سنجش و فرمول بندیساختار جلساتاختلال panicاختلال GADوسواس OCDافسردگیاختلال SADاختلال PTSDرابطه/ مقاومت
https://m0h.ir/8gxsml
۷۲
۱۳:۰۸
مرکز تخصصی سایکوسوماتیک خراسان
️ دومین کارگاه کاربرد درمان TF-CBT در تروما و کودک آزاری جنسی
فقط دو روز تا شروع کارگاه باقی مانده!
مدرس: دکتر حمید یعقوبی (روانشناس بالینی، عضو هیئت علمی دانشگاه شاهد)
سرفصلهای کارگاه:
تعریف و انواع کودک آزاری
فرمول بندی کودک آزاری جنسی
درمان TF-CBT
پیشگیری از کودک آزاری
زمان: ۲۵ و ۲۶ شهریور (۱۰ ساعت)
حضوری و آنلاین
ارائه گواهی معتبر
بازپخش ویدئویی کارگاه
لینک ثبت نام: https://m0h.ir/s10pgo با تخفیف ۱۵ درصدی: somatic15
اطلاعات بیشتر: 09101708995 https://ble.ir/Psychosomatic_clinic
برای رزرو جایگاه خود، ثبتنام را به لحظات آخر موکول نکنید.
۷۲
۹:۴۶
https://m0h.ir/z74e31با تخفیف ۱۵ درصدی: somatic15
https://ble.ir/Psychosomatic_clinic
۷۷
۸:۲۳
ما به اشتباه اعتیاد را «ضعفِ اراده» میدانیم. اما حقیقت تکاندهندهتر است:اعتیاد، پاسخِ مهربانی است که بدن برایِ ساکت کردنِ «اضطرابِ تنهایی» پیدا کرده است.
وقتی در کودکی یا بزرگسالی، تجربهیِ «دیده شدن» و «درک شدن» نداریم، در درونمان حفرهای ایجاد میشود که دردناک است. مغز برایِ تحملِ این «خلاءِ وجودی»، به مسکن پناه میبرد؛ گاهی مواد، گاهی الکل، و گاهی رفتارهایِ وسواسگونه مثلِ کار یا فضایِ مجازی.
اعتیاد، اعتراضِ بدن به تنهایی است.
کسی که به رفتارهایِ مخرب پناه میبرد، در واقع دارد فریاد میزند: «راهِ دیگری برایِ زنده ماندن و ساکت کردنِ این درد بلد نیستم.»
چرا «ادراکِ عشق» درمانگر است؟
نکته در «ادراک» است، نه ادعا. مهم نیست دیگران چقدر میگویند دوستتان دارند؛ مهم این است که شما چقدر «احساس میکنید» دیده شدهاید.وقتی کسی شما را بدونِ قضاوت «دریافت» میکند، مغز سیگنالِ امنیت میگیرد. و در حالتِ امنیت، نیاز به مسکنهایِ شیمیایی و رفتاری از بین میرود.
درمانِ اعتیاد، فقط «ترکِ ماده» نیست؛ بازگشت به رابطهیِ انسانی است.
اگر میخواهید کسی را نجات دهید، با پند و اندرز نروید. او نیاز دارد دوباره «دیده» شود. او باید «ادراکِ عشق» را تجربه کند تا بفهمد دیگر نیازی نیست برایِ زنده ماندن، به آن مسکنهایِ مرگبار پناه ببرد.
شما در زندگیتان چه چیزی را (کار، فضای مجازی، تاییدِ دیگران) بیشازحد مصرف میکنید تا جایِ خالیِ یک «دریافتِ عاطفیِ عمیق» را پر کنید؟
رضا شم آبادی
وقتی در کودکی یا بزرگسالی، تجربهیِ «دیده شدن» و «درک شدن» نداریم، در درونمان حفرهای ایجاد میشود که دردناک است. مغز برایِ تحملِ این «خلاءِ وجودی»، به مسکن پناه میبرد؛ گاهی مواد، گاهی الکل، و گاهی رفتارهایِ وسواسگونه مثلِ کار یا فضایِ مجازی.
اعتیاد، اعتراضِ بدن به تنهایی است.
کسی که به رفتارهایِ مخرب پناه میبرد، در واقع دارد فریاد میزند: «راهِ دیگری برایِ زنده ماندن و ساکت کردنِ این درد بلد نیستم.»
