چرا یک تراژدی یونانی اینقدر ماندگار شده؟ چه چیزی در «آنتیگونه» وجود دارد که فیلسوفان، روانکاوان، الهیدانان، فمینیستها، شاعران و نظریهپردازان سیاسی مدام به آن بازمیگردند؟شاید در این جلسات پاسخی دریافت کنیم...
در صورت تمایل به ثبتنام، برای هماهنگی و رزرو، در «بله» و «تلگرام» پیام دهید:
@Psycho_Analysis_janus_admin
در صورت تمایل به ثبتنام، برای هماهنگی و رزرو، در «بله» و «تلگرام» پیام دهید:
@Psycho_Analysis_janus_admin
۲۸۹
۱۲:۱۷
اشتاینر در این کتاب پاسخی میدهد که «آنتیگونه» محلِ برخورد چند تعارض بنیادین انسانی است:
قانون دولت در برابر قانون اخلاقی/خانوادگی
فرد در برابر قدرت سیاسی
زن در برابر نظم مردانه
زندگی در برابر مرگ
میل شخصی در برابر نظم اجتماعی
گفتار انسانی در برابر امر تراژیک و ناگفتنی
برای همین، هر دورهای «آنتیگونه»ی خودش را ساخته است.
اشتاینر در کتاب، خوانشهای متفکرانی مثل:
گئورگ ویلهلم فریدریش هگلسورن کییرکگورزیگموند فرویدژاک لکانمارتین هایدگر
را بررسی میکند و نشان میدهد هرکدام «آنتیگونه» را به شکلی متفاوت فهمیدهاند.
از منظر لکانی، این کتاب جذاب میشود چون آنتیگونه در سمینار هفتم لکان جایگاه بسیار مهمی دارد؛ جایی که لکان او را سوژهای میبیند که تا مرز میل خود پیش میرود و از نظم نمادین عبور میکند. برای لکان، آنتیگونه صرفاً قهرمان اخلاقی نیست؛ او به نقطهای نزدیک میشود که زیبایی، مرگ و ژوئیسانس به هم گره میخورند.
این کتاب معمولاً برای این گروهها جذاب است:
دانشجویان و علاقهمندان فلسفه
کسانی که به تراژدی یونان علاقه دارند
روانکاوان و علاقهمندان به روانکاوی
خوانندگان لکان، فروید و هگل
کسانی که به نظریه سیاسی و مسئله قدرت علاقه دارند
پژوهشگران مطالعات زنان و فمینیسم
افرادی که از کتابهای صرفاً داستانی خسته شدهاند و دنبال متنهای تفسیری و عمیقاند
کسانی که به رابطهی ادبیات و ناخودآگاه علاقه دارند
کتاب بیشتر «تفکر درباره آنتیگونه» است تا خودِ داستان آنتیگونه...
@psychoanalysis_classical
قانون دولت در برابر قانون اخلاقی/خانوادگی
فرد در برابر قدرت سیاسی
زن در برابر نظم مردانه
زندگی در برابر مرگ
میل شخصی در برابر نظم اجتماعی
گفتار انسانی در برابر امر تراژیک و ناگفتنی
برای همین، هر دورهای «آنتیگونه»ی خودش را ساخته است.
اشتاینر در کتاب، خوانشهای متفکرانی مثل:
گئورگ ویلهلم فریدریش هگلسورن کییرکگورزیگموند فرویدژاک لکانمارتین هایدگر
را بررسی میکند و نشان میدهد هرکدام «آنتیگونه» را به شکلی متفاوت فهمیدهاند.
از منظر لکانی، این کتاب جذاب میشود چون آنتیگونه در سمینار هفتم لکان جایگاه بسیار مهمی دارد؛ جایی که لکان او را سوژهای میبیند که تا مرز میل خود پیش میرود و از نظم نمادین عبور میکند. برای لکان، آنتیگونه صرفاً قهرمان اخلاقی نیست؛ او به نقطهای نزدیک میشود که زیبایی، مرگ و ژوئیسانس به هم گره میخورند.
