هر صندلی داستان خودشو داره :)
۱۹۳
۱۴:۳۶
و آن شب فهمیدم که به همین سادگی آدم اسیر میشودو هیچکاری هم نمیشود کرد.نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید. همینجوری دو تا نگاه در هم گره میخوردو آدم دیگر نمیتواند در بدن خودش زندگی کند، میخواهد پر بکشد.
از کتاب سال بلوا نوشته ی عباس معروفی
از کتاب سال بلوا نوشته ی عباس معروفی
۲۱۱
۱۴:۵۴
بگذار آنچه میاید، بیایدو آنچه باید برود، برودتو دوباره سبز خواهی شد 
۲۲۹
۱۸:۲۲
وقتی رگبرگ به همه قسمت های زندگیت نفوذ کرده 
۱۸۱
۱۶:۴۵
من بغض فرو می خورم و جای تو خالیستهر جا که دو تا صندلی ساده ببینم
۲۰۲
۱۸:۴۸
دورهی دوم این کلاس،قراره با تعداد محدودتر(یعنی ۱۲ نفر)،توی اتاق فرهنگ رگبرگ برگزار بشه 
سهشنبهها، ساعت ۱۶ تا ۱۷:۳۰ما در طی این دوره،«کتاب گلستان» جناب سعدی رو تموم میکنیم (البته به روشی که حوصلهمون سر نره
)برای اطلاعات بیشتر،ثبتنام و اطلاع از هزینه، به آیدی @ragbarg_admin پیام بدین 🥰
۲۶۲
۱۳:۰۰
زندگی یه فرصت دوباره بهت داده بهش میگن امروز امروزت بخیر 🥰
۱۴۰
۱۲:۰۰
کدوم سینی ؟ 🫠
۱۵۲
۱۵:۲۹
از تفأل های حافظ خستهام ای شهریار"آمدی جانم به قربانت"، نمی آید چرا؟!
۱۴۴
۲۰:۱۴
آبان ماه ۱۴۰۴یازدهمین دورهمی کتابخوانیبا محوریت کتاب "مرگ ایوان ایلیچ"
۴۲
۱۰:۱۱