چرا «ادراکِ عشق» درمانگر است؟
نکته در «ادراک» است، نه ادعا. مهم نیست دیگران چقدر میگویند دوستتان دارند؛ مهم این است که شما چقدر «احساس میکنید» دیده شدهاید.وقتی کسی شما را بدونِ قضاوت «دریافت» میکند، مغز سیگنالِ امنیت میگیرد. و در حالتِ امنیت، نیاز به مسکنهایِ شیمیایی و رفتاری از بین میرود.
درمانِ اعتیاد، فقط «ترکِ ماده» نیست؛ بازگشت به رابطهیِ انسانی است.
اگر میخواهید کسی را نجات دهید، با پند و اندرز نروید. او نیاز دارد دوباره «دیده» شود. او باید «ادراکِ عشق» را تجربه کند تا بفهمد دیگر نیازی نیست برایِ زنده ماندن، به آن مسکنهایِ مرگبار پناه ببرد.
شما در زندگیتان چه چیزی را (کار، فضای مجازی، تاییدِ دیگران) بیشازحد مصرف میکنید تا جایِ خالیِ یک «دریافتِ عاطفیِ عمیق» را پر کنید؟
۷۵
۱۶:۴۱
https://m0h.ir/xdtwh4
https://ble.ir/Psychosomatic_clinic
۴۵
۱۷:۲۳
همه ما میخواهیم «خاص» باشیم، اما به محض اینکه یک عقیده یا سبکزندگی ترند میشود، مثل ذرههای آهنربا به سمتش هجوم میبریم. چرا؟ چون در فرهنگِ ما، «متفاوت بودن» یعنی «تنها ماندن»؛ و ترس از طرد شدن، بسیار قویتر از میلِ ما به «فهمیدن» است.
ما تفکرِ انتقادی را با «جنگیدن» اشتباه گرفتهایم.خیلیها فکر میکنند اگر با صدای بلندتر، پرخاشگرانهتر و تندتر با چیزی مخالفت کنند، یعنی متفکر هستند؛ در حالی که آنها فقط در حالِ «بازنشرِ خشمِ گله» هستند.
تفکر انتقادی، یک فرآیندِ «تنهایی» است.یعنی وقتی همه در حال دویدن به یک سمت هستند، تو بایستی. نه برای لجبازی، نه برای مخالفتِ الکی؛ فقط برای پرسیدنِ این سوال ساده: «چرا دارم میدوم؟»
بیشترِ ما «فکر» نمیکنیم؛ ما فقط «عقایدِ محیطی» را دانلود میکنیم. ما قربانیِ «اتاقِ پژواک» هستیم؛ جایی که فقط صدای کسانی را میشنویم که شبیه ما حرف میزنند.
اگر امروز کسی از شما پرسید: «چرا به این موضوع اعتقاد داری؟» و تنها پاسخی که داشتید این بود که: «همه اینطور فکر میکنند» یا «این ترندِ روز است»، بدانید که شما در حال فکر کردن نیستید؛ شما فقط در حالِ تکرارِ صدای گله هستید.
شجاعتِ واقعی:نه در همرنگ شدن با جماعت است و نه در لجبازیِ کورکورانه با آنها. شجاعتِ واقعی یعنی: تواناییِ تغییرِ نظرِ خود، وقتی حقیقت، منطقیتر از تعصباتِ گروهیِ ماست.
دکتر رضا شم آبادی
ما تفکرِ انتقادی را با «جنگیدن» اشتباه گرفتهایم.خیلیها فکر میکنند اگر با صدای بلندتر، پرخاشگرانهتر و تندتر با چیزی مخالفت کنند، یعنی متفکر هستند؛ در حالی که آنها فقط در حالِ «بازنشرِ خشمِ گله» هستند.
تفکر انتقادی، یک فرآیندِ «تنهایی» است.یعنی وقتی همه در حال دویدن به یک سمت هستند، تو بایستی. نه برای لجبازی، نه برای مخالفتِ الکی؛ فقط برای پرسیدنِ این سوال ساده: «چرا دارم میدوم؟»
بیشترِ ما «فکر» نمیکنیم؛ ما فقط «عقایدِ محیطی» را دانلود میکنیم. ما قربانیِ «اتاقِ پژواک» هستیم؛ جایی که فقط صدای کسانی را میشنویم که شبیه ما حرف میزنند.
اگر امروز کسی از شما پرسید: «چرا به این موضوع اعتقاد داری؟» و تنها پاسخی که داشتید این بود که: «همه اینطور فکر میکنند» یا «این ترندِ روز است»، بدانید که شما در حال فکر کردن نیستید؛ شما فقط در حالِ تکرارِ صدای گله هستید.