این کتاب معمولاً برای این گروهها جذاب است:
دانشجویان و علاقهمندان فلسفه
کسانی که به تراژدی یونان علاقه دارند
روانکاوان و علاقهمندان به روانکاوی
خوانندگان لکان، فروید و هگل
کسانی که به نظریه سیاسی و مسئله قدرت علاقه دارند
پژوهشگران مطالعات زنان و فمینیسم
افرادی که از کتابهای صرفاً داستانی خسته شدهاند و دنبال متنهای تفسیری و عمیقاند
کسانی که به رابطهی ادبیات و ناخودآگاه علاقه دارند
کتاب بیشتر «تفکر درباره آنتیگونه» است تا خودِ داستان آنتیگونه...
@psychoanalysis_classical
۳۵۷
۱۲:۱۷
گروه ژانوس برگزار میکند:
خوانش و بررسی سمینار دوم ژاک لکان«ایگو در نظریه فروید و در تکنیک روانکاوی» (1954–1955)
این سمینار یکی از مهمترین نقاط آغاز دستگاه فکری لکان است؛ جایی که او مفهوم «ایگو» را به پرسش میگیرد و مسیر روانکاوی لکانی را از روانشناسی ایگو جدا میکند.
در این دوره، مفاهیمی همچون:• ایگو و ساحت خیالی• ناخودآگاه و زبان• انتقال• جایگاه تحلیلگر• نقد روانشناسی ایگوبهصورت گامبهگام و تحلیلی بررسی خواهند شد.
در صورت تمایل به ثبتنام، برای دریافت اطلاعات، در «بله» و «تلگرام» پیام دهید:
@Psycho_Analysis_janus_admin
@psychoanalysis_classical
۲۷۵
۲۱:۰۱
با افتخار همراه اندیشه، گفتوگو و خوانش لکان هستیم؛ و خوشحالیم که این مسیر برای علاقهمندان و همراهان فراهم شده است.
ژانوس بهعنوان یکی از نخستین مجموعههای تخصصی در ایران، بهصورت نظاممند به برگزاری و خوانش ترتیبی سمینارهای لکان میپردازد.
همچنین اگر برخی عزیزان تمایل به حضور در این دوره دارند اما در حال حاضر با مانع یا محدودیتی برای شرکت مواجه هستند، میتوانند موضوع خود را با ادمین ژانوس در میان بگذارند تا امکان بررسی و همراهی بیشتر فراهم شود:
راه ارتباطی از طریق بله و تلگرام:@Psycho_Analysis_janus_admin
مایلیم این مسیر برای شما صرفاً یک دوره آموزشی نباشد، بلکه به تجربهای پیوسته تبدیل شود؛ و شما را بهعنوان یکی از اعضای ثابت و همراهان ژانوس در این مسیر داشته باشیم
" />
ادمین ژانوس
@psychoanalysis_classical
ژانوس بهعنوان یکی از نخستین مجموعههای تخصصی در ایران، بهصورت نظاممند به برگزاری و خوانش ترتیبی سمینارهای لکان میپردازد.
همچنین اگر برخی عزیزان تمایل به حضور در این دوره دارند اما در حال حاضر با مانع یا محدودیتی برای شرکت مواجه هستند، میتوانند موضوع خود را با ادمین ژانوس در میان بگذارند تا امکان بررسی و همراهی بیشتر فراهم شود:
راه ارتباطی از طریق بله و تلگرام:@Psycho_Analysis_janus_admin
مایلیم این مسیر برای شما صرفاً یک دوره آموزشی نباشد، بلکه به تجربهای پیوسته تبدیل شود؛ و شما را بهعنوان یکی از اعضای ثابت و همراهان ژانوس در این مسیر داشته باشیم
@psychoanalysis_classical
۳۳۵
۲۱:۰۱
در سمینار دوم لکان، بحث «ناخودآگاه و زبان» فقط یک گزاره نظری ساده نیست، در واقع یکی از نقاطی است که لکان از خوانش کلاسیک فروید فاصلهی ساختاری میگیرد و تکنیک تحلیل را دوباره تعریف میکند.
