آدمیزاد وقتی از تونلِ کودکی عبور میکند، پا میگذارد بر صحنه جادهای وسیعتر، جایی که دیگر خودش بدون دستانی حمایتگر، باید راه برود و بدود. اولین گامها مثل کودکی که تاتی میکند، انتخابهای کوچک را در دست میگیرد. تصمیم میگیرد کجا برود، چه بخرد و چه بخورَد؟اندک اندک دوندهای ماهر میشود. حالا سر مهمترین چندراهی هایِ زندگیش قرار میگیرد. باید انتخاب کند کدام مسیر برایِ اوست؟ کدام کار او را سعادتمند میکند و کدام آدم همسفرِ سالیانش است؟!بلوغ، همانند شکوفه شدنِ یک غنچه میماند. نقطهای حساس و مهم که بودن را در مسیرِ شدن میاندازد. تا آنچه که واقعا هستیم، میوه دهد.استقلال طلبی در سنِ رسش و بلوغ، جایی که اسمش را نوجواٰنی میگذاریم. همچون یک غده رشد کننده، تمامِ بدنِ نوجوان را میگیرد. پس با تمام وجود میخواهد که لجامِ افسار گسیخته زندگیش در دستانِ خودش باشد.حال همین الگو و شابلون را میتوان روی جوامع گذاشت. جامعه مبتدی و نرسیده، وابستهاست. همچون طفلی صغیر که برای تغذیه شدن ، تر و خشک شدن، نیاز به والد و مربی دارد. خودش نمیتواند برای خودش تصمیم بگیرد، نمیتواند بداند که چه هست و چه باید باشد؛ نمیتواند در مسیرِ شکوفایی گام بردارد. نمیتواند حتی خودش شکمِ آدمهایش را سیر نگهدارد. نمیتواند سیستمی بسازد تا مانعِ فساد، که صراطِ تباهیاست، شود.همچین جامعهای مانند انگلی که در بدنِ میزبان تغذیه میکند. وابسته به دیگری میماند. برای احقاقِ تمام نیازهای مادیش باید دست گدایی دراز کند و نیازهای عالیترش هیچگاه پاسخ داده نمیشود.امام خمینی(ره)جامعه ما را به بلوغ رساند. از بین تمام خصایص و ویژگیهایِ تطبیقی ماقبلِ انقلاب ۵۷ و پساز آن، مهمترین خصلتی که در جانِ این جامعه کاشته شد و امروز ثمره آن را با چشم میبینیم، استقلال طلبی و استقلال خواهی بود.بلوغ اتفاق افتاد. جامعه پوست انداخت. آگاهی، چون گردههایی بهاری پراکنده شد و همه جارا فرا گرفت. برای از زیرِ یوغ دیگری بیرون آمدن، برای روی پای خود ایستادن، برای خودسازی و عزت نفسی که در جانمان نشست.همانطور که آدمی اگر به استقلال نرسد، قطعا مرضی در او نهفته، در جامعه هم صدق میکند. مستقل زیستن به مراتب از وابسته بودن جانفرساٰ تر است. مسیری تاریک ، پر از چالههایِ گِل که هر آن ممکن است در آنها فرو بروی. اما جامعه را در مسیرِ شدن به چیزی که حقیقتا هست، میرساند. در پسِ این مسیر پر مشقت، نوری دلنواز و احساسی والا، نهفته. چیزی که برای آن به این دنیا آمدیم. برای آنکه هر آدمکی و هر جامعهای، باید نسخه منحصر به فردِ خود را زندگی کند.نه مسیرِ پا خوردهیِ دیگریرا…!
