لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل خاطرات پل مدیریتخ
۳.۷ هزار عضو

خاطرات پل مدیریت

کانال خصوصی برادران دانشگاه امام صادق علیه‌السلامعضویت، ارسال عکس‌ها و خاطرات:@hdarvishi
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۴ تیر

-5264461520582664445_346105330316704.pdf

۲.۳۷ مگابایت

در چند ساعت گذشته و بعد از نماز امروز، احساس دلتنگی عجیبی برای دکتر باقری (هنوز دلم نمی‌آید بگویم شهید دکتر باقری) داشتم.فایل‌های قدیمی‌ام را نگاهی انداختم.عکس‌های قدیمی و خاطرات کلاس‌ها و صحبت‌ها با دکتر باقری باز برایم زنده شد.خاطرم آمد از درس بازاریابی که با ایشان داشتیم در سال 1392، جزوه‌ای تهیه کرده بودم.جزوه را که مرور میکردم، انگار صدای ایشان در ذهنم زنده شد که داشت درس می‌داد و در اولین جلسه گفت «جهاد علمی از نوع جهاد ابتدایی است. اما هنوز ما در حال جهاد دفاعی هستیم!»یادش بخیر
جزوه را به رسم ادب خدمت شما عزیزان هم می‌فرستم.سعی کردم امانت را در انتقال پیام و مباحث استاد رعایت کنم.همچنین برخی نکات حاشیه‌ای کلاس که بسیار مهم بود هم در کادری جداگانه آورده بودم.جزوه به سمع و نظر خود استاد هم رسیده بود، قصد داشتند این جزوه را کامل‌تر کنند اما نمیدانم فرصت کردند یا خیر.
دکتر باقری عزیز ما را در این دنیا خیلی خوب راهنمایی می‌کردی، ما را در آن دنیا هم شفاعت کن undefinedundefinedحسنعلی محسنی
undefined۷۷
undefined۳

۳.۴K

۱۸:۵۶

thumbnail
از سمت راست ردیف جلو:آقایان پورعطار، سوداگر، پاینده، چیت‌سازیان، ناجی، شهید دکتر باقری، رحیمی (اگر اشتباه نکنم)از سمت راست ردیف پشت:آقایان تارویردی‌زاده، محسنی، میرهادی، باقری و ایمانی‌نژاد
undefined۷۳
undefined۱۴
undefined۱

۳.۱K

۱۸:۵۶

۱۵ تیر
thumbnail
undefined داماد رهبر شهید انقلاب: در تشییع شهدا ملائکه حضور دارند و برای درک فضیلت این تشییع در آن حاضر شده‌ام
undefinedمهم‌ترین یادگاری‌ام از رهبر شهید، توصیه به حفظ ارزش‌های اسلام و انقلاب و رعایت تقواست.
پ.ن: حجت الاسلام محمدی گلپایگانی، پدر زهرای چهارده‌ماهه و همسر شهید سیده بشری خامنه‌ای نیز استاد مدعو دانشگاه امام صادق علیه‌السلام بوده است.
undefined۶۵
undefined۲

۲.۵K

۱۴:۵۶

۱۶ تیر
undefinedیکی از شاگرداناگر قرار باشد درباره ایشان چیزی نوشته شود، به گمانم حق موضوع بیش از همه با کسانی است که سال‌ها در کنارشان زیسته‌اند، با ایشان کار کرده‌اند، شاگرد مستقیمشان بوده‌اند یا زندگی‌ و افکارشان همخوانی بیشتری با ایشان دارد. " هرچه شناخت انسان از یک نفر عمیق‌تر باشد، حق شهید بر او برای نوشتن و گفتن بیشتر است. "سهم من از همراهی با ایشان، شاید حدود چهارده یا پانزده جلسه شخصی با ایشان؛ در دوره تحصیل در دانشگاه و فارغ التحصیلی. اما همین تعداد محدود جلسه، در کنار برخوردهای کوتاه، نگاه، پیگیری و رفتارهایی که از ایشان دیدم، برایم تصویری ساخته که احساس می‌کنم اگر از ایشان ننویسم، دینی بر گردنم باقی خواهد ماند .همیشه سعی می‌کردم کمترین زمان را از ایشان بگیرم. می‌دانستم وقتشان متعلق به خودشان نبود؛ متعلق به مجموعه مسائل و دغدغه های نظام بود. فقط زمانی پیش ایشان میرفتم که احساس می‌کردم اگر قرار است با کسی صحبت کنم، آن شخص فقط ایشان هستند؛ چون معدود افرادی بودند که هم دغدغه را درک میکردند، هم صلاحیت مشورت داشتند. آنچه در ادامه می‌آید، نه زندگی‌نامه است، نه تحلیل شخصیت، و نه ادعای شناخت . فقط برداشت‌های صادقانه بنده از انسانی است که به اندازه ظرفیت خودم از او آموختم . برای هر برداشت نیز شواهدی در ذهن دارم؛ هرچند بسیاری از آن‌ها به دلیل ملاحظات مختلف به طور کامل قابل بیان نیستند و به این دلیل شاید صحبت ها بعضا کامل شفاف نباشند. بنابراین آنچه می‌نویسم، حاصل یک یا دو اتفاق که در ادامه گفته شده است؛ نیست؛ حاصل مجموعه‌ای از رفتارها، گفتارها و نگاه‌هایی است که در طول سال‌ها در ذهنم مانده است. تاکید میکنم این صحبت ها از جنس بزرگنمایی نیست و واقعا احساس و برداشتی است که داشتم.
undefined۱۰

