۶۵
۱۹:۰۷
۷۱
۱۹:۱۳
۷۴
۱۹:۲۹
بازارسال شده از خانه آگاهی مهربان فر 🏡
کوزه ترکخورده از اينكه هر بار كه به خانه برميگشتن نيمي از آبش خالي شده بود خجالت میکشید.اما پيرزن هميشه اون و همراه خودش داشت. یکي از روزها كوزه ديگه طاقت نياورد و با ناراحتي گفت:«من كه به هيچ دردي نمیخورم… تو هر روز با زحمت من و تا كنار رودخونه میکشی و ولي من كه کامل نیستم و نميتونم تمام اب رو برات جا به جا كنم .»
پیرزن لبخندي زد و گفت:«فردا توي راه برگشت، فقط کنار جاده رو نگاه کن.»
فرداي اون روز كوزه شكسته چيزي كه ميديد و باور نميكرد، هاج و واج به كنار جاده نگاه ميكرد، تمام سمتِ او پر بود از گلهای وحشي و رنگارنگ
پیرزن با لبخندي گفت:«من ميدونستم كه تو ترک داري واسه همین توي جاده بذر گل کاشتم.تو هر روز، بدون اينكه بدوني، راه رو شکوفه باران ميكردي
خانه آگاهي مهربان فر @mehrbanpsy
۱
۷:۰۹
پـــروردگـارا مرا وسیله صلح خود بر روی زمین قرار ده . . . بگذار هر آنجا که نفرت است ،بذر عشق بکارم . . .هر جا که ظلم است ، بخششهر جا که ناامیدی است ، امیدو هر جا که شک و تردید است ، ایمانهر جا که تاریکی است ، نورو هر جا که غم است ، شادیخــــداونـدا . . .بگذار که بیش از آنچه در پی دلداری گرفتن باشم ، دیگران را تسلی دهم.بیش از آنچه در پی درک شدن باشم ، دیگران را درک کنم.بیش از آنچه در پی آن باشم که مرا دوست بدارند ، به دیگران عشق بورزم.زیرا با بخشایش و سخاوت است ، که دریافت میکنیم . . .با عفو کردن است ، که مورد بخشش قرار میگیریم.و با مردن است که در زندگی ابدی متولد میشویم . . .
۷۴
۱۳:۲۱