متن رونوشت نامه تاریخ ۳۱ / ۴ / ۴۶
فرماندار محترم شهرستان رامهرمز،محترمآ باستحضار میرساند اینجانب فرج الله کلانترهرمزی متصدی دو باغ هستم که تعلق دارد به ناصر کلانتر و محمدعلی کلانتر هر دو از طریق بی آبی خشکیده و احتیاج به یک نفر مامور دارد که آنها را از نزدیک مشاهده نمایند و در ضمن با این سال خشک و کم آبی قراء های برنجکاری نموده اند و این کمی آب که می آید روی تخم شلتوک میباشد استدعا دارم امر مقرر فرمائید نسبت به باغ بنده و سایر باغات دیگران رسیدگی فرمایند توضیح اینکه سابقه خشکیدن شلتوک های سال قبل پرونده دارند در فرمانداری که خشک شده اند با کمال احترام فرج الله کلانترهرمزی امضا 31/ 4 / 46
فرماندار محترم شهرستان رامهرمز،محترمآ باستحضار میرساند اینجانب فرج الله کلانترهرمزی متصدی دو باغ هستم که تعلق دارد به ناصر کلانتر و محمدعلی کلانتر هر دو از طریق بی آبی خشکیده و احتیاج به یک نفر مامور دارد که آنها را از نزدیک مشاهده نمایند و در ضمن با این سال خشک و کم آبی قراء های برنجکاری نموده اند و این کمی آب که می آید روی تخم شلتوک میباشد استدعا دارم امر مقرر فرمائید نسبت به باغ بنده و سایر باغات دیگران رسیدگی فرمایند توضیح اینکه سابقه خشکیدن شلتوک های سال قبل پرونده دارند در فرمانداری که خشک شده اند با کمال احترام فرج الله کلانترهرمزی امضا 31/ 4 / 46
۳۱
۸:۳۵
12 - مهاجرت در جوامع بشری، امری طبیعی و پذیرفته شده است. خداوند انسان را آزاد، با فکر و اندیشه آفریده است. به همین دلیل بشر برای یافتن زندگی بهتری تلاش می کند. اما همین جابجایی مکان و یا فکر و اندیشه که « فرار مغزها » نامیده می شود، آثاری از خود به جا می گذارد که همیشه مورد توجه جامعه شناسان بوده است. بر اساس نتایج بررسی علاقه مندان به این موضوع، مهاجرت های فردی در جامعه را می توان با فراهم آوردن شرایط زندگی بهتر تا حدی حل کرد. ولی گاه مهاجرت ها بنا به شرایط پیش بینی نشده، شکل میگیرد که آثار زیانباری به همراه دارد و اگر جامعه نتواند شرایط جدید را تحمل کند، شکاف اجتماعی بیشتر شده و ممکن است زمان زیادی طول بکشد تا جامعه روند طبیعی خودرا پیدا کند. عامل دیگری که در نابودی باغ های قدیم رامهرمز نقش بسزایی داشت، مهاجرت تعداد بیشماری از رامهرمزی ها به خارج از رامهرمز بود. این عده که به دلایل اشتغال در مشاغل پر درآمد، زندگی بهتر، تحصیل و ... رامهرمز را ترک نمودند، در واقع از وراث و یا سهامداران باغ های قدیم بودند که مسئولیت نگهداری و حراست از سهم آنان به دیگر وارثان واگذار گردید. با توجه به هزینه سنگین و نگهداری باغ ها، مسئولین نگهداری از سهام این قبیل از افراد، با مشکل رو به رو شده و سبب خدشه در حفظ باغ ها گردیده و بویژه در زمینه تصمیم گیری ها، خلل در بهبود عملکردها را ایجاد نمود. این موضوع در دوران جنگ شدت بیشتری پیدا کرد و بسیاری از باغ ها به علت نبودن تصمیم گیری درست و به موقع ورثه یک باغدار قدیم، باغ آنان هم دستخوش نابودی و یا تغییر کاربری شده است . در زمینه اصطلاح هایی که قبلا بکار برده شد، نیاز به توضیح مختصری میباشد که ارائه میگردد. اصطلاح (خالصه جات) که در گذشته در بین قوانین اداری مرسوم بوده و مردم هم از این اصطلاح استفاده کرده و مقصود خودرا بیان مینمودند، شامل زمین و آب است که در اختیار دولت بوده و در ازای هزینه هایی که دولت وقت برای تامین آنها انجام میداد سهم