#میراث_امام
۵۵۹
۱۵:۳۷
در روانشناسی معاصر، تابآوری نه صرفاً به معنای بازگشت به وضعیت پیش از بحران، که به مثابه ظرفیتی پویا برای بازسازی ساختار روانی و کارکردی در مواجهه با فشارهای سهمگین تعریف میشود. در این چارچوب، تابآوری یک فرآیند ایستا نیست؛ بلکه یک انطباق فعال است که طی آن، فرد یا نظام اجتماعی، با بازآرایی منابع شناختی و عاطفی خود، از دل بحرانها، مسیر تازهای برای رشد مییابد.اگر بخواهیم این مفهوم را در ترازوی تجربه تاریخی ایران بسنجیم، دوران جنگ، مصداق تام و تمام یک بحران وجودی است که پتانسیل ازهمگسیختگی ساختارهای اجتماعی را داشت. آنچه این برهه را از یک بحران فرسایشی به الگویی از تابآوری ملی بدل کرد، فراتر از ایستادگی صرف، بازسازی معنایی تحت هدایت امام خمینی (ره) بود.از منظر علمی، یافتن معنا حیاتیترین ابزار برای مدیریت بحرانهای جمعی است. در بحبوحه آن سالها، امام با پیوند زدن مفاهیم سنتی به ارزشهای وجودی جامعه، یک چارچوب مرجع جدید ایجاد کرد. ایشان با بازتعریف رنج جنگ در قالب مفاهیم متعالی مانند تکلیف الهی و عزت ملی، سوگیری شناختی جامعه را از وضعیت قربانی بودن به وضعیت عامل تغییر بودن تغییر داد. این دگرگونی شناختی، تابآوری اجتماعی را به سطحی بالاتر ارتقا داد؛ جایی که ضربات ناشی از بحران، نه به فروپاشی روانی، که به همافزایی ظرفیتهای پنهان ملت منجر شد.علاوه بر این، تابآوری به عنوان یک «نظام خودسامانده» عمل میکند که در آن، انسجام اجتماعی به مثابه یک ضربهگیر در برابر استرسهای محیطی ظاهر میشود. در واقع، تابآوری در سطح کلان، محصولِ پیوندِ میان «هویت جمعی» و «کنشگری هدفمند» است که مانع از گسستِ ساختاری در مواجهه با ضربات ناگهانی میشود.در تحلیلهای تابآوری، از مفهومی به نام رشد پس از بحران یاد میشود. در الگوی رهبری امام، امید نه یک مؤلفه هیجانی گذرا، بلکه به عنوان یک استراتژی شناختی پایدار در لایههای زیرین جامعه نهادینه شد. این امید واقعبینانه، به فرد ایرانی آموخت که اگر اراده بر حادثه غلبه کند، زخمهای ناشی از بحران به نشانهای هویتی و بلوغ جمعی بدل خواهند شد. این مکانیزم، فرد را از انفعال ناشی از استیصال خارج کرده و به سمت کنشگری فعال سوق میدهد.امروز در عصر تلاطمهای زیستی و روانی، بازخوانی آن مدل تابآوری ساختاریافته، بیش از پیش ضروری است. برای عبور از موج های سهمگین زندگی، نیاز به آن است که تابآوری را به عنوان یک مهارت آموختنی در جامعه بازتولید کنیم؛ مهارتی که در آن، فرد در اوج تضادهای درونی و فشارهای بیرونی، با حفظ چراغ معنا، نه تنها دچار فروپاشی نشود، بلکه هندسه جدیدی از ایستادگی را بنا کند. در نهایت، تاریخ گواه است که جوامع پویا، نه در شرایط فقدان بحران، که در بستر همین تابآوریهای آگاهانه است که تمدنسازی میکنند.
