لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل Qaya(قایا)Q
۳۲۰ عضو

Qaya(قایا)

سیز ایله ایلگی باغیمیز@elnazkhakzad@mahnimarefat
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۱ خرداد
thumbnail
«بیزدن بیری»
گل دانیشاق، بلکه سن ده بیزدن بیریسن
undefined«قایا» تیمی یئنی نسلیمیزله گؤروشه‌جک.
undefinedundefinedundefinedبو ایونتده، دانیشیب، دینله‌ییب، ایلنه‌جه‌ییک.
قاتیلماق ایسته‌یه‌نلر دایرکتده یازا بیلر.
ظرفیت ۴۰ نفر
#قایا#ایونت#یئنی_نسیل⁩
undefined۲۰
undefined۲
undefined۲

۶۴۲

۵:۳۷

۱۲ خرداد
thumbnail
«بیزدن بیری» گل دانیشاق، بلکه سن ده بیزدن بیریسن.آذربایجاندا ایلک دفعه یئنی نسیل ایونتی کئچیریلدی.«قایا» تیمی‌نین قوردوغو بو اوتوروم، آذربایجانین یئنی نسلی‌نین دغدغه‌لرینی اؤنمسه‌ییب اونلارا قوجاق آچماغا یئنی و اؤنملی بیر آددیم اولدو. سه‌شنبه گونو، خرداد‌ آیی‌نین ۱۲ سی، تبریز شهرینده ، «قایا‌» تیمی‌نین یئنی نسیل‌له گؤروشونده، مستند فیلم ایزله‌نیب، اوزرینده دانیشیلیب، یاشانمیش تجروبه‌لردن سؤز گئدیب و جانلی موسیقی کیمی فرقلی برنامه‌لرله ایلنجه یاراندی.بو تاریخی پروگرام، «قایا» تیمی طرفیندن دوزنله‌نیب ائل ائوی مجموعه‌سینده کئچیریلدی.
#قایا⁩بیزه قوشولماق اوچون لینکی تیکلایینhttps://ble.ir/qayaa
undefined۲۴
undefined۲

۵۳۹

۲۰:۴۹

thumbnail
undefined۲۴
undefined۲

۵۴۰

۲۰:۴۹

thumbnail
undefined۲۴
undefined۲

۵۴۲

۲۰:۴۹

thumbnail
undefined۲۴
undefined۲

۵۴۲

۲۰:۴۹

thumbnail
undefined۲۵
undefined۲

۵۴۱

۲۰:۴۹

۲۰ خرداد

08 Nothing Else Matters.mp3

۰۶:۲۸-۱۴.۹۲ مگابایت
634”}‏undefined Metallica – Nothing Else Matters
undefined در تاریخ موسیقی متال، کمتر قطعه‌ای را می‌توان یافت که با چند نت ساده‌ی گیتار، چنین تأثیری ماندگار بر شنونده بگذارد. «Nothing Else Matters» از همان ثانیه‌های نخست، با آرپژی آرام و تأمل‌برانگیز آغاز می‌شود؛ ملودی‌ای که بیش از آن‌که به یک گروه متال تعلق داشته باشد، به یک اعتراف شخصی شباهت دارد. این اثر که در سال ۱۹۹۱ منتشر شد، یکی از متفاوت‌ترین آثار متالیکاست. گروهی که با صداهای خشن و ریف‌های سنگین شناخته می‌شد، این بار احساسات را جایگزین خشم کرد و اثری خلق کرد که مرز میان موسیقی متال و موسیقی کلاسیک را کمرنگ ساخت.. چرا موسیقی «Nothing Else Matters» این‌قدر تأثیرگذار است؟. آغاز فراموش‌نشدنی:مقدمه‌ی گیتار این قطعه از مشهورترین اینتروهای تاریخ راک است. ملودی به‌آرامی شکل می‌گیرد و شنونده را بدون عجله به دنیای آهنگ وارد می‌کند؛ گویی داستانی در حال روایت شدن است.. اوج‌گیری تدریجی احساسات:آهنگ به‌جای انفجار ناگهانی، لایه‌به‌لایه رشد می‌کند. سازهای زهی، گیتار الکتریک و درامز به تدریج به موسیقی اضافه می‌شوند و احساسی از شکوه، دلتنگی و رهایی را همزمان می‌آفرینند.. تلفیق قدرت و لطافت:راز ماندگاری این قطعه در تضادی نهفته است که میان لطافت ملودی و قدرت صدای جیمز هتفیلد شکل می‌گیرد. موسیقی نه کاملاً غمگین است و نه کاملاً امیدوار؛ درست مانند زندگی، میان این دو احساس در نوسان است.
‏ «Nothing Else Matters» بیش از یک ترانه است؛ نمونه‌ای درخشان از این حقیقت که گاهی یک ملودی ساده می‌تواند عمیق‌تر از صدها کلمه، از عشق، اعتماد و دلتنگى سخن بگويد..
آرپژ (Arpeggio) = نواختن نت هاى يك آكورد به صورت تك تك و پشت سر هم. ریف (Riff) = جمله یا الگوی کوتاه موسیقی که بارها تکرار می‌شود و هویت یک آهنگ را می‌سازد.
اینترو (Intro) = بخش ابتدایی آهنگ
#قايابیزه قوشولماق اوچون لینکی تیکلایینhttps://ble.ir/qayaa
undefined۵
undefined۳
undefined۱