خودرا با عنوان مالیات از رعیت میگرفت. دولت هایی که از زیر بار وظیفه خدمت رسانی به کشاورزان شانه خالی کرده و زمین و آب را به مالکین بزرگ فروخته و خودرا فارغ از درد و رنج کشاورزان و باغداران دانسته، برای این روش حکومتی شیوه ارباب و رعیتی بکار میبردند. این اصطلاح هم در بین مردم عادی گردید. در مورد زمینهای دیم (بج) میزان مالیات یا همان سهم مالک کمتر بود. چون دیگر دولت یا مالک آبی را در اختیار کشاورز قرار نمیداد تا مالیات آنرا دریافت کند. استان زرخیز خوزستان به علت منابع سرشار آب و زمینهای حاصلخیز، همیشه مورد توجه دولتها و حکومتهای وقت قرار گرفته و به عنوان خالصه جات منبع درآمدی برای دولتها محسوب میشد. منظور مردم رامهرمز از اصطلاح (هوایی) که قبلا بکاربرده شد، تلاش کشاورزان و باغداران در بوجود آوردن درخت و کشت است که در بالای سطح زمین حاصل میشود. اصطلاح کامل تر آن (عرصه و اعیان) میباشد که ( عرصه ) زمین را شامل شده و به مالک بزرگ تعلق داشته و ( اعیان ) هر آنچه بر روی زمین حادث شود مانند ساختمان منزل، درخت و کشت قابل استفاده رعیت بوده و رعیت فقط حق کارکردن و دریافت بهره اندکی از نتیجه تلاش خودرا داشت.
۲۷
۱۷:۵۶
13 _- یکی از موارد تاثیر گذار بر روند شکل گیری تفاوت ها، اختلاف فرهنگی است که در هر اجتماعی وجود دارد. اگر این تفاوت فرهنگی در جامعه ای در حدی باشد که توسط افراد جامعه قابل کنترل باشد، تبادل فرهنگی شکل می گیرد و این برای جامعه مفید است. ولی اگر تفاوت فرهنگی در جوامع مهاجر پذیر زیاد باشد و بهره گیری از فرهنگ ها برای همه امکان پذیر نباشد، آثار مخرب آن در جوامع ظاهر می شود و باعث شکاف در ابراز عقیده ها و اندیشه ها گردیده و جامعه را از پیشرفت باز داشته و حالت رکود قوت میگیرد که این وضعییت خود باعث مهاجرت بیشتر می شود.عامل دیگری که در نابودی باغ های قدیم رامهرمز اثرگذار بود تغییر فرهنگ اجتماعی مردم بود به گونه ای که با عبور از زندگی سنتی و ورود به عصر ماشینی، سلیقه و افکار و در مجموع فرهنگ مردم رامهرمز نیز دستخوش تغییر و جنبه اقتصادی پیدا کرد و آن روحیه همبستگی ها و از خود گذشتگی ها به شکل دسترسی به زندگی بهتر ولی فردگرایی نمایان شد. در گذشته که روحیه با هم بودن ها در اوج خودش در جامعه رامهرمز خودنمایی می کرد، با ورود به دوران ماشینی، روحیه مردم هم با شرایط زمان تغییر و عده ای از مردم که پایبند رسوم گذشته بودند، برای ادامه حیات خود با مشکل های فراوانی روبرو شدند که نتیجه آن از هم پاشیدن روحیه همبستگی و پیدایش فردگرایی شد. از جانب دیگر با دولتی شدن بسیاری از اموری که بوسیله خود مردم سازماندهی می شد، بر شدت این از هم پاشیدگی افزود و باغ ها نیز با تاثیر از این تغییر و تحول اجتماعی، دچار وقفه در رشد و تکامل و در نهایت نابودی گردید.البته در پی تغییر فرهنگ اجتماعی مردم، باید این را در نظر داشته باشیم که گرچه باغ های قدیم از بین رفته اند، ولی مردم رامهرمز در بسیاری از رشته های دیگر علمی، فرهنگی، هنری و ...به موفقیت های چشمگیری دست یافته اند که به پاره ای از آنها در بخش های دیگر همین مجموعه اشاره شده است. از جانب دیگر باغ هایی با مساحت های متفاوت و با بهره گیری از شرایط موجود در نقاط مختلف رامهرمز شکل گرفته که می توان امیدوار بود که در آینده شهرستان رامهرمز نقش مهمی در صادرات میوه و تره بار داشته و به اقتصاد مردم کمک کند.