#میراث_امام
۵۳۴
۱۵:۲۴
رحلت امام خمینی(ره) را نباید تنها یک پایان تاریخی دانست؛ بلکه باید آن را آغازی برای اندیشیدن به دو پرسش اساسی درباره هویت جمعی بدانیم: «ما که هستیم؟» و «چه میخواهیم باشیم؟»هویت مفهومی است که هم در سطح فردی و هم در سطح جمعی، به انسان معنا میبخشد. اما در جهان معاصر، هویت به میدان نزاع تبدیل شده است. برخی قدرتها با مرکز قرار دادن روایت خود از انسان، میکوشند آن را بهعنوان الگوی جهانی معرفی کنند. این پدیده را میتوان «استعمار هویتی» نامید؛ فرایندی که با برچسبهایی مانند «انسان مدرن» یا «انسان امروزی» تلاش میکند هر تعریف دیگری از انسان بودن را عقبمانده جلوه دهد.در چنین فضایی بود که ظهور امام خمینی(ره) در دهه چهل و پنجاه شمسی، مانند یک چرخش فکری عمل کرد. او با به پرسش کشیدنِ «خود»، ملتی را که در آستانه فراموشی فرهنگی قرار داشت، به بازشناختن هویت خویش فراخواند. این یک انقلاب درونی بود پیش از آنکه به تغییرات بیرونی بینجامد.این تحول اما در خلأ رخ نداد؛ ریشه در هویتی داشت که قرنهاست ایرانیان با آن زیستهاند: هویت ایرانی-اسلامی. این هویت دوپاره نیست؛ ترکیبی است که در لحظههای سرنوشتساز تاریخی، مانع از فروپاشی فرهنگی شده است. نگاهی به تاریخ نشان میدهد که «اسلام» و «سرزمین» دو خط قرمز هویتی ایرانیان بودهاند و هر جریان سیاسی که از آنها عبور کرده، در نهایت مشروعیت خود را از دست داده است.انقلاب اسلامی ایران از این منظر، نمونهای کمنظیر است. برخلاف بسیاری از انقلابها که عمدتاً ریشه در عوامل اقتصادی یا سیاسی دارند، در اینجا «بازگشت به خویشتن» نیروی اصلی تغییر بود. به بیان دیگر، هر دگرگونی ماندگار اجتماعی، نخست باید در ذهن و جان آدمیان رخ دهد و سپس در ساختارها جلوهگر شود.رحلت رهبرِ چنین جنبشی میتوانست به بحران هویت بینجامد، اما تشییع تاریخی او خلاف این را ثابت کرد. آن حماسه نشان داد هویتی که امام بیدار کرده بود، دیگر به شخص او وابسته نیست، بلکه در جان ملت نهادینه شده است. این را میتوان نشانهای از موفقیت پروژه هویتبخشی او دانست.از سوی دیگر، این بیداری هویتی در مرزهای ملی متوقف نماند. مفهوم «ما» در اندیشه امام، از سطح ملی فراتر رفت و به سطح امت اسلامی گسترش یافت. زیر سایه ولایت، هویتی شکل گرفت که مرزهای جغرافیایی را درنوردید و مردمانی را در سراسر جهان از دل به یکدیگر پیوند داد. این همان هویتی است که امام خمینی معماری فکری آن را بر عهده داشت: هویتی که نه در چارچوب مرزها محصور میمانَد و نه با گذر زمان رنگ میبازد، بلکه در جان و فکر انسانها ماندگار است.
۴۶۹
۱۴:۵۴
«او برای خودش هیچ چیز نمیخواست. برای تنها پسرش، که عزیزترین انسانها برای امام، مرحوم حاج احمد آقا بود ـ و ما بارها این را از امام شنیده بودیم که میفرمود: اعزّ اشخاص در نظر من ایشان است* ـ در آن ده سال حکومت، زمامداری و رهبری بزرگ، حتی یک خانه نخرید. ما بارها رفته بودیم و دیده بودیم که عزیزترین کس امام، در همان باغچه پشت حسینیه منزل امام، در دو سه اتاق زندگی میکرد. آن بزرگوار برای خود نه زخارف دنیوی میخواست، نه ذخیرهاندوزی و افزونطلبی. بلکه برعکس، هدایای فراوانی را که برایش میآوردند، در راه خدا میبخشید. آنچه را هم که داشت و متعلق به خود او بود، صرف بیتالمال میکرد...»وقتی این بخش را خواندم، بیاختیار تصویر کاخهای سعدآباد و نیاوران در ذهنم زنده شد؛ همزمان، عکسهای حلبیآبادهای اطراف تهران در دهه پنجاه نیز از برابر چشمانم گذشت. این دو تصویر، شکاف عمیقی را نشان میدهد: از یک سو تجمل و فاصله از زندگی واقعی مردم، و از سوی دیگر فقر، محرومیت و نادیدهگرفتهشدن طبقات پایین جامعه.امروز، بهواسطه جنگ رسانهای و روایتهای ناقص یا جهتدار، بخشی از واقعیتهای آن دوره از نگاه بعضی از ایرانیان دور مانده است. بسیاری نمیدانند که در سالهای پیش از انقلاب، محرومیت فقط اقتصادی نبود؛ *فقر فرهنگی نیز در بخش بزرگی از جامعه بیداد میکرد. بیسوادی گسترده بود، دسترسی به آموزش باکیفیت برای بسیاری از مردم، بهویژه در روستاها و مناطق محروم، محدود بود، و امکانات فرهنگی و آموزشی بهصورت عادلانه توزیع نمیشد. در واقع، بخش بزرگی از جامعه نهتنها از رفاه اقتصادی، بلکه از فرصت رشد فکری و علمی نیز بیبهره بود.
