لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل راحلر
۸۳۵ عضو

راحل

undefined راحل... ادمین: @mhramezanali_irیک کوچ کننده
و موعدنا مع الحسین ظهیرة یوم الاربعینالهی انت کما احب اجعلنی کما تحب...
یا مرا با خود ببر آنجا که هستی یا بیا...
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۲ مرداد
thumbnail
خادم حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود...نیمه شب خواب مولایش را دیدحضرت فرمودند: برخیز به ورودی نجف برویک نفر از دنیا رفته است و جنازه اش را برای تشییع به نجف می‌آورند تا در حرم تشییع شود و بیرون از حرم تدفین گردد.برخیز و مانع شو...او بنده گنهکاری ست، حاشا که لیاقت این توفیق را داشته باشد.خادم برخاست و طبق دستور مولایش با عده‌ای از خادمان به بیرون از نجف رفت تا مانع از ورود جنازه به نجف شود.
ساعتی گذشتخبری نشدخادمان همراه او شاکی شدند و او را مذمت کردند...همگی برگشتندشب بعد دوباره مولایش به خوابش آمد و فرمود: به ورودی دروازه نجف برو... آن تابوت را با احترام و اکرام تشییع کنید و به حرم بیاوریدبا احترام طواف دهید و در حرم دفن کنید...مبادا چیزی از آداب فروگذار کنید.
خادم با تعجب برخاست و مطابق دستور مولا، مو به مو عمل کرداین‌بار اما همواره در این فکر بود که چرا؟
روز بود در عالم رویا حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را دید که می‌فرماید:شب اول، میان دو راهی کربلا و نجف طوفانی شد و آنان راه را گم کردند و پیکر را به اشتباه به کربلا بردند. این پیکر وارد شهر کربلا و آن حرم شده است و حالا غباری از آن صحن و سرا بر آن نشسته است...حالا لیاقت این تدفین و تشییع را دارد...
آریمولایم حسین علیه السلام اینگونه محاسبات کائنات را تغییر می‌دهد...
#اربعین#راحل
undefined۱۳

۱۳۲

۴:۳۴

thumbnail
اینجا سرداب استسالهار بود توفیقش را نداشتماینجا نزدیک‌ترین نقطه به پیکر شریف مولایم اباعبدالله است
اینجا یک دیوار مرمر ساخته‌اند که پیشتر تنها نیم ضریحی چوبی بود... برای زیارت اباعبدالله علیه السلام رفتیم...حوالی ساعت ۲ و نیم صبح برگشتیم موکب...علی میل به زیارت مجدد و نماز صبح در حرم اباعبدالله ع داشتما دو نفر هم راهی شدیم تا رفیق نیمه راه نباشیم.اما با مذاکره‌ای کوتاه متقاعد شد حرم حضرت اباالفضل علیه‌السلام را برای نماز صبح انتخاب کند.
نماز صبح را در نزدیکی ضریح خواندیم و چند نماز به نیابت از ملتمسین دعا به جا آوردیم و برگشتیم سمت موکب برای خوابیدنی پس از ۲۴ ساعت بیداری مداوم.
خوابیدیم و ۲ ساعت بعد برای نماز ظهر بیدارمان کردند.حاج حیدر چشمان پف کرده و سوزان و قرمزمان را دید و جای دیگری فراهم کرد تا بازهم بخوابیم.۳ ساعت دیگر خوابیدیم تا اینکه بیدارمان کردند و گفتند عن قریب است که غذا تمام شودفقط برای ادامه حیاتتان بیدار شوید...ناهار جوجه‌ای بود که آقاسعید پخته بود.
#اربعین#راحل
undefined۸
undefined۱