۲۷
۱۸:۲۸
اداره بهداری رامهرمز در دهه سی خورشیدی
۱۷
۵:۴۸
14- در پاسخ به اعلام نظر استادان گرامی دانشگاه آزاد و پیام نور رامهرمز مبنی بر ادامه شغل پدر توسط فرزندان، لازم می دانم به این نکته اشاره کنم که این نظریه در صورتی می تواند درست باشد که بویژه در رشته کشاورزی و باغداری، پیش از هر چیز باید شرایط کافی موجود باشد و فرزند علاقه مند به شغل کشاورزی باشد. دیگر اینکه هر کشاورز ممکن است صاحب چند فرزند با استعدادهای متفاوت باشد. بویژه اینکه فرزندان دختر در امر تعلیم و تربیت استعداد و کارایی بیشتری دارند یا بسیاری از فرزندان در رشته های پزشکی و مهندسی بهتر می توانند به جامعه خدمت کنند. بنابراین استعدادیابی و کسب مهارت های لازم در تمام رشته های شغلی بخصوص کشاورزی و باغداری از اهمیت ویژه ای برخوردار است. 15 - به خاطر بیاوریم که در دهه ی سی خورشیدی در رامهرمز فقط یک اداره بهداری داشتیم و ما برای نام نویسی در دبستان باید به بهداری رفته ( واقع در خیابان طالقانی کنونی) و پس از دریافت گواهی سلامت اجازه ورود به دبستان را می یافتیم. پزشکان مهاجر هم به ندرت و به تعداد اندک در رامهرمز خدمت می نمودند. این وضع با افزایش جمعیت و پیدایش بیماری های ناشی از آب آشامیدنی ناسالم، نیاز به بهره گیری از دانش پزشکان را اجتنابناپذیر کرد و دانش آموزان رامهرمزی با درک این امر مهم با ادامه تحصیل در رشته های پزشکی و برگشت به زادگاه خود، دانسته های خویش را برای همشهریان بکار بردند. در ادامه برای بهرهگیری از ابزار روز پزشکی و توسعه بیمارستان ها اقدام نمودند که به ناچار از باغ هایی که در اثر خشکسالی ها تغییر کاربری یافتند، بهره بردند و دانش روز پزشکی را جایگزین دانش باغداری کردند. در مجموع آنچه در نیم قرن گذشته و کمی بیشتر پیش آمد و تغییر و تحول جامعه رامهرمز از زندگی سنتی به زندگی شهری را سبب شد، می توان شاه کلید نابودی باغ های قدیم رامهرمز دانست. تغییر بافت اجتماعی مردم شهر و روستا ها، تغییر مداوم قوانین و گاهی وقت ها ندانم کاری مسئولین، همه و همه در این روند اثر داشتند. تغییر قوانینی که در پاره ای از موارد، مورد قبول مردم قرار نگرفت و باعث تفاوت برداشت ها و حتی اختلاف درون فامیلی گردید. البته افزون طلبی عده ای هم به این امر دامن زد و همبستگی فرهنگی مردم را تحت شعاع قرار داد که نتیجه آن نابودی باغ های قدیم و شکل گیری خانه باغ های بزرگ در سرتاسر شهرستان رامهرمز که تعداد آنها هم کم نیست، گردیده است. افزون طلبی در نفس عمل مفید و یکی از موهبت های الهی است، بشرط آنکه لجام گسیخته و سرکش نباشد. چرا که انسانی که افزون طلب نباشد، در دراز مدت به انسانی بی روح و راکد تبدیل خواهد شد که نتیجه آن بی تحرکی و بدون تلاش همچون