خودِ پروانه ها
موقت اینجاییم ،خونه اصلی : https://t.me/prvn_313
وقتی از ممبرای اینجا تو چنل تلگرام میبینم اینجوریم کههه
🩷
۱۳۸
۲۰:۴۸
خودِ پروانه ها
موسیقی
این روزا بی تو حتی خورشیدم سردشه.
۱۳۹
۲۱:۵۶
فلذا پست اخر.
۱۲۵
۹:۱۲
خودِ پروانه ها
فلذا پست اخر.
متاسفم اما نه
۱۲۲
۱۱:۲۸
خودِ پروانه ها
قبلاها زیاد مینوشتم،افکار گرد هم میآمدند و دست ها برای نوشتن روان تر حرکت میکردن . اما حالا نه!هر فکری یک گوشه از اتاقک های تاریک و نمور مغزم طبله کرده است. حال بجای اینکه مغزم خانه ای برای تجمع افکارم باشد،هر فکرم خود پذیرای عنکبوتِ حواس پرتیست که بعد کوچ کردن خانه خودرا در پسِ ذهنم ،همان اتاقک نمور جای میگذراد و چنین نسیان درمن رخنه کرده است. دعوات نامه بفرستم؟شام دعوتشان کنم؟ یا روی کارت پستال بنویسم :مهمانیه افکار به صرف هرچیز که خوشتانآمد فقط جانِ عزیزتان جمع شوید. شاید هر فکرم قطب مثبتیست و میل به کشش به سوی دیگری ندارد؟شاید اصلا همه تقصیر ها برگردنِ شکستهی دافعه است؟ نمیدانم اما افکار من سیاه تر و بی جان تر ازینند که بخواهد "مثبت " باشند. شایدهم همه شان انقدر منفی بودند که دافعه برآنها چیره شد. ولی میدانی؟نوشتن بهانه است ،راستش را بخواهی شب و روز هزاران کاغذ در مغزم سیاه و باطله شد نوشته های پرتِ بی سر و ته. با مضمونی مریض. گاهاً ترسناک هم میشوند. میگویند جوانیبهترین برهه ازین زندگیِ نکبت بارِ پر تلاطم است. ولی از من بپرسی میگویم:نچ. زندگی انجا قشنگ بود که قایم موشک بازی میکردیم انجا که یخمک ها خوشمزه تر و بستنی ها شیرین تر بودند. انجا که بزرگترین ترس ،هیولایِ زیر تخت ُبدترین شکنجه تکالیف مدرسه بود. قدم میزدیم بر زمینی کهسبزیِ بهار درآن جان میدمید،نه چون حال بر پوستِ دل مردهاش. آن وقت ها حکم اعدام برایم نتیجهی پا گذاشتن روی خطِ موزاییک ها بود . اما حالا هرجا چشم کار کند و هرجا گوش بشنوند طنابِ دار از جوانی جان میستاند. آن وقت ها ،آن وقت ها بود اما حالا کجای روزگاریم؟!
این یک متن در ورای ظاهر متعارف عوام رهگذر در کوچه و خیابان ،اداره و.. میباشد.مردم،همان پیاده نظام های سپرِ بلا.ساده ترین و در عین حال پر قدرت ترین مهرههای شطرنجه زمانه. جنگ ؟اقتصاد؟ سیاست ؟فاشیسم و حکومت دیکتاتوری؟همهُ همه مهلک ترین ضربه خود را بر تنِ نحیف عامیت مردم میزنند.حاکمیت در بالاترین نقطه جامعه و برخوردار از همه مواهب و با بکار گیری روش های نوین در زمینه عوام فریبی بدون انکه مطلع باشد که زاغه نشنیان از سردیه اسفالت تختی برای خود و گاهاً از ته ماندهی وعده های شاهانه اقازادههایشان شکمی سیر میکنند ،ادعای مردمی بودن و کارسازی دارند!و اما ما که با توجه به مشهودات قربانیان همیشگی تصمیمات معدهای هستیم !روز به روز سلول هایمان بی حس تر ،ذهنمان فراموشکار تر و جیب هامان خالی تر میشود.زندگیِ اقساطی ،رنج و دردی نقدی.روز به روز تفریحاتمان کوچک تر و ارزان تر میشوند.داشتن تعذیه و پوشاکی نسبتا مناسب مستلزم سگ دو های متراتم است.اما خب سرشت انسان با فراموشی و فراموش کاری نهادینه شده ،درد میکشیم،ظلم میبینیم ،حقوقمان از ما دریغ میشود و در نهایت کوچیک ترین لطفی را توفیق اجباری میدانیم.از جمعیت های معترض همانگونه که حق معیشت دریغ شد ،جان نیز دریغ میشود.اما مکانیسم رایج مردم برای مقابله چیست؟پشتِ ایفون های قسطیخانه های اجاره ایصورت های ارایش شده و لبخند های فیک ،قایم میشویم .
۲۰۵
۱۱:۲۹
اینجا خیلی راحت بودم حسم اینطوری بود که اب که از گذشت چه یک وجب چه صد وجبببب



اونجا پستا از دوسه تا بیشتر میشه مریضی روان میگیرم.
۱۷۶
۱۰:۵۰
خودِ پروانه ها
موسیقی
گیف
۵۰:۰۰
۱۷۹
۲۰:۵۸
هی
۱۱۷
۲۳:۰۲
بوی برگشتن میاد
۱۸
۸:۳۱
گیف
۴۵:۰۰
۱۸
۸:۳۱