پسر بلند شو اون منو رو بیار ببینیم امروز چه شرطی نقض کنیم.
۱.۳K
۲۲:۱۸
قیافهٔ همون علما وقتی یه بازهای از عمرشون امام جماعت خطاب میشدن و این توییت رو میبینند:
۱.۵K
۲۳:۲۲
رادیات
اگه صدا و سیما مصاحبمو قطع نمیکنه که یه نفرت پراکنی ریزی علیه کسایی حلیم رو با شکر میخورند برم.
اون قضیه قطع و اینا کنسلهصداوسیما: بخش دوم مصاحبه قالیباف فردا پخش میشود
۱.۶K
۲۳:۳۸
به ویپیان فروش گفتم فیلترشکن چرا انقدر گرون شده؟ گفت پتروشیمیا رو زدن
۱.۴K
۷:۴۸
قیمت اشتراک ویپیان ۴ برابر شدهببینم کسی تو پیامرسانهای خارجی زیاد بهم پیام میده باهاش قطع ارتباط میکنم
۱.۶K
۸:۱۶
باز خداروشکر تو این وضعیت نه اصلاحطلبم نه کشته مردهٔ مذاکره که مجبور باشم مداحیای سید رضا نریمانی رو از پلیلیستم پاک کنم.
۱.۴K
۱۲:۱۶
من قاطی کردم. الان آه کی دامن تجزیهطلبهای اربیل رو گرفت؟
۱.۲K
۲۱:۲۹
نقلقول شهید رشید از مرحوم رفسنجانی: به من میگفت فلانی اگر میآمدید پیش من، زمانی که امام گفت راه قدس از کربلا میگذرد من میگفتم نمیشه. یه حرف مسخرهایه! بیاید پیش من، من به شما میگفتم. شما اشتباه کردید که این راه رو رفتید.
۱K
۹:۲۰
یه ریلز دیدم تو اینستا یارو داشت میگفت «آقای قالیباف با ماسک و کلاه مشکی میری هیئت ترورت نکنند؟ خب یهدونه از اون ماسک و کلاها هم میدادی آقا ایشون هم ترور نشه. نه حاجی! بخوان ترورت کنن سه ثانیه براشون کار داره، چون منفعت داری براشون کاریت ندارند»
پشمام، فکر کنم فهمیدم چرا آقا مجتبی ترور نشدن.
پشمام، فکر کنم فهمیدم چرا آقا مجتبی ترور نشدن.
۱.۱K
۱۰:۱۰
خداحافظی با عزیز، همیشه سخت است؛ حتی اگر هزار بار خودت را برایش آماده کرده باشی.
چند روز دیگر باید برای همیشه با تو خداحافظی کنم. چهار ماه است که از فکر کردن به آن فرار میکنم؛ هر بار دلم خواسته این خیال را به فردایی دورتر بسپارم، انگار اگر به زبانش نیاورم، رخ نخواهد داد. اما بعضی حقیقتها، آرام و بیصدا، راه خودشان را میآیند.
نمیدانم آن روز چگونه در میان آن همه جمعیت، دل را به پاهایم میبندم و قدم برمیدارم. فقط میدانم وداع با کسی که سالها پناه دل و تکیهگاه امید بوده، شبیه هیچ اندوه دیگری نیست. بعضی آدمها، وقتی میروند، تنها جای خالیشان باقی نمیماند؛ انگار کوهی از خاطره، امید و آرامش آدم نیز با آنان کوچ میکند. و آدم میماند، با دلی که هنوز دلش نمیآید «خداحافظ» را باور کند.
شیرینی روزگار این بود که در زندگیام تو را درک کردم. این، نعمتی بود که شاید دیر فهمیدم.و حالا، هرچه به پشت سر نگاه میکنم، گردِ شرمندگی از قدمهایم بلند میشود. من، آن سربازی نشدم که شایستهٔ فرماندهاش باشد.اگر در واپسین بدرقه، اشکی بر گونهام جاری باشد، نیمی داغِ رفتنِ توست و نیمی شرمِ ماندنِ من.
پیشاپیش سفر به سلامت آقای سید علی حسینی خامنهای.
چند روز دیگر باید برای همیشه با تو خداحافظی کنم. چهار ماه است که از فکر کردن به آن فرار میکنم؛ هر بار دلم خواسته این خیال را به فردایی دورتر بسپارم، انگار اگر به زبانش نیاورم، رخ نخواهد داد. اما بعضی حقیقتها، آرام و بیصدا، راه خودشان را میآیند.
نمیدانم آن روز چگونه در میان آن همه جمعیت، دل را به پاهایم میبندم و قدم برمیدارم. فقط میدانم وداع با کسی که سالها پناه دل و تکیهگاه امید بوده، شبیه هیچ اندوه دیگری نیست. بعضی آدمها، وقتی میروند، تنها جای خالیشان باقی نمیماند؛ انگار کوهی از خاطره، امید و آرامش آدم نیز با آنان کوچ میکند. و آدم میماند، با دلی که هنوز دلش نمیآید «خداحافظ» را باور کند.
شیرینی روزگار این بود که در زندگیام تو را درک کردم. این، نعمتی بود که شاید دیر فهمیدم.و حالا، هرچه به پشت سر نگاه میکنم، گردِ شرمندگی از قدمهایم بلند میشود. من، آن سربازی نشدم که شایستهٔ فرماندهاش باشد.اگر در واپسین بدرقه، اشکی بر گونهام جاری باشد، نیمی داغِ رفتنِ توست و نیمی شرمِ ماندنِ من.
پیشاپیش سفر به سلامت آقای سید علی حسینی خامنهای.
۴۴۰
۱۹:۴۳