شجاعتِ واقعی:نه در همرنگ شدن با جماعت است و نه در لجبازیِ کورکورانه با آنها. شجاعتِ واقعی یعنی: تواناییِ تغییرِ نظرِ خود، وقتی حقیقت، منطقیتر از تعصباتِ گروهیِ ماست.
۸۱
۱۸:۳۵
چرا برای التیام باید عمیقاً سوگوار شد؟
بیشتر ما یک عمر از روبهرو شدن با «غم» فرار کردهایم؛ آن را پشت پردهی خشم پنهان کردهایم، با کار زیاد سرکوبش کردهایم، یا زیر نقاب مثبتاندیشی اجباری دفنش کردهایم. چون یادمان دادهاند غم یعنی ضعف، افت انرژی و شکست.
اما در اتاق درمان، ماجرا دقیقاً برعکس است: غم اصیل (Primary Sadness)، شفابخشترین و دگرگونکنندهترین هیجان آدمی است.
چرا رواندرمانی معتقد است تا غمگین نشوی، درمان نمیشوی؟
پذیرش واقعیت: خشم مدام میجنگد تا واقعیت را تغییر دهد و اضطراب مدام برای آینده فاجعهسازی میکند؛ اما تنها هیجانی که تسلیم واقعیت میشود و میگوید «این اتفاق افتاد و من چیزی را از دست دادم»، غم است.
تخلیه بار انباشته: اشک ریختن و لمس سوگ، پایان یک تقلا برای کنترلِ چیزهای غیرقابل تغییر است. با سوگواری، سیستم عصبی از حالت آمادهباش (سمپاتیک) خارج شده و وارد فاز آرامش و ریکاوری (پاراسمپاتیک) میشود.
تفاوت غم با افسردگی: غم یک جریان روان و رهاکننده است؛ افسردگی دقیقاً زمانی شکل میگیرد که مانع جریان یافتنِ غم میشویم و احساساتمان منجمد میشوند.
درمان بسیاری از زخمها درست از همان لحظهای شروع میشود که به خودتان اجازه میدهید برای آنچه از دست رفته، یا امنیتی که در کودکی هرگز دریافت نکردید، سوگواری کنید.
شما وقتی غمگین میشوید، به اشکتان اجازه سرازیر شدن میدهید یا سریع سعی میکنید حواستان را با کاری پرت کنید؟
دکتر رضا شم آبادی
بیشتر ما یک عمر از روبهرو شدن با «غم» فرار کردهایم؛ آن را پشت پردهی خشم پنهان کردهایم، با کار زیاد سرکوبش کردهایم، یا زیر نقاب مثبتاندیشی اجباری دفنش کردهایم. چون یادمان دادهاند غم یعنی ضعف، افت انرژی و شکست.
اما در اتاق درمان، ماجرا دقیقاً برعکس است: غم اصیل (Primary Sadness)، شفابخشترین و دگرگونکنندهترین هیجان آدمی است.
چرا رواندرمانی معتقد است تا غمگین نشوی، درمان نمیشوی؟
پذیرش واقعیت: خشم مدام میجنگد تا واقعیت را تغییر دهد و اضطراب مدام برای آینده فاجعهسازی میکند؛ اما تنها هیجانی که تسلیم واقعیت میشود و میگوید «این اتفاق افتاد و من چیزی را از دست دادم»، غم است.
تخلیه بار انباشته: اشک ریختن و لمس سوگ، پایان یک تقلا برای کنترلِ چیزهای غیرقابل تغییر است. با سوگواری، سیستم عصبی از حالت آمادهباش (سمپاتیک) خارج شده و وارد فاز آرامش و ریکاوری (پاراسمپاتیک) میشود.
تفاوت غم با افسردگی: غم یک جریان روان و رهاکننده است؛ افسردگی دقیقاً زمانی شکل میگیرد که مانع جریان یافتنِ غم میشویم و احساساتمان منجمد میشوند.
درمان بسیاری از زخمها درست از همان لحظهای شروع میشود که به خودتان اجازه میدهید برای آنچه از دست رفته، یا امنیتی که در کودکی هرگز دریافت نکردید، سوگواری کنید.
۷۰
۱۸:۲۶
«آقای دکتر، مقصر تمام مشکلاتم پارتنرمه!» این جملهای است که بارها در اتاق درمان شنیده میشود؛ فرار ناخودآگاه از روبهرو شدن با سهم خودمان در رابطه.
