بازارسال شده از آوای نخلستان
رسانه بنگاه پروپاگاندای حزبی و جناحی نیست
*دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگار در مقام یک رسانه ای که نیم قرن سابقه کار در عرصه رسانه دارد با تاکید می گویم که کثیف ترین کار و حتی تنفر برانگیزتر از عدم پخش« خبر»، سانسور! آن است. سانسور توهین به شعور مخاطب و فهم و درک او است. حتی در دورانی که انسان اولیه با وسایل ابتدایی مثل دود! پیام مبادله می کرد هم، سانسور نمی توانست دسترسی به اطلاعات و اخبار را محدود کند، دیر، ولی سرانجام همگان از امر پنهان داشته شده، مطلع می شدند. دوره حاضر که همه چیز را « زنده» می بینیم. به یاد داشته باشیم که «گفتن نصف یک واقعیت هم دروغگویی است.» رسانه را نمی توان یک بنگاه پروپاگاندای، حزبی و جناحی با دید محدود دید که به همه چیز از یک سوراخ باریک ایدئولوژیک می نگرد. رسانه، زمانی می تواند در جایگاه خود قرار گیرد که نماینده همه ی سلایق، آمال و آرزوها و انتظارات مخاطبان باشد.وقتی مخاطب احساس کند، تصویری از مطالبات و ارزشهایش در رسانه بازتاب پیدا نکرده و نمیکند، طبیعی است که ارتباط خود را با آن قطع میکند.زمانی «رولان بارت» ، نظریه پرداز و فیلسوف فرانسوی از«مرگ مؤلف»سخن گفت. قاعده بسیار ساده است: تا وقتی که دردها رنجها پریشانیها و مصیبتها، تا وقتی شادیها و پایکوبیها، تا وقتی اعتراضها و دشنامها، تا وقتی اضطرابها و عصبانیتها، تا وقتی افکار و جهانبینیهای مردم کوچه و بازار را آن طور که هست نشان ندهید، اطمینان داشته باشید که روز به روز بر آمار مخاطبانی که شما را ترک می کنند، خواهید افزود. آنچه گفتم به معنای آن نیست که رسانههای برون مرزی و یا شبکههای اجتماعی و سریال های شبکه خانگی تمام و کمال به نیازهای مخاطبان پاسخ میدهند. این مخاطبانِ پریشان حالاند که در جستجوی رسانهای هستند که روایتگر زندگی واقعی و در جریان آنان باشد و نه آرمانشهر مقامات.اعتماد به رسانه، مفهوم جدیدی نیست، اما با ابداع و توسعه اینترنت و شکلهای جدید رسانه، صرفاً به مفهومی مهمتر از پیش بدل شده است. مهمترین کارکرد رسانه ها که اعتبار رسانه را به همراه می آورد و افزایش اعتماد مخاطب را موجب می شود، کارکرد خبری آن هاست و اگر رسانهها به عنوان واسطهای صادق بین واقعیت ها ومردم عمل کنند، نزد مخاطب اعتبار کسب میکنند و مورد اعتماد خواهند بود. همچنین اگر رسانه ای پیام خودش را در قالب مورد پذیرش جامعه شکل دهد، مخاطب او را خواهد پذیرفت و برایش اعتبار قائل می شود. در بحث اعتماد به رسانه رعایت مولفه هایی چون ؛ دوری از تفاسیر یکسویه، پرداختن به رویدادها از زوایای مختلف، تغییر درنوع دروازه بانی، دوری ازاغراق و تناقضگویی، پرهیز از انعکاس ابهام آمیز موضوعات، دوری از تحریف و سانسور ضروری است. روشن است؛ هر چقدر مخاطبان از عملکرد رسانهای خشنود باشند، زمان بیشتری را برای توجه به اخبار هزینه می کنند. توجه داریم؛ در عصر حاضر که رسانه ها برای بدست آوردن مخاطب بیشتر به رقابت با یکدیگر پرداخته اند، مخاطبان امکان انتخاب پیدا کرده اند، « مخاطب فعال» است، و رسانه ها در این بین برای به دست آوردن مخاطبان بیشتر با هم به رقابت می پردازند.در چنین وضعیتی رسانه های جریان اصلی ضمن بر دوش داشتن وظیفه اطلاع رسانی رسمی، یکی از وظایف شان کسب اعتماد عمومی به نظام است. رسانه ای که عامل نفاق و فروپاشی اعتماد عمومی باشد، به مراتب خطرناک تر از دشمن است و باید کرکره آنرا پائین کشیدبرای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
شناسه در « واتساپ »https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1
در «بله»https://ble.ir/raouf_pishdar
در «تلگرام» https://t.me/raoufpishdar
*دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگار در مقام یک رسانه ای که نیم قرن سابقه کار در عرصه رسانه دارد با تاکید می گویم که کثیف ترین کار و حتی تنفر برانگیزتر از عدم پخش« خبر»، سانسور! آن است. سانسور توهین به شعور مخاطب و فهم و درک او است. حتی در دورانی که انسان اولیه با وسایل ابتدایی مثل دود! پیام مبادله می کرد هم، سانسور نمی توانست دسترسی به اطلاعات و اخبار را محدود کند، دیر، ولی سرانجام همگان از امر پنهان داشته شده، مطلع می شدند. دوره حاضر که همه چیز را « زنده» می بینیم. به یاد داشته باشیم که «گفتن نصف یک واقعیت هم دروغگویی است.» رسانه را نمی توان یک بنگاه پروپاگاندای، حزبی و جناحی با دید محدود دید که به همه چیز از یک سوراخ باریک ایدئولوژیک می نگرد. رسانه، زمانی می تواند در جایگاه خود قرار گیرد که نماینده همه ی سلایق، آمال و آرزوها و انتظارات مخاطبان باشد.وقتی مخاطب احساس کند، تصویری از مطالبات و ارزشهایش در رسانه بازتاب پیدا نکرده و نمیکند، طبیعی است که ارتباط خود را با آن قطع میکند.زمانی «رولان بارت» ، نظریه پرداز و فیلسوف فرانسوی از«مرگ مؤلف»سخن گفت. قاعده بسیار ساده است: تا وقتی که دردها رنجها پریشانیها و مصیبتها، تا وقتی شادیها و پایکوبیها، تا وقتی اعتراضها و دشنامها، تا وقتی اضطرابها و عصبانیتها، تا وقتی افکار و جهانبینیهای مردم کوچه و بازار را آن طور که هست نشان ندهید، اطمینان داشته باشید که روز به روز بر آمار مخاطبانی که شما را ترک می کنند، خواهید افزود. آنچه گفتم به معنای آن نیست که رسانههای برون مرزی و یا شبکههای اجتماعی و سریال های شبکه خانگی تمام و کمال به نیازهای مخاطبان پاسخ میدهند. این مخاطبانِ پریشان حالاند که در جستجوی رسانهای هستند که روایتگر زندگی واقعی و در جریان آنان باشد و نه آرمانشهر مقامات.اعتماد به رسانه، مفهوم جدیدی نیست، اما با ابداع و توسعه اینترنت و شکلهای جدید رسانه، صرفاً به مفهومی مهمتر از پیش بدل شده است. مهمترین کارکرد رسانه ها که اعتبار رسانه را به همراه می آورد و افزایش اعتماد مخاطب را موجب می شود، کارکرد خبری آن هاست و اگر رسانهها به عنوان واسطهای صادق بین واقعیت ها ومردم عمل کنند، نزد مخاطب اعتبار کسب میکنند و مورد اعتماد خواهند بود. همچنین اگر رسانه ای پیام خودش را در قالب مورد پذیرش جامعه شکل دهد، مخاطب او را خواهد پذیرفت و برایش اعتبار قائل می شود. در بحث اعتماد به رسانه رعایت مولفه هایی چون ؛ دوری از تفاسیر یکسویه، پرداختن به رویدادها از زوایای مختلف، تغییر درنوع دروازه بانی، دوری ازاغراق و تناقضگویی، پرهیز از انعکاس ابهام آمیز موضوعات، دوری از تحریف و سانسور ضروری است. روشن است؛ هر چقدر مخاطبان از عملکرد رسانهای خشنود باشند، زمان بیشتری را برای توجه به اخبار هزینه می کنند. توجه داریم؛ در عصر حاضر که رسانه ها برای بدست آوردن مخاطب بیشتر به رقابت با یکدیگر پرداخته اند، مخاطبان امکان انتخاب پیدا کرده اند، « مخاطب فعال» است، و رسانه ها در این بین برای به دست آوردن مخاطبان بیشتر با هم به رقابت می پردازند.در چنین وضعیتی رسانه های جریان اصلی ضمن بر دوش داشتن وظیفه اطلاع رسانی رسمی، یکی از وظایف شان کسب اعتماد عمومی به نظام است. رسانه ای که عامل نفاق و فروپاشی اعتماد عمومی باشد، به مراتب خطرناک تر از دشمن است و باید کرکره آنرا پائین کشیدبرای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
۱
۵:۰۳
فضای مجازی و حقوق کودکان و نوجوانان که باید رعایت شود
* دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگاراز کودکی و نوجوانی امثال من که در سالهای دو دهه ١٣۴٠ و ١٣۵٠ گذشت تا به حال ، تحولات و اتفاق های قابل توجهی در حوزه رسانه و به یک کلام « ارتباطات» رخ داده است، طوری که می توان گفت در هیچ حوزه ای سرعت تحولات و تنوع، در هر دو بخش نرم و سخت افزار، این طور و اینقدر نبوده است. امروز بچههای ما زندگی شبکهای را بهعنوان یک اصل پذیرفتهاند و جزء ذاتشان است. به بهانه ترس و تهدید نمیتوانیم آنها را از این زندگی محروم کنیم.بنابراین ما نمیتوانیم وارد فضای تهدیدآمیز شویم. همان محتوایی که در کتابها داشتیم در فضای مجازی داریم.نباید رسانه های بدیل را نادیده گرفت. مساله اصلی در این بین؛ رژیم مصرف، تولید محتوای فاخر و ارزان و در دسترس و سواد رسانه ای است که متاسفانه در همه ی این بخش ها بواسطه برخوردهای سلبی عقب مانده ایم. در زمینه تولید محتوا برای کودکان و نوجوانان، عقبافتادگی ما بیش از حوزههای دیگر است در حالی که به زیر ساخت و اتفاق ویژه ای نیاز نیست. نقش فضای مجازی در تغییر فرهنگ و هویت افراد جامعه محرز است. در بررسی دفتر مطالعات و برنامهریزی رسانه ها در سال ١٣٩٧ و دامنه سنی ۵-٣ سال، ٧-۵ سال، ١٢-٧ سال، ١۵-١٢ و بالای ١۵ سال کشورمان مشخص شد که ۶۶ درصد کودکان ۵-٣ سال از تلفن همراه و تبلت استفاده میکنند یا در اختیارشان است. ٣٠ درصد از کودکان از ٢سالگی شروع به استفاده از وسایل ارتباطی میکنند و تقریباً به کاربردش مسلط هستند. ٢٧ درصد کودکان مالک وسیله ارتباطی هستند. موارد استفاده ٩٠ درصد بازی، ٢٠ درصد موسیقی دلخواه، ١٨ درصد استفاده از ویدئو پلیر، ٢٠ درصد استفادههای متفرقه مثل تماس تلفنی، استفاده از شبکههای اجتماعی و فقط ٣درصد علاقمند به بازی گروهی در فضای مجازی هستند. مجموع درصدها over lab دارد یعنی درصدی از چند پارامتر را شامل میشوند.٣۶ درصد خانوادههای ایرانی نگران دیدن صحنههای مستهجن و سایتهای نامناسباند و۵٠ درصد روش کنترل را به گردش بردن و بازی کردن، ٣٣ درصد از دسترس خارجکردن تلفن همراه وفقط ٢٣درصد تلفن همراه مخصوص کودک یا فضای کودک را اعلام کردند.بیش از ۶٠ درصد کودکان از حداقل یک ساعت، ۴ساعت، ۵ ساعت و حدود۴ درصد حداکثر ۵ ساعت در شبانهروز را به استفاده از شبکههای اجتماعی اختصاص دادهاند.از خانوادهها سؤال شد اگر به شما تبلت مخصوص کودکان را معرفی کنیم استفاده میکنید یا نه؟ ۴٢ درصد گفتند حتماً میخرند، ١٣ درصد نظرهای مختلف و ١٣ درصد هم گفتند خیلی تمایلی به تهیه ندارند و فرقی نمیکند.اینکه ٢٠ تا٣٠ درصد خانوادهها تمایلی به حفاظت از کودکانشان در فضای مجازی ندارند! شاید بخشی مربوط به عدم دانش کافی است. بنابراین فضای جامعه خواهان ورود مطالبه گران حقوق کودک و نوجوان بویژه نهادهای مردم محور و رسانه ها است. با توجه به تفاوت چشمگیر ویژگیهای نسلیای که در هر دهه با آن مواجهیم،باید توصیههای مهم در این زمینه توسط پدر و مادر و ... به فرزندان بیان شود و همراهی پدر و مادر با فرزندان در استفاده از فضای مجازی اساس کار است. باید خود را در این مواضع دخیل بدانیم و بر عهده کارگزاران نظام است که با توجه به توسعه فناوری، قوانین مناسب و بهروز تدوین شود. چراکه قوانین سالهای ۴٣ ، ۴٨ و ۵١ پاسخگوی نیاز فضای ذهنی امروز نیست.سال ٢٠١٣ عنوان شعار اتحادیه جهانی مخابرات «حمایت از حقوق کودکان در فضای مجازی» بود. در بررسیهایی که اتحادیه جهانی مخابرات انجام داده پنج فاکتور اصلی جهت حمایت و حفاظت از کودکان در نظر گرفته شده است.١. ایجاد فضای برخط امن و متناسب با سن٢. ایجاد روندهای استاندارد برای مدیریت و کنترل سوء استفادههای جنسی از کودکان ٣. درنظرگرفتن حقوق کودکان در تمام سیاستهای شرکتی و فرآیندهای مدیریتی که آموزش کودکان، والدین و آموزگاران و ارتقای فناوری دیجیتالی بهعنوان وسیلهای برای افزایش مشغولیت و مسئولیت اجتماعی تکتک آنها راهکارهای متفاوتی دارد. بعضی از راهکارهای توصیهشده برای محورهای بالا را می توانیم این گونه ذکر کنیم :١- انتخاب یک تیم ویژه و واگذاری اختیارات لازم٢- تبیین سیاستهای حفاظت از کودکان ٣- تعریف حقوق کودکان به صورت یک طرح یا لایحه در مجلس۴- تعریف دقیق سیاستهای نظام از حفاظت از کودکانبرای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
شناسه در « واتساپ »https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1
در «بله»https://ble.ir/raouf_pishdar
در «تلگرام» https://t.me/raoufpishdar
* دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگاراز کودکی و نوجوانی امثال من که در سالهای دو دهه ١٣۴٠ و ١٣۵٠ گذشت تا به حال ، تحولات و اتفاق های قابل توجهی در حوزه رسانه و به یک کلام « ارتباطات» رخ داده است، طوری که می توان گفت در هیچ حوزه ای سرعت تحولات و تنوع، در هر دو بخش نرم و سخت افزار، این طور و اینقدر نبوده است. امروز بچههای ما زندگی شبکهای را بهعنوان یک اصل پذیرفتهاند و جزء ذاتشان است. به بهانه ترس و تهدید نمیتوانیم آنها را از این زندگی محروم کنیم.بنابراین ما نمیتوانیم وارد فضای تهدیدآمیز شویم. همان محتوایی که در کتابها داشتیم در فضای مجازی داریم.نباید رسانه های بدیل را نادیده گرفت. مساله اصلی در این بین؛ رژیم مصرف، تولید محتوای فاخر و ارزان و در دسترس و سواد رسانه ای است که متاسفانه در همه ی این بخش ها بواسطه برخوردهای سلبی عقب مانده ایم. در زمینه تولید محتوا برای کودکان و نوجوانان، عقبافتادگی ما بیش از حوزههای دیگر است در حالی که به زیر ساخت و اتفاق ویژه ای نیاز نیست. نقش فضای مجازی در تغییر فرهنگ و هویت افراد جامعه محرز است. در بررسی دفتر مطالعات و برنامهریزی رسانه ها در سال ١٣٩٧ و دامنه سنی ۵-٣ سال، ٧-۵ سال، ١٢-٧ سال، ١۵-١٢ و بالای ١۵ سال کشورمان مشخص شد که ۶۶ درصد کودکان ۵-٣ سال از تلفن همراه و تبلت استفاده میکنند یا در اختیارشان است. ٣٠ درصد از کودکان از ٢سالگی شروع به استفاده از وسایل ارتباطی میکنند و تقریباً به کاربردش مسلط هستند. ٢٧ درصد کودکان مالک وسیله ارتباطی هستند. موارد استفاده ٩٠ درصد بازی، ٢٠ درصد موسیقی دلخواه، ١٨ درصد استفاده از ویدئو پلیر، ٢٠ درصد استفادههای متفرقه مثل تماس تلفنی، استفاده از شبکههای اجتماعی و فقط ٣درصد علاقمند به بازی گروهی در فضای مجازی هستند. مجموع درصدها over lab دارد یعنی درصدی از چند پارامتر را شامل میشوند.٣۶ درصد خانوادههای ایرانی نگران دیدن صحنههای مستهجن و سایتهای نامناسباند و۵٠ درصد روش کنترل را به گردش بردن و بازی کردن، ٣٣ درصد از دسترس خارجکردن تلفن همراه وفقط ٢٣درصد تلفن همراه مخصوص کودک یا فضای کودک را اعلام کردند.بیش از ۶٠ درصد کودکان از حداقل یک ساعت، ۴ساعت، ۵ ساعت و حدود۴ درصد حداکثر ۵ ساعت در شبانهروز را به استفاده از شبکههای اجتماعی اختصاص دادهاند.از خانوادهها سؤال شد اگر به شما تبلت مخصوص کودکان را معرفی کنیم استفاده میکنید یا نه؟ ۴٢ درصد گفتند حتماً میخرند، ١٣ درصد نظرهای مختلف و ١٣ درصد هم گفتند خیلی تمایلی به تهیه ندارند و فرقی نمیکند.اینکه ٢٠ تا٣٠ درصد خانوادهها تمایلی به حفاظت از کودکانشان در فضای مجازی ندارند! شاید بخشی مربوط به عدم دانش کافی است. بنابراین فضای جامعه خواهان ورود مطالبه گران حقوق کودک و نوجوان بویژه نهادهای مردم محور و رسانه ها است. با توجه به تفاوت چشمگیر ویژگیهای نسلیای که در هر دهه با آن مواجهیم،باید توصیههای مهم در این زمینه توسط پدر و مادر و ... به فرزندان بیان شود و همراهی پدر و مادر با فرزندان در استفاده از فضای مجازی اساس کار است. باید خود را در این مواضع دخیل بدانیم و بر عهده کارگزاران نظام است که با توجه به توسعه فناوری، قوانین مناسب و بهروز تدوین شود. چراکه قوانین سالهای ۴٣ ، ۴٨ و ۵١ پاسخگوی نیاز فضای ذهنی امروز نیست.سال ٢٠١٣ عنوان شعار اتحادیه جهانی مخابرات «حمایت از حقوق کودکان در فضای مجازی» بود. در بررسیهایی که اتحادیه جهانی مخابرات انجام داده پنج فاکتور اصلی جهت حمایت و حفاظت از کودکان در نظر گرفته شده است.١. ایجاد فضای برخط امن و متناسب با سن٢. ایجاد روندهای استاندارد برای مدیریت و کنترل سوء استفادههای جنسی از کودکان ٣. درنظرگرفتن حقوق کودکان در تمام سیاستهای شرکتی و فرآیندهای مدیریتی که آموزش کودکان، والدین و آموزگاران و ارتقای فناوری دیجیتالی بهعنوان وسیلهای برای افزایش مشغولیت و مسئولیت اجتماعی تکتک آنها راهکارهای متفاوتی دارد. بعضی از راهکارهای توصیهشده برای محورهای بالا را می توانیم این گونه ذکر کنیم :١- انتخاب یک تیم ویژه و واگذاری اختیارات لازم٢- تبیین سیاستهای حفاظت از کودکان ٣- تعریف حقوق کودکان به صورت یک طرح یا لایحه در مجلس۴- تعریف دقیق سیاستهای نظام از حفاظت از کودکانبرای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
۱۵۳
۶:۵۶
بازارسال شده از آوای نخلستان
این همه شاهد؛ بپذیریم سیاستهای فرهنگی یمان شکست خورده است
*دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگارایستگاه متروی توحید - من ضلع غربی سالن منتظر قطار نشسته ام. روبروی من جلوی راهروی خروجی چهار دختر نوجوان! حداکثر ١۵ سال، در یک سمت، با دختر و پسری هم سن خود در سمت دیگر کل کل می کنند.تو دسته چهارتایی دختری که قدش کوتاهتر است و شلوار سفید دارد و بلوزی قرمز ، مثل مرغی که سرش را کنده باشند، پر پر می زند. پشت سر هم به دختری که با آن پسره است، حمله می کند. یکبار لباسش را می کشد، بار دیگر موهای دختره رو، دو سه تا هم سیلی می زند. به قسمت های خصوصی بدن دختره چنگ می اندازد دستش را هی توی جیبش می برد، انگاری می خواهد چیزی را بیرون بیاورد! دختر کتک خورده هم جیغ می کشد، هر دو طرف فحش های خیلی آبدار می دهند. پسره دست دختر همراهش را می کشد تا از گروه چهارنفری فاصله بگیرد. مامور انتظامات مترو دخالت می کند، تهدید به بیرون کردن دخترها از سالن می کند، هیچ کدام افاقه ندارد. فحش های چارواداری است که مبادله می شود. خیلی مثبت ١٨، منشوری! خانمی از سمتی که من نشسته ام با صدای بلند دخترها را خطاب می کند : کثافت های بی کس و کار گم شید ، معلوم نیست کجا تربیت شده اند. در ادامه فحش کاریها برایم روشن می شود که قضیه سر پسره است!قطار می رسد و من سوار می شوم.چرا به اینجا رسیده ایم، چه غفلت هایی صورت گرفته و مسئولیت آن با کیاست؟ پدر و مادر که صبح تا شب کار می کنند ولی باز شش آنها گرفتار هفتش است! آموزش و پرورش که مدارسش یا تعطیلند یا مجازی اند، یا محتواهای خشک و بی اثر که نه به درد دنیا می خورد و نه آخرت، ارائه می کند ! رسانه! تلویزیون، که درگیر نزاع های جناحی است! و سریال مختارش به غیر از شبکه های برون مرزی دستکم ١٠ دفعه از اول تا آخر از شبکه های داخلی پخش شده و در تمام کانالهایش صبح تا شب یک عده خاص یک ملت را موعظه می کنند و دریغ از یک نمایش درست و حسابی! به عنوان یک فرهنگی از آنچه در مترو دیدم شرم دارم، سرم را پائین می گیرم و اعتراف می کنم که سیاستهای فرهنگی ما شکست خورده است. جامعه ای که در آن برای یک گوشی تلفن همراه، یا لب تاپ قلب انسان هایی را می درند. جامعه ای که در آن گردن بند زن بارداری را در نهایت قساوت می ربایند، دارایی پیرزن و پیرمردی را خفت می کنند ، در پشت چراغ قرمز گوشی از دستت می دزدند، کسی جرات نمی کند تنهایی از کوچه ای عبور کند، با صدای موتوری که راحت در خیابان و پیاده رو جولان می دهند قلبت فرو می ریزد، و کلی مورد مشابه ، جامعه خطرناکیست! بدتر از آن هم جامعه ایست که با یک مجازات مشکل را حل می کند و منتظر می ماند برای فاجعه بعدی تا فقط قاتلش را مجازات کند! بی آنکه آنانی که باید جواب دهند! پاسخ دهند : کی این جامعه تغییر می کند؟ کی امنیت زنان حاشیه نشین تامین میشود ؟کی فشار وحشتناک اقتصادی آدم ها را دچار بی رحمی نمی کند؟ کی موضوع تفاضل دیه حل می شود؟ و دهها سوال دیگر!در همان روزهایی که الهه دختر اسلام شهری مفقود و بعد جنازه اش پیدا شد، واقعه دیگری در تهران رخ داد که مغفول واقع شد و تنها در حد خبری به آن پرداخته شد و آن قتل مرد میانسالی به دست ۶ دختر نوجوان با چاقو کشی و در نهایت قساوت و خشونت بود. اگر زنگ خطر آسیب های اجتماعی را دست کم چند سال پیش که قمهکشی دختر نوجوانی به نام «هلیا» با قمه نیم متری در روز روشن و در پارکی در جنوب تهران با فیلم و عکس در رسانه های اجتماعی پر بیننده شد، مسئولین و جامعه شنیده بودند، امروز به اینجا نمی رسیدیم. اگر روزی که دختر و پسر هایمان را کشان کشان به دادگاه منکرات می بردیم ، کمی قبول کرده بودیم آنها هم انسانند و نیازهای خود را دارند، می پذیرفتیم آنها تربیت شده جامعه ای اند که ما ساخته ایم، کار به اینجاها کشیده نمی شد که دلمان برای همان حجاب مهسا تنگ شود. سال ۱۳۹۳ در یادداشتی برای ایرنا و روزنامه «اعتماد» وبه استناد آمارهای رسمی از پزشکی قانونی و وزارت آموزش و پرورش و چندین نهاد مسئول و متولی در شناخت و علاج آسیب های اجتماعی نوشتم و مقامات هم اذعان کردند که چون « برنامه نداشتیم ، جوانان خشن شدند.» و امروز به علاوه می نویسیم؛ نوجوانان و جوانان مان را رها کرده ایم. از آن سال تا به حال، آمارها روایتی تاسف بارتر از افزایش نرخ آسیب های اجتماعی در کشور می دهد ، آمارهایی که می گوید : در خشونت و آسیب های اجتماعی از مرز خطر هم گذشته ایم . آسیب های جوانان مان زیاد شده، در تهران از هر ۵ ازدواج نزدیک به ۳ ازدواج در ۵ سال اوّل زندگی مشترک زوجین به طلاق منجر می شود، ٧٠ درصد مطلقه ها زیر ٣٠ سال هستند و حداقل ١١ میلیون جوان مجرد داریم که بسیاری از آنها را باید به لحاظ سنی مجرد قطعی به حساب بیاوریم . بی میلی به ازدواج افزایش یافته، خشونت یكی از مسائل اصلی جوانان ا
*دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگارایستگاه متروی توحید - من ضلع غربی سالن منتظر قطار نشسته ام. روبروی من جلوی راهروی خروجی چهار دختر نوجوان! حداکثر ١۵ سال، در یک سمت، با دختر و پسری هم سن خود در سمت دیگر کل کل می کنند.تو دسته چهارتایی دختری که قدش کوتاهتر است و شلوار سفید دارد و بلوزی قرمز ، مثل مرغی که سرش را کنده باشند، پر پر می زند. پشت سر هم به دختری که با آن پسره است، حمله می کند. یکبار لباسش را می کشد، بار دیگر موهای دختره رو، دو سه تا هم سیلی می زند. به قسمت های خصوصی بدن دختره چنگ می اندازد دستش را هی توی جیبش می برد، انگاری می خواهد چیزی را بیرون بیاورد! دختر کتک خورده هم جیغ می کشد، هر دو طرف فحش های خیلی آبدار می دهند. پسره دست دختر همراهش را می کشد تا از گروه چهارنفری فاصله بگیرد. مامور انتظامات مترو دخالت می کند، تهدید به بیرون کردن دخترها از سالن می کند، هیچ کدام افاقه ندارد. فحش های چارواداری است که مبادله می شود. خیلی مثبت ١٨، منشوری! خانمی از سمتی که من نشسته ام با صدای بلند دخترها را خطاب می کند : کثافت های بی کس و کار گم شید ، معلوم نیست کجا تربیت شده اند. در ادامه فحش کاریها برایم روشن می شود که قضیه سر پسره است!قطار می رسد و من سوار می شوم.چرا به اینجا رسیده ایم، چه غفلت هایی صورت گرفته و مسئولیت آن با کیاست؟ پدر و مادر که صبح تا شب کار می کنند ولی باز شش آنها گرفتار هفتش است! آموزش و پرورش که مدارسش یا تعطیلند یا مجازی اند، یا محتواهای خشک و بی اثر که نه به درد دنیا می خورد و نه آخرت، ارائه می کند ! رسانه! تلویزیون، که درگیر نزاع های جناحی است! و سریال مختارش به غیر از شبکه های برون مرزی دستکم ١٠ دفعه از اول تا آخر از شبکه های داخلی پخش شده و در تمام کانالهایش صبح تا شب یک عده خاص یک ملت را موعظه می کنند و دریغ از یک نمایش درست و حسابی! به عنوان یک فرهنگی از آنچه در مترو دیدم شرم دارم، سرم را پائین می گیرم و اعتراف می کنم که سیاستهای فرهنگی ما شکست خورده است. جامعه ای که در آن برای یک گوشی تلفن همراه، یا لب تاپ قلب انسان هایی را می درند. جامعه ای که در آن گردن بند زن بارداری را در نهایت قساوت می ربایند، دارایی پیرزن و پیرمردی را خفت می کنند ، در پشت چراغ قرمز گوشی از دستت می دزدند، کسی جرات نمی کند تنهایی از کوچه ای عبور کند، با صدای موتوری که راحت در خیابان و پیاده رو جولان می دهند قلبت فرو می ریزد، و کلی مورد مشابه ، جامعه خطرناکیست! بدتر از آن هم جامعه ایست که با یک مجازات مشکل را حل می کند و منتظر می ماند برای فاجعه بعدی تا فقط قاتلش را مجازات کند! بی آنکه آنانی که باید جواب دهند! پاسخ دهند : کی این جامعه تغییر می کند؟ کