حرم با نور قرمز حرم با بغض شهادت...
۳۲
۲۰:۴۴
الحمد الله برای اینکه این روزا ما وسطِ صحن حرم شمائیم اقای مهربان:)
۳۳
۲۰:۴۶
و در نهایت قشنگ ترین قابِ عکس
با همراه ترین حالت آسمون
برای عکسِمون باهاتون :)
۳۲
۲۰:۴۹
هر چیزی شرافتی دارد و شرافت جایگاه نشستن، به رو به قبله بودن آن است.
۲۵
۷:۵۵
ولی هر هفته از ایننقطه منو میبری حرمت اقای مهربون :)
۲۴
۱۴:۳۷
شکر خدا که سائل این آستانیمبر خاک افتاده، ولی در آسمانیمشکر خدا در سایهی کهف امانیمما دوستداران امام مهربانیم آن روز که دلهای ما را می سرشتند ما را گدای حضرت سلطان نوشتند
عمریست از خدمتگزاران رضاییمنه امشبی، که بین رضوان رضاییم در خانه هم باشیم، مهمان رضاییم ما اهل آب و خاک ایران رضاییم ما شاهدیم او بارها اعجاز کرده از زندگیهامان گره ها باز کرده
از کودکی خود را به صحن او رساندیم ما با رضا در هیچ راهی وا نماندیم هر دفعه ای که "یا امین الله" خواندیم گرد و غبار از روی دلهامان تکاندیممشهد برای توبه کردن بهترین جاست دارالشفای اصلی عالم همینجاست
مشهد همیشه ابتدای زندگیهاست فصل جدیدی در شروع بندگیهاست مرز رهایی از همه آلودگیهاست شاید که پایان همه دلبستگیهاست با اینکه ما عمریست زندانی خویشیم دلبسته ی یار خراسانی خویشیم
پهن است در هر صحن بزم میهمانیدر پیش زوار حرم با مهربانی یک جا نشسته زائر مازندرانی جانم به زائرهای آذربایجانی آنجاست که بوسه زدن دارد صفایی بر دست پینه بستهی یک روستایی
در صحن سلطان که پناه زائران استهر گوشهای این نالهی یک روضهخوان است:"آقا چرا قبر حسن بی سایبان است؟حیف است شهر مادری بی آستان استدر خواب بوسه می زنم با قلب خستهجای ضریحش روی یک سنگ شکسته"
یک روضه خوان دیگری که غم نصیب استچشمش به دیوار حرم محو کتیبه است آرام ذکرش "یا حسین" و "یا غریب" است آغاز ابیاتش چرا یابن الشبیب ... است؟ یابن الشبیب! آه از غم کرببلایش از ماجراهای سر بر نیزه هایش
یابن الشبیب! آه از غم پیراهن او می سوزم از داغ به غارت رفتن او زینب فقط دیده که دست دشمن او ...با تیر زهرآگین چه کرده با تن او آن تیر که بشکافت قلب دلبرش را در خون نشانده دیدهی آب آورش را
خم بود قد و قامتش؛ از غربتش بودخون علی اصغر به روی صورتش بودشمر آمد و در فکر هتک حرمتش بود صورت به روی خاک ... این وضعیتش بودنامردها کم کم به مقتل می رسیدندبا حوصله سر از تن او می بریدند
عمریست از خدمتگزاران رضاییمنه امشبی، که بین رضوان رضاییم در خانه هم باشیم، مهمان رضاییم ما اهل آب و خاک ایران رضاییم ما شاهدیم او بارها اعجاز کرده از زندگیهامان گره ها باز کرده
از کودکی خود را به صحن او رساندیم ما با رضا در هیچ راهی وا نماندیم هر دفعه ای که "یا امین الله" خواندیم گرد و غبار از روی دلهامان تکاندیممشهد برای توبه کردن بهترین جاست دارالشفای اصلی عالم همینجاست
مشهد همیشه ابتدای زندگیهاست فصل جدیدی در شروع بندگیهاست مرز رهایی از همه آلودگیهاست شاید که پایان همه دلبستگیهاست با اینکه ما عمریست زندانی خویشیم دلبسته ی یار خراسانی خویشیم
پهن است در هر صحن بزم میهمانیدر پیش زوار حرم با مهربانی یک جا نشسته زائر مازندرانی جانم به زائرهای آذربایجانی آنجاست که بوسه زدن دارد صفایی بر دست پینه بستهی یک روستایی
در صحن سلطان که پناه زائران استهر گوشهای این نالهی یک روضهخوان است:"آقا چرا قبر حسن بی سایبان است؟حیف است شهر مادری بی آستان استدر خواب بوسه می زنم با قلب خستهجای ضریحش روی یک سنگ شکسته"
یک روضه خوان دیگری که غم نصیب استچشمش به دیوار حرم محو کتیبه است آرام ذکرش "یا حسین" و "یا غریب" است آغاز ابیاتش چرا یابن الشبیب ... است؟ یابن الشبیب! آه از غم کرببلایش از ماجراهای سر بر نیزه هایش
یابن الشبیب! آه از غم پیراهن او می سوزم از داغ به غارت رفتن او زینب فقط دیده که دست دشمن او ...با تیر زهرآگین چه کرده با تن او آن تیر که بشکافت قلب دلبرش را در خون نشانده دیدهی آب آورش را
خم بود قد و قامتش؛ از غربتش بودخون علی اصغر به روی صورتش بودشمر آمد و در فکر هتک حرمتش بود صورت به روی خاک ... این وضعیتش بودنامردها کم کم به مقتل می رسیدندبا حوصله سر از تن او می بریدند
۴۰
۲۰:۱۹
بازارسال شده از خدایا شکرت
خدایا شکرت برای تجربهی اینها:شنیدنِ صدای نقارهخونهلمسِ خنکیِ سنگهای حرمشنیدنِ همهمه رواقِ امام خمینیاستشمامِ بویِ خوش حرملمسِ ضریح از نزدیکایستادن جلوی ایوون طلا و تماشاشکلات گرفتن از خادمای حرم امام رضانشستن کنج حرم و آرامش داشتن
@khoodayashokret
@khoodayashokret
۱
۲۱:۱۹
۲۰
۲۱:۱۹