۳۰
۱۷:۵۵
۲۴
۷:۲۱
۲۳
۷:۲۵
۲۳
۷:۲۸
در سوگِ نبی جهان سیه می پــوشد.
در سینه، دل از داغِ حسن می جوشد
از ماتم هشتمین امام معصوم
هر شیعه زِ درد، جام غم مینوشد
# کانال رایدانا@raidana













در سینه، دل از داغِ حسن می جوشد
از ماتم هشتمین امام معصوم
هر شیعه زِ درد، جام غم مینوشد
# کانال رایدانا@raidana
۲۳
۸:۱۸
۵ هزار تومان تخفیف برای گردنبند سبز


۲۵
۹:۱۹
دختر بدر الدجی امشب سه جا دارد عزا
گاه می گوید پدر گاهی حسن گاهی رضا
شهادت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و آفتاب هشتم امامت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) تسلیت باد




اللهم عجل لولیک الفرج
گاه می گوید پدر گاهی حسن گاهی رضا
شهادت پیامبر اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) و آفتاب هشتم امامت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) تسلیت باد
اللهم عجل لولیک الفرج
۲۱
۹:۵۳
بازارسال شده از هنرانه
ساعات بعد از داغ پیغمبر شروع شدبا رفتنش صد قصهی دیگر شروع شددلشورههایش یک به یک معنا گرفت واز آنچه میترسید پیغمبر شروع شددر وقت دفن مصطفی، تنها علی بودایام سخت غربت حیدر شروع شدگفتند با هم در سقیفه بی حیاهاوقت تلافی کردن خیبر شروع شدبعد از پیمبر هر کسی، هر چه شنیدهباید بداند روضه از یک "در" شروع شد
گفتند: از بغض علی، با یاد خیبرباید که آتش زد به این خانه، به این در
وقتی که آتش بر در و دیوار افتادزهرا به دنبال دفاع از یار افتادمیخ دری که از خجالت آب میشددل را به دریا زد پی آزار افتادآن سینهای که مخزن سِرِّ خدا بودکم کم سر و کارش به آن مسمار افتادبا ضربهای "در" را درآوردند از جا...گویا به روی مادری بیمار افتاد تا بی حیایی وارد بیت علی شددستی به روی چشمهایی تار افتادآن دست پاکی که به همسایه دعا کردطوری مغیره زد دگر از کار افتاد
باب جسارت را همین ها باز کردندبی حرمتی را با حسن، آغاز کردند
مظلوم و بی یار و غریب در وطن بودآنقدر که در خانه هم بی همسخن بودبا زهر کینه روزه را افطار کرد و...قبل از سحر بی تاب شد، خونین دهن بودبعد از شهادت پیکر پاک و غریبش آخر اسیر فتنهی یک پیرزن بود این روضه را باید که واضحتر بگویمهفتاد چوب تیر روی یک بدن بودتابوت هم از غربتش خون گریه میکردبر روی لبهای حسین، "جانم حسن" بود
گر چه عزای مجتبی در عالمین است اما گریز روضههای ما حسین است
گفتند: از بغض علی، با یاد خیبرباید که آتش زد به این خانه، به این در
وقتی که آتش بر در و دیوار افتادزهرا به دنبال دفاع از یار افتادمیخ دری که از خجالت آب میشددل را به دریا زد پی آزار افتادآن سینهای که مخزن سِرِّ خدا بودکم کم سر و کارش به آن مسمار افتادبا ضربهای "در" را درآوردند از جا...گویا به روی مادری بیمار افتاد تا بی حیایی وارد بیت علی شددستی به روی چشمهایی تار افتادآن دست پاکی که به همسایه دعا کردطوری مغیره زد دگر از کار افتاد
باب جسارت را همین ها باز کردندبی حرمتی را با حسن، آغاز کردند
مظلوم و بی یار و غریب در وطن بودآنقدر که در خانه هم بی همسخن بودبا زهر کینه روزه را افطار کرد و...قبل از سحر بی تاب شد، خونین دهن بودبعد از شهادت پیکر پاک و غریبش آخر اسیر فتنهی یک پیرزن بود این روضه را باید که واضحتر بگویمهفتاد چوب تیر روی یک بدن بودتابوت هم از غربتش خون گریه میکردبر روی لبهای حسین، "جانم حسن" بود
گر چه عزای مجتبی در عالمین است اما گریز روضههای ما حسین است
۲
۱۲:۴۲