در آن دوران، بهجای آنکه ریشههای عقبماندگی فرهنگی درمان شود، گاه بیش از اندازه به ظاهرگرایی توجه میشد؛ از شکل و شمایل مدارس گرفته تا نوع پوشش و نمایشهای پرزرقوبرق مدرننمایانه. حال آنکه مسئله اصلی مردم، نداشتن امکان آموزش، آگاهی، رشد و مشارکت واقعی در ساختن آینده کشور بود.
انسان متفکر، ظاهر و باطن را با هم میسنجد. آیا در یک کشور، فقط باید ظاهر زندگی شاه آراسته و اشرافی باشد، یا زندگی مردم نیز باید از حداقلی از کرامت، رفاه و امکان پیشرفت برخوردار شود؟ آیا توسعه واقعی بدون توجه به توده مردم، بدون ریشهکنکردن بیسوادی و بدون گسترش عدالت آموزشی و فرهنگی معنا دارد؟
در دوره پهلوی و حتی پیش از آن، وضعیت بخش بزرگی از مردم از نظر اقتصادی و فرهنگی نامطلوب و در بسیاری موارد بحرانی بود. پس از انقلاب اسلامی، با همه ضعفها، کاستیها و مشکلاتی که وجود داشته و دارد، لااقل این جهتگیری بهصورت جدی مطرح شد که آموزش، سواد، دانشگاه، مدرسه، کتابخانه و دسترسی فرهنگی* نباید در انحصار طبقات خاص یا مناطق برخوردار بماند. گسترش سوادآموزی، توسعه مدارس و دانشگاهها، افزایش حضور جوانان و زنان در عرصه آموزش، و رسیدن امکانات فرهنگی به مناطق دورتر، از جمله تحولاتی بود که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.امام خمینی(ره) برای تغییر ظاهرسازیها قیام نکرد؛ او مرد عمل بود. او برای مردم، بهویژه مستضعفان، قیام کرد. در سطح عادیترین و حتی فقیرترین اقشار جامعه زیست و همین صداقت و همدلی، او را در دل مردم جای داد. مردم نیز او را از خود میدانستند؛ به او اعتماد کردند، با آرمانهایش همراه شدند و برای تحقق آن آرمانها انقلاب کردند.
۵۲۴
۱۵:۳۵
آن نوشتهی کوتاه «المرأةُ ریحانة» در دیدار با بانوان بالای سر رهبر شهید توجه بسیاری را جلب کرد، یک جملهی ساده نیست؛ بلکه یک نگاه جامع به هویت زن است. این تعبیر، یکتنه با بسیاری از نقشهای معیوب و تحقیرکنندهی زن مقابله می کند زن صاحب کرامت، نقش، مقام و ظرفیت رشد معنوی و اجتماعی است.اسلام، زن را موجودی میبیند که میتواند به قلهی ارتباط با خدا برسد؛ نمونهی روشن آن حضرت مریم (س) است. آنجا که جناب زکریا (ع) رزقهای بهشتی را نزد مریم دید و پرسید «این از کجاست؟»، پاسخ شنید: «از جانب خدای تبارک و تعالی». این یعنی زن میتواند به مرتبهای برسد که رزق و روزی معنویاش مستقیم از جانب خداوند تأمین شود؛ و حتی حامل معجزهی الهی گردد؛ مادریِ مریم، تنها یک نقش زیستی نبود، عرصهای از تجلی ارادهی خداوند بود. این نگاه، مادری را «مقام» میبیند.در همین چارچوب، حضرت فاطمه زهرا (س) نیز قلهی دیگری از نقشآفرینی زن است که یکی از برجستهترین جلوههای زندگی ایشان، تربیت فرزندانی است که هرکدام تاریخساز شدند: حسنین (ع) و زینبین (س). این تربیت، فقط انتقال دانش یا مراقبت جسم نیست؛ یک «ساختنِ روان» است: رهبر شهید این اهم را در سخنان خود ارج می نهند که حضرت فاطمه زهرا (س) توانست فرزندانی با روان سالم تربیت کند.اینجاست که نقش روانی مادر معنا پیدا میکند:مادر فقط «دایه» نیست؛ مادر «سازندهی امنیت» است. خانه اگر از مادر آرامش نگیرد، کودک از همان ابتدا درون خود اضطراب و ناامنی را حمل میکند. مادر اگر به فرزند نگاهِ کرامتمحور بدهد، فرزند با عزت نفس رشد میکند؛ اگر الگوی صبر، معنا، امید و توکل باشد، فرزند در برابر بحرانها فرو نمیریزد؛ و اگر ایمان را در زندگی روزمره جاری کند، تربیت دینی از شعار به «متن زندگی» تبدیل میشود.اما با وجود این تعاریف، در برهههایی از تاریخ، جوامع اسلامی از این اصل فاصله گرفتند؛ گاهی مادری به معنای خانهنشینی و حذف اجتماعی فهمیده شد، و گاهی زن برای حضور اجتماعی مجبور شد از حجاب و کرامت خود منع شود و بخاطر این مسئله در دوران قبل از انقلاب سال ها از خانه بیرون نیاید. درست در چنین نقطهای، امام خمینی رحمهاللهعلیه در عصر ما یک بازگشت جدی به معنای اصیل زن در اسلام رقم زد. ۱۴ خرداد ـ سالروز رحلت امام ـ تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی همین بنیان فکری: امام، زن را از «حاشیه» به «متن» آورد؛ هم کرامت مادری را احیا کرد و هم امکان حضور اجتماعی زن را به رسمیت شناخت؛ بیآنکه زن را به الگوی تحریفشدهی شرقی یا غربی تقلیل دهد.در ساحت جمهوری اسلامیِ برخاسته از اندیشه امام، زن میتوانست «همزمان» مادر باشد و در جامعه حضور مؤثر داشته باشد؛ و این دقیقاً نقطهی طلایی است: مادری یک عرصهی بزرگ انسانسازی است که اگر درست فهم شود، خودش پایهی کنش اجتماعی سالم است. مادرِ آگاه و مؤمن، جامعه را از درون میسازد؛ چون انسانِ سالم تحویل جامعه میدهد.این معنا را در تجربهی انقلاب و دفاع مقدس هم میتوان دید. در قیام امام، زنان در صف اول حضور داشتند؛ با کودک در آغوش، با چادر، با ایمان و شجاعت. همان زنانی که در دورههایی حتی برای تحصیل و حضور، با فشار مواجه بودند، در مکتب امام «فعال» و «مؤثر» شدند. در جنگ هشتساله نیز، این مادران بودند که فرزندان و همسران خود را از زیر قرآن رد میکردند و انسانهایی را تربیت میکردند که تاریخ را تغییر دادند؛ شهید فهمیدهها و علمالهدیها از دل خانواده و از دامان مادر برخاستند. تعبیر مشهور امام دربارهی شهید فهمیده که «رهبر ما آن طفل سیزدهساله است»، یک جملهی احساسی صرف نیست؛ نشان میدهد تربیت میتواند چنان شخصیت بسازد که الگوی شخصی بزرگ مثل امام خمینی باشد و این نقطه، دوباره نقش روانی مادر را به رخ میکشد: «فهمیده» شدن، فقط در میدان جنگ رخ نداد؛ در دامان مادر آغاز شد.رهبر شهید نیز در امتداد امام، بارها بر الگوی «زنِ نه شرقی نه غربی» و تبیین «الگوی سوم زن» تأکید کرد؛ الگویی که در آن زن، هم بُعد عبادی و معنوی را میبیند، هم بُعد خانوادگی و مادری را جدی میگیرد، و هم بُعد اجتماعی را با حفظ کرامت دنبال میکند. در این نگاه، مادری یک نقش فرعی نیست؛ یکی از مهمترین میدانهای رشد و اثرگذاری است، زیرا تربیت انسانِ سالم و مؤمن، زیربنای پیشرفت جامعه است.۱۴ خرداد، یادآور یک حقیقت کلیدی است: امام خمینی فقط یک رهبر نبود؛ او احیاگر یک نگاه تمدنی به انسان بود. و در این نگاه، زن ـ بهویژه مادر ـ ستون تربیت و سلامت روانی جامعه است. اگر امروز به دنبال جامعهای مقاوم، مؤمن، پیشرونده و سالم هستیم، باید دوباره به همین اصل برگردیم: زن ریحانه است؛ و مادری، انسانسازی است؛ که آیندهی یک ملت را می سازد.
۵۱۰
۱۷:۵۷
آیا شخصیتها هم قابل تحریفند؟ معمولاً عنوان تحریف و اصطلاح تحریف را درباره تحریف متون به کار میبریم؛ آیا شخصیتها را هم میشود تحریف کرد؟بله. تحریف شخصیتها به این است که ارکان اصلی شخصیت آن انسان بزرگ یا مجهول بماند، یا غلط معنا شود، یا به صورت انحرافی و سطحی معنا شود؛ همه اینها برمیگردد به تحریف شخصیت. شخصیتی که الگو است، امام و پیشوا است، رفتار او، گفتار او برای نسلهای بعد از خود او راهنما و رهنمود است؛ اگر تحریف شود زیان بزرگی به وجود خواهد آمد.امام را نباید به عنوان صرفاً یک شخصیت محترم تاریخی مورد توجه قرار داد؛ بعضی اینجور میخواهند: امام یک شخصیت محترمی است در تاریخ این کشور که روزگاری بود، فعال بود، مفید بود، بعد هم از میان جمعیت رفت و روزگار او تمام شد.احترامش میکنیم، نامش را با تجلیل میآوریم؛ صرفاً همین. بعضی میخواهند امام را اینجور بشناسند و بشناسانند و اینجور تلقی کنند؛ این غلط است.امام مظهر عینی حرکت عظیمی است که ملت ایران آغاز کرد و تاریخ خود را متحول کرد؛ امام بنیانگذار یک مکتب فکری و سیاسی و اجتماعی است. ملت ایران این مکتب را، این راه را، این نقشه را پذیرفت و در آن مشغول حرکت شد؛ ادامه این راه بستگی دارد به اینکه این نقشه راه درست شناخته بشود؛ بدون اینکه امام را درست بشناسیم ـ به معنای شناخت اصول امام ـ این نقشه راه شناخته نخواهد شد.بدیهی است بحث ما بر مبانی فکری امام است؛ بحث بر سر تصمیمهای مقطعی و مربوط به زمان یا مکان نیست؛ بحث بر سر آن شاکله اصلی تفکر امام بزرگوار ما است؛ این را میخواهیم درست بشناسیم.در باب امام و درباره این مرد بزرگ، در طول این سالها سخنان زیادی را افراد مطلع بیان کردهاند، ولی اولاً آنچه در باب امام و انقلاب ـ که اینها به هم گره خوردهاند و یاد امام و نام امام از نام انقلاب جدا نیست ـ گفته شده است، همه مسائل مربوط به امام و انقلاب نیست؛ ناگفتههایی وجود دارد که باید به مرور در ذهنیت جامعه قرار بگیرد.در زمان حیات امام هم برای تحریف شخصیت امام کار میشد؛ از یک طرف دشمن بود که از اول انقلاب سعی کرد در تبلیغات جهانی خود امام را به صورت یک انقلابی خشک و خشن ـ از نوع آنچه در تاریخ انقلابهای بزرگ و معروف عالم مثل انقلاب فرانسه، انقلاب مارکسیستی شوروی و بعضی از انقلابهای دیگر میشناسیم ـ معرفی کند.یک انسانی که خشک است و خشن است و گره ابروی او باز نمیشود و صرفاً نگاه میکند به مقابله با دشمن و هیچ عاطفهای، هیچ انعطافی در او نیست؛ امام را اینجوری معرفی میکردند که این غلط بود.بله، امام قاطع بود، غیرمتزلزل بود در تصمیم خود ـ همانطور که عرض خواهم کرد ـ انسانی راسخ بود؛ لکن مظهر عاطفه بود، مظهر لطافت بود، مظهر محبت بود، مظهر دلداری و دلدادگی در مقابل خدا و در مقابل خلق خدا، بهخصوص نسبت به قشرهای مظلوم و مستضعف جامعه بود؛ این کاری بود که دشمن از روز اول در انقلاب ما در تبلیغات جهانی نسبت به امام انجام میداد.در داخل هم بعضی ندانسته، بعضی هم دانسته شخصیت امام را تحریف میکردند؛ حتی زمان حیات خود امام. هر حرفی را که به نظرشان پسندیده بود به امام نسبت میدادند، در حالی که ارتباطی به امام نداشت.بعد از رحلت امام هم همین جریان ادامه داشته است؛ حتی تا آنجایی که بعضی حرفها و بعضی اظهارات امام را به صورت یک آدم لیبرال که هیچ قید و شرطی در رفتار او در زمینههای سیاسی، حتی در زمینههای فکری و فرهنگی وجود ندارد معرفی میکنند؛ این هم بهشدت غلط و خلاف واقع است.محبوبیت امام در بین مردم یک چیز ماندگار است؛ این را نتوانست دشمن از بین ببرد؛ برای همین، مسئله تحریف شخصیت امام نافذ در دلهای مردمان زیادی ـ در کشور و بیرون از کشور ـ خطر بزرگی محسوب میشود.
#میراث_امام
۴۲۹
۱۷:۰۸
قرار بود از امام بنویسیم. به اندازهٔ چند خط جوهر را روی کاغذ روانه میکردم و خط میزدم و دوباره میرفتم صفحهٔ بعدی. مدام در ذهنم تکرار میشد: آخر من اصلاً که هستم که بخواهم از معمار کبیر انقلاب اسلامی ایران بنویسم؟ بعد دوباره یاد تصویر فرمانده میافتادم و میگفتم: خیلی زشت است وقتی قول دادم و در رودربایستی گفتم بله، الان با یک پیام شرمنده «فرصت نشد» قال قضیه را بکنم برود!
تصمیم گرفتم برای آخرین بار حرکت قلم را آغاز کنم و هر چه شد را بنویسم و بفرستم: «در شأن خمینی کبیر (قدسسره) همین بس که خامنهای شهید (قدساللهنفسهالزکیه) از شاگردان مکتب او بود.»
تا همین جا که رسیدم، ناگهان تمام ذهنم شد فضای سفید بدون حتی یک نقطه. انگار تمام آنچه میشد در وصف امام بگویم را در یک جمله خلاصه کرده بودم. وقتی دیگر از همه چیز خسته شدم، با خودم گفتم: حداقل چند دقیقه با خود امام صحبت کنم، شاید گره کار باز شد. بالاخره حتماً وقتی دست شهدا باز است و میشنوند و حضور دارند، امام شهدا هم حواسش به ما هست دیگر!
آغاز کردم به نوشتن یک نامه:
از: جانفدای شمارهٔ هفت میلیون و هشتصد و چهاردهبه: مردی که از فراسوی باور ما میآمد
بسمهتعالی
سلام بر معمار کبیر انقلاب اسلامی؛ شرمندهام که خیلی خودمانی صحبت میکنم. آخر از دوران کودکی به ما یاد دادند شما پدر امت هستید، و خب به ما میگویند شما دهههشتادیها احترام را فراموش کردهاید، اما من مطمئنام امام خمینی همین لحن بیآلایشم را بیشتر دوست دارد.
