۲۰۰
۲:۳۶
نیایش صبحگاهی 

خدایافراوانی را در زندگی ما جاری کنکلاممان را لبریز محبت کنانسانیت ما را کامل کنما را جزءبندگان شاکر قرار ده نه شاکی
خدایابه ما بیاموز هر صبحفرصت دوباره دوست به مابرای آموختن و بالیدنو آغازی برای تکاندن غبار از دلو نشاندن غنچه های عشق و محبت در دل
بارالهاپس یاریمان کن تا شروع دوباره زندگی پر باشد از عبودیت و بندگی و رضایت توسلام صبح شما بخیر


۲۰۲
۲:۴۴
جنازهای را بر سر راهی میبردند، فقیری با پسر بر سر راه ایستاده بودند پسر از پدر پرسید که :بابا در صندوق چیست ؟گفت : آدمی !گفت : کجایش میبرند ؟گفت : به جایی که نه خوردنی باشد ،و نه پوشیدنی ، نه نان و نه هیزم !نه آتش، نه زر، نه سیم، نه بوریا و نه گلیم !گفت : بابا مگر به خانه ما میبرندش ؟!
۲۰۳
۲:۴۵
۲۰۵
۲:۴۸
۲۰۴
۲:۴۹
۲۰۷
۲:۵۰
۲۰۷
۲:۵۲
۲۱۲
۲:۵۴
۲۳۱
۲:۵۵
۲۱۳
۲:۵۶