۱۲۴

۴:۴۲

thumbnail
باید از موکب دل می‌کندمراستش را بخواهید همیشه دل کندن برایم سخت استهمیشه...
کم کم حاضر شدیم و با رسیدن خانواده ممنوع التصویر قصد حرکت به سمت طریق کردیم...ما هنوز طریق نرفته بودیم و می‌خواستیم کمی هم پیاده روی کنیم.خانواده ممنوع التصویر قصد داشتند از عمود ۷۰۰ یا ۶۰۰ پیاده روی کنند ما و خانواده علی قصد داشتیم عمود ۹۰۹ برویم.پس آن‌ها از ما جدا شدند و راهی طریق شدندما صبر کردیم تا رسیدن حاج حیدرحاجی که رسید قدری آذوقه راه به ما دادند و راه افتادیم سمت ۹۰۹...تا جایی که ماشین‌ها باشند و سوار شویم قدری بیشتر از حد تصورمان فاصله داشتیم. بخش کمی از راه را ستوته گرفتیم و راه افتادیم...بعد از طی مسافتی قابل توجه، اولین ونی که امکان داشت، سوار شدیم.۹۰۹ پیاده شدیم و رفتیم موکب حسینا...
#اربعین#راحل
undefined۸

۱۲۲

۴:۵۲

thumbnail
دلم برای موکب شهیدان خالقی پور تنگ می‌شود...یک کوچه تقریبا بن بستیک حسینیه با صفاعده‌ای خادم خوش مشرببا اخلاق‌های جالبیک تصویر از گلدسته‌هایی که خودنمایی می‌کرد...
خادم چه نیاز دارد؟کنار اربابش باشدهر از گاهی طلایی گلدسته را نگاه کند و بگوید الحمدلله که نگاهم می‌کنید...به این خادمی افتخار کند و ...و تمام...
اصلا مگر زندگی چیزی غیر ازین است؟فلسفه‌ای غیر ازین دارد حیات؟باشیم و خدمت این خاندان کنیم و به اندازه لیاقتمان رشد کنیم و مدالی درخشان‌تر دریافت کنیم...از سایر پستی و بلندها و کم و کاست روزگار چه باک؟
وارد طریق شده‌ بودم چشمم را می‌بستم و این تصویر را در آینه دل مشاهده می‌کردم...به دستور حاج رضا طالب زاده چند عمود به نیت خادمان موکب برداشتم و رفتیم برای استراحت در ۹۰۹...
#اربعین#راحل
undefined۹

۱۲۴

۴:۵۹

thumbnail
موکب قدری استراحت کردیم و بعد از استراحت مختصری با علی و خانواده برای پیاده روی مختصرتری وارد طریق شدیم.بعد تا اذان صبح مقداری صبر کردیم و صحبت کردیم تا بتوانیم فریضه صبح بجا بیاوریم...بعد از نماز خوابیدیم دو ساعت بعد، از شدت گرمای طلوع از خواب پریدممقابل باد مستقیم کولر گازی خوابیدم۲ ساعت بعد دوباره از خواب پریدمباد مستقیم هم افاقه نمی‌کرد به جای دیگری پناه بردیم ولی دیگر خوابیدن محال بود...تا ساعت ۱۶ با خوردن ناهار و خواندن نماز صبر کردم.ساعت ۱۶ که قدری از هرم و حرارت خورشید کاسته شده بود خوابیدم تا ساعت ۱۸...بیدار شدم و بعد از دیدن سجاد و خانواده‌اش، کم کم برای پیاده روی مختصری در طریق مهیا شدیم. همسر ممنوع التصویر همراهمان آمد ولی خودش خواب بود. بعد از مختصری پیاده روی و خوردن چند پذیرایی مختصر و نشستن پای روضه و روایتگری موکب ایرانی برگشتیم برای نماز و شام...بعد از نماز باید کوله بارمان را می‌بستیم برای برگشت...همیشه دل کندن سخت استهمیشه
#اربعین#راحل
undefined۱۰