آبی که راکد است، برای محیط اطراف خود زیان آور می گردد. اما افزون طلبی سرکش « زیاده خواهی » هم، خودخواهی، خودکامگی و بی عدالتی را به همراه دارد. در نهایت همه عوامل در جهت نابودی این قشر زحمتکش که تنها سرمایه آنان کار وتلاش بود، دست به دست هم داده و مورد بیمهری قرار دادند و رامهرمز را که به باغشهر معروف بود، به شهری با کمترین باغها تبدیل کرد. البته نباید نا امید شد و لازم است تا دستگاههای مسئول و تاثیر گذار به داد کسانی برسند که میخواهند در این زمینه فعالیت کنند و دو باره رامهرمز را به شهر صادر کننده میوه و تره بار و بطور کلی محصولهای کشاورزی تبدیل نمایند. آموزش و پرورش هم وظیفه خطیری بر عهده دارد تا دانش آموزان علاقه مند را پرورش داده و وارد کارگاههای آموزشی فنی حرفهای و سپس رشتههای تخصصی کشاورزی و باغداری نموده و رامهرمز را به شهر دانشگاهی کشاورزی و باغداری مبدل نمایند تا از آب و خاک این منطقه زرخیز بهره کامل گرفته شود. به امید روزی که رامهرمز، مرکزی برای صدور انواع محصول های باغی و کشاورزی گردد. پایان
۲۱
۵:۴۸
واژه های زبان رامهرمزی
به نام ایزد توانا
آنچه در این بخش تقدیم حضور خوانندگان گرامی می گردد، پاره ای از واژه ها، نام ها و ... رامهرمزی است که در این مجموعه بکار برده شده و یا از جانب دوستداران فرهنگ مردم رامهرمز مطرح و بنظر می رسد که بسیاری از این واژه ها ریشه خوزی، فارسی باستان و اوستایی داشته و همچنان در لهجه مردم رامهرمز جاری می باشد. جا دارد از دلسوزی، علاقه و همکاری دوستداران فرهنگ مردم رامهرمز و همچنین از سرورانی که ایرادها و اشتباه های صورت گرفته در این بخش را یادآوری می فرمایند، سپاسگزاری نمایم.
به نام ایزد توانا
آنچه در این بخش تقدیم حضور خوانندگان گرامی می گردد، پاره ای از واژه ها، نام ها و ... رامهرمزی است که در این مجموعه بکار برده شده و یا از جانب دوستداران فرهنگ مردم رامهرمز مطرح و بنظر می رسد که بسیاری از این واژه ها ریشه خوزی، فارسی باستان و اوستایی داشته و همچنان در لهجه مردم رامهرمز جاری می باشد. جا دارد از دلسوزی، علاقه و همکاری دوستداران فرهنگ مردم رامهرمز و همچنین از سرورانی که ایرادها و اشتباه های صورت گرفته در این بخش را یادآوری می فرمایند، سپاسگزاری نمایم.
۲۰
۷:۴۸
آآخور = محل علوفه حیوان ها ،
آخور به شکل های گوناگون درست می شود. مردم رامهرمز آخور را از گِل و در کنار دیوار محل نگهداری حیوان درست نموده و علوفه را درون آن می ریختند.
آخون کردن = خرد کردن غله
آربیز = آرد بیز
آسمون = آسمان
آسمون غرمبه = صدای آسمان
آش ارده ای = یک نوع غذای محلی است
آش باقله = یک نوع غذای محلی است.
آش پِلان = ظرف مخصوص تصفیه کردن آش
آش توله ای = یک نوع غذای محلی است.