۲۴۳

۶:۲۹

۲۹ خرداد
thumbnail
undefined<img style=" />undefined ائلناز خاکزاد
زن‌کشی؛ فراتر از قتل زنان
وقتی برای نخستین بار با مفهوم «زن‌کشی» (Femicide) آشنا شدم، تصور می‌کردم این واژه صرفاً به معنای «قتل زنان» است. اما با مطالعه ادبیات علمی و پژوهش‌های مرتبط، متوجه شدم که این مفهوم معنایی بسیار عمیق‌تر از یک قتل ساده دارد. زن‌کشی به قتل زنی اشاره دارد که به دلیل زن بودنش کشته می‌شود. بنابراین، این مفهوم تنها بر خودِ عمل قتل تمرکز نمی‌کند، بلکه به زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و جنسیتی‌ای می‌پردازد که منجر به وقوع آن شده‌اند.مفهوم زن‌کشی نخستین بار در سال ۱۹۷۶ توسط دایانا راسل مطرح شد. راسل معتقد بود قرار دادن همه قتل‌ها در یک دسته‌بندی کلی، موجب نادیده گرفتن ماهیت جنسیتی بسیاری از قتل‌های زنان می‌شود. او برای تأکید بر این واقعیت که برخی زنان صرفاً به دلیل زن بودن هدف خشونت مرگبار قرار می‌گیرند، واژه «Femicide» را به کار برد. این واژه از ترکیب دو بخش «Female» به معنای زن و «-cide» به معنای کشتن ساخته شده است و به مرور به یکی از مفاهیم مهم در ادبیات فمینیستی تبدیل شد.مطالعات مربوط به زن‌کشی نشان می‌دهند که این پدیده را نمی‌توان صرفاً یک رویداد فردی یا خانوادگی دانست. بسیاری از پژوهشگران آن را نتیجه نابرابری‌های جنسیتی، ساختارهای مردسالارانه، زن‌ستیزی و اشکال مختلف خشونت علیه زنان می‌دانند. از این رو، زن‌کشی اغلب به عنوان شدیدترین و مرگبارترین شکل خشونت علیه زنان تعریف می‌شود.در بررسی ادبیات پژوهشی ایران، آنچه برای من جالب توجه بود این است که قتل زنان برای سال‌های طولانی بیشتر در قالب مفاهیمی مانند «قتل ناموسی»، «همسرکشی» و «خشونت خانگی» مورد مطالعه قرار گرفته است. در حالی که مفهوم زن‌کشی در ادبیات بین‌المللی به‌طور گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرد، حضور آن در مطالعات دانشگاهی ایران نسبتاً جدیدتر است. به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر و به‌ویژه پس از برخی پرونده‌های پر سر و صدای قتل زنان، توجه پژوهشگران و فعالان حقوق زنان به ابعاد جنسیتی این قتل‌ها افزایش یافته و مفهوم زن‌کشی نیز بیش از گذشته مورد استفاده قرار گرفته است.به نظرم زن‌کشی تنها یک اصطلاح علمی نیست، بلکه چارچوبی نظری برای فهم عمیق‌تر قتل زنان به شمار می‌آید. این مفهوم کمک می‌کند تا چنین قتل‌هایی را نه صرفاً به عنوان حوادثی فردی، بلکه در ارتباط با ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و جنسیتی تحلیل کنیم. به‌ویژه در مورد ایران، جایی که مسائلی مانند ناموس، خانواده، سنت و روابط جنسیتی نقش مهمی در شکل‌گیری برخی اشکال خشونت علیه زنان دارند، مفهوم زن‌کشی می‌تواند ابزار مفیدی برای تحلیل و درک این پدیده باشد.
#قایا
بیزه قوشولماق اوچون لینکی تیکلایین
https://ble.ir/qayaa
undefined۱۱
undefined۲

