۱.۴K
۱۳:۳۹
۱.۴K
۱۳:۳۹
۱.۱K
۱۵:۵۵
۶۸۸
۲۰:۴۴
این هشتاد سال میانهی قرن بیستم، ستیغِ زمانهاست، چهها که در آن نبوده؟جنبش ملّتها و قومهای محروم، دو جنگ بزرگ جهانی، اوج و حضیضِ مکتبها و مرامها، برخوردِ نفرتها و ایثارها...و آنگاه شکستِ تمدّن صنعتی که تا همین نیم قرن پیش، بزرگترین شاهکارِ دستاورد بشری و آخرین پاسخ به سؤالهای انسان پنداشته میشدند.روزها
۶۳۸
۱۴:۰۷
۱.۴K
۱۲:۰۰
🟢رایجترین غلطهای املایی در نوشتههای برخی تحصیلکردگاناملای سمتِ راست غلط و املای سمتِ چپ درست است:
- اِغنا (راضی کردن)← اقناع- بارگزاری← بارگذاری - برخواستن ← برخاستن - بزار (بگذار: قرار بده، اجازه بده)← بذار - بیافتد، بیاندازد← بیفتد، بیندازد (الف در فعلهایی که حرف آغازین آنها الف است، حذف میشود. اما اگر حذف آغازین فعل آ یا ای باشد، الف به جا میماند.)- پاچهخواری← پاچهخاری - پیشخوان ← پیشخان - توجیح← توجیه - جذر و مد ← جزر و مد- حاظر ← حاضر- حک (رخنه و نفوذ) ← هک - خواروبار/زادوولد/دردودل/قتلوعام← خواربار/زادِولد/دردِدل/قتلِعام- زخیم←ضخیم- زیغ← ضیق- سایبان← سایهبان - سپاسگذاری← سپاسگزاری- شَبَه (سایه)← شبح- ضربالعجل← ضربالأجل- علاقمند← علاقهمند- قائله← غائله - مرحم← مرهم- معظل← معضل - وحله← وهلههمچنین کاربرد «صواب» (درست) به جای «ثواب» (پاداش)، «منسوب» و «انتساب» به جای «منصوب» و «انتصاب» (گماشتن کسی در جایی) نادرست است.
- اِغنا (راضی کردن)← اقناع- بارگزاری← بارگذاری - برخواستن ← برخاستن - بزار (بگذار: قرار بده، اجازه بده)← بذار - بیافتد، بیاندازد← بیفتد، بیندازد (الف در فعلهایی که حرف آغازین آنها الف است، حذف میشود. اما اگر حذف آغازین فعل آ یا ای باشد، الف به جا میماند.)- پاچهخواری← پاچهخاری - پیشخوان ← پیشخان - توجیح← توجیه - جذر و مد ← جزر و مد- حاظر ← حاضر- حک (رخنه و نفوذ) ← هک - خواروبار/زادوولد/دردودل/قتلوعام← خواربار/زادِولد/دردِدل/قتلِعام- زخیم←ضخیم- زیغ← ضیق- سایبان← سایهبان - سپاسگذاری← سپاسگزاری- شَبَه (سایه)← شبح- ضربالعجل← ضربالأجل- علاقمند← علاقهمند- قائله← غائله - مرحم← مرهم- معظل← معضل - وحله← وهلههمچنین کاربرد «صواب» (درست) به جای «ثواب» (پاداش)، «منسوب» و «انتساب» به جای «منصوب» و «انتصاب» (گماشتن کسی در جایی) نادرست است.
۵۰۰
۱۷:۱۷
۴۵۶
۱۶:۲۳
ای ایران
«از طریق ایران بود که اسلام به نیمی از جهانِ شناخته شدهی زمان راه یافت: سِند و بنگال و پنجاب و آسیای صغیر و فرارودان و ترکستانِ چین و مالزی و اندونزی، و هم اکنون نیز چون در موزههای جهان آثاری تحت عنوان «هنر اسلام» به نمایش گذارده میشود صدیهفتاد یا هشتادِ آن دستاورد مردم ایران است (یا آثار مشتق شده از تمدّن ایران) و لطیفترین اندیشهی انسانیِ جهان که «عرفان» باشد، در ایران بالیده شده است.