آل = جن - موجود ترسناک خیالی
آل ببرش = در مقام نفرین است
ااَذون = اذان اِسیدَن = گرفتن ، خریدن ، دریافت کردن اِشکَست = شکست اِشکَفت = غار ، غار و رخنه کوه در شکاف آن اِشکنادِش = آنرا شکست اُشلُنگ = ریشه خشک کوبیده شده گیاهی به نام اشنان که برای شستشوی جامه ( لباس ) از آن استفاده می شد. افتو = آفتاب افتوه = آفتابه اُفتین = آستین اَلآن = همین حالا ، اکنون اَلا بختکی = شانسی اَلَختُر = نوعی بازی کودکانه است امشو = امشب اَمونَت = امانت ان جنیدن = خرد کردن ( سبزی ) اَنگِشت = تکه ای از ذغال آتش گرفته انگیر = انگور او ( O ) = آب او باقله = آب باقلا اوتماته = آب گوجه او پیوزی = آب پیازی اوور = ابر اوریشم = ابریشم اوسار = افسار اوسو یا اوسنا = آن موقع - آنوقت اوسنل = انوقت ها اوسیو = آسیاب اوشیره = آب برنج دم نکشیده اونجو = آنجا ای = می در فعل های معین « ای » نشانه زمان حال است و همانگونه که در زبان پارسی به شکل های جدا و یا روی واژه بکار برده میشود در زبان رامهرمزی هم به همان شکل بهره گیری شده و واژه ترکیبی را تشکیل می دهد. در ادامه به چند مورد اشاره می گردد.ای بینُم = می بینم ای خَرُم = می خورم ای خُم = می خواهم ای خَندُم = می خندم ای خِه = می خواهد ایپوسُم = می پوسم ایپیر یا ایتم = نام عیلامی ایذه است .ای در مش = پاره اش می کنم .ای رَن = می روند ایسوسه = می سوزدایشُمارُم = می شمارم ایندد = نام پادشاه قدرتمند عیلامی رامهرمز ایومه = می آمد
آخور به شکل های گوناگون درست می شود. مردم رامهرمز آخور را از گِل و در کنار دیوار محل نگهداری حیوان درست نموده و علوفه را درون آن می ریختند.
آخون کردن = خرد کردن غله
آربیز = آرد بیز
آسمون = آسمان
آسمون غرمبه = صدای آسمان
آش ارده ای = یک نوع غذای محلی است
آش باقله = یک نوع غذای محلی است.
آش پِلان = ظرف مخصوص تصفیه کردن آش
آش توله ای = یک نوع غذای محلی است.
آل = جن - موجود ترسناک خیالی
آل ببرش = در مقام نفرین است
ااَذون = اذان اِسیدَن = گرفتن ، خریدن ، دریافت کردن اِشکَست = شکست اِشکَفت = غار ، غار و رخنه کوه در شکاف آن اِشکنادِش = آنرا شکست اُشلُنگ = ریشه خشک کوبیده شده گیاهی به نام اشنان که برای شستشوی جامه ( لباس ) از آن استفاده می شد. افتو = آفتاب افتوه = آفتابه اُفتین = آستین اَلآن = همین حالا ، اکنون اَلا بختکی = شانسی اَلَختُر = نوعی بازی کودکانه است امشو = امشب اَمونَت = امانت ان جنیدن = خرد کردن ( سبزی ) اَنگِشت = تکه ای از ذغال آتش گرفته انگیر = انگور او ( O ) = آب او باقله = آب باقلا اوتماته = آب گوجه او پیوزی = آب پیازی اوور = ابر اوریشم = ابریشم اوسار = افسار اوسو یا اوسنا = آن موقع - آنوقت اوسنل = انوقت ها اوسیو = آسیاب اوشیره = آب برنج دم نکشیده اونجو = آنجا ای = می در فعل های معین « ای » نشانه زمان حال است و همانگونه که در زبان پارسی به شکل های جدا و یا روی واژه بکار برده میشود در زبان رامهرمزی هم به همان شکل بهره گیری شده و واژه ترکیبی را تشکیل می دهد. در ادامه به چند مورد اشاره می گردد.ای بینُم = می بینم ای خَرُم = می خورم ای خُم = می خواهم ای خَندُم = می خندم ای خِه = می خواهد ایپوسُم = می پوسم ایپیر یا ایتم = نام عیلامی ایذه است .ای در مش = پاره اش می کنم .ای رَن = می روند ایسوسه = می سوزدایشُمارُم = می شمارم ایندد = نام پادشاه قدرتمند عیلامی رامهرمز ایومه = می آمد
