#ارسالی سلام این خاطره برای من نیست و برای یکی از فامیل های مادری هستش اولش بگم که ۴ نسل قبل یکی از مادر بزرگام جن آل (نمیدونم اسمشو درست گفتم یا نه) رو میدیده و اون رو اذیت میکرده یه روز مادر بزرگم موهای جن رو میگره و میکنه میگه با هفت نسل از نوه و بچه هام کاری نداشته باش داستان از ایجا شروع میشهعید چند سال پیش دختر دایی هام برای عید دیدنی به خونه مادر بزرگ میرن و برای شب اون جا میمونن اولش داشتن فیلتر های اسنپ چت رو روی خودشون امتحان میکردن ( اون موقه اسنپ چت تازه اومده بود) که یکی از فیلتر ها یه دفعه روی صورت یکی می افته که اصلا کسی اونجا نبوده اینو نادیده میگیرن و برای خواب آماده میشن که بخوابن، صبح روز بعد که از خواب پا میشن میبینن که لباس یکیشون از این ور کمر تا اون ور کمر پاره شده و دقیقا جای چنگ یه نفره (اون لباس نو رو قبل خواب پوشیده بوده و کاملا نو بوده )انقدر ترسیده بودن رفتن و به مادر بزرگ گفتن مادر بزرگ ما هم نادیده گرفته بوده وقتی که به جا رختخوابی میرن میبینن که تمام لاهاف ها جای چنگ و پارگی هست بعد چند دقیقه روی دست یکی از دختر دایی هام جای چنگ میبینن که داره خون میاد بعد اون مامان دختر داییم یعنی زن داییم جن های اون جارو به نون نمک قسم میده و بعد اون روز جن ها با کسی کار ندارن ولی بعد از این که مادر بزرگم فوت شده دوباره افرادی که توی اون خونه هستن رو اذیت میکنن این داستان کاملا واقعی بود و ساختگی نبود
『𝑺𝑪𝑨𝑹𝒀𝑾𝑶𝑹𝑳𝑫』
⤥
۱۵.۴K
۱۲:۰۱
"ه.ه. هولمز" یکی از ترسناکترین قاتلان سریالی تاریخ بود. او در شیکاگو هتلی به نام "قلعه مرگ" ساخت که پر از اتاقهای مخفی، تونلهای پنهان و تلههای مرگبار بود. هولمز از این هتل برای به دام انداختن و کشتن قربانیانش استفاده میکرد. گفته میشه که دهها نفر رو اونجا به قتل رسونده. حتی بعد از دستگیریش، هنوز هم بخشهایی از هتل ناشناخته باقی مونده و بعضیها فکر میکنن رازهای وحشتناک بیشتری اونجا پنهان شده.
۱۵.۵K
۱۲:۰۱
#ارسالی سلام این داستانی که میخوام براتون بگم بر میگرده به حدوده یک ساله پیش که منو دو تا از دوستام قرار شد ۳تایی باهم احضار کنیم … احضارش این مدلی بود ک باید یه کتاب داستان ترسناک رو به رنگه قرمز جلدش کنی و سه تا شمع روشن کنی و بازاری دور و برش تا احضار رسما شروع شه ما هم همه ی اینکارارو انجام دادیم اومدیم از این کتاب چن تا سوال پرسیدیم ک گلاب به روتون پشمامون قشنگ ریخت دستمونو گذاشتیم رو کتاب و هر سه تویه اتاقه تاریک مشغول احضار شدیم خلاصه …کم کم داشتیم ناامید میشدیم ک من از کتاب پرسیدم تو دقیقا کجایی گفت روبه روی شما ۳تا بالای مبل نشسته آم و شما را تماشا میکنم ….هر سه تا به مبله رو به رو خیره شدیم ک پشمامون قشنگ ریخت یعنی لال شده بودم حالا دیدیم مبله داره یه کمی تکون میخوره هر سه تا جیغ زدیم سریع شمع هارپ خاموش کردیم فرار کردیم ….تا ۳شب نمیتونستم راحت بخوابم همش از بالای پشته بوم صدای مشت و رد و پا میشنیدم حتی یه بارم دیدم یه نفر داره مکان میکنه……ببخشید طولانی شد..
『𝑺𝑪𝑨𝑹𝒀𝑾𝑶𝑹𝑳𝑫』
⤥
۱۵.۵K
۱۶:۱۳
۱۵.۴K
۱۶:۱۴
۱۵.۵K
۱۶:۱۴
#ارسالی سلام من دخترم ۱۵سالمه این داستانی ک میخام براتون تعریف کنم بر میگرده به چندین سال پیش یه شب وقتی ک من و مامان و بابام تو حال خوابیده بودیم من ساعت ۲وخوردیه نصف شب بیدار میشم تشنم شده بود خواستم بلند شم برم آب بخورم ک دیدم نمی تونم تکون ب خورم انگار کلا خشک شده بود دیگه بیخیال شدم خاستم بخوابم ک دیدم زیره پتو یه چیزی هس ک داره تکون میخوره من کنجکاو شدم ببینم چیه پاهامو با هر جون کندنی بود تکون دادم تا ببینم زیره پتو چیه وقتی پتو ی ذره بالا رفت دیدم یه چیزه سیاه رنگ ک بهش میخورد آدم باشه تکون خورد و داشت منو میدید من از ترس زبونم بند اومده بود سکته کردم هر چی مامانمو صدا میزدم صدام در نمیومد قشنگ ریده بودم به خودم دیگه ی بسم الله تو دلم گفتم و دلو زدم ب دریا و خوابیدم صبح ساعت ۴دوباره بیدار شدم ی لحظه چشمم خورد به پنجره به سمته باغمون ک یه نفر با صورته قرمز و دندان های بزرگ ک مثل دندان نیش بود و با ۵یا ۶تا شاخ روی صورتش با عصبانیت داشت منو میدید من سکته رو زدم خیلی ترسیده بودم اون لحظه چند بار بسم الله گفتمو کامل چشمامو بستم دیگه بازشون نکردم ک تا ظهر خوابیدم وقتی برای مامانم تعریفش کردم گفت این موضوع رو به کسی نگو تا ۱۲یا۱۳روز آسایش نداشتم همش میدیدم ی نفر تو خونه اسمه بابا و مامان رو صدا میکنه رفتیم پیش دعا نویس بهمون گفت زیر اون خونه اون یه کتاب و چاقوعه دقیقه دقیق آدرس داد گفت خونه ی شما به دلیل گرفتنه ارث و میراث خواهرتون طلسمی سنگین گذاشته چند تا کار گفت بهمون ک اونو انجام بدیم ک ماهم انجام دادیم (هنوز یادم میاد تنم مبارزه)
『𝑺𝑪𝑨𝑹𝒀𝑾𝑶𝑹𝑳𝑫』
⤥
۱۶.۳K
۱۶:۱۴
۱۵.۵K
۱۷:۵۷
۱۶.۵K
۱۸:۰۰
جهان،ترسناک تر از این چیزی هستش که فکر میکنی
اولین احساس یک انسان ترس هست
اگه میخوای درباره این جهان ترسناک بیشتر بدونی کافیه با ما همراه باشی
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°اعلان رو فعال کن تا از داستان های ما با خبر باشید@hjfkftcyijdvdhdiffhfufif
اگه میخوای درباره این جهان ترسناک بیشتر بدونی کافیه با ما همراه باشی
۱۵.۳K
۸:۵۹
چنل جدید عضو شید بعد از این اینجا فعالیت میشه مالک هم درست شد
۱۵.۲K
۸:۵۹