریه!
سخنان رهبر انقلاب اما برگی دیگر از این کتاب را نشان داد؛ آنجا که گفتند اخیراً کتابی را خواندهاند که ماجرای زندگی زن و شوهر دهه هفتادی را روایت میکند و از ماجرای نذر روزهگرفتنشان برای برپایی مجلس بدون گناه عروسی گفتند و اشارهشان به کتاب «یادت باشد» بود؛ آقا گفتند که ماجرای این جوانان باید در تاریخ ثبت شود؛ و اشاره کردند که « اینها مال قضایای صد سال پیش و دویست سال پیش نیست، مال سال ۹۴ و ۹۵ و مال همین سالها است، مال همین روزهای در پیش [روی] ما است؛ امروز این است. در نسل جوانِ ما یک چنین عناصری حضور دارند، یک چنین حقیقتهای درخشانی در آنها حضور دارد و وجود دارد؛ اینها را باید یادداشت کرد، اینها را باید دید، اینها را باید فهمید. فقط هم این [یک نمونه] نیست که بگویید «آقا! به یک گل بهار نمیشود»؛ نه، بحث یک گل نیست؛ زیاد هستند از این قبیل. این دو -زن و شوهری که عرض کردم- هر دو دانشجو بودند که البتّه آن پسر هم بعد میرود شهید میشود.کتاب یادت باشد ازدواج آرمانیکتابخانه امام حسین علیه السلام اراک
کتاب «یادت باشد» روایتی است عاشقانه از زندگی یک شهید مدافع حرم که پاییز سال ۸۹ به کربلا رفت، پاییز سال ۹۱ عقد کرد، پاییز سال ۹۲ ازدواج کرد و نهایتاً در پاییز سال ۹۴ در دفاع از حرم مطهر حضرت زینب کبری(س) به شهادت رسید! شهید حمید سیاهکالی.
«یادت باشد»کتابی است که میشود ساعتها با آن خندید و روزها با آن اشک ریخت. کتاب را که ورق میزنی انگار برایت همه شهدا تصویر می شوند و تازه میفهمی آنهایی که فدایی زینب شدند، چقدر شبیه هم هستند. فرقی نمیکند اسمشان چه باشد! محمد بلباسی، محسن حججی، مصطفی صدرزاده، مهدی نوروزی یا حمید سیاهکالی و... اینها همگی «یادشان بود» تا ما «یادمان باشد» راه، از آسمان میگذرد!
اگر دنبال کتابی برای آرامش روح، برای پیدا کردن راه یا حتی برای هدیه دادن به بهترین عزیزانتان هستید، این کتاب را حتما بخرید و بخوانید و هدیه بدهید. از آن دست کتابهایی که نمیشود بدون گریه تمام کرد! از آن دست کتابهایی که دوست نداری تمام شود، از آن دست کتابهایی که وقتی به آخر میرسی، نمیدانی اول راهی یا آخر راه! فقط میشود گفت باران کلمات که میبارد، دلمان برایشان تنگ میشود، راه میافتیم بدون چتر؛ ما بغض میکنیم، آسمان گریه!
سخنان رهبر انقلاب اما برگی دیگر از این کتاب را نشان داد؛ آنجا که گفتند اخیراً کتابی را خواندهاند که ماجرای زندگی زن و شوهر دهه هفتادی را روایت میکند و از ماجرای نذر روزهگرفتنشان برای برپایی مجلس بدون گناه عروسی گفتند و اشارهشان به کتاب «یادت باشد» بود؛ آقا گفتند که ماجرای این جوانان باید در تاریخ ثبت شود؛ و اشاره کردند که « اینها مال قضایای صد سال پیش و دویست سال پیش نیست، مال سال ۹۴ و ۹۵ و مال همین سالها است، مال همین روزهای در پیش [روی] ما است؛ امروز این است. در نسل جوانِ ما یک چنین عناصری حضور دارند، یک چنین حقیقتهای درخشانی در آنها حضور دارد و وجود دارد؛ اینها را باید یادداشت کرد، اینها را باید دید، اینها را باید فهمید. فقط هم این [یک نمونه] نیست که بگویید «آقا! به یک گل بهار نمیشود»؛ نه، بحث یک گل نیست؛ زیاد هستند از این قبیل. این دو -زن و شوهری که عرض کردم- هر دو دانشجو بودند که البتّه آن پسر هم بعد میرود شهید میشود.کتاب یادت باشد ازدواج آرمانیکتابخانه امام حسین علیه السلام اراک
۷
۱۴:۳۰