۱۷
۱۱:۲۳
ببات = با تو بار بندیل = بار و اثاثیه سفر بارون = باران بازار رضاخانی = بازار سرپوشیده بزرگ و معروف شهر رامهرمز که بازار فعلی در محل آن ساخته شده و هنوز قسمت هایی از بازار قدیمی موجود است.بافه = دسته خوشه های گندم که برای خرمن جمع می کنند باقله = باقلا باقله گرکش = نوعی خوراک محلی است . بال = علاوه بر بال پرنده ، گوشه و کنار هم معنی میدهد .بالشت = زیر گوشی یا زیر سری پر بالنگ = خیار باهِنده = پرنده بایم = بادام بایمون = نام یکی از روستاهای رامهرمز است که در کنار رودخانه علا واقع شده است بَج = دیم بچییل = بچه ها بخت = روح، روان، شانس، اقبالبخت بوت = روح پدرت بختر = بهتر بخچه رختخو = رختخواب پیچ بخوس = بخواب بِرِ اَفتو = تابش شدید آفتاب ، جلوی آفتاب برد = گل فشرده و خشک ، سنگ بُرگ = ابرو بَرم = دشت علفزار که مرداب هم داشته باشد. بررن = ته دیگ برنج کالی = برنج کاری بِرونن = برانند بَزاز = پارچه فروش بِزنیدن = انتخاب کردن بِسون = بستان بق = قورباغه بگر = بگیر بِل یا بهل = بگذار بَلبَلی = نوعی نان که بر روی تابه پخته می شود . آنرا بل بل هم می گویند .بلازه = سرکش بلازه آتش = شعله های سرکش آتش بِلِس = وجب بَلُوِه = شر ، مایه دردسر بنته = بهانه بندیر = منتظر بنگشت = گنجشک بنگون = بادنجان بِنه = بگذار بَنِه = نوعی شباک برای جابجایی بافه ها از محل درو تا جای خرمن بو = پدر بوبیزن = بادبزن بوبینه = گل بابونه بوتول = سوسک سیاه و درشت بورَه = صدای گاو بوزی = بازی بوصدی یا باصدی = نام یکی از روستاهای رامهرمز بو کیل = پرمدعابول کُم = پرمدعا بول کندن = پریدن به هوا بون = بام بونگ = بانگ ، به اذان هم می گویند.بوهون یا بهون = چادرهای محل سکونت عشایر ، چادر سیاه ، نوعی چادر که با ریسمان موی بز بافته می شود .بوهون ، بهون یا بون همان بونک در زبان پهلوی است و به معنی جا و مسکن بنه بار و اردوگاه می باشد . بهره = کفگیر ، وسیله تقسیم کننده بهسه = بسته ، انبوه بهیگ = عروس بیاض = سفیدی بی بی = مادر مادر ومادر پدر بیدیم = بودیم بیون = بیایید
۱۶
۱۱:۲۸
پ پاتیل یا پوتیل = دیگ مسی بزرگ پار = پارسال پاریو یا پاریاب = واژه ای بختیاری است و به زمین هایی که به وسیله آب رودخانه ، چاه ، چشمه و ... آبیاری میشوند ، نامیده می گردد. پارک صمیمی = منزل مسکونی آقای صمیمی یکی از زمین داران وملاکین بزرگ وثروتمندان رامهرمز در کیمه ، به قدری بزرگ و مشجر و باصفا بود که به پارک صمیمی معروف شده بود .