ببین! برای من همه چیز از انگور شروع شد!از همان انگور شراب ساختم و مست شدم... مستی اش هر لحظه با من است...من وقتی فهمیدم چه کسی هستم که خودم را اول بار جلوی ایوان نجف دیدم! من کسی نبودم! من هیچ بودم.. من عدم بودم! و آن ایوان تابید بر من و مرا حیات بخشید...از همان لحظه دفتر و دستکم را برداشتم و دور تا دور همان یک دانه صحن کوچک و دلبر را خواندم.. تمام کاشیکاریها را خواندم و نوشتم.. حرفهای مولا را یک به یک نوشیدم...ببین! هیچ کسی مثل من تک تک حدیثها و عبارات نهج البلاغه را که در صحن و اطراف ایوان کاشیکاری شده نخوانده.. من سال ۸۸ همه آنها را خواندم.. خواندم.. خواندم...خواندم و در سفرنامهء کربلایم برای مشتاقان نوشتم... کاش بروند دنبالش و بخوانند...چند روز بیرون حرم بودم.. مبهوت در همان صحن نقلی...مبهوت در دسته بندی مردم...النَّاسُ ثَلَاثَةٌ: فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ، وَمُتَعَلِّمٌ نَاصِحٌ، وَهَمَجَرَا كَثِيرٌانسانها سه دستهاند: ۱. دانشمندی که پروردهی الهی است (ربانی)، ۲. آموزندهای که در طلب حقیقت صادق است، و ۳. تودهی بسیار (عوام) که هر چه باشد، بیهدف و گمراه است...و اول دعایم همان روز.. در صحن خانه ء پدری همین شد که خدایا من از عوام نباشم! بی هدف و گمراه دنیا را طی نکنم... و بعد از چند روز.. بعد از خواندن این حدیث از روی کاشیکاری های بالای سر در ورودی ایوان.. انگار تازه راه اجابت باز شد و جانم به سمت داخل اذن گرفت...نجف را باید تفسیر کرد...اگر به زیارت نجف میروید، یادتان باشد علی باب علم است! از حکمت وجودش مسئلت کنید.. نجف اگر میروید پای درس علی بنشینید....دلتنگی ام که راه زیارت اربعین و زیارت نجف قسمتم نشد...شما که میروید انگورهای ضریح را بچشید و مست شوید...
پینوشت یک:درد ما درد خمارىست، که با یک بوسهروى انگور ضریح تو دوا مىگردد
پینوشت دو:ناکام کسی بوده که سرتاسر عمرشانگور ضریح نجفت را نچشیده …
پی نوشت سه:حک شد انگور به قاموس ضریحت یعنیحَرَمت قد همه باده خوران، مِی دارد
پینوشت چهار:در معطل شدن بوسه به انگور ضریحلذتی هست که در سجده طولانی نیست
حال تو با کدام پینوشت مست شد رفیق؟
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه #برنامه_ریزی_برای_حج#نجف #اربعین
حمیده اسلامی
ble.ir/join/A6d3BmirdM
حال تو با کدام پینوشت مست شد رفیق؟
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه #برنامه_ریزی_برای_حج#نجف #اربعین
ble.ir/join/A6d3BmirdM
۴.۹K
۲۰:۲۹
«میدانی... من طعمی را چشیدهام که حالا تمامِ روزگارم را به دنبالش میگردم. طعمی که یکبار چشیدی و دیگر هیچچیز در این دنیا نمیتواند جایگزینش شود...
تا به حال مشهد را دیدهای؟ آن ازدحامِ بیپایان را... وقتی وارد حرم میشوی، تهِ دلت نجوایی بلند میشود: "کاش در این همه جمعیت، نگاهِ امام فقط به من بیفتد"! میدانم، میدانم که علمِ امام همهجا هست و همهکس را میبیند؛ اما مشکل، علمِ امام نیست، مشکل، یقینِ دلِ من است. دلِ من در تمنّای یقینی گیر کرده که میخواهد خودش را "خاص" ببیند.