یک سرزمینِ کمآبِ پُر از کوهسار و کویر، چه خصوصیّتی داشته است که همیشه منشاء آثار شگرف و خطیر بوده؟ چگونه بوده است که مانند «قُقنوس» آنهمه تا پای مرگ رفته و دوباره از میانِ خاکسترِ خود برخاسته؟ از سه هزار سال پیش بدین سو هیچ زمان نبوده است که در صحنهی تاریخِ جهان حاضر نباشد.
یک ملّت چقدر میتواند پست و بلند و اُفت و خیز و رنج و آزمون داشته باشد، و باز بماند؟ از نفس بیفتد ولی از پا نیفتد؟ چون به حکمِ جغرافیا در قلبِ حوادثِ جهان بوده، از چهار سو فشار بر او وارد میشده، با این حال از میدان به در نمیرفته. از کاخ آپادانا تا خانهی گِلیِ حافظ در شیراز فاصله چندانی نیست؛ زمانی مُلکِ مرئی را در زیر سیطرهی خود داشته، زمانی مُلکِ معنی را.
وقتی فریدون بنا به داستان، جهان را در میانِ سه پسر خود تقسیم کرد، ایران را به کوچکترین پسر سپرد که ایرج بود (نامش با ایران از یک ریشه)، و چون ایران سرآمد کشورها شناخته میشد برادران بر او رشک بردند و او را کشتند. سپس درازترین نبردِ افسانه بر سرِ خونِ بیگناه، که «سیاوش» بود به جریان افتاد، و این جنگِ کنایهای که در میانِ داد و بیداد در گرفته بود، هرگز در جهان متوقّف نشده است، زیرا درختی که از «خون سیاوشان» روئید، هر چه آن را بِبُرند از نو سر میزند. ساسانیان «ایرانشهر» را «نافِ زمین» میشناختند (نامۀ تَنسر)، زیرا در قلب دنیای متمدّن جای داشت و همهی رشتهها به او میپیوست، و یا در عبارت شعر از زبان خاقانی: این هست همان درگه کاو را ز شهان بودی.» سخن ها را بشنویم
۱K
۱۶:۲۰
🟢کشور عجیبی که ایران نام دارد
ما از چگونگی وضع ایرانیان پیش از اسلام اطلاع دقیقی نداریم، زیرا آثار متنوّعِ مکتوب از آن دوره در دست نیست. آنچه میدانیم، نظامِ طبقاتیِ دورهی ساسانیان و اتّحاد دین و دولت که «کرتیر» نظریّهپردازش بود، مردم را در قالبِ طبقهی خود محبوس نگاه میداشت که این مانع از رشدِ استعداد و روان بود. پس از اسلام رهایی از قیدهای طبقاتی حاصل شد؛ ولی در عمل، عبّاسیها همان ادامه دهندهی روش ساسانی بودند منهای محاسنِ آن دوره و حکّام ایرانی دنبالهروی از سبک عبّاسی داشتند. با این حال، استعدادها به پویش افتاد و از میان خانوادههای روستایی و فقیر، افراد برجسته در زمینهی علم و ادب و سیاست بیرون آمدند که از نمونههایش از ابنسینا و نظامالملک و غزالی میتوان نام برد؛ و یعقوب لیث که رویگرزادهای بود، توانست به سلطنتِ بخشی از ایران برسد. هر چند اینها استثنا بودند، ولی در هر حال، اگر نظام طبقاتی بر جای میبود امکانِ سر برآوردنِ چنین کسانی از چنان طبقهای صورت پذیر نبود.امّا در مجموع، مردم ایران درگیر مسائل عمدهای بودند، چون ناامنی و بیفردایی و فقر؛ که اگر بگوییم آبِ خوش از گلویشان پائین نمیرفت، اصطلاحِ خودش را جستهایم. سخن ها را بشنویم
۲۲۸
۱۹:۰۰