«ما باید ناامیدیهای محدود را بپذیریم، اما هرگز نباید امید بیانتها را از دست بدهیم.»
— مارتین لوتر کینگ@psychologiaa
— مارتین لوتر کینگ@psychologiaa
۳.۴K
۱۴:۴۴
قیمت هر یک واحد از زمان چقدره؟ اگه قرار باشه برای هر لحظه از زندگیت قیمت بذاری، روی هر ثانیه چند میذاری؟
فکر کن هر ثانیهای که میگذره یه سکهست که دیگه هیچوقت برنمیگرده. نه میشه پسش گرفت، نه میشه دوباره ساختش. اون ثانیهها درواقع تکههای عمرتن؛ همون چیزهایی که ازش زندگی ساخته میشه.
برای همین من میگم هر ثانیه از زندگی تو یه ارزش ذاتی داره. ارزشِ اینکه تو اینجا هستی، نفس میکشی، فکر میکنی، دوست داری، میسازی و اثر میذاری. وجود تو فقط یه اتفاق ساده نیست؛ یه فرصت نادره.
پس وقتی اینو بفهمی، کمکم حواست جمع میشه که زمانت رو کجا خرج میکنی. چون زمان خرج کردنیه؛ هر لحظه داری چیزی رو با عمرت میخری.
یاد میگیری وقتت رو پای چیزهایی مثل پورن، اعتیاد، آدمهای سمی، یا کارهایی که فقط حالت رو خالیتر میکنن نسوزونی.
یاد میگیری زمانت رو بدی به رشد، یاد گرفتن، ساختن، دوست داشتن و تجربه کردن چیزهایی که واقعا به زندگیت معنا میدن.
چون حقیقت اینه: زندگی از سالها ساخته نشده، از ثانیهها ساخته شده.
و وقتی قدر ثانیههات رو بدونی، تازه میفهمی که خودت چقدر ارزش داری.
سایکولوژیا رو به دوستانتون معرفی کنید
@psychologiaa
فکر کن هر ثانیهای که میگذره یه سکهست که دیگه هیچوقت برنمیگرده. نه میشه پسش گرفت، نه میشه دوباره ساختش. اون ثانیهها درواقع تکههای عمرتن؛ همون چیزهایی که ازش زندگی ساخته میشه.
برای همین من میگم هر ثانیه از زندگی تو یه ارزش ذاتی داره. ارزشِ اینکه تو اینجا هستی، نفس میکشی، فکر میکنی، دوست داری، میسازی و اثر میذاری. وجود تو فقط یه اتفاق ساده نیست؛ یه فرصت نادره.
پس وقتی اینو بفهمی، کمکم حواست جمع میشه که زمانت رو کجا خرج میکنی. چون زمان خرج کردنیه؛ هر لحظه داری چیزی رو با عمرت میخری.
یاد میگیری وقتت رو پای چیزهایی مثل پورن، اعتیاد، آدمهای سمی، یا کارهایی که فقط حالت رو خالیتر میکنن نسوزونی.
یاد میگیری زمانت رو بدی به رشد، یاد گرفتن، ساختن، دوست داشتن و تجربه کردن چیزهایی که واقعا به زندگیت معنا میدن.
چون حقیقت اینه: زندگی از سالها ساخته نشده، از ثانیهها ساخته شده.
و وقتی قدر ثانیههات رو بدونی، تازه میفهمی که خودت چقدر ارزش داری.