کربلا را ببین... آن دریایِ بیکرانِ آدمها را. فکرش را بکن، درست در صحنِ امام حسین (ع) بایستی و تهِ دلت این امیدِ کودکانه باشد که امام، میانِ این همه زائر، یکراست تو را نگاه کند. باز هم همان حس... باز هم همان گرهِ همیشگی؛ اینکه میدانیم همه دیده میشوند، اما ما میخواهیم "به گونهای خاص" دیده شویم.
باقیِ زیارتها هم همینطور... حتی بقیعِ غریبِ مدینه، با آن صفهای طولانیِ صبحگاهی! زائر زیاد بود، ازدحام زیاد... و باز هم من، در میانِ این همه یقینِ جمعی، گم شده بودم.
اما... اما در "جنتالمعلی" اتفاق دیگری افتاد. آنجا طعمی بود که در هیچکجای جهان نچشیده بودم.آن دیوارهای سپید، آن تکدرختِ تنها و مزارِ حضرت خدیجه (س)... آنجا بود که برای اولین بار، طعمِ "فقط من هستم" را چشیدم.
هر بار که میرفتم، نگاهی به اطراف میانداختم و وقتی میدیدم کسی نیست، با لبخندی لرزان به بانو میگفتم: "خانم! ببینید... امروز فقط من هستم!"آنجا دیگر جایی برای شک نبود. وقتی بجز من کسی نباشد، چطور یقین نکنم که دیده میشوم؟ وقتی هیچ صدای دیگری نباشد، چطور باور نکنم که تمامِ توجه ایشان به حالِ من است؟ در آن خلوتِ مقدّس، ایشان صدای چه کسی را میشنود جز غرغرها و نقنقهای دنیویِ من؟
دلم به این "تنها بودن" دل بسته شد! چه شیرین بود این یقین... اینکه فقط من بودم و خانم.من عاشقِ بانویی شدم که در بیشترِ اوقات، من تنها زائرش بودم! منِ انسانی! و ِالّا که فرشتههای زائر در عرش، بسیار دارند...
حالا... اربعین آمد. دنیا در مسیر کربلاست و همه دلدادهی آن شور و ازدحاماند. اما من... من طعمِ جنتالمعلی را چشیدهام. در حالی که همه به سوی آن دریای آدمها میروند، دلِ من در حسرتِ یک خلوت است... دل من، زیارتِ حضرت خدیجه و آن تنهاییِ شیرین را میخواهد.»
«السَّلامُ عَلَيْكِ يا خديجة، السَّلامُ عَلَيْكِ يا أُمَّ المؤمنين...»(سلام بر تو ای خدیجه، سلام بر تو ای مادرِ مومنان)
پینوشت: این طعم "فقط من هستم" را تا نچشیده اید، من را قضاوت نکنید!
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه #برنامه_ریزی_برای_حج
حمیده اسلامی
ble.ir/join/A6d3BmirdM
تا به حال مشهد را دیدهای؟ آن ازدحامِ بیپایان را... وقتی وارد حرم میشوی، تهِ دلت نجوایی بلند میشود: "کاش در این همه جمعیت، نگاهِ امام فقط به من بیفتد"! میدانم، میدانم که علمِ امام همهجا هست و همهکس را میبیند؛ اما مشکل، علمِ امام نیست، مشکل، یقینِ دلِ من است. دلِ من در تمنّای یقینی گیر کرده که میخواهد خودش را "خاص" ببیند.
کربلا را ببین... آن دریایِ بیکرانِ آدمها را. فکرش را بکن، درست در صحنِ امام حسین (ع) بایستی و تهِ دلت این امیدِ کودکانه باشد که امام، میانِ این همه زائر، یکراست تو را نگاه کند. باز هم همان حس... باز هم همان گرهِ همیشگی؛ اینکه میدانیم همه دیده میشوند، اما ما میخواهیم "به گونهای خاص" دیده شویم.
باقیِ زیارتها هم همینطور... حتی بقیعِ غریبِ مدینه، با آن صفهای طولانیِ صبحگاهی! زائر زیاد بود، ازدحام زیاد... و باز هم من، در میانِ این همه یقینِ جمعی، گم شده بودم.
اما... اما در "جنتالمعلی" اتفاق دیگری افتاد. آنجا طعمی بود که در هیچکجای جهان نچشیده بودم.آن دیوارهای سپید، آن تکدرختِ تنها و مزارِ حضرت خدیجه (س)... آنجا بود که برای اولین بار، طعمِ "فقط من هستم" را چشیدم.