جایتان این روزها خیلی خالی است. بعد از اینکه آقا (همان کسی که بیشتر از همه دوستش داشتید را میگویم؛ آقای خامنهای، سلامالله) به دست پستترین موجودات جهان به شهادت رسید و به دیدارتان آمد، خیلی قلبهایمان شکسته شد. اما امروز — که به قول مادربزرگهایم پرشورتر از روزهای بهمن ۵۷ است — مردم بیش از سه ماه است هر شب در خیابانها با دومین جانشین صالح شما بیعت میکنند. احتمالاً ما را از بهشت میبینید که چگونه در پرچمگردانی ماهر شدیم، چگونه هماهنگ سرود میخوانیم و شعار میدهیم، چقدر همدل و مهربان در کنار هم اشک میریزیم و در خیابانها و میادین شهرها سینه میزنیم، چقدر محکم در برابر دشمن ایستادهایم و در برابر هیچ تهدیدی کوتاه نمیآییم.
نمیدانم هنوز آنچه را که باید انجام دادهایم یا نه، اما ته دلم فکر میکنم روسفیدتان کردیم. احساس میکنم خیلی از ما راضی هستید و برایمان دعا میکنید. باور کنید ما تا پای جان در کنار آقا مجتبی میایستیم و نمیگذاریم مسیر شما لحظهای متوقف شود. حتماً شما هم از سرورمان (عجّلاللهتعالیفرجه) میخواهید که ما و رهبرمان را یاری کنند تا در برابر این همه سختی کم نیاوریم، دیگر؟ حتماً شما هم نگاهمان میکنید و با افتخار به تمام بزرگان تاریخ اسلام ما را نشان میدهید و به پرورش این امت مباهات میکنید؟ من مطمئنام نگاه شما همیشه به ماست و همیشه همراه ما در این مسیر سخت ایستادهاید. چون مگر میشود بدون دعای شما این همه سال مانند سرو استوار ماند و در برابر طوفان حوادث خم نشد؟ پس مثل همیشه برایمان پدری کنید و در کنارمان باشید، تا بهزودی این پرچم به دست صاحب اصلی آن سپرده شود؛ انشاءالله.
راستی یک چیزی: لطفاً به آقا خیلی سلام برسانید. بگویید دلمان خیلی برایشان تنگ شده است. بگویید ما هنوز برایشان گریه نکردیم و غمشان جانمان را به آتش کشیده است، اما یک لحظه هم فرزندشان را تنها نخواهیم گذاشت.
از طرف جانفدای ایران، فرزند روحالله، شاگرد مکتب قائد شهید و سرباز آقا مجتبی...
۲۰۱
۱۸:۴۸
«امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر مسیر زندگی ما شبیه یک رویش تدریجی است. امام خمینی (ره) به ما آموخت که برای تغییر جهان، اول باید از تغییر در خودمان شروع کنیم. بهار نه با تقویم، که با ارادههای استوار شروع میشود. هر روز فرصتی است برای دوباره جوانه زدن.»
«بعضی نامها فقط یک اسم نیستند؛ یک جریاناند. جریان بیداری، جریان امید و جریان ایستادن. یاد امام خمینی (ره) همیشه برای من یادآور این است که حتی در تاریکترین روزها، اگر به راه و هدفت ایمان داشته باشی، بهار از همان جا شروع میشود که فکرش را هم نمیکنی. #بهار_رویش #تأمل»
«در یادداشتهای امروزمان، یادی کنیم از آن مردی که مسیر تاریخ ما را عوض کرد. شاید راز موفقیت او در همان سادگیِ توأم با صلابتش بود؛ اینکه در سختترین لحظات، همچنان به پیروزی حق باور داشت. چقدر دنیای امروز ما به آن نگاه امیدوارانه نیاز دارد.»
«امام خمینی (ره): آنکه به خدا تکیه دارد، از هیچ طوفانی هراسی ندارد. بهار رویش از همین ایمان آغاز میشود.»
«بهار رویش، یادآور فصلی است که در آن بیداری به جای خواب، انتخاب ملت ما شد.»
«آموختن ایستادگی، بزرگترین درسی بود که تاریخ از او به یادگار...»
۶۲
۱۹:۳۷
عید سعید غدیر خم مبارک باد
۳۰۶
۶:۲۰
ویژه نامه میراث امام_خرداد 1405.pdf
۲.۸۲ مگابایت
بخوانید از میراثی که امام بهجا گذاشت...
بسیج دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی
۹۵۳
۱۷:۳۷