لکان در این دوره ناخودآگاه را بهعنوان یک «لایهی پنهان معنا» توضیح نمیدهد. در نگاه او، ناخودآگاه چیزی شبیه یک متن منسجم در زیر سطح آگاهی نیست که باید رمزگشایی شود. آنچه اهمیت دارد، نحوهی سازمانیافتگی خود گفتار سوژه است.
به همین دلیل، توجه تحلیلگر از محتوا به ساختار جابهجا میشود. آنچه در جلسهی تحلیل اهمیت پیدا میکند، این است که سوژه چگونه حرف میزند، کجا مکث میکند، کجا لغزش زبانی رخ میدهد، چه چیزی تکرار میشود و چه چیزی در زنجیرهی گفتار قطع میشود.در این چارچوب، زبان فقط ابزار بیان فکر نیست؛ جایی است که خود سوژه در آن ساخته و بازساخته میشود. ایگو تلاش میکند یک روایت منسجم از «من» ارائه دهد، اما در سطح گفتار، این انسجام مدام با شکافها، لغزشها و گسستها مواجه میشود.
در سمینار دوم، این شکافها بهعنوان نشانههای تصادفی در نظر گرفته نمیشوند، آنها نقطههایی هستند که ناخودآگاه در آنها خود را تحمیل میکند. بنابراین تحلیلگر بهجای تفسیر مستقیم معنا، به نحوهی کارکرد دالها در زنجیرهی گفتار توجه میکند.نتیجهی این جابهجایی این است که روانکاوی از یک مدل «فهمیدن معنای پنهان» به سمت یک مدل «شنیدن ساختار زبان» حرکت میکند؛ جایی که سوژه بیش از آنکه دربارهی خودش بداند، در نحوهی گفتنش افشا میشود.
فرشته عباسی
@psychoanalysis_classical
این پست از کانال تلگرامی «روانکاوی کلاسیک» برداشته شده https://ble.ir/psychoanalysis_classical
لکان در این دوره ناخودآگاه را بهعنوان یک «لایهی پنهان معنا» توضیح نمیدهد. در نگاه او، ناخودآگاه چیزی شبیه یک متن منسجم در زیر سطح آگاهی نیست که باید رمزگشایی شود. آنچه اهمیت دارد، نحوهی سازمانیافتگی خود گفتار سوژه است.
به همین دلیل، توجه تحلیلگر از محتوا به ساختار جابهجا میشود. آنچه در جلسهی تحلیل اهمیت پیدا میکند، این است که سوژه چگونه حرف میزند، کجا مکث میکند، کجا لغزش زبانی رخ میدهد، چه چیزی تکرار میشود و چه چیزی در زنجیرهی گفتار قطع میشود.در این چارچوب، زبان فقط ابزار بیان فکر نیست؛ جایی است که خود سوژه در آن ساخته و بازساخته میشود. ایگو تلاش میکند یک روایت منسجم از «من» ارائه دهد، اما در سطح گفتار، این انسجام مدام با شکافها، لغزشها و گسستها مواجه میشود.
در سمینار دوم، این شکافها بهعنوان نشانههای تصادفی در نظر گرفته نمیشوند، آنها نقطههایی هستند که ناخودآگاه در آنها خود را تحمیل میکند. بنابراین تحلیلگر بهجای تفسیر مستقیم معنا، به نحوهی کارکرد دالها در زنجیرهی گفتار توجه میکند.نتیجهی این جابهجایی این است که روانکاوی از یک مدل «فهمیدن معنای پنهان» به سمت یک مدل «شنیدن ساختار زبان» حرکت میکند؛ جایی که سوژه بیش از آنکه دربارهی خودش بداند، در نحوهی گفتنش افشا میشود.