هر بار که میرفتم، نگاهی به اطراف میانداختم و وقتی میدیدم کسی نیست، با لبخندی لرزان به بانو میگفتم: "خانم! ببینید... امروز فقط من هستم!"آنجا دیگر جایی برای شک نبود. وقتی بجز من کسی نباشد، چطور یقین نکنم که دیده میشوم؟ وقتی هیچ صدای دیگری نباشد، چطور باور نکنم که تمامِ توجه ایشان به حالِ من است؟ در آن خلوتِ مقدّس، ایشان صدای چه کسی را میشنود جز غرغرها و نقنقهای دنیویِ من؟
دلم به این "تنها بودن" دل بسته شد! چه شیرین بود این یقین... اینکه فقط من بودم و خانم.من عاشقِ بانویی شدم که در بیشترِ اوقات، من تنها زائرش بودم! منِ انسانی! و ِالّا که فرشتههای زائر در عرش، بسیار دارند...
حالا... اربعین آمد. دنیا در مسیر کربلاست و همه دلدادهی آن شور و ازدحاماند. اما من... من طعمِ جنتالمعلی را چشیدهام. در حالی که همه به سوی آن دریای آدمها میروند، دلِ من در حسرتِ یک خلوت است... دل من، زیارتِ حضرت خدیجه و آن تنهاییِ شیرین را میخواهد.»
«السَّلامُ عَلَيْكِ يا خديجة، السَّلامُ عَلَيْكِ يا أُمَّ المؤمنين...»(سلام بر تو ای خدیجه، سلام بر تو ای مادرِ مومنان)
پینوشت: این طعم "فقط من هستم" را تا نچشیده اید، من را قضاوت نکنید!
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه #برنامه_ریزی_برای_حج
ble.ir/join/A6d3BmirdM
۴۳.۷K
۲۰:۴۶
من هر روز صبح ساعت ۵ از باب المروه بیرون می آیم... به طرف پارکینگ غزه و بعد خیابان را رد میکنم..از کنار مساجد شجره و جن عبور میکنم... پل حجون را میگذرانم و می آیم روبروی پنجره های جنت المعلی...می نشینم روبروی پنجره روی سکو..کبوترها دورو برم میپلکند به امید دانه ای.. گاهی نان خشکی یا کیکی برایشان ریز ریز میکنم...جامعه کبیره را پِلی میکنم...پشت بندش عالیه المضامین را...تا بیاید هوا روشن بشود نق نق های روزانه ام را گفته ام! و بعدش اشکایم را پاک میکنم و میگویم: بانو! خیلی دوستتان دارم!قول و قرارمان یادتان نرود!
من هر روز دلم این مسیر را طی میکند...
دلنوشت: حضرت خدیجه خعلی جذاب هستند و زندگی جذابی داشته اند! حضرت خدیجه در زمان خودشان ۸۰ هزار شتر بخشی از داراییشان بوده!(همین حالا یک شتر هم دارایی ست! فرض کن کسی ۸۰ هزار شتر داشته باشد!!) یک بیزینس وُومن فوق العاده..حضرت خدیجه داستانهای عاشقانه ء جذابی با پیامبر رقم میزنند...دنیا اگر جذابیتهای بانو را میشناخت؛ نمیگذاشت جنت المعلی اینقدر غریب باشد...من عاشقِ ظرافتهای طبع و دقتهای تجارت حضرت ام!... انقدر عاشقم که این روزها هر لحظه به خودم نهیب میزنم!ای غافل! چرا روزی ۱۰ بار به زیارت حضرت نرفتی؟؟؟چرا اصلا شبها را روی همان سکو نخوابیدی که از حضرت جدا نباشی...و غفلت بزرگترین درد بشریت است!
پینوشت یک: و چه کسی میداند؟آن زیرچشمی نگاه کردنهای خدیجه؛ پیامبر را!؟چه کسی میداند که خدیجه چطور شعر میسرود برای پیامبر؟؟؟چه کسی میداند قلب خدیجه چقدر عاشق پیامبر بود؟؟؟
پینوشت دو: اربعین امام حسین.ع. تسلیت باد.این اربعین برای من با عشقِ به حضرت خدیجه طعم دیگری دارد...