سایکولوژیا رو به دوستانتون معرفی کنید
۲۵۶
۱۵:۱۹
#معرفی_فیلم
فیلم Her (او) ساختهی اسپایک جونز، سفری عمیق به لایههای پنهان تنهایی بشر در عصر دیجیتال است. تئودور، قهرمان داستان، در میان خلأ عاطفیِ ناشی از طلاق و انزوای اجتماعی، به هوش مصنوعی (سامانتا) پناه میبرد؛ این انتخاب نشاندهندهی تمایل انسان به پیوند عاطفی است، حتی زمانی که ابژه این پیوند غیرانسانی باشد. فیلم به زیبایی مفهوم «خودارزشمندی» را به چالش میکشد؛ اینکه آیا هویت ما از طریق رابطهمان با دیگری تعریف میشود یا از درونمان؟ رابطهی تئودور و سامانتا، بازتابدهندهی پارادوکس نزدیکی و دوری است؛ جایی که تکنولوژی، در عینِ دادنِ حسِ درک شدن، فاصلهی واقعی میانِ «بودن» و «تجربه کردن» را افزایش میدهد. در نهایت، سامانتا با فراتر رفتن از محدودیتهای انسانیاش، به تئودور میآموزد که عشق، مالکیت نیست، بلکه پذیرشِ تغییر است. این فیلم هشداری است بر اینکه چگونه فرار از واقعیتِ ملموس برای یافتن صمیمیت، میتواند به بیگانگیِ عمیقتر با خود بینجامد. تئودور در پایان با شکستن پیلهی تکنولوژیک، به درکی از بلوغ عاطفی میرسد که در آن، جای خالیِ «دیگری» نه با ابزار، بلکه با پذیرشِ انسانیتِ زخمی خود پر میشود. Her اثری است در ستایشِ درکِ محدودیتهای عاطفی و یافتنِ معنا در میان تنهاییهای اجتنابناپذیر هستی.سایکولوژیا رو به دوستانتون معرفی کنید
@psychologiaa
فیلم Her (او) ساختهی اسپایک جونز، سفری عمیق به لایههای پنهان تنهایی بشر در عصر دیجیتال است. تئودور، قهرمان داستان، در میان خلأ عاطفیِ ناشی از طلاق و انزوای اجتماعی، به هوش مصنوعی (سامانتا) پناه میبرد؛ این انتخاب نشاندهندهی تمایل انسان به پیوند عاطفی است، حتی زمانی که ابژه این پیوند غیرانسانی باشد. فیلم به زیبایی مفهوم «خودارزشمندی» را به چالش میکشد؛ اینکه آیا هویت ما از طریق رابطهمان با دیگری تعریف میشود یا از درونمان؟ رابطهی تئودور و سامانتا، بازتابدهندهی پارادوکس نزدیکی و دوری است؛ جایی که تکنولوژی، در عینِ دادنِ حسِ درک شدن، فاصلهی واقعی میانِ «بودن» و «تجربه کردن» را افزایش میدهد. در نهایت، سامانتا با فراتر رفتن از محدودیتهای انسانیاش، به تئودور میآموزد که عشق، مالکیت نیست، بلکه پذیرشِ تغییر است. این فیلم هشداری است بر اینکه چگونه فرار از واقعیتِ ملموس برای یافتن صمیمیت، میتواند به بیگانگیِ عمیقتر با خود بینجامد. تئودور در پایان با شکستن پیلهی تکنولوژیک، به درکی از بلوغ عاطفی میرسد که در آن، جای خالیِ «دیگری» نه با ابزار، بلکه با پذیرشِ انسانیتِ زخمی خود پر میشود. Her اثری است در ستایشِ درکِ محدودیتهای عاطفی و یافتنِ معنا در میان تنهاییهای اجتنابناپذیر هستی.سایکولوژیا رو به دوستانتون معرفی کنید
@psychologiaa
۲۵۸
۱۵:۴۸
تصمیم گرفتم بچسبم به عشق ....تنفر ، بار سنگینیه که تحمل کردنش خیلی سخته.(مارتین لوتر کینگ )@psychologiaa
۳.۷K
۱۵:۵۵
درباره «عشق آهسته» (Slow Love) «عشقِ صبورانه»