۱۲۲

۵:۱۹

thumbnail
راه افتادیم سمت نجف...با یک وداع جانکاه از بقیه اعضای کاروانی که دیگر با آن‌ها خو گرفته بودیم خداحافظی کردیم و راهی نجف اشرف شدیم...
در قالب کلمات ممکن است اغراق آمیز باشد امابا هرقدم یک میخ داغ در قلبم فرومی‌رفتنمی‌خواستم دور شومنمی‌خواستم از کربلا دور شومدلم تنگ شده بود
از وسط طریق یک سلام دادیم و با یک ماشین به نجف برگشتیم...ساعت ۱ بامداد راهی نجف شدیم و ساعت ۲ و نیم پشت درهای حرم حضرت پدر بودیم...درحرم یاد زیارتی افتادم که سه سال پیش آمده بودم
همسر مریضش را برای شفا آورده بود...با ویلچر کنار ضریح ایستاد و با عتاب دو دستش را بالا آورد سمت ضریح و به همسرش اشاره کرد...داد می‌زد و اخم بر چهره داشت...می‌گفت: زوجتی یا حیدر... زوجتی... اشفهاصدایش قطع نمی‌شد خادم‌ها هم جلو نمی‌رفتند
جسارتش کم کم کاسته شداول صورتش را به ضریح چسباند و نجوا کرد بعدبا همان قد رشیدش کنار ویلچر زانو زددیگر صدایش به گوش نمی‌رسیدنگاهش می‌کردم بغضش به پلک زدنی شکست...از اینجا به بعد فقط خود امیرالمؤمنین ع حرف‌هایش را شنید، بس که آرام و زیرلب حرف می‌زد...نشسته بودم به تماشا معاشقه و محاجه‌اش با مولا...قریب به نیم ساعت نشست و بلند نشد...
من اما فکرم جای دیگری بود...کاش می‌شد ببینم وقتی سر مولا داد می‌زد و شفای همسرش را می‌خواست، حیدر چگونه نگاهش کرده؟لبخند زده ست به فرزند کم صبرش؟اخم کرده ست به تهور او؟اشک ریخته ست بر......نمیدانمبه هرحال علی ع مرد است...
#راحل#اربعین
undefined۱۱

۱۲۱

۵:۲۵

thumbnail
وداع سخت است...اما برای چشم‌های اشکبار وداع سخت‌تر است...چگونه ببیند گنبد و گلدسته و ایوانت را کسی که تاب وداع ندارد...؟اصلا چگونه وداع کند کسی که عمری ست خانه‌زاد شماست؟اصلا کجا رود کسی که خانه پدری‌اش نجف است؟اصلا جز پدر که را دارد طفل یتیم بی‌کس؟
شما خوبید...شما پدر عالمید...شما مهربانید و برای کسی کم نمی‌گذارید..‌من اما مثل همیشهکم‌گذاشتمزائر خوبی نبودم...من برای شما پسر خوبی نبودم...فرزند نااهلتان می‌رود و وداع می‌کند...می‌دانم می‌بینید و می‌شنویداما آیا پاسخم را نیز خواهید داد؟
لب می‌گزمچه حرفی است؟یقینا پاسخ دادید که امروز اینجا ایستاده‌ام...دو زانو نشستهبر در حرمسر به زیر انداختهمنتظرم تا بشارتی دهید...
#اربعین#راحل
undefined۱۳

۱۲۵

۵:۳۶

thumbnail
بعد از زیارت و نماز صبح و خوردن صبحانه‌ای مختصر راهی گاراج شدیم برای پیدا کردن ماشین برای برگشت به مرز...کمی بعد سوار هایس شدیم با ۱۴ دینار برای مرز مهران...
دو سه باری توقف کرد تا الان که ساعت ۸:۵۲ دقیقه هنوز میانه راه هستیم تا به مهران برسیم.
#اربعین#راحل
undefined۷

۱۴۹

۵:۵۱

thumbnail
از مرز رد شدیم و راهی تهران شدیم...هوا تا سرحد ذوب شدن گرم استآب دوغ خیار لب مرز را خوردیم و سوار شدیم.
سفرنامه اربعین ۱۴۴۸ هم تمام شداولین سفرنامه متاهلی من در راحل بود که تمام شد...ما اربعین را در تهران خواهیم بود و کبوتر دل را روانه آن صحن و سرا می‌کنیم و مثل هر سفرنامه زیر لب می‌گوییم:
undefined۱۲

۱۴۵

۱۴:۴۳

بازارسال شده از راحل
من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش
در عشق دیدن تو هواخواه غربتم...
undefined
والسلام

۱

۱۴:۴۴