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #جنت_المعلی #حضرت_خدیجه
حمیده اسلامی
ble.ir/join/A6d3BmirdM
من هر روز دلم این مسیر را طی میکند...
دلنوشت: حضرت خدیجه خعلی جذاب هستند و زندگی جذابی داشته اند! حضرت خدیجه در زمان خودشان ۸۰ هزار شتر بخشی از داراییشان بوده!(همین حالا یک شتر هم دارایی ست! فرض کن کسی ۸۰ هزار شتر داشته باشد!!) یک بیزینس وُومن فوق العاده..حضرت خدیجه داستانهای عاشقانه ء جذابی با پیامبر رقم میزنند...دنیا اگر جذابیتهای بانو را میشناخت؛ نمیگذاشت جنت المعلی اینقدر غریب باشد...من عاشقِ ظرافتهای طبع و دقتهای تجارت حضرت ام!... انقدر عاشقم که این روزها هر لحظه به خودم نهیب میزنم!ای غافل! چرا روزی ۱۰ بار به زیارت حضرت نرفتی؟؟؟چرا اصلا شبها را روی همان سکو نخوابیدی که از حضرت جدا نباشی...و غفلت بزرگترین درد بشریت است!
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #جنت_المعلی #حضرت_خدیجه
ble.ir/join/A6d3BmirdM
۵۸.۹K
۲۰:۱۱
در ادامه مباحث #خودسازی_در_حج و #برنامه_ریزی_برای_سفر_حج👇
#یکی_از_تجربیات_خوب_سفر_حجم موارد زیر بودند:
بمب انرژی در برابر گرمابرای من درست کردن ساشه های خاکشیر و تخم شربتی یک برنامه ریزی خوب (البته در روزهای قبل از سفرم) بود! که من یک مقداری هم استویا (شیرین کننده گیاهی) داخلش ریخته بودم و برای یک وعده مناسب بود و همیشه همراهم داشتم و هر بار بطریمو آب زمزم میکردم یکی از این ساشه ها رو توش میریختم و برای نجات از گرما زدگی فوق العاده بود!مشماهای این ساشه ها رو از یک فروشگاه نزدیک خونه گرفتم. منظورم اینه که قابل پیدا کردن هست!
میان وعده های تک نفرهتجربه خوب دیگهم؛بسته بندی لواشک و آلوبخارا و کمی مویز به صورت تک وعده بود!و هر بار میخواستم برم حرم چند تا بسته میذاشتم توی کوله م و میرفتم.خیلی جاها این مویزها منو از گرسنگی نجات داد. خیلی جاها هم آلو و لواشک از تشنگی نجاتم دادن!این نجاتی که میگم یعنی چی؟ "یعنی در مرزززز گرسنمه دیگه نمیتونم تحمل کنم پاشم برم هتل بودم؛" اما مویزها رو که میخوردم انرژی میگرفتم و راحت ۲ ساعت دیگه توی حرم میموندم!از خوبیهای این بسته بندیا این بود که اگر کسی میدید و زل میزد بهم و نمیذاشت با نگاهش از گلوم بره پایین، یه بسته بهش میدادم و پامیشدم جامو عوض میکردم! (اصلا هم خسیس نبودم
ولی خب این چیزا در سفر حج کیمیاست).
🧭 ضد افت فشارگزینه ی خوب دیگه این کشک های توپی بود! البته این کشک ها رو هم اتاقی عزیزم خانم دکتر شجاع نوری آورده بودن و خیلیییی برای من مفید بود؛ چون من معمولا دچار افت فشار و سرگیجه میشم و این کشکها با شوری مناسبی که داشتن خیلی کمکم کردن که در گرمای سر ظهر راحت بتونم گاهی تا ۵ تا طواف هم انجام بدم!(خانم دکتر نوری ارادت وافر دارم خدمتتون
️)این چند مورد از جمله خوراکیهای مفید و کاربردی در سفر حج برای من بود که امیدوارم برای شما هم ایده باشه و هم مفید.
نوشتن از این مدل #تجربیات ادامه خواهد داشت...