۲۰۹

۱۹:۱۵

۳۱ خرداد
thumbnail
وقتی زنان به ابزار نفرت از تاریخ تبدیل می‌شوند
من به عنوان زنی که بیش از بیست سال از زندگی‌اش را صرف مبارزه با تبعیض جنسیتی کرده و در کنار آن، تبعیض زبانی و مرکزگرایی را نیز تجربه کرده است، هیچ دلبستگی رمانتیکی به حرمسرا، چندهمسری یا مردسالاری ندارم. اما از خود می‌پرسم چگونه است که در قرن بیست و یکم، هنوز بدن زنان، حتی زنانی که بیش از یک قرن پیش در حرمسراهای قاجار زندگی می‌کردند، به ابزاری برای شوخی‌های جنسی و تسویه‌حساب‌های سیاسی تبدیل می‌شود؟ چگونه است که مرمت یک بنای تاریخی در تبریز، به جای گفت‌وگو درباره میراث فرهنگی، بهانه‌ای می‌شود برای بازتولید کلیشه‌های جنسیت‌زده و تحقیر گذشته؟ و چرا تصور می‌کنیم فهم تاریخ، با ساختن کاریکاتوری از آن آسان‌تر می‌شود؟
بازسازی عمارت کلاه‌فرنگی تبریز، برای من بیش از آنکه موضوع معماری باشد، بهانه‌ای شد برای تأمل درباره نوعی مواجهه با تاریخ که سال‌هاست در فضای عمومی ایران ریشه دوانده است. کافی بود خبر بازسازی این بنا منتشر شود تا بار دیگر انبوهی از شوخی‌های مبتذل و جنسی در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شود؛ از این‌که ناصرالدین‌شاه از بالای عمارت دختران تبریز را زیر نظر می‌گرفته تا آن‌ها را به حرمسرایش ببرد، تا افسانه‌پردازی‌هایی که بیش از آنکه شباهتی به نقد تاریخی داشته باشند، یادآور فرهنگ تحقیر و نفرت‌اند.برای من عجیب است که چگونه برخی، این زبان را مترادف روشنگری و مدرنیته می‌دانند.
به عنوان یک فمینیست، نه از حرمسرا دفاع می‌کنم، نه از چندهمسری، و نه از مناسبات مردسالارانه‌ای که قرن‌ها زنان را از حق انتخاب و برابری محروم کرده‌اند. اما به همان اندازه، با استفاده ابزاری از زنان برای پیشبرد روایت‌های سیاسی و تحقیر گذشته نیز مخالفم.
زنانی که در حرمسراهای قاجار زندگی می‌کردند، صاحبان قدرت نبودند. آنان نیز همچون میلیون‌ها زن دیگر در سراسر جهان پیشامدرن، در دل ساختارهایی زندگی می‌کردند که مردسالاری بر آن‌ها حاکم بود. وقتی امروز آنان را به سوژه جوک‌های جنسی و ابتذال کلامی تبدیل می‌کنیم، در واقع همان نگاه ابژه‌ساز را بازتولید می‌کنیم؛ تنها با زبانی مدرن‌تر و در پوشش مبارزه با استبداد.مشکل من تنها با این ابتذال نیست؛ مشکل من با تاریخ‌نگاری‌ای است که برای ساختن قهرمان، نیازمند ساختن هیولاست.
در طول دهه‌ها، نوعی روایت رسمی کوشیده است قاجار را به نماد مطلق انحطاط، فساد و عقب‌ماندگی تبدیل کند تا در مقابل، پروژه مدرن‌سازی پهلوی را به مثابه نقطه آغاز تاریخ جدید ایران عرضه کند. در این روایت، گویی پیش از رضاشاه، ایرانی وجود نداشته که مدرسه‌ای ساخته باشد، روزنامه‌ای منتشر کرده باشد، دانشجویی به اروپا فرستاده باشد، یا دغدغه قانون و مشروطه داشته باشد.
اما تاریخ، پیچیده‌تر از اسطوره‌های سیاسی است.دارالفنون، مطبوعات، تلگراف، ترجمه آثار جدید، ارتباط با جهان، اصلاحات اداری و در نهایت انقلاب مشروطه، همگی در بستر دوره قاجار شکل گرفتند. بسیاری از روندهایی که بعدها به عنوان دستاوردهای پهلوی شناخته شدند، ریشه در تحولات فکری، فرهنگی و نهادی عصر قاجار داشتند. همان‌گونه که نمی‌توان تمام موفقیت‌های ایران مدرن را به یک نفر یا یک سلسله نسبت داد، نمی‌توان تمام شکست‌ها و عقب‌ماندگی‌ها را نیز بر دوش یک دوره تاریخی گذاشت.
ناصرالدین‌شاه، مانند بسیاری از پادشاهان هم‌عصر خود، فرزند زمانه خویش بود. حرمسرا، چندهمسری و نگاه مالکانه به زنان، نه اختراع او بود و نه ویژگی منحصربه‌فرد ایران. جهان پیشامدرن، در شرق و غرب، جهانی مردسالار بود. زنان در اروپا نیز تا کمتر از یک قرن پیش از ابتدایی‌ترین حقوق سیاسی محروم بودند و حق رأی زنان، دستاوردی بسیار متأخر در تاریخ بشر است.
این سخنان به معنای تبرئه قاجار نیست. قاجارها اشتباهات بزرگی داشتند؛ فساد، ضعف ساختار حکومت، ناکامی‌های نظامی و عقب‌ماندگی اقتصادی واقعیت‌هایی هستند که نمی‌توان نادیده گرفت. همان‌گونه که نمی‌توان اقتدارگرایی، سرکوب سیاسی و پروژه یکسان‌سازی فرهنگی در دوره پهلوی را نادیده گرفت.اما آنچه برای من نگران‌کننده است، چیزی فراتر از اختلاف بر سر دو سلسله است.من سال‌هاست با مفهوم تبعیض آشنا هستم؛ نه فقط تبعیض علیه زنان، بلکه تبعیض علیه زبان‌ها، فرهنگ‌ها و حاشیه‌هایی که روایت رسمی آن‌ها را به رسمیت نمی‌شناسد. از همین رو، نسبت به هر نوع «دیگری‌سازی» حساسیت دارم؛ چه آن دیگری زن باشد، چه اقلیت‌های زبانی، چه مردمان پیرامون، و چه بخشی از تاریخ این سرزمین.
شاید به همین دلیل است که در این حجم از نفرت نسبت به قاجار، نوعی شرق‌شناسی داخلی می‌بینم؛ تلاشی برای تصویر کردن بخشی از گذشته خودمان به عنوان موجودی عجیب، شهوت‌زده، منحط و عقب‌مانده تا بتوان روایتی ساده، تمیز و قهرمانانه از تاریخ ساخت.اما ملت‌ها با نفرت از گذشته‌شان بالغ نمی‌شوند. ادامه دارد…
#قایا
undefined۵
undefined۴
undefined۲