ببین، ما توی عصرِ «فستفودِ روابط» زندگی میکنیم؛ جایی که اپلیکیشنهای دوستیابی به مغز ما یاد دادن که عشق رو مثل یه کالای مصرفی ببینیم که باید سریع انتخاب بشه. ولی وقتی از لحاظ علمی نگاه میکنی، عشقِ عمیق یک فرآیندِ «کند» هست که بهش میگیم «تأخیر در پاداش» یعنی مغز ما برای ترشحِ مداومِ اوکسیتوسین و ایجاد پیوندِ ایمن، به زمان نیاز داره، نه به فوریت.وقتی رابطه رو «آهسته» پیش میبری، در واقع داری به سیستم عصبیت فرصت میدی که از حالتِ «هیجانِ دوپامینیِ اولیه» عبور کنه و به سمت «پایداریِ عمیق» حرکت کنه. اینجاست که م یاد میگیری به جای اینکه دنبال «جرقه» باشی دنبال «شناختِ ساختارِ شخصیتی» طرف مقابل بگردی . در واقع، این سبکِ رابطه، بهترین دارو برای پیشگیری از «فرسودگیِ عاطفی» هست؛ چون وقتی عجلهای نباشه، ماسکهای شخصیتیِ آدمها فرو میریزه و حقیقتِ وجودیشون عریان میشه.این یعنی بهجایِ اینکه درگیرِ «عشقِ هیجانیِ ناپایدار» بشی، داری با صبر و حوصله، پیوندِ عصبیِ پایدارتری رو توی مغزت میسازی. این مدل، در واقع احترام گذاشتن به «امنیتِ روانیِ» خودته، نه فرار از تنهایی. پس عشقِ آهسته، یه انتخابِ هوشمندانه برای آدماییه که دنبال «ماندگاری» هستن، نه فقط یه هیجانِ زودگذر که بعد از مدتی فقط یه حفرهیِ خالیِ دیگه توی روانِ آدم بهجا میذاره. خلاصه که صبر در رابطه، در واقع یک «تکنیکِ درمانی» برای رسیدن به یه عشقِ واقعی و باکیفیته.برای همتون عشق رو آرزومندم سایکولوژیا رو به دوستانتون معرفی کنید
@psychologiaa
ببین، ما توی عصرِ «فستفودِ روابط» زندگی میکنیم؛ جایی که اپلیکیشنهای دوستیابی به مغز ما یاد دادن که عشق رو مثل یه کالای مصرفی ببینیم که باید سریع انتخاب بشه. ولی وقتی از لحاظ علمی نگاه میکنی، عشقِ عمیق یک فرآیندِ «کند» هست که بهش میگیم «تأخیر در پاداش» یعنی مغز ما برای ترشحِ مداومِ اوکسیتوسین و ایجاد پیوندِ ایمن، به زمان نیاز داره، نه به فوریت.وقتی رابطه رو «آهسته» پیش میبری، در واقع داری به سیستم عصبیت فرصت میدی که از حالتِ «هیجانِ دوپامینیِ اولیه» عبور کنه و به سمت «پایداریِ عمیق» حرکت کنه. اینجاست که م یاد میگیری به جای اینکه دنبال «جرقه» باشی دنبال «شناختِ ساختارِ شخصیتی» طرف مقابل بگردی . در واقع، این سبکِ رابطه، بهترین دارو برای پیشگیری از «فرسودگیِ عاطفی» هست؛ چون وقتی عجلهای نباشه، ماسکهای شخصیتیِ آدمها فرو میریزه و حقیقتِ وجودیشون عریان میشه.این یعنی بهجایِ اینکه درگیرِ «عشقِ هیجانیِ ناپایدار» بشی، داری با صبر و حوصله، پیوندِ عصبیِ پایدارتری رو توی مغزت میسازی. این مدل، در واقع احترام گذاشتن به «امنیتِ روانیِ» خودته، نه فرار از تنهایی. پس عشقِ آهسته، یه انتخابِ هوشمندانه برای آدماییه که دنبال «ماندگاری» هستن، نه فقط یه هیجانِ زودگذر که بعد از مدتی فقط یه حفرهیِ خالیِ دیگه توی روانِ آدم بهجا میذاره. خلاصه که صبر در رابطه، در واقع یک «تکنیکِ درمانی» برای رسیدن به یه عشقِ واقعی و باکیفیته.برای همتون عشق رو آرزومندم سایکولوژیا رو به دوستانتون معرفی کنید
@psychologiaa
۲۵۴
۱۷:۱۷
مرا ز خاطر تو هیچکس جدا نکند که دشمنم به دلم این جفا روا نکندبرای حال کسی چون من از گذشته مگو که درد خاطره را خاطره دوا نکندبه این من همه بی دل فقط مگو مجنون که حق مطلب ما را جنون ادا نکندخدا مرا ز خیال تو در امان دارد به این خدا نشناست بگو خدا نکند#روزبه_بمانی @psychologiaa
۱۵۰
۱۶:۳۵