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه #برنامه_ریزی_برای_حج#خاکشی #خاکشیر #تخم_شربتی #لواشک #کشک
حمیده اسلامی
ble.ir/join/A6d3BmirdM
#یکی_از_تجربیات_خوب_سفر_حجم موارد زیر بودند:
🧭 ضد افت فشارگزینه ی خوب دیگه این کشک های توپی بود! البته این کشک ها رو هم اتاقی عزیزم خانم دکتر شجاع نوری آورده بودن و خیلیییی برای من مفید بود؛ چون من معمولا دچار افت فشار و سرگیجه میشم و این کشکها با شوری مناسبی که داشتن خیلی کمکم کردن که در گرمای سر ظهر راحت بتونم گاهی تا ۵ تا طواف هم انجام بدم!(خانم دکتر نوری ارادت وافر دارم خدمتتون
نوشتن از این مدل #تجربیات ادامه خواهد داشت...
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه #برنامه_ریزی_برای_حج#خاکشی #خاکشیر #تخم_شربتی #لواشک #کشک
ble.ir/join/A6d3BmirdM
۵۴.۸K
۲۰:۱۳
#پیامهای شما که امید من هست برای ادامه دادن این مسیر
به شادی و سلامت راهی حج بشید
۱.۷K
۱۵:۰۲
سخت است اعتراف به این که در کنارِ گنج، کور بودم! من مدینه را داشتم، اما ندیدمش! در روضهی پیامبر بودم، اما در حقیقتِ او ذوب نشدم!تازه میفهمم که شناخت، پلِ رسیدن به لذت است. ما پیامبر را در چارچوبهای رسمی میشناختیم، اما از «عشقِ بیکران» او به تمام هستی بیخبر بودیم. نمیدانستیم او پیش از آنکه پیامبر شود، در خلوت غار حرا، تشنهی حقیقتی بود که جهان را نجات دهد. نمیدانستیم که قلبش برای تمام انسانها، حتی کسانی که قرنها بعد به دنیا میآیند، میتپید.حالا که میشناسم، حسرت میخورم... حسرتِ نمازهایی که در روضه خواندم اما روحم از عظمتِ آن حقیقت بیخبر بود. ای کاش آن روزها، با این شناخت، در مدینه سجده میکردم؛ تا هر ذرهی وجودم در گرمای محبت او ذوب شود. اکنون میفهمم که زیارتِ مدینه، تنها دیدن یک مکان نیست؛ بلکه دیدنِ حقیقتِ پیامبر در قلبِ زائر است...
پینوشت یک: یکی از دوستانم با عنایات حضرت خدیجه.س. شاهکاری ساخته! در مسیر شناخت حضرت خدیجه.س. اما خیلی عمیق در ورای معرفی ام المومنین حضرت خدیجه.س. آنقدر قشنگ پیامبر را معرفی کرده که افسوس میخورم؛ چرا قبل از حج این شاهکارِ صوتی را گوش نداده بودم!چقدر عاشقِ پیامبری شدم که نمیشناختمش!!!چقدر عاشقِ خدیجه ای شدم که گوهر وجود این پیامبر ِ دوست داشتنی را در تاریکی ِ حجاز درک کرد و عاشقش شد!
پینوشت دو: به زودی شاهکارِ دوستم رو به شما هم معرفی خواهم کرد تا از شنیدنش حظِ وافر ببرید
پینوشت سه: چندین بار در مدینه توفیق داشتم نوبت روضه النبی بگیرم و وارد شوم و هر بار در دلم میگفتم ای کاش از کرامات پیامبر میدانستم که اینجا یقینِ عمیق تری داشته باشم! و حیف که بر منبرها از کرامات پیامبر برایمان نگفته اند...آدم جاهایی یقین و ایمانش لَنگ میزند که "مرصاد" است!
پینوشت چهار: سالروز رحلت شهادت گونهء پیامبر مهربانی ها حضرت محمد.ص. تسلیت باد...
