۱۴۹
۹:۱۰
گاهی بزرگترین هدیهای که میتوانیم به فرزندمان بدهیم، آرامش خودمان است.کودکان بیش از آنکه به حرفهای ما گوش دهند، از رفتار، هیجانات و واکنشهای ما یاد میگیرند. زمانی که والدین بتوانند اضطراب خود را مدیریت کنند، احساس امنیت، اعتماد و آرامش بیشتری در کودک شکل میگیرد.اگر احساس میکنید نگرانیهایتان به زندگی روزمره، رابطه با فرزند یا فضای خانواده آسیب زده است، کمک گرفتن از روانشناس نشانه ضعف نیست؛ بلکه یک انتخاب آگاهانه برای سلامت خود و فرزندتان است.به یاد داشته باشیم، کودک برای رشد سالم، بیش از والدین کامل، به والدینی آرام و امن نیاز دارد.
@psyleilamirmasumi
۱۵۷
۹:۱۱
خیلی از مادرها از من میپرسن: «چرا بچهم هیچوقت از اتفاقات روزش برام تعریف نمیکنه؟» 
میگن هر روز با اشتیاق میپرسیم: «مدرسه چطور بود؟» «امروز چه کار کردی؟» اما جوابش فقط یه «خوب بود» کوتاهه؛ یا حتی احساس میکنیم یه چیزهایی رو ترجیح میده به ما نگه.
اگر شما هم این تجربه رو دارید، بدونید این موضوع خیلی رایجه و لزوماً به این معنی نیست که فرزندتون از شما فاصله گرفته.واقعیت اینه که بچهها زمانی درباره اتفاقات روزشون حرف میزنن که مطمئن باشن با شنیدن حرفهاشون، قضاوت، سرزنش یا بازخواست نمیشن. 
وقتی کودک احساس امنیت عاطفی داشته باشه، کمکم خودش شروع میکنه از نگرانیها، اشتباهها، هیجانها و حتی کوچکترین اتفاقات روزش براتون بگه.پس قبل از اینکه از خودمون بپرسیم «چرا فرزندم چیزی نمیگه؟»، بهتره از خودمون بپرسیم: «آیا من شنوندهای هستم که فرزندم با خیال راحت بخواد باهام حرف بزنه؟» 
....@psyleilamirmasumi
۱۸۷
۹:۱۵
یک خبر هیجانانگیز...
مدتهاست به این فکر میکنم که کودکان، قبل از یادگیری خیلی از مهارتهای تحصیلی، به یاد گرفتن مهارتهای زندگی نیاز دارند؛ مهارتهایی که به آنها کمک میکند احساساتشان را بشناسند، با دیگران ارتباط سالم برقرار کنند، از خودشان مراقبت کنند و با اعتمادبهنفس در موقعیتهای مختلف تصمیم بگیرند.
به همین دلیل تصمیم گرفتهام یک سلسله کارگاههای هوش هیجانی ویژه کودکان ۵ تا ۷ سال طراحی و برگزار کنم.
این دوره قرار نیست فقط یک کلاس آموزشی باشد؛ قرار است بچهها در یک مسیر جذاب و پر از قصه، شعر، بازی، نمایش، کاردستی و کاربرگ، قدمبهقدم مهارتهای مهم زندگی را یاد بگیرند.
در این مسیر، هر هفته یک ایستگاه جدید خواهیم داشت؛ از شناخت احساسات و همدلی گرفته تا مدیریت خشم، جرئتمندی، نه گفتن، حل مسئله، دوستیابی، اعتمادبهنفس، مسئولیتپذیری و خودکنترلی.
هدف من این است که کودکان این مهارتها را فقط نشنوند، بلکه آنها را تجربه کنند، تمرین کنند و وارد زندگی روزمرهشان کنند.
و حالا وقت شروع این سفر رسیده است...
ایستگاه اول: شناخت احساسات
احساسات، زبان درونی ما هستند. کودکی که بتواند احساسش را بشناسد و آن را نام ببرد، یک قدم بزرگ برای مدیریت رفتارهایش برداشته است. خیلی وقتها کودکان به جای اینکه بگویند «عصبانیام»، «غمگینم» یا «نگرانم»، احساسشان را با گریه، پرخاشگری یا گوشهگیری نشان میدهند؛ چون هنوز واژهها و مهارت لازم برای بیان آن را ندارند.