@psychoanalysis_classical
۲۹۹
۲۱:۳۶
#لکان در #سمیناردوم ، نقد تندی به جریان «ایگو سایکولوژی» وارد میکند ،چون معتقد است این جریان، کشف اصلی فروید را وارونه کرده است.از نظر لکان، فروید سوژه را از مرکز آگاهی بیرون کشید.او نشان داد انسان اربابِ کامل خویش نیست و چیزی در او سخن میگوید که ایگو از آن بیخبر است. اما ایگوسایکولوژی دوباره ایگو را به مرکز بازگرداند؛ گویی هدف روانکاوی ساختن «منِ قویتر»، «منِ سازگارتر» و «منِ خودمختار» است.
لکان با طعنه میگوید بعد از فروید، روانکاوان با خوشحالی فریاد زدند:«آه! ایگوی خوب و قدیمی دوباره برگشت!»
او معتقد بود این بازگشت به ایگو، درواقع فرار از رادیکالیسم فروید است ،چون فروید دقیقاً نشان داده بود که سوژه «برونمرکز» است:“the subject is ex-centric.”«سوژه برونمرکز است.»
لکان ایگو را حقیقت سوژه نمیداند، بلکه آن را نوعی سوءشناسی میفهمد، تصویری خیالی که انسان به آن میچسبد تا احساس انسجام کند.
به همین دلیل، او با مفهوم «ego autonome»(مفهومی که در ایگو سایکولوژی بکار میرود ) در روانکاوی آمریکایی مخالفت میکند، چون معتقد است این ایده دوباره انسان را به موجودی شفاف، هماهنگ و قابلسازگاری تقلیل میدهد.
موجودی که میتواند خودش را بشناسد، بر خودش مسلط شود و به تعادل برسد. درحالیکه از نظر لکان، ایگو خود حقیقت سوژه نیست، بلکه محصول همانندسازی و تصویری خیالی از خویشتن است. انسان خودش را از خلال تصویر میشناسد و همین تصویر همیشه با نوعی سوءشناسی همراه است. به همین دلیل، ایگو نمیتواند محل نهایی حقیقت سوژه باشد.بخش مهمترِ نقد لکان، مسئلهی «سازگاری» است. روانکاوی آمریکایی بعد از جنگ جهانی دوم، بیشازپیش به adaptation نزدیک شددیعنی فرد بتواند شغل داشته باشد، روابط باثباتتری برقرار کند، اجتماعیتر شود و با نظم موجود هماهنگ بماند. اما لکان میپرسد اگر خود این نظم بیمار باشد چه؟ اگر میل سوژه دقیقاً در جایی قرار داشته باشد که با این نظم جور درنمیآید چه؟ در اینجا، روانکاوی دیگر به مواجهه با حقیقت ناخودآگاه مربوط نیست، بلکه به نوعی تکنیک اجتماعیسازی تبدیل میشود.برای لکان، تحلیل درست از جایی آغاز میشود که انسجام ظاهری ایگو ترک برمیدارد، تناقض سوژه آشکار میشود و فرد میفهمد آنچه همیشه «خودش» تصور میکرده، تمام حقیقت او نبوده است.
فرشته عباسی
@psychoanalysis_classical
این پست از کانال تلگرامی «روانکاوی کلاسیک» برداشته شده https://ble.ir/psychoanalysis_classical
لکان با طعنه میگوید بعد از فروید، روانکاوان با خوشحالی فریاد زدند:«آه! ایگوی خوب و قدیمی دوباره برگشت!»
او معتقد بود این بازگشت به ایگو، درواقع فرار از رادیکالیسم فروید است ،چون فروید دقیقاً نشان داده بود که سوژه «برونمرکز» است:“the subject is ex-centric.”«سوژه برونمرکز است.»
لکان ایگو را حقیقت سوژه نمیداند، بلکه آن را نوعی سوءشناسی میفهمد، تصویری خیالی که انسان به آن میچسبد تا احساس انسجام کند.