۱.۷K

۸:۴۳

۱. دغدغه‌مندی؛ عنصری که در تمام وجود ایشان دیده می‌شد.اولین چیزی که هر بار بعد از دیدن ایشان حس میکردم، دغدغه بود. دغدغه فقط در حرف‌هایشان نبود؛ در نگاهشان، در چهره‌شان، در نوع سؤال پرسیدن، در نحوه گوش دادن و حتی در سکوتشان. احساس می‌کردی ذهن ایشان هیچ‌وقت از مسائل جامعه، انقلاب و انسان ها خالی نمی‌شد؛ در ادامه به 2 شاهد که شخصا درگیر آنها بودم اشاره میکنم. • شاهد اولبه واسطه شکافی که بین ماهیت رشته تحصیلی- فضای شغلی و دغدغه‌های ذهنی‌ام وجود داشت، همیشه ذهنم درگیر بود؛ چگونه مسیری انتخاب کنم که اگر روزی به سن پیری رسیدم، حسرت گذشته را نخورم و احساس کنم زندگیم اثری داشته است؟جنس این سوال طوری بود که نمیتوانستم با هر شخص در میان بگذارم. افراد بسیار محدودی بودند که هم دغدغه را بفهمند و هم صلاحیت راهنمایی داشته باشند؛ شاید دو یا سه نفر آن هم صرفا در دانشگاه امام صادق(ع)، چرا که چارچوب ذهنیم با اساتید سایر دانشگاه ها همخوانی نداشت.با 2 نفر طرح موضوع کردم؛ اما صرفا یک نفر دغدغه بنده را کامل درک کردند و فقط پاسخی متعارف ندادند؛ آن یک نفر، آقا مصباح بود.جلسه با ایشان حدود دو ساعت و نیم طول کشید؛ اما کاملا گوش می دادند، گفت و گو می کردند سوال می پرسیدند و راهنمایی می کردند. پاسخ ایشان صرفاً توصیه‌ای کلی نبود. از تجربه‌های شخصی‌شان گفتند، از فراز و نشیب‌هایی که خودشان پشت سر گذاشته بودند، نکاتی از ابویشان آیت الله باقری کنی گفتند، به آیاتی از قرآن اشاره داشتند .در پایان گفتند اجازه بده تأمل کنم و دوباره صحبت خواهیم کرد. بنده تصمیم خودم را گرفتم و طبق معمول سالیانه پیام تبریک عید برای ایشان ارسال کردم. تصورم این بود که با آن همه مشغله، موضوع را فراموش کرده‌ باشند. اما پس از تبریک پرسیدند بالاخره درباره آن تصمیم به چه نتیجه‌ای رسیدی؟ خودم جا خوردم و انتظار نداشتم به یاد داشته باشند. وقتی تصمیمم را برایشان توضیح دادم، برایم آرزوی توفیق و حفظ دغدغه مندی داشتند. بخش دوم - ادامه دارد
undefined۱۰