در اولین کارگاه، قرار است با کمک قصه، شعر، بازی، نمایش و کاربرگ، دنیای رنگارنگ احساسات را با هم کشف کنیم؛ احساساتی مثل شادی، غم، خشم، ترس، تعجب و نگرانی را بشناسیم، درباره آنها صحبت کنیم و یاد بگیریم که همه احساسات طبیعی هستند و مهم این است که بتوانیم آنها را به شیوهای سالم بیان کنیم.
این تازه آغاز سفر ماست و در ایستگاههای بعدی، قدمبهقدم مهارتهای مهم دیگری را هم یاد خواهیم گرفت.
مدتهاست به این فکر میکنم که کودکان، قبل از یادگیری خیلی از مهارتهای تحصیلی، به یاد گرفتن مهارتهای زندگی نیاز دارند؛ مهارتهایی که به آنها کمک میکند احساساتشان را بشناسند، با دیگران ارتباط سالم برقرار کنند، از خودشان مراقبت کنند و با اعتمادبهنفس در موقعیتهای مختلف تصمیم بگیرند.
به همین دلیل تصمیم گرفتهام یک سلسله کارگاههای هوش هیجانی ویژه کودکان ۵ تا ۷ سال طراحی و برگزار کنم.
این دوره قرار نیست فقط یک کلاس آموزشی باشد؛ قرار است بچهها در یک مسیر جذاب و پر از قصه، شعر، بازی، نمایش، کاردستی و کاربرگ، قدمبهقدم مهارتهای مهم زندگی را یاد بگیرند.
در این مسیر، هر هفته یک ایستگاه جدید خواهیم داشت؛ از شناخت احساسات و همدلی گرفته تا مدیریت خشم، جرئتمندی، نه گفتن، حل مسئله، دوستیابی، اعتمادبهنفس، مسئولیتپذیری و خودکنترلی.
هدف من این است که کودکان این مهارتها را فقط نشنوند، بلکه آنها را تجربه کنند، تمرین کنند و وارد زندگی روزمرهشان کنند.
و حالا وقت شروع این سفر رسیده است...
ایستگاه اول: شناخت احساسات
احساسات، زبان درونی ما هستند. کودکی که بتواند احساسش را بشناسد و آن را نام ببرد، یک قدم بزرگ برای مدیریت رفتارهایش برداشته است. خیلی وقتها کودکان به جای اینکه بگویند «عصبانیام»، «غمگینم» یا «نگرانم»، احساسشان را با گریه، پرخاشگری یا گوشهگیری نشان میدهند؛ چون هنوز واژهها و مهارت لازم برای بیان آن را ندارند.
در اولین کارگاه، قرار است با کمک قصه، شعر، بازی، نمایش و کاربرگ، دنیای رنگارنگ احساسات را با هم کشف کنیم؛ احساساتی مثل شادی، غم، خشم، ترس، تعجب و نگرانی را بشناسیم، درباره آنها صحبت کنیم و یاد بگیریم که همه احساسات طبیعی هستند و مهم این است که بتوانیم آنها را به شیوهای سالم بیان کنیم.
این تازه آغاز سفر ماست و در ایستگاههای بعدی، قدمبهقدم مهارتهای مهم دیگری را هم یاد خواهیم گرفت.
