اگر مایل بودید این پوستر رو منتشر کنیدشاید با همین حرکت شما، مسیر یادگیری و تربیت برای یک خانواده هموارتر و آگاهانهتر بشه 

۱۳۵
۶:۰۹
درمانجوی عزیز سلاماز همراهی شما سپاسگزاریم.
لطفا از طریق لینک زیر نسبت به ثبت نظر و امتیاز خود در خصوص خدمات دریافت شده در کلینیک اقدام بفرمایید.
همراهی شما عزیزان به ما در یاری رساندن و ارائه خدمات باکیفیتتر کمک شایانی خواهد کرد.
https://ravandarman.com/doctor/34321-zahra-rezaei5
لطفا از طریق لینک زیر نسبت به ثبت نظر و امتیاز خود در خصوص خدمات دریافت شده در کلینیک اقدام بفرمایید.
همراهی شما عزیزان به ما در یاری رساندن و ارائه خدمات باکیفیتتر کمک شایانی خواهد کرد.
https://ravandarman.com/doctor/34321-zahra-rezaei5
۱۰۷
۶:۲۵
#فیلم_خوب
۶۷
۲۰:۵۳
#سندرم_تورت
۶۱
۲۰:۵۴
#فیلم
۶۷
۲۰:۵۵
#فیلم_خوب_ببینیم
۸۵
۲۰:۵۶
خیلی زود، دیر میشود...
خیلی زود میفهمید دیگر اسباببازیهایش را وسط اتاق پهن نمیکند؛و روزهایی که برای جمعکردنشان کلی غر میزدید، تمام شدهاند.
خیلی زود میرسد به روزهایی که دیگر نمیگوید:«بابا، میای؟»«مامان، میشه...؟»
و به جایش میگوید:«میخوام تنها باشم.»«با دوستام بیشتر بهم خوش میگذره.»
والدگری، زندگی در همین لحظه و اکنون است.نیازی که امروز دارد، قرار نیست برای همیشه همینطور بماند.
پس تا وقتی هنوز میخواهد صدایتان کند،تا وقتی هنوز بازیاش را با شما میخواهد،تا وقتی هنوز آغوشتان امنترین جای دنیاست،همین امروز را زندگی کنید.
خیلی زود میفهمید دیگر اسباببازیهایش را وسط اتاق پهن نمیکند؛و روزهایی که برای جمعکردنشان کلی غر میزدید، تمام شدهاند.
خیلی زود میرسد به روزهایی که دیگر نمیگوید:«بابا، میای؟»«مامان، میشه...؟»
و به جایش میگوید:«میخوام تنها باشم.»«با دوستام بیشتر بهم خوش میگذره.»
والدگری، زندگی در همین لحظه و اکنون است.نیازی که امروز دارد، قرار نیست برای همیشه همینطور بماند.
پس تا وقتی هنوز میخواهد صدایتان کند،تا وقتی هنوز بازیاش را با شما میخواهد،تا وقتی هنوز آغوشتان امنترین جای دنیاست،همین امروز را زندگی کنید.
۶۹
۶:۱۷
چهار پنجتا کتاب بالای سر تختم داشتم.
خب این یعنی چی؟ کی اینها را آنجا گذاشته بود؟
خودم گذاشته بودم.
که چی بشود؟
که مثلاً بخوانم.
چرا در طاقچهی کتابها نبودند؟ بالای سر تخت چی کار میکردند؟
آنجا گذاشته بودم که دم دست باشند.
خب مگر چند تا کتاب را قرار است همزمان با هم بخوانم؟
نهایتاً یکی دوتا کتاب را میشود با هم پیش برد.
پس چهار پنج کتاب بالای سر تخت چی کار میکرد؟
سوال بهتر این است که من، یعنی این آدمی که اینها را آنجا گذاشته چه فکری با خودش کرده؟
لابد اینطور با خودش فکر کرده که منِ دیگری وجود دارد که قرار است اینها را بخواند.
اینها را برای او آنجا دم دست گذاشته. که آن منِ دیگر نگاهش به اینها بیفتد و برود سراغشان.
خب روشن است که این من، از آن منِ دیگر انتظار بیجایی دارد.
یکخروار کار برای انجام دادن دائم جلوی چشمت بگذاری که حتماً انجامشان بدهی!
چه برخورد نامنصفانه و غیرمهربانانهای با خود.
همهی کتابها را برداشتم و روی طاقچه چیدم.
این شخص هر وقت که علاقه داشته باشد به سراغشان میرود؛ نیازی نیست هرلحظه توی چشمش فرو کنی.
__بیان
خب این یعنی چی؟ کی اینها را آنجا گذاشته بود؟
خودم گذاشته بودم.
که چی بشود؟
که مثلاً بخوانم.
چرا در طاقچهی کتابها نبودند؟ بالای سر تخت چی کار میکردند؟
آنجا گذاشته بودم که دم دست باشند.
خب مگر چند تا کتاب را قرار است همزمان با هم بخوانم؟
نهایتاً یکی دوتا کتاب را میشود با هم پیش برد.
پس چهار پنج کتاب بالای سر تخت چی کار میکرد؟
سوال بهتر این است که من، یعنی این آدمی که اینها را آنجا گذاشته چه فکری با خودش کرده؟
لابد اینطور با خودش فکر کرده که منِ دیگری وجود دارد که قرار است اینها را بخواند.
اینها را برای او آنجا دم دست گذاشته. که آن منِ دیگر نگاهش به اینها بیفتد و برود سراغشان.
خب روشن است که این من، از آن منِ دیگر انتظار بیجایی دارد.
یکخروار کار برای انجام دادن دائم جلوی چشمت بگذاری که حتماً انجامشان بدهی!
چه برخورد نامنصفانه و غیرمهربانانهای با خود.
همهی کتابها را برداشتم و روی طاقچه چیدم.
این شخص هر وقت که علاقه داشته باشد به سراغشان میرود؛ نیازی نیست هرلحظه توی چشمش فرو کنی.
__بیان
۶۰
۲۲:۲۷