ماجرای کلید گمشدهی ملانصرالدین زیر نور چراغبرق کوچه، آیینهی تمامنمای رفتار خیلی از ماست: چون مواجهه با تاریکیها، تلهها، ضعفها و زخمهای درونمان دشوار و دردناک است، میرویم زیر نور زندگی دیگران—پارتنر، خانواده یا جامعه—دنبال علت دردهایمان میگردیم!
تله کنترل بیرونی: تا زمانی که فکر کنیم حال خوب ما در گرو تغییر رفتار همسر یا دیگران است، در ناکامی ابدی گرفتار میمانیم.شجاعت مواجهه با تاریکی: کلید آرامش و حل تعارض، در همان اتاق تاریک درون خودمان گم شده است؛ در باورها، سهم رفتاری و انتخابهایمان.رواندرمانی یعنی چراغ انداختن به همان اتاق تاریک درون، تا بالاخره کلید گمشدهمان را پیدا کنیم.
چقدر در چالشهای عاطفی یا زندگیتان، اول سراغ سهم و رفتار خودتان میروید و چقدر طرف مقابل را مقصر میدانید؟
این پست را ذخیره کنید تا در تنشهای بعدی رابطه، یادآوری چراغبرق همسایه باشد.
دکتر رضا شم آبادی
ماجرای کلید گمشدهی ملانصرالدین زیر نور چراغبرق کوچه، آیینهی تمامنمای رفتار خیلی از ماست: چون مواجهه با تاریکیها، تلهها، ضعفها و زخمهای درونمان دشوار و دردناک است، میرویم زیر نور زندگی دیگران—پارتنر، خانواده یا جامعه—دنبال علت دردهایمان میگردیم!
تله کنترل بیرونی: تا زمانی که فکر کنیم حال خوب ما در گرو تغییر رفتار همسر یا دیگران است، در ناکامی ابدی گرفتار میمانیم.شجاعت مواجهه با تاریکی: کلید آرامش و حل تعارض، در همان اتاق تاریک درون خودمان گم شده است؛ در باورها، سهم رفتاری و انتخابهایمان.رواندرمانی یعنی چراغ انداختن به همان اتاق تاریک درون، تا بالاخره کلید گمشدهمان را پیدا کنیم.
دکتر رضا شم آبادی
۵۲
۱۷:۲۰
https://mohit.online/event/xlszwjبا کد تخفیف ۱۵ درصدی: somatic15
۵۴
۹:۵۲
«تلاش برای درست گفتن، چطور زبانت را لال میکند؟»«شعر را از حفظی، اما چرا زبانت قفل میشود؟»
شاید برای شما هم پیش آمده باشد: متنی را کلمهبهکلمه بلدید، استعداد موسیقی یا فن بیان فوقالعادهای دارید، اما درست در لحظهای که باید صحبت کنید یا شعری را بخوانید، زبانتان میگیرد، تپق میزنید و حروف اضافه وارد کلامتان میشود.بعد از آن هم بلافاصله خودتان را سرزنش میکنید: «من حتی نمیتوانم یک شعر ساده را درست بخوانم!» اما حقیقت علمی چیز دیگری است: مشکل از حافظه یا هوش شما نیست؛ مشکل از یک «ناظر بیرحم» در پسِ ذهن شماست.
اتفاقی که در مدار روانی و مغز رخ میدهد:طرحواره معیارهای سرسختانه و والد سرزنشگر: وقتی در کودکی برای هر اشتباه کوچک، لرزش صدا یا نقص، توبیخ و مسخره شده باشید، ذهن شما یک باور قطعی میسازد: «یا باید بینقص باشی، یا تحقیر میشوی!»سرقت پهنای باند مغز (اشغال حافظه فعال یا RAM): تولید زبان و یادآوری کلمات، به ظرفیت پردازش لحظهای مغز نیاز دارد. وقتی شروع به حرف زدن میکنید، بخش بزرگی از این ظرفیت به جای بازخوانی شعر، خرج این میشود که ناظر درونیتان مدام زمزمه کند: «نکنه کلمه بعدی یادت بره؟» «چرا صدات لرزید؟» «الان آبروت میره!»
قفل شدن سیستم عصبی: تحت این اضطراب شدید، کورتکس پیشپیشانی دچار اضافهبار شناختی میشود؛ در نتیجه زنجیره کلمات پاره شده و تپق زدن، مکثهای ناشی از دستپاچگی و فراموشی کلمات پدیدار میشود.شما برای خوب صحبت کردن به تمرین حافظه نیاز ندارید؛ شما نیاز دارید دست از سرِ خودتان بردارید و به کودک درونتان اجازه دهید «حق اشتباه کردن» داشته باشد.
۴۰
۱۶:۰۷