۸۲
۱۱:۰۸
۸۲
۱۱:۰۸
۸۲
۱۱:۰۸
یه وقتایی چیزی که توی ذهنته خیلی واضحه، ولی تا وقتی نتونی درست توصیفش کنی، AI هم فقط حدس میزنه.
مثلاً من به مینیاسکارفهای لطیف، گلدار و یهکم نوستالژیک علاقه دارم؛ همون حس پارچهی سبک، رنگهای آروم، گلهای آبرنگی و قاب تمیز. وقتی همین تصویر ذهنی رو با جزئیات انسانی توی متن آوردم، نتیجه شد همین چیزایی که میبینید
پرامپت خوب یعنی ذهنِ شلوغت رو تبدیل کنی به یک توضیح روشن و خوشسلیقه.
@Prompthink
مثلاً من به مینیاسکارفهای لطیف، گلدار و یهکم نوستالژیک علاقه دارم؛ همون حس پارچهی سبک، رنگهای آروم، گلهای آبرنگی و قاب تمیز. وقتی همین تصویر ذهنی رو با جزئیات انسانی توی متن آوردم، نتیجه شد همین چیزایی که میبینید
پرامپت خوب یعنی ذهنِ شلوغت رو تبدیل کنی به یک توضیح روشن و خوشسلیقه.
@Prompthink
۱۰۰
۱۱:۰۸
میدونستید میشه حسوحال یک آهنگ رو تبدیل کرد به تصویر؟
من این موزیک رو اتچ کردم و کنارش یک برداشت داستانی از فضای آهنگ نوشتم: خانهای که انگار از اول برای زندگی ساخته نشده بود؛
بعد، علاوه بر چیزی که خودم حس کرده بودم، از ChatGPT هم خواستم حالوهوای موسیقی را بخواند؛ نه فقط از متن، چون این قطعه بیکلام است، بلکه از اسم، فضا، ژانر، داستان پشت آهنگ و ردپاهایی که مدلها از موسیقی و فرهنگ یاد گرفتهاند. نتیجه شد همین تصویری که میبینید: داستان و حس و فضای توی آهنگ، تبدیلشده به یک قاب تاریک، آرام و فروپاشیده.
و داستانی که ChatGPT نوشت:
آن خانه از اول هم برای زندگی ساخته نشده بود؛ برای نگهداشتن صداها ساخته شده بود، برای نگهداشتن قدمهای آهسته، پردههای سنگین، نور کمِ عصر، و نامههایی که هیچوقت باز نشدند. هر شب، درست وقتی ماه مثل یک خراش نازک بالای سقف میایستاد، زنِ بینامی از پلهها پایین میآمد، نه برای رفتن، نه برای ماندن، فقط برای اینکه مطمئن شود ترکِ باریکی که از زیر درِ اصلی شروع شده، هنوز زنده است. کسی در خانه حرف نمیزد، اما همهچیز انگار در حال گفتن یک جمله بود: سقوط همیشه ناگهانی نیست. گاهی سالها طول میکشد تا یک دیوار تصمیم بگیرد دیگر دیوار نماند، تا یک پنجره از نگاه کردن خسته شود، تا یک راهرو آنقدر خاطره جمع کند که زیر وزنِ گذشته خم شود. آن زن هر شب دستش را روی دیوار میگذاشت و حس میکرد خانه از بیرون سرد است و از درون تب دارد، انگار عمارتی که یاد گرفته با وقار فروبپاشد. صبحِ آخر، نه صدایی آمد، نه گردی بلند شد، نه کسی دوید؛ فقط خطِ ترک تا وسط حیاط رسید، پردهای نامرئی در هوا تکان خورد، و خانه، مثل کسی که بالاخره بعد از سالها رازدار بودن خسته شده باشد، خیلی آرام سرش را پایین انداخت. روی سنگِ کنار در، با خطی نازک و محو، فقط دو کلمه مانده بود: The Fall.
@Prompthink
من این موزیک رو اتچ کردم و کنارش یک برداشت داستانی از فضای آهنگ نوشتم: خانهای که انگار از اول برای زندگی ساخته نشده بود؛
بعد، علاوه بر چیزی که خودم حس کرده بودم، از ChatGPT هم خواستم حالوهوای موسیقی را بخواند؛ نه فقط از متن، چون این قطعه بیکلام است، بلکه از اسم، فضا، ژانر، داستان پشت آهنگ و ردپاهایی که مدلها از موسیقی و فرهنگ یاد گرفتهاند. نتیجه شد همین تصویری که میبینید: داستان و حس و فضای توی آهنگ، تبدیلشده به یک قاب تاریک، آرام و فروپاشیده.