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه #برنامه_ریزی_برای_حج
حمیده اسلامی
ble.ir/join/A6d3BmirdM
پینوشت سه: چندین بار در مدینه توفیق داشتم نوبت روضه النبی بگیرم و وارد شوم و هر بار در دلم میگفتم ای کاش از کرامات پیامبر میدانستم که اینجا یقینِ عمیق تری داشته باشم! و حیف که بر منبرها از کرامات پیامبر برایمان نگفته اند...آدم جاهایی یقین و ایمانش لَنگ میزند که "مرصاد" است!
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه #برنامه_ریزی_برای_حج
ble.ir/join/A6d3BmirdM
۱۶.۲K
۱۸:۵۰
«قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ...»
حقیقت این است که من هرگز قدِ این همه عشق نبودم!
روزی بود که تمام دنیای من، تمرکز بر کلمات بود. مثل کودکی نوپا در اقیانوسِ واژگان قرآنی غوطه میخوردم و با لذتی ساده، در تفاوتِ «عطیه» و «هبه» یا رازهای «واوِ عطف» و «واوِ معیت» سیر میکردم. ساده بودم... ساده بندگی میکردم و ساده زندگی.
اصلاً متوجه نشدم از کجا در من نفوذ کردی؟ از کدام لایه از حصارهای ذهنم رد شدی و سکّانِ قلبم را به دست گرفتی؟ اینکه غافل بودم و نمیدانستم از کجا گرفتارِ دوستداشتنت شدم، شاید در ترازوی عاشقان، زشت و دور از شأنِ عشق باشد؛ اما حقیقتِ من همین است: غافلی بودم که یادش نیست آغازِ این آتش از کجا بود...
اما همین چند روز پیش، وقتی به آیه ۲۶ سوره آلعمران رسیدم، نفسم در سینه حبس شد: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ...»
آه، مالکِ مُلک! چه فرمانروایی عجیب و چه شکوهی بیحد! فهمیدم تمام این دلها، تمام این جانها و تمام این تپشها، مُلکِ تو هستند. حتی آن «آدمحسابیها»، حتی آن پاکترینها و حتی پیامبرِ دوستداشتنیمان... مالکِ قلبِ او هم تو بودی.
و چه عظمت دارد این آیه: «تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ»... تو به هر که بخواهی از پادشاهیات، از عزتت و اعتبارت میبخشی. تویی که جان میریزی در کالبدی که حتی نمیداند کجای این مسیر عاشقت شده است!
آنجا که در عرفات، آدمها را سرگردان و حیران با لباسهای سفید میدیدم، فهمیدم که من هم در مالکیتِ فرمانروایی تو درآمدهام. در مشعر، تسلطت را بر جانها دیدم و در منا، در میانِ جمعیت، تو را تکیه زده بر تختِ پادشاهی نظاره کردم...
تویی که در «مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ» نشستی و تمام هستی را در میانِ نگاهت جای دادی...
پینوشت: حج بیانگر "عظمت" است! یک پدیده ی بسیار زیبا که مثل و مانندش در این کره ء خاکی فقط و فقط خودِ حج است!هیچ زیارتی، هیچ عبادتی در این دنیا طعم حج را ندارد! کاش این حس را میتوانستم در رگهای بعضی آدمهایی که حج را نمیشناسند فرو کنم
فکرش را بکن، گوشه ای از همین مسجدالحرام، حجره ی تجارت حضرت خدیجه بوده! آخ دیدی؟ من هرجای حج را که نگاه میکنم حضرت خدیجه هم آنجاست
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه
حمیده اسلامی
ble.ir/join/A6d3BmirdM
حقیقت این است که من هرگز قدِ این همه عشق نبودم!
روزی بود که تمام دنیای من، تمرکز بر کلمات بود. مثل کودکی نوپا در اقیانوسِ واژگان قرآنی غوطه میخوردم و با لذتی ساده، در تفاوتِ «عطیه» و «هبه» یا رازهای «واوِ عطف» و «واوِ معیت» سیر میکردم. ساده بودم... ساده بندگی میکردم و ساده زندگی.
اصلاً متوجه نشدم از کجا در من نفوذ کردی؟ از کدام لایه از حصارهای ذهنم رد شدی و سکّانِ قلبم را به دست گرفتی؟ اینکه غافل بودم و نمیدانستم از کجا گرفتارِ دوستداشتنت شدم، شاید در ترازوی عاشقان، زشت و دور از شأنِ عشق باشد؛ اما حقیقتِ من همین است: غافلی بودم که یادش نیست آغازِ این آتش از کجا بود...