به همین دلیل، او با مفهوم «ego autonome»(مفهومی که در ایگو سایکولوژی بکار میرود ) در روانکاوی آمریکایی مخالفت میکند، چون معتقد است این ایده دوباره انسان را به موجودی شفاف، هماهنگ و قابلسازگاری تقلیل میدهد.
موجودی که میتواند خودش را بشناسد، بر خودش مسلط شود و به تعادل برسد. درحالیکه از نظر لکان، ایگو خود حقیقت سوژه نیست، بلکه محصول همانندسازی و تصویری خیالی از خویشتن است. انسان خودش را از خلال تصویر میشناسد و همین تصویر همیشه با نوعی سوءشناسی همراه است. به همین دلیل، ایگو نمیتواند محل نهایی حقیقت سوژه باشد.بخش مهمترِ نقد لکان، مسئلهی «سازگاری» است. روانکاوی آمریکایی بعد از جنگ جهانی دوم، بیشازپیش به adaptation نزدیک شددیعنی فرد بتواند شغل داشته باشد، روابط باثباتتری برقرار کند، اجتماعیتر شود و با نظم موجود هماهنگ بماند. اما لکان میپرسد اگر خود این نظم بیمار باشد چه؟ اگر میل سوژه دقیقاً در جایی قرار داشته باشد که با این نظم جور درنمیآید چه؟ در اینجا، روانکاوی دیگر به مواجهه با حقیقت ناخودآگاه مربوط نیست، بلکه به نوعی تکنیک اجتماعیسازی تبدیل میشود.برای لکان، تحلیل درست از جایی آغاز میشود که انسجام ظاهری ایگو ترک برمیدارد، تناقض سوژه آشکار میشود و فرد میفهمد آنچه همیشه «خودش» تصور میکرده، تمام حقیقت او نبوده است.
@psychoanalysis_classical
۳۲۴
۲۱:۱۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
لکان در مقالهٔ «مرحله آینهای» تلاش میکند نشان دهد آنچه ما «من» یا ایگو مینامیم، چیزی نیست که بهطور طبیعی از درون فرد رشد کرده باشد. برعکس، ایگو از خلال یک تصویر بیرونی شکل میگیرد. او مشاهدهای ساده را نقطهٔ آغاز بحث خود قرار میدهد: کودک در حدود شش تا هجده ماهگی میتواند تصویر خود را در آینه تشخیص دهد و معمولاً این تشخیص با نوعی شادی و هیجان همراه است. اما آنچه برای لکان اهمیت دارد خودِ تشخیص نیست، بلکه معنای روانی این تجربه است.کودک در این مرحله هنوز بر بدن خود تسلط کامل ندارد. حرکاتش ناهماهنگ است، وابستگی شدیدی به دیگری دارد و بدنش را بهصورت یک کل منسجم تجربه نمیکند. با این حال، هنگامی که به آینه نگاه میکند، ناگهان با تصویری کامل، یکپارچه و هماهنگ از خود روبهرو میشود. تصویری که بسیار منسجمتر از تجربهٔ واقعی او از بدنش است. کودک این تصویر را بهعنوان «خود» میپذیرد و با آن همانندسازی میکند.اما از نظر لکان، همین نقطه آغاز یک سوءبازشناسی بنیادین است. تصویری که کودک با آن همانندسازی میکند در واقع خودِ او نیست؛ تصویری بیرونی است که از او جداست. با این حال، کودک آن را بهعنوان هویت خویش میپذیرد. بنابراین ایگو از همان ابتدا بر پایهٔ نوعی بیگانگی و سوءبازشناسی ساخته میشود. به بیان دیگر، انسان از آغاز آنچه هست را در جایی بیرون از خود جستوجو میکند.