۱۵
۱۶:۴۲
۱۵
۱۶:۴۸
"داستان امروز"«اندیشه های ناب با کتاب »
روزی پدر و پسری بالای تپهای خارج از شهرشان ایستاده بودند و آن بالا همان طور که شهر را تماشا میکردند با هم صحبت میکردند.
پدر میگفت: اون خونه را میبینی؟اون دومین خونهایه که من تو این شهر ساختم.
زمانی که اومدم تو این کار فکر میکردم کاری که میکنم تا آخر باقی میمونه...
دل به ساختن هر خانه میبستم و چنان محکم درست میکردم که انگار دیگه قرار نیست خراب شه...
خیالم این بود که خونه مستحکمترین چیز تو زندگی ما آدماست و خونههای من بعد از من هم همینطور میمونن.!!
اما حالا میدونی چی شده؟
صاحب همین خونه از من خواسته که این خونه را خراب کنم و یکی بهترش را براش بسازم...
این خونه زمانه خودش بهترین بود ولی حالا...!
این حرف صاحبخونه دل منو شکست ولی خوب شد...
خوب شد چون باعث شد درس بزرگی را بگیرم....
درسی که به تو هم میگم تا تو زندگیت مثل من دل شکسته نشی و موفقتر باشی...
پسرم تو این زندگی دو روزه هیچ چیز ابدی نیست، تو زندگی ما هیچ چیزی نیست که تو بخوای دل بهش ببندی جز خالقت.
چرا که هیچچیز ارزش این را نداره و هیچکس هم چنین ارزشی به تو نمیتونه بده...
"فقط خدایی که تو را خلق کرده ارزش مخلوقش را میدونه و اگر دل میخوای ببندی همیشه به کسی ببند که ارزشش را بدونه و ارزشش را داشته باشه "
روزی پدر و پسری بالای تپهای خارج از شهرشان ایستاده بودند و آن بالا همان طور که شهر را تماشا میکردند با هم صحبت میکردند.
پدر میگفت: اون خونه را میبینی؟اون دومین خونهایه که من تو این شهر ساختم.
زمانی که اومدم تو این کار فکر میکردم کاری که میکنم تا آخر باقی میمونه...
دل به ساختن هر خانه میبستم و چنان محکم درست میکردم که انگار دیگه قرار نیست خراب شه...
خیالم این بود که خونه مستحکمترین چیز تو زندگی ما آدماست و خونههای من بعد از من هم همینطور میمونن.!!
اما حالا میدونی چی شده؟
صاحب همین خونه از من خواسته که این خونه را خراب کنم و یکی بهترش را براش بسازم...
این خونه زمانه خودش بهترین بود ولی حالا...!
این حرف صاحبخونه دل منو شکست ولی خوب شد...
خوب شد چون باعث شد درس بزرگی را بگیرم....
درسی که به تو هم میگم تا تو زندگیت مثل من دل شکسته نشی و موفقتر باشی...
پسرم تو این زندگی دو روزه هیچ چیز ابدی نیست، تو زندگی ما هیچ چیزی نیست که تو بخوای دل بهش ببندی جز خالقت.
چرا که هیچچیز ارزش این را نداره و هیچکس هم چنین ارزشی به تو نمیتونه بده...
"فقط خدایی که تو را خلق کرده ارزش مخلوقش را میدونه و اگر دل میخوای ببندی همیشه به کسی ببند که ارزشش را بدونه و ارزشش را داشته باشه "
۱۵
۱۷:۳۰
۱۴
۱۸:۰۲
۳۱
۵:۱۳
#مولانا میگه بسپارش به خدا و خیالت راحت
شاد باش و فارغ و آمن که من
آن کنم با تو که باران با چمن
من غم تو میخورم تو غم مخور
بر تو من مشفقترم از صد پدر
#مولانا
۱۳
۵:۱۶
صبح امروز را با یک لبخند آغاز کن... شاید جهان هستی منتظر همین لبخند تو باشد تا درهای تازهای از خیر و برکت را به رویت باز کند.
زندگی همیشه از اتفاقهای بزرگ ساخته نمیشود؛ گاهی یک فکر زیبا، یک دعای از ته دل و یک شکرگزاری ساده، مسیر تمام روز را تغییر میدهد.
امروز به خودت یادآوری کن که: تو برای آرامش آفریده شدهای، برای عشق، برای رشد و برای زندگیای که لایقش هستی.
«امروز با قلبی سرشار از ایمان و شکرگزاری، بهترین اتفاقها را به زندگیام دعوت میکنم. من آهنربای سلامتی، عشق، آرامش، فراوانی و موفقیت هستم و جهان هستی هر لحظه مرا به سوی نعمتهای بیشتر هدایت میکند.»
«خدایا... شکرت برای تمام نعمتهای آشکار و پنهانت.»
۲۰
۵:۱۷
۱۲
۵:۲۰
تو فرزند چندم بودی…؟.m4a
۰۶:۳۳-۳.۲۳ مگابایت
۱۲
۵:۲۲
۱۱
۶:۲۳