اما همین چند روز پیش، وقتی به آیه ۲۶ سوره آلعمران رسیدم، نفسم در سینه حبس شد: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ...»
آه، مالکِ مُلک! چه فرمانروایی عجیب و چه شکوهی بیحد! فهمیدم تمام این دلها، تمام این جانها و تمام این تپشها، مُلکِ تو هستند. حتی آن «آدمحسابیها»، حتی آن پاکترینها و حتی پیامبرِ دوستداشتنیمان... مالکِ قلبِ او هم تو بودی.
و چه عظمت دارد این آیه: «تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ»... تو به هر که بخواهی از پادشاهیات، از عزتت و اعتبارت میبخشی. تویی که جان میریزی در کالبدی که حتی نمیداند کجای این مسیر عاشقت شده است!
آنجا که در عرفات، آدمها را سرگردان و حیران با لباسهای سفید میدیدم، فهمیدم که من هم در مالکیتِ فرمانروایی تو درآمدهام. در مشعر، تسلطت را بر جانها دیدم و در منا، در میانِ جمعیت، تو را تکیه زده بر تختِ پادشاهی نظاره کردم...
تویی که در «مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ» نشستی و تمام هستی را در میانِ نگاهت جای دادی...
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه
ble.ir/join/A6d3BmirdM
۱.۳K
۱۲:۳۳
دلم میخواست بقیع را از نزدیک ببینم و ثبت کنم...یک صبح، با وجود تمام ممنوعیتها و داد و فریاد شرطهها که میگفتند «ممنوع است»، خودم را به صف زائران بقیع رساندم. با چندین نفر از آقایون ایرانی صحبت کردم، اما همه با یک «نه» قاطع مرا رد کردند. ممنوعیتها از هر طرف من را محاصره کرده بود... تا اینکه یک آقای پاکستانی به نام «عمران» را دیدم.
مردی از دیار پاکستان که با یک «بله» ساده، تمام ناامیدیهای من را به امید تبدیل کرد. حتی وقتی از شیعه بودن و اشتیاقم برای مزار ائمه (ع) گفتم، با مهربانی پذیرفت و برایم فیلم گرفت.
این ویدئو، حاصل تلاشی است که دیگر امیدی به نتیجهاش نداشتم. یادآور این است که کمک کردن، هیچ ملیت و مرزی نمیشناسد.
سرمایهای از دعا برای عمران و آل عمران از خداوند و امامان بقیع مسئلت دارم...
پینوشت که نع! بلکه اصل نوشت: آقای دوست داشتنیِ کریمِ اهل بیت؛ این کمترین کار، هدیه به پیشگاه کریمانهء شما..
شعر نوشت: دنیا سفره ء حسن بود؛ که خدا پهنش کرد.. تا ابد حق
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه #بقیع #امام_حسن #غربت_بقیع
حمیده اسلامی
ble.ir/join/A6d3BmirdM
مردی از دیار پاکستان که با یک «بله» ساده، تمام ناامیدیهای من را به امید تبدیل کرد. حتی وقتی از شیعه بودن و اشتیاقم برای مزار ائمه (ع) گفتم، با مهربانی پذیرفت و برایم فیلم گرفت.
این ویدئو، حاصل تلاشی است که دیگر امیدی به نتیجهاش نداشتم. یادآور این است که کمک کردن، هیچ ملیت و مرزی نمیشناسد.
سرمایهای از دعا برای عمران و آل عمران از خداوند و امامان بقیع مسئلت دارم...
شعر نوشت: دنیا سفره ء حسن بود؛ که خدا پهنش کرد.. تا ابد حق
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه #بقیع #امام_حسن #غربت_بقیع
ble.ir/join/A6d3BmirdM
۲.۲K
۱۰:۵۹
من تمامِ عمر، بهار را در تقویمها جستوجو کردم؛غافل از آنکه تقویمها هیچ اعتباری ندارند...بهار، تنها زمانی آغاز میشود که «تو» باشی.