لکان این تصویر را «منِ ایدهآل» مینامد؛ تصویری که وحدت، انسجام و کمال را نمایندگی میکند. از این لحظه به بعد، سوژه همواره در نسبت با این تصویر زندگی میکند و میکوشد خود را به آن نزدیک کند. شاید بتوان گفت بخش بزرگی از تلاشهای ما برای موفقیت، محبوبیت، زیبایی، قدرت یا حتی شناخت خویشتن، در پیوند با همین تصویر ایدهآل قرار دارد؛ تصویری که گمان میکنیم اگر به آن برسیم، سرانجام کامل خواهیم شد.لکان معتقد است پیش از این همانندسازی، کودک بدن خود را بهشکل پراکنده و ناهماهنگ تجربه میکند. او از مفهوم «بدن تکهتکه» استفاده میکند تا نشان دهد تجربهٔ اولیهٔ انسان از خویش، تجربهای سرشار از ناپیوستگی و پراکندگی است. تصویر آینهای این پراکندگی را میپوشاند و وحدتی خیالی به سوژه عرضه میکند. بنابراین ایگو نه بازتاب یک حقیقت درونی، بلکه پاسخی خیالی به یک فقدان و ناتمامی بنیادین است.از همینجا رابطهٔ انسان با دیگری نیز شکل میگیرد. چون هویت ما از طریق یک تصویر بیرونی ساخته شده است، دیگری همواره در شکلگیری آنچه خود میپنداریم نقش دارد. به همین دلیل رقابت، حسادت، مقایسه و پرخاشگری صرفاً پدیدههایی اجتماعی نیستند؛ بلکه ریشه در نحوهٔ شکلگیری ایگو دارند. دیگری همزمان کسی است که به ما تصویری از خودمان میدهد و کسی است که ما را از آن تصویر محروم میکند.اهمیت مرحلهٔ آینهای در اندیشهٔ لکان تنها به دوران کودکی محدود نمیشود. او معتقد است این ساختار در سراسر زندگی انسان تداوم مییابد. ما پیوسته در جستوجوی تصویری از خود هستیم؛ در نگاه دیگران، در روابط عاشقانه، در جایگاه اجتماعی، در موفقیتها و شکستها. با این حال، آن وحدت و انسجامی که در پی آن هستیم هرگز بهطور کامل به دست نمیآید، زیرا از همان آغاز بر پایهٔ یک تصویر شکل گرفته است.به این معنا، مرحلهٔ آینهای صرفاً نظریهای دربارهٔ کودکی یا آینه نیست؛ بلکه توضیحی دربارهٔ وضعیت بنیادین انسان است. وضعیتی که در آن سوژه همواره فاصلهای با خود دارد و هرگز بهطور کامل با آنچه گمان میکند «منِ واقعی» اوست منطبق نمیشود. انسان از همان آغاز در جستوجوی تصویری است که تصور میکند حقیقت او را در خود دارد، در حالی که آن تصویر از ابتدا در بیرون از او قرار داشته است.
فرشته عباسی
@psychoanalysis_classical
این پست از کانال تلگرامی «روانکاوی کلاسیک» برداشته شده https://ble.ir/psychoanalysis_classical
@psychoanalysis_classical
۱۷۰
۱۳:۲۹
«دیگری از من میخواهد چه کسی باشم؟»
شاید یکی از ویژگیهای زندگی امروز این باشد که انسان مدام درگیرِ حدس زدنِ خواستِ دیگری است. گویی باید کشف کند چه کسی باشد تا دوستداشتنیتر، پذیرفتنیتر یا ارزشمندتر به نظر برسد.برای همین، بیوقفه روی خودش کار میکند، خودش را اصلاح میکند، با دیگران میسنجد، تصویرهای تازهای از خود میسازد و در جستوجوی نسخهای از خویش است که بالاخره آرامش را به همراه بیاورد. نسخهای که دیگر تردیدی در آن نباشد. اما این نقطه آیا از راه میرسد؟