پارینه = گوساله یکساله پازَن = بز کوهی پاسا کردن = پایمال کردن پاگچی = روستایی در دامنه کوه رامهرمز پایَل = پاها پَتی = خالی پُخو = محکم بستن ( بیشتر در مورد حیوان ها کاربرد دارد ) . پَرپین = خرفه ، سبزی بومی رامهرمز پِرتَک = پروانه کوچک پِرچ = ریسمانی از الیاف پَرز کردن = ایمن نمودن باغ با شاخه های درختان خاردار پَریشو = پریشب پَریگ = پریروز پِس = یک نوع خوراک محلی است. پَسول پَسول = با کندی کاری را انجام دادن پَسین = زمان بین بعد از ظهر و غروب آفتاب پُشتیک = پیشانی پِشکِل = پهن گوسفند پِشنگِه = پاشیدن قطره های آب پِل = گوساله نر پَل = گیسو پِلتِلوک = خیلی کم ، خیلی کوچک پِلتی = کم ، کوچک پَندَل کور = کودن ، کند ذهن پَندو = ورم پِنگ = خوشه خرما ، پنجه پوت = جوی آبی که از روی نهری می گذرد. در گذشته پوت را از تنه درختان بویژه درخت نخل درست می کردند. امروزه لوله های سیمانی و فلزی این عمل را انجام می دهند .پوتکی = پوت کوچک پوز = دهان پوتیل یا پاتیل =- ظرف مسی بزرگ که برای غذا پختن استفاده می شود . پوس = پوست پِنجه = انگشت پِهرِسی = پریدی پیا = مرد پیالِه = کاسه کوچک پیت = پیچیده ،- لوچ پیت کردن = چرخیدن پیدِن = پونه پیر = امام زاده ، بزرگ پیر فقیرو = امام زاده ای در جوار کیمه رامهرمز که به اعتقاد اهالی به خواب افراد معتمد آمده و از آنان خواسته بود که گنبد و بارگاه برای او نسازند و به همین علت به ( پیر فقیرو ) معروف شده بود پیس = سیاه و سفید - به علفزار کنار جوی هم گفته می شود .پیشقاب = بشقاب پیش کِنار = زیر شکم پیک = پوک پیکَک = یک نوع خوراک محلی است . پیل = پول پینیدَن = پیمودن ،- اندازه گرفتن ، کیل کردن ، پیمانه کردن
۱۵
۱۱:۴۱
تتاته = عموتِرات = تاختن تُرشک یا تُرشوک = نام گیاه محلی رامهرمز است. تَرکِه = شاخه های باریک و صافتِروزین = ترازو تِسول = پرنده ای کوچکتر از گنجشک تَش = آتش تیره و قوم هم معنی می دهد.
تَش تَشوک = کرم شب تاب
تَشر = نهیب زدن
تَکُل = تابوی کوچک آرد
تَل یا تَهل = تلخ
تُل = تپه هرچیزی که بر روی هم ریخته و انباشته کرده باشند. تُل بُرمی = تپه باستانی رامهرمز تُل دیمه = تپه باستانی رامهرمز تُل گِسِر = این تپه یکی از مکان های باستانی ایران مربوط به 6000 سال پیش و دارای اهمیت بسیار زیادی می باشد . تپه گَسر یا قصر در 20 کیلومتری رامهرمز شده است . تُل ناردونگی = تپه ای سرسبز و با صفا در شهر رامهرمز تَلقنیدن = له کردن ، پایمال کردن تُلگ = چوب مخصوصی است که پس از شستن جامه ( لباس ) آنها را با آن وسیله کوبیده تا چرک و آلودگی ها از جامه خارج شود. تَلَمبار = روی هم گذاشتن ، انباشتن ( نامنظم ) تِلنیدَن = له کردن تِلین دون = محل زباله دان ( مخصوصا" پهن حیوانات ) تَمار = خرما چینی ، خرما فروشی تُمبون = زیر جامه ، شلوار ، زیر شلوار تُنِ خدا = ترا به خدا تَنگ = باریک ، به مسیرهای باریک کوهستانی هم گفته می شود . تَنگ چِل = زیر بغل تِنگ = تپل تَنگاره = کوچه باریک تُنگُر = ضربه انگشت ، سنگ کوچک و ریز هم معنی می دهد. تِنگِسُم = پریدم تِنگِلِه = پریدن به هوا تَنیر = تنور توو = تب تو = اتاق تو توَک = اتاق کوچک ، مرغدانی توپو یا تاپو = نوعی محفظه یا انبار خانگی که با گِل ساخته می شد و گندم یا جو را در آن نگهداری می کردند. تورَه = شغال توشمال = دهل زن ، نوازنده ساز و دهل توک = چکه ، قطره تولَک زدن = نشا کردن تولَه = گیاه محلی رامهرمز ،- پنیرک توم = طعم ، مزه تونیدَن = آب کردن ، ذوب کردن تووَر = تبر تُوَه = تابه نان پزی تی بَری = نامتعادل ، نابرابر تی تَرمون = نام پرنده کوچکی است . به عنوان مقدار کم هم از آن استفاده می کنندتی تَرمون بجی = نام پرنده کوچکی است که در صحراهای کم آب و علف زندگی می کند و به همین دلیل جثه آن کوچکتر است . تیت = توت تیَت ( با تشدید ی ) = چشم تو تیتَرنِه = تمشک، نوعی گیاه خاردار که میوه آن شبیه توت و ترش مزه است . تی تَن = نیشگون تیر = چوب سقف اطاق یا تیر آهن تیشتَر = گوسفند ماده دو یا سه ساله تیفون = طوفان تیفِه کردن = حرکت مرغی که با پای خودش زمین را جستجو می کند. تیک = پیشانی تینا = تنها تی لِه = جوجه مرغ ، برای حیوانات هم بکار برده می شود . تی لِه کوتو = توله سگ تینیدَن = تکان دادن تیَه = چشم تیه بی تیه کردن = جستجو کردن ، انتظار کشیدن تی یَ کال = چشم سبز
تَش تَشوک = کرم شب تاب
تَشر = نهیب زدن
تَکُل = تابوی کوچک آرد
تَل یا تَهل = تلخ
تُل = تپه هرچیزی که بر روی هم ریخته و انباشته کرده باشند. تُل بُرمی = تپه باستانی رامهرمز تُل دیمه = تپه باستانی رامهرمز تُل گِسِر = این تپه یکی از مکان های باستانی ایران مربوط به 6000 سال پیش و دارای اهمیت بسیار زیادی می باشد . تپه گَسر یا قصر در 20 کیلومتری رامهرمز شده است . تُل ناردونگی = تپه ای سرسبز و با صفا در شهر رامهرمز تَلقنیدن = له کردن ، پایمال کردن تُلگ = چوب مخصوصی است که پس از شستن جامه ( لباس ) آنها را با آن وسیله کوبیده تا چرک و آلودگی ها از جامه خارج شود. تَلَمبار = روی هم گذاشتن ، انباشتن ( نامنظم ) تِلنیدَن = له کردن تِلین دون = محل زباله دان ( مخصوصا" پهن حیوانات ) تَمار = خرما چینی ، خرما فروشی تُمبون = زیر جامه ، شلوار ، زیر شلوار تُنِ خدا = ترا به خدا تَنگ = باریک ، به مسیرهای باریک کوهستانی هم گفته می شود . تَنگ چِل = زیر بغل تِنگ = تپل تَنگاره = کوچه باریک تُنگُر = ضربه انگشت ، سنگ کوچک و ریز هم معنی می دهد. تِنگِسُم = پریدم تِنگِلِه = پریدن به هوا تَنیر = تنور توو = تب تو = اتاق تو توَک = اتاق کوچک ، مرغدانی توپو یا تاپو = نوعی محفظه یا انبار خانگی که با گِل ساخته می شد و گندم یا جو را در آن نگهداری می کردند. تورَه = شغال توشمال = دهل زن ، نوازنده ساز و دهل توک = چکه ، قطره تولَک زدن = نشا کردن تولَه = گیاه محلی رامهرمز ،- پنیرک توم = طعم ، مزه تونیدَن = آب کردن ، ذوب کردن تووَر = تبر تُوَه = تابه نان پزی تی بَری = نامتعادل ، نابرابر تی تَرمون = نام پرنده کوچکی است . به عنوان مقدار کم هم از آن استفاده می کنندتی تَرمون بجی = نام پرنده کوچکی است که در صحراهای کم آب و علف زندگی می کند و به همین دلیل جثه آن کوچکتر است . تیت = توت تیَت ( با تشدید ی ) = چشم تو تیتَرنِه = تمشک، نوعی گیاه خاردار که میوه آن شبیه توت و ترش مزه است . تی تَن = نیشگون تیر = چوب سقف اطاق یا تیر آهن تیشتَر = گوسفند ماده دو یا سه ساله تیفون = طوفان تیفِه کردن = حرکت مرغی که با پای خودش زمین را جستجو می کند. تیک = پیشانی تینا = تنها تی لِه = جوجه مرغ ، برای حیوانات هم بکار برده می شود . تی لِه کوتو = توله سگ تینیدَن = تکان دادن تیَه = چشم تیه بی تیه کردن = جستجو کردن ، انتظار کشیدن تی یَ کال = چشم سبز
۱۵
۱۳:۵۸