نامِ «ربیع» اتفاق نبود؛خداوند این ماه را به نامِ تو نامگذاری کرد،تا به جهان بگوید منبعِ حیات، کجاست.چه با شکوه و بینظیر است ماهِ ربیع، که تو را در هفدهمین روزش به دنیا هدیه داد... «فالمقسماتِ امرا» چه زیبا و با تدبیری، وجودِ تو را به ارمغانِ این جهان آوردند تا تاریکیها رنگ ببازند.
من سبز شدن را میدیدم، اما «زندهشدن» را نمیشناختم.نمیدانستم زمین با چه نیرویی از خواب برمیخیزد،تا اینکه فهمیدم هر شکوفه و هر برگِ سبز،اثرِ انگشتِ توست و لمسِ مهربانِ تو...
ای زمردِ درخشانِ وجود...تو در قلبِ حضرت خدیجه (س) جرقهای از نورِ سبز زدی و دنیایش را عاشقانه کردی.گویی زمرد، تمامِ شکوهش را از تو گرفت،تا امروز، سبزیِ گنبدت، دلِ ما را به تسلیم بکشاند.
تصور میکنم خدیجه (س) در اولین نگاه، تو را نوری سبز و درخشان دید که به سویش میشتابد... و در همان لحظه، عاشقِ این سبزیِ بهشتی شد.
*السلام علیک یا ربیع الانام و نضره الایام
(سلام بر تو ای بهارِ مردمان و ای زیبایی و درخششِ روزگار)*
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #میلاد_پیامبر #حضرت_خدیجه #ربیع_الاول #ماه_ربیع
حمیده اسلامی
ble.ir/join/A6d3BmirdM
نامِ «ربیع» اتفاق نبود؛خداوند این ماه را به نامِ تو نامگذاری کرد،تا به جهان بگوید منبعِ حیات، کجاست.چه با شکوه و بینظیر است ماهِ ربیع، که تو را در هفدهمین روزش به دنیا هدیه داد... «فالمقسماتِ امرا» چه زیبا و با تدبیری، وجودِ تو را به ارمغانِ این جهان آوردند تا تاریکیها رنگ ببازند.
من سبز شدن را میدیدم، اما «زندهشدن» را نمیشناختم.نمیدانستم زمین با چه نیرویی از خواب برمیخیزد،تا اینکه فهمیدم هر شکوفه و هر برگِ سبز،اثرِ انگشتِ توست و لمسِ مهربانِ تو...
ای زمردِ درخشانِ وجود...تو در قلبِ حضرت خدیجه (س) جرقهای از نورِ سبز زدی و دنیایش را عاشقانه کردی.گویی زمرد، تمامِ شکوهش را از تو گرفت،تا امروز، سبزیِ گنبدت، دلِ ما را به تسلیم بکشاند.
تصور میکنم خدیجه (س) در اولین نگاه، تو را نوری سبز و درخشان دید که به سویش میشتابد... و در همان لحظه، عاشقِ این سبزیِ بهشتی شد.
*السلام علیک یا ربیع الانام و نضره الایام
(سلام بر تو ای بهارِ مردمان و ای زیبایی و درخششِ روزگار)*
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #میلاد_پیامبر #حضرت_خدیجه #ربیع_الاول #ماه_ربیع
ble.ir/join/A6d3BmirdM
۱.۸K
۲۰:۲۶
بهترین قسمت حج برای من اُنس با بانو بود! با ام المومنین حضرت خدیجه.س.و عجیب است که روحم چقدر لحظه به لحظه ی مسیر رفتن به مزار حضرت خدیجه را حفظ است..و چه حیف که بخش زیادی از عمرمان رفته و حضرت خدیجه را دیر شناختیم...حرف بسیار است و مجال نیست.. دلتنگی زیاد است و آه بسیار...۱۰ ربیع سالروز ازدواج حضرت رسول و ام المومنین حضرت خدیجه مبارک باشد

#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه #برنامه_ریزی_برای_حج
حمیده اسلامی
ble.ir/join/A6d3BmirdM
#حج #حج_۱۴۰۵ #سفرنامه #روایتگری #مسجدالحرام #کعبه #خودسازی_در_حج #حضرت_خدیجه #برنامه_ریزی_برای_حج
ble.ir/join/A6d3BmirdM
۸۳.۱K
۲۰:۰۲