درون انسان چیزی وجود دارد که با هیچ موفقیت، هیچ رابطه و هیچ تصویری به طور کامل پر نمیشود. میل همیشه از آنچه به دست آمده فراتر میرود و همین فاصله بخشی از ساختار زندگی روانی ماست.بخش زیادی از رنج امروز شاید از جایی آغاز میشود که میخواهیم این فاصله را حذف کنیم.وقتی بدن باید بینقص باشد، عشق باید تضمینشده باشد، هویت باید کاملاً روشن باشد و زندگی باید دائماً نشانهای از موفقیت ارائه دهد.اما روانکاوی( و روانکاو )وعده ی کامل شدن نمیدهد. فضایی فراهم میکند تا هر کس بتواند نسبت خود را با میل، فقدان و تناقضهایش پیدا کند. با آن بخش از وجودش که حاضر نیست در قالب هیچ تصویرِ کاملی جا بگیرد.و شاید مسئله این نباشد که چیزی در ما کم است.شاید مسئله از لحظهای آغاز میشود که خیال میکنیم زندگی انسانی میتواند از فقدان، ناتمامی و شکاف رها باشد...آیا رها میشویم ؟
فرشته عباسی
@psychoanalysis_classical
این پست از کانال تلگرامی «روانکاوی کلاسیک» برداشته شده https://ble.ir/psychoanalysis_classical
شاید یکی از ویژگیهای زندگی امروز این باشد که انسان مدام درگیرِ حدس زدنِ خواستِ دیگری است. گویی باید کشف کند چه کسی باشد تا دوستداشتنیتر، پذیرفتنیتر یا ارزشمندتر به نظر برسد.برای همین، بیوقفه روی خودش کار میکند، خودش را اصلاح میکند، با دیگران میسنجد، تصویرهای تازهای از خود میسازد و در جستوجوی نسخهای از خویش است که بالاخره آرامش را به همراه بیاورد. نسخهای که دیگر تردیدی در آن نباشد. اما این نقطه آیا از راه میرسد؟
درون انسان چیزی وجود دارد که با هیچ موفقیت، هیچ رابطه و هیچ تصویری به طور کامل پر نمیشود. میل همیشه از آنچه به دست آمده فراتر میرود و همین فاصله بخشی از ساختار زندگی روانی ماست.بخش زیادی از رنج امروز شاید از جایی آغاز میشود که میخواهیم این فاصله را حذف کنیم.وقتی بدن باید بینقص باشد، عشق باید تضمینشده باشد، هویت باید کاملاً روشن باشد و زندگی باید دائماً نشانهای از موفقیت ارائه دهد.اما روانکاوی( و روانکاو )وعده ی کامل شدن نمیدهد. فضایی فراهم میکند تا هر کس بتواند نسبت خود را با میل، فقدان و تناقضهایش پیدا کند. با آن بخش از وجودش که حاضر نیست در قالب هیچ تصویرِ کاملی جا بگیرد.و شاید مسئله این نباشد که چیزی در ما کم است.شاید مسئله از لحظهای آغاز میشود که خیال میکنیم زندگی انسانی میتواند از فقدان، ناتمامی و شکاف رها باشد...آیا رها میشویم ؟
@psychoanalysis_classical
۱۸۹
۹:۲۲
بازارسال شده از روانکاوی کلاسیک؛ از فروید تا لکان
«آنتیگونهها»نوشتهی جرج اشتاینر
متنی دربارهی بازگشتِ مداوم آنتیگونه در فلسفه، ادبیات و فرهنگ غرب؛مواجههای با قانون، قدرت، میل، سوگواری، مقاومت و جایگاه سوژه.
در این جلسات، در کنار خوانش و گفتوگوی جمعی، مهمانانی از حوزههای فلسفه، روانکاوی و علوم انسانی نیز همراه ما خواهند بود.
با حضور:— اشکان غفاریان دانشمند (مترجم کتاب) — دکتر مکارمی— دکتر آیدین آرتا— دکتر رضا احمدی
تسهیلگر گروه:فرشته عباسیرواندرمانگر تحلیلی
در صورت تمایل به ثبتنام، برای هماهنگی و رزرو، در «بله» و «تلگرام» پیام دهید:
@Psycho_Analysis_janus_admin
@psychoanalysis_classical
۱۳
۱۴:۳۱