۱.۷K

۸:۴۳

• شاهد دومحدود دو سال از تصمیمی که در شاهد اول بیان کردم؛ گذشته بود. در این مدت تلاش می‌کردم به تصمیمی که گرفته بودم وفادار باشم؛ با مطالعه، جلسات، مشورت با سایر اشخاص، دعا و هر کاری که احساس می‌کردم می‌تواند مرا در همان مسیر نگه دارد.در آن سال، رئیس یکی از مجموعه‌های دولتی که مأموریت سازمانشان یکی از دغدغه‌های اصلی رهبر شهید بود، بابت همکاری با یکی دو نفر از اساتید و آقا مصباح طرح موضوع کردند. اساتید ابتدا با 2 – 3 نفر که قطعا نسبت به بنده صلاحیت بیشتری داشتند، صحبت کردند. اما به دلایل مختلف، امکان همکاری برای آنان فراهم نشد و موضوع با بنده مطرح شد. این پیشنهاد، تصمیم ساده‌ای نبود. از یک سو، ماهیت مأموریت آن مجموعه دقیقاً همان چیزی بود که با دغدغه‌ام سازگاری زیادی داشت؛ و از سوی دیگر، اقتضائات و دشواری‌های فراوانی داشت که نمی‌شد از کنار آن‌ها به‌سادگی گذشت و می بایست قید برخی چیزها را بزنم و مهمتر آنکه با تصمیمی که سالها پیش گرفته بودم فاصله داشت و برای بنده هر دو مسیر از جنس دغدغه بودند اما با شرایط و ماهیت متفاوت. با افراد مختلفی مشورت کردم؛ از اساتید دانشگاه امام صادق، سایر دانشگاه ها و اشخاص دارای تجربه کاری مرتبط. بسیاری از آنان، با دلایلی، مرا از پذیرش این همکاری برحذر می‌داشتند. استدلال‌هایشان هم قابل تأمل بود؛ اما هنوز احساس می‌کردم پاسخ خود را نگرفتم.در این خصوص مجدد با اساتید هم نظر و هم دغدغه طرح موضوع داشتم که مهمترین آنها آقا مصباح بود. آنچه ایشان برای من روشن کردند، صرفاً مزایا و معایب یک انتخاب شغلی نبود؛ بلکه کمک کردند تصمیم را از زاویه‌ای ببینم که باید ببینم؛ از زاویه انجام تکلیف و ماموریت و نسبت آن تصمیم با نیازهای واقعی انقلاب و کشور.اگر آن جلسات، همراهی‌ها و راهنمایی‌های ایشان و چند استاد دیگر نبود، به احتمال زیاد تصمیم دیگری می‌گرفتم و یکی از بزرگ‌ترین حسرت‌های زندگی‌ام می‌شد، خصوصا پس از شهادت رهبر و آقا مصباح. البته مسیر همکاری، آن‌گونه که در ابتدا تصور می‌کردم، هموار نبود. فراز و نشیب‌های فراوانی داشت و بارها برای ادامه راه با ایشان جلسه داشتیم. موضوع گفت‌وگوها این بود که مسیر همکاری چگونه باشد؛ چه روشی اثرگذارتر و پایدارتر است؛ چگونه درگیر حاشیه‌ها نشویم و اصل مأموریت را حفظ کنیم.سال‌ها بعد، تازه فهمیدم سبب دنیایی بسیاری از گره‌هایی که در آن مسیر باز شده بود، بی‌آنکه من بدانم، ایشان بودند و اگر تلاش ایشان نبود آن تصمیم احتمالا شکست خورده بود مگر آنکه خداوند اسباب دیگری را فراهم می کرد. بعد از سالها هنوز مطالبی از قول ایشان در خصوص آن تصمیم می شنوم که برایم تازگی دارد و انگار خون تازه ای است برای ادامه مسیر.اما اگر بخواهم ارزشمندترین چیزی را که از ایشان درک کردم بگویم، این است که: "آقا مصباح هیچ‌گاه فقط به حل مسئله فکر نمی‌کردند؛ هم‌زمان که مسئله را پیش می‌بردند، مراقب بودند انسان نیز رشد کند . "این ویژگی را بعدها بارها در رفتار ایشان دیدم و به تدریج فهمیدم که " شاید یکی از عمیق‌ترین تفاوت‌های ایشان با بسیاری از مدیران و استادانی که دیده بودم، همین بود؛ برای ایشان، حل مسئله و رشد انسان، دو مسیر جدا از هم نبودند، بلکه یک مسیر واحد بودند و تا به حال شخصی ندیدم که این دو موضوع را با هم پیش برود و هیچ یک را فدای دیگری نکند .
undefined۱۸