۱۵۴
۱۱:۲۸
جهت ثبت نام با شماره ی داخل پوستر تماس بگیرید
۱۹۹
۱۱:۳۰
سلام مادر عزیز و آگاه؛روزانه چقدر از کلمات «نکن»، «دست نزن»، «بشین»، «اینجا نرو» یا «حتماً این کار رو بکن» استفاده میکنید؟به عنوان یک روانشناس کودک و نوجوان، وقتی مراجعان کوچکم را در اتاق بازی میبینم، خیلی وقتها تصویری از یک حصار نامرئی اما بسیار تنگ را دور آنها حس میکنم؛ حصاری که با دستان دلسوز اما کنترلگرِ ما بزرگترها تنیده شده است.بسیاری از والدین فکر میکنند با گفتن مدامِ بکننکنها، دارند از فرزندشان محافظت میکنند یا او را در مسیر درست تربیت قرار میدهند. اما حقیقت روانشناختی ماجرا چیز دیگری است. وقتی حجم دستورات، امرونهیها و محدودیتهای غیرضروری در خانه بالا میرود، پیامی که ناخودآگاه به مغز در حال رشد کودک مخابره میشود این است: «جهان جای امنی نیست، تو توانایی تصمیمگیری نداری و منِ والد به تو اعتماد ندارم.»@psyleilamirmasumi
۱۱۶
۷:۵۶
عوارض پنهان و عمیقِ بکننکنهای افراطی بر روان کودک:از بین رفتن اعتماد به نفس و استقلال: کودکی که اجازه ندارد خودش کوچکترین انتخابها را بکند، در بزرگسالی به فردی وابسته، تردیدجو و فاقد اعتمادبهنفس تبدیل میشود که همیشه منتظر است دیگران برایش تصمیم بگیرند.شکلگیری کمالگرایی منفی و اضطراب: این کودکان یاد میگیرند که برای جلب رضایت والدین باید بینقص باشند. ترس از اشتباه کردن و قضاوت شدن، اضطراب پنهانی را در وجودشان نهادینه میکند که معمولاً خود را به شکل ناخن جویدن، مشکلات خواب یا پرخاشگری نشان میدهد.سرکوب خلاقیت و حس اکتشاف: کودکی یعنی کثیفکاری، یعنی آزمونوخطا، یعنی لمس کردن دنیا. وقتی هر حرکت کودک با یک «نکُنِ» خشک و خالی متوقف میشود، در واقع چراغِ کنجکاوی و خلاقیت او را خاموش میکنیم.اختلال در خودتنظیمی : بچههایی که دائماً از بیرون کنترل میشوند، هرگز یاد نمیگیرند چطور رفتار خودشان را از درون مدیریت کنند. به محض اینکه والد از آنها دور شود، کنترلی روی رفتار خود نخواهند داشت@psyleilamirmasumi
۱۲۴
۷:۵۷
راهکار چیست؟ از اینجا شروع کنید:۱. غربالگری قوانین خانه: کلمه «نه» و «نکن» را پسانداز کنید! اجازه دهید این کلمات تنها برای خط قرمزهای واقعی (مثل امنیت جانی و آسیب به خود یا دیگران) مصرف شوند.۲. دادن انتخابهای محدود: به جای دستور دادن مطلق، به او حق انتخاب بدهید. مثلاً نگویید: «این لباس رو بپوش»؛ بگویید: «دوست داری لباس آبیه رو بپوشی یا قرمزه رو؟» این کار به کودک حس قدرت و عاملیت میدهد.۳. تغییر جملات منفی به مثبت: به جای اینکه بگویید «روی دیوار نقاشی نکش»، با آرامش بگویید: «کاغذ اینجاست، میتونی روی کاغذ قشنگت نقاشی کنی.»یادمان باشد، هدف ما تربیت رباتهای فرمانبردار نیست؛ هدف ما پرورش انسانهایی امن، مستقل، بااعتمادبهنفس و متکیبهخویش است.نظر شما چیه؟ به نظرتون کدوم بکننکن هست که توی خونهتون ناخودآگاه زیاد تکرارش میکنید؟ @psyleilamirmasumi
۱۶۸
۷:۵۹
وقتی والد نتواند خشمش را مدیریت کند، احتمال اینکه کودک هم رفتارهای لجبازانه و پرخاشگرانه را یاد بگیرد بسیار بیشتر میشود. حتی بهترین تکنیکهای فرزندپروری هم بدون حل این ریشه، اثر ماندگاری نخواهند داشت....@psyleilamirmasumi
۱۱۶
۱۳:۰۴
مراجعین عزیز و همراهان همیشگی من 🤍اگر تجربهای از جلسات مشاوره با من داشتید، خوشحال میشم نظرتون رو در سایت «پزشک خوب» ثبت کنید.
بازخورد شما برای من ارزشمند و باعث دلگرمیه.برای دریافت نوبت و مشاهده اطلاعات بیشتر هم میتونید به پروفایل من در سایت پزشک خوب (رواندرمان) مراجعه کنید. 🤍.....https://ravandarman.com/doctor/95440-leilasadat-mirmasoomi
۶۹
۸:۰۵