۱۲۹

۱۹:۱۴

thumbnail
اما ملت‌ها با نفرت از گذشته‌شان بالغ نمی‌شوند.آن‌ها با فهمیدن گذشته‌شان بالغ می‌شوند.من نه از ناصرالدین‌شاه اسطوره می‌سازم و نه از رضاشاه شیطان. نه حرمسرا را نشانه شکوه می‌دانم و نه مدرنیته را معصوم. من تنها معتقدم هیچ جامعه‌ای با نفرت از گذشته‌اش آزاد نمی‌شود. بلوغ تاریخی، از جایی آغاز می‌شود که بتوانیم همزمان با نقد مردسالاری، با تحقیر زنان مخالفت کنیم؛ همزمان با نقد قاجار، در دام کاریکاتورهای تبلیغاتی نیفتیم؛ و همزمان با احترام به دستاوردهای پهلوی، فراموش نکنیم که تاریخ ایران، بسیار پیچیده‌تر از روایت‌های رسمی و شعارهای سیاسی است.
شاید نخستین گام برای رسیدن به این بلوغ، آن باشد که بپذیریم حقیقت، نه در ستایش مطلق گذشته است و نه در نفرت مطلق از آن.
و شاید معنای واقعی فمینیسم نیز همین باشد؛ مخالفت با هر شکلی از تحقیر انسان‌ها، حتی اگر آن انسان‌ها زنانی باشند که نامشان در تاریخ گم شده و یک قرن و نیم بعد، هنوز بدن و زندگی‌شان دستمایه شوخی‌ها و تسویه‌حساب‌های سیاسی شده است.
undefined<img style=" />undefinedعسل ممدوح
#قایا
undefined۱۲
undefined۴
undefined۱

۱۶۱

۱۹:۲۵