۲.۵K

۸:۵۷

۱۸ تیر
thumbnail
زیارت غیریهویی و آسان امسال آقامصباح
من فکر نمیکردم، شاید خود استاد هم فکر نمیکرد آن زمانی که این پیام بینمان رد و بدل شد دیدار بعدی آقامصباح اینگونه با حضرتش باشد.
- هرسال زیارتتان یهویی میشد مثل آن سال. امسال اما تنها سالی است که یهویی نبود. البته نه برای ما که برای شما. همه در عراق منتظر بودند.‌ حتی خود شما. حتی خود امام!
- هرسال سخت بود اما امسال خیلی آسان بود. البته نه برای ما که برای شما. چه راحت امسال زیارت کردی دکتر! روی دستان زوارش. در کنار نائبش.
- اربعین ۱۴۰۳ آخرین زیارت کربلایش ایستاده قامت بود و اربعین ۱۴۰۵ نیز آخرین زیارت کربلایش با جسمی خونین، دست شکسته و فرقی شکافته.‌ آن هم در برابر صاحب دست بریده و فرق ... undefined
- دعا کردم مکرر و مستمر قسمتشان شود. مکرر و مستمر معنایش شد در آغوش خود ارباب. برای همیشه. «فی‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ»
و چه زیبا به ما عاقبت به خیری را نشان دادی. عاقبت بخیری یعنی همین دکتر.یعنی عاقبت به حسین. همان که واله و شیدایش بودی. ما شاگردانت هم عاقبت بخیر میشویم؟!
ایمان دارم دعای آخرت هم مستجاب شود شهید مصباح‌‌الهدی باقری!
طوبی و هنیئا لک استاد!
undefined۵۶
undefined۱۰

۲.۲K

۷:۳۹

thumbnail
نمازش را که بخوانیم، شاید باور کنیم رفتنش را. undefined
undefined۸۵
undefined۱

۲.۸K

۱۵:۲۷

۲۲ تیر
خدمت شهید دکتر باقری بودم، تعریف می کرد سوار تاکسی یا ماشین مسافرکشی شده بودند که راننده آهنگ گذاشته بود و ظاهرا به علتی هم عزای عمومی اعلام شده بود. دکتر باقری به ایشان تذکر داده بود که آهنگ را خاموش کند که راننده عصبانی می شود و ماشین را متوقف کرده و ایشان پیاده می شوند. بعد از پیاده شدن و بستن در ماشین، دستشان را همراه پول به سمت راننده دراز می کنند که کرایه اش را بردارد؛ اما راننده با سرعت حرکت می کند به شکلی که دست ایشان بر اثر ضربه ای که به ماشین می خورد، ضرب می بیند. خودشان تعریف می کردند که خدمت پدر بزرگوارشان حاج آقای باقری کنی می رسند و داستان را تعریف می کنند. حاج آقا می فرمایند: باید پول کرایه را که تا آنجا شما را رسانده از طرف ایشان صدقه بدهی. دکتر می گوید: من خواستم پولش را بدهم، خودش نخواست. حاج آقا می فرمایند: خب شاید آن لحظه عصبانی بوده و بعدا پشیمان شده. فیلم کوتاهی از آقایی به نام فیاض زاهد منتشر شده که جز چرندیات و اراجیف آن را نمی توان نامید. در این فیلم به رهبر انقلاب آقای سید مجتبی خامنه ای توصیه می کند که بزرگی کن، مسئله را شخصی نکن و از خون پدرت درگذر و به فکر انتقام نباش! حرف آن قدر احمقانه است که ارزش پرداختن ندارد. اما فقط خواستم بگویم که این خانواده، این قدر به حلال و حرام دقت دارند که در مخیله *ها نمی گنجد.https://eitaa.com/gahgaahnevesht
undefined۴۹
undefined۱۵

۲K

۸:۵۵

۲۴ تیر
بازارسال شده از یک پیشنهاد
thumbnail
#یک_پیشنهادهمه خواهران و برادران ایمانی می‌توانند در مراسم بزرگداشت امروز شرکت کنندبه کلام: حجت‌الاسلام و المسلمین علیرضا #پناهیان
با نوای: #حاج_میثم_مطیعی #حاج_مهدی_رسولی چهارشنبه ۲۴ تیرماه شروع مراسم از ساعت ۱۷بزرگراه شهیدچمران، پل‌مدیریت، مسجد دانشگاه امام صادق علیه‌السلامموقیعت: b2n.ir/misu__خانواده شهید باقری کنی بسیج‌دانشجویی‌دانشگاه‌امام‌صادق(ع) @BasijISU_irble.ir/join/YTdkMDA1Yj

۶۱

۶:۲۸