و داستانی که ChatGPT نوشت:
آن خانه از اول هم برای زندگی ساخته نشده بود؛ برای نگهداشتن صداها ساخته شده بود، برای نگهداشتن قدمهای آهسته، پردههای سنگین، نور کمِ عصر، و نامههایی که هیچوقت باز نشدند. هر شب، درست وقتی ماه مثل یک خراش نازک بالای سقف میایستاد، زنِ بینامی از پلهها پایین میآمد، نه برای رفتن، نه برای ماندن، فقط برای اینکه مطمئن شود ترکِ باریکی که از زیر درِ اصلی شروع شده، هنوز زنده است. کسی در خانه حرف نمیزد، اما همهچیز انگار در حال گفتن یک جمله بود: سقوط همیشه ناگهانی نیست. گاهی سالها طول میکشد تا یک دیوار تصمیم بگیرد دیگر دیوار نماند، تا یک پنجره از نگاه کردن خسته شود، تا یک راهرو آنقدر خاطره جمع کند که زیر وزنِ گذشته خم شود. آن زن هر شب دستش را روی دیوار میگذاشت و حس میکرد خانه از بیرون سرد است و از درون تب دارد، انگار عمارتی که یاد گرفته با وقار فروبپاشد. صبحِ آخر، نه صدایی آمد، نه گردی بلند شد، نه کسی دوید؛ فقط خطِ ترک تا وسط حیاط رسید، پردهای نامرئی در هوا تکان خورد، و خانه، مثل کسی که بالاخره بعد از سالها رازدار بودن خسته شده باشد، خیلی آرام سرش را پایین انداخت. روی سنگِ کنار در، با خطی نازک و محو، فقط دو کلمه مانده بود: The Fall.
@Prompthink
۷۸
۹:۱۰
آکادمی پرامپتــینک
میدونستید میشه حسوحال یک آهنگ رو تبدیل کرد به تصویر؟ من این موزیک رو اتچ کردم و کنارش یک برداشت داستانی از فضای آهنگ نوشتم: خانهای که انگار از اول برای زندگی ساخته نشده بود؛ بعد، علاوه بر چیزی که خودم حس کرده بودم، از ChatGPT هم خواستم حالوهوای موسیقی را بخواند؛ نه فقط از متن، چون این قطعه بیکلام است، بلکه از اسم، فضا، ژانر، داستان پشت آهنگ و ردپاهایی که مدلها از موسیقی و فرهنگ یاد گرفتهاند. نتیجه شد همین تصویری که میبینید: داستان و حس و فضای توی آهنگ، تبدیلشده به یک قاب تاریک، آرام و فروپاشیده. و داستانی که ChatGPT نوشت: آن خانه از اول هم برای زندگی ساخته نشده بود؛ برای نگهداشتن صداها ساخته شده بود، برای نگهداشتن قدمهای آهسته، پردههای سنگین، نور کمِ عصر، و نامههایی که هیچوقت باز نشدند. هر شب، درست وقتی ماه مثل یک خراش نازک بالای سقف میایستاد، زنِ بینامی از پلهها پایین میآمد، نه برای رفتن، نه برای ماندن، فقط برای اینکه مطمئن شود ترکِ باریکی که از زیر درِ اصلی شروع شده، هنوز زنده است. کسی در خانه حرف نمیزد، اما همهچیز انگار در حال گفتن یک جمله بود: سقوط همیشه ناگهانی نیست. گاهی سالها طول میکشد تا یک دیوار تصمیم بگیرد دیگر دیوار نماند، تا یک پنجره از نگاه کردن خسته شود، تا یک راهرو آنقدر خاطره جمع کند که زیر وزنِ گذشته خم شود. آن زن هر شب دستش را روی دیوار میگذاشت و حس میکرد خانه از بیرون سرد است و از درون تب دارد، انگار عمارتی که یاد گرفته با وقار فروبپاشد. صبحِ آخر، نه صدایی آمد، نه گردی بلند شد، نه کسی دوید؛ فقط خطِ ترک تا وسط حیاط رسید، پردهای نامرئی در هوا تکان خورد، و خانه، مثل کسی که بالاخره بعد از سالها رازدار بودن خسته شده باشد، خیلی آرام سرش را پایین انداخت. روی سنگِ کنار در، با خطی نازک و محو، فقط دو کلمه مانده بود: The Fall. @Prompthink
The Alan Parsons Project - The Fall Of The House Of Usher Pavane.mp3
۰۴:۳۴-۱۰.۵۲ مگابایت
۱۰۹
۹:۱۱
یه کتاب هست به اسم «تست مامان» از راب فیتزپاتریک؛ ظاهرش دربارهی مصاحبه با مشتری و اعتبارسنجی ایدهست، ولی برای پرامپتنویسی هم خیلی درس دارد.
حرف سادهاش اینه: سؤال بد، جواب خوب تولید نمیکنه. همونطور که نباید از مشتری بپرسی «ایدهم خوبه؟»، از AI هم نباید کلی و مبهم بپرسی «یه چیز خوب بده». باید سؤالت طوری باشه که اطلاعات واقعی، محدودیتها، نیازها و معیار خروجی رو بیرون بکشه. پرامپت خوب، بیشتر از اینکه دستور دادن باشه، درست سؤال پرسیدنه.
خبر خوب اینکه این کتاب به فارسی هم ترجمه شده و راحت میتونید نسخهی فارسیاش رو پیدا کنید.
@Prompthink
حرف سادهاش اینه: سؤال بد، جواب خوب تولید نمیکنه. همونطور که نباید از مشتری بپرسی «ایدهم خوبه؟»، از AI هم نباید کلی و مبهم بپرسی «یه چیز خوب بده». باید سؤالت طوری باشه که اطلاعات واقعی، محدودیتها، نیازها و معیار خروجی رو بیرون بکشه. پرامپت خوب، بیشتر از اینکه دستور دادن باشه، درست سؤال پرسیدنه.
خبر خوب اینکه این کتاب به فارسی هم ترجمه شده و راحت میتونید نسخهی فارسیاش رو پیدا کنید.
@Prompthink
۱۱۳
۱۰:۱۵
این ژانر «This Is Me» یا بهش ChatGPT ‘This Is Me’ infographic poster trend هم میگن همون جاییه که AI از حالت ابزارِ بیحافظه درمیاد و میگه: خب، من یه چیزهایی ازت فهمیدم 
اگر زیاد با ChatGPT حرف زده باشی و Memory یا تاریخچهی چتهات فعال باشه، مدل کمکم از سلیقه، کار، دغدغهها، سبک حرف زدنت و چیزهایی که زیاد تکرار میکنی یه کانتکست میسازه. برای همین وقتی از پرامپتهای آمادهی این ترند استفاده میکنی، خروجی میتونه خیلی شخصیتر و دقیقتر از یه عکس معمولی دربیاد.
نکتهش اینه: AI جادو نمیکنه؛ از همون چیزهایی که بهش دادی، تو رو میسازه. پس هرچی کانتکستت واقعیتر و تمیزتر باشه، «This Is Me» هم کمتر کلیشهای و بیشتر خودِ تو میشه.
@Prompthink
اگر زیاد با ChatGPT حرف زده باشی و Memory یا تاریخچهی چتهات فعال باشه، مدل کمکم از سلیقه، کار، دغدغهها، سبک حرف زدنت و چیزهایی که زیاد تکرار میکنی یه کانتکست میسازه. برای همین وقتی از پرامپتهای آمادهی این ترند استفاده میکنی، خروجی میتونه خیلی شخصیتر و دقیقتر از یه عکس معمولی دربیاد.
نکتهش اینه: AI جادو نمیکنه؛ از همون چیزهایی که بهش دادی، تو رو میسازه. پس هرچی کانتکستت واقعیتر و تمیزتر باشه، «This Is Me» هم کمتر کلیشهای و بیشتر خودِ تو میشه.
@Prompthink
۱۰۸
۱۱:۱۵
قابلیت جدید Nano Banana 2 یه تغییر کوچیکِ ظاهریه، ولی توی کار واقعی خیلی مهمه: حالا ویدئو فقط چیزی نیست که آپلودش کنیم؛ میتونه خودش بخشی از پرامپت باشد.
یعنی مدل میتواند فریمها، حالوهوا، سوژه، حرکت و کانتکست بصری یک ویدئو را بفهمد و بر اساسش یک تصویر ثابت بسازد؛ مثل thumbnail، پوستر، تصویر تبلیغاتی یا یک visual reference برای ادامهی طراحی. نکتهی مهم؟ این video-to-video نیست. خروجی همچنان تصویر است، نه ویدئو.
برای پرامپتنویسی هم پیامش روشنه: هرچی کانتکست بهتری بدهیم، مدل کمتر حدس میزند و بیشتر میفهمد. حالا این کانتکست فقط متن و عکس نیست؛ میتواند خودِ ویدئو باشد.
@Prompthink
یعنی مدل میتواند فریمها، حالوهوا، سوژه، حرکت و کانتکست بصری یک ویدئو را بفهمد و بر اساسش یک تصویر ثابت بسازد؛ مثل thumbnail، پوستر، تصویر تبلیغاتی یا یک visual reference برای ادامهی طراحی. نکتهی مهم؟ این video-to-video نیست. خروجی همچنان تصویر است، نه ویدئو.
برای پرامپتنویسی هم پیامش روشنه: هرچی کانتکست بهتری بدهیم، مدل کمتر حدس میزند و بیشتر میفهمد. حالا این کانتکست فقط متن و عکس نیست؛ میتواند خودِ ویدئو باشد.
@Prompthink
۱۴۸
۹:۵۲
۹۸
۹:۱۲