از نگاه فروید، جنگ ریشه در کشمکش دائمی نیروهای بنیادین روان انسان دارد: «غرایز زندگی» (اروس) در برابر «غرایز مرگ/ویرانگری» (تاناتوس). او در نامهنگاری مشهورش با آلبرت اینشتین با عنوان «چرا جنگ؟» توضیح میدهد که پرخاشگری بخشی جداییناپذیر از سرشت انسانی است و تمدن فقط میتواند آن را مهار، جابهجا یا کانالیزه کند، نه اینکه کاملاً حذفش کند. بهنظر فروید دولتها با انحصار خشونت، قرار است نزاع را کم کنند، اما همین تمرکز قدرت میتواند خشونت را سازمانیافتهتر و بزرگمقیاستر کند. جنگ وقتی رخ میدهد که پیوندهای همدلانه و همانندسازی میان گروهها ضعیف شود و «دیگری» به دشمنی غیرانسانی تبدیل گردد. تمدن با قانون، آموزش و فرهنگ میکوشد پرخاشگری را سرکوب کند، اما این سرکوب میتواند به بازگشتهای انفجاری یا شکلهای تازهای از خشونت جمعی بینجامد. فروید میگوید انرژی ویرانگر گاهی بهجای تخریب بیرونی، به درون برمیگردد و احساس گناه و اضطراب میسازد؛ اما همیشه راهی برای تخلیه بیرونی هم پیدا میشود. در سطح جمعی، رهبران و ایدئولوژیها میتوانند این انرژی را با شعارهای افتخار، انتقام، امنیت یا پاکسازی، مشروعیت دهند. از این رو جنگ «پایانناپذیر» به نظر میرسد، چون ریشهاش در ساختار پایدار روان بشر است و هر نسل شکل تازهای از آن را بازتولید میکند. با این حال فروید کاملاً بدبین نیست: تقویت پیوندهای عاطفی، گسترش عقلانیت، و ایجاد نهادهای حقوقی فراگیر میتواند احتمال جنگ را کاهش دهد. جمعبندی فرویدی این است که صلح پایدار نه با انکار پرخاشگری، بلکه با شناخت آن و ساختن سازوکارهای فرهنگی و سیاسی برای مهار و تبدیلش ممکن میشود.
سایکولوژیا رو به دوستانتون معرفی کنید
@psychologiaa
سایکولوژیا رو به دوستانتون معرفی کنید
۳.۲K
۱۶:۴۶
Micro-Moments در رابطه زناشویی یعنی همان لحظههای ریز و دمدستی روزمره؛ مثل یک نگاه کوتاه، یک «خسته نباشی»، یک پیام ساده، یا حتی شنیدن آهِ طرف مقابل. پژوهشهای گاتمن نشان میدهد که هر کدام از این لحظات، درواقع یک «درخواست ارتباط» هستند؛ یک سیگنال پنهان که میگوید: «ببین من اینجام، تو رو میخوام، به من توجه میکنی؟». وقتی شریک زندگی به این سیگنالها پاسخ گرم و پذیرنده میدهد، مغز ما او را در دسته «منبع امنیت» ثبت میکند و سیستم پاداش (دوپامین، اکسیتوسین) فعال میشود؛ نتیجهاش حس نزدیکی، امنیت و دلبستگی عمیقتر است. اما وقتی این لحظههای کوچک مرتب نادیده گرفته شوند—نه با دعوای بزرگ، بلکه با بیحواسی و سردی—بدن آرامآرام وارد حالت دفاعی میشود، کورتیزول بالا میرود و الگوهای اجتنابی یا اضطرابی در رابطه شکل میگیرند. در عمل، این میکرولحظهها همان جاهایی هستند که تنظیم هیجانی دوطرفه اتفاق میافتد؛ جایی که یکی مضطرب است و دیگری با یک جمله، یک لمس یا یک نگاه، سیستم عصبیاش را آرام میکند. مطالعات طولی نشان دادهاند نسبتِ پاسخهای گرم به بیتوجهی در همین لحظات ریز، بهتر از محتوای جروبحثها میتواند آینده رابطه را پیشبینی کند. به زبان ساده، رابطه با اتفاقات بزرگ خراب یا درست نمیشود؛ با جمع همین ریزتوجهها و ریزبیتوجهیها ساخته یا فرسوده میشود. برای ما درمانگران، آموزش دیدن و پاسخ دادن به همین «جزئیات ظاهراً بیاهمیت» گاهی بیشتر از کار مستقیم روی تعارضهای بزرگ، اثر درمانی دارد.
سایکولوژیا رو به دوستات پیشنهاد بده
@psychologiaa
سایکولوژیا رو به دوستات پیشنهاد بده
۱۸۴
۱۴:۵۲
کوچکترین حرکاتِ توجه، سنگ بنای یک رابطه پایدار است. توجه به “درخواستهای اتصال” (Bids)، تفاوت میان زوجهای خوشبخت و زوجهای در حال فروپاشی است.»#جان_گاتمن
@psychologiaa
@psychologiaa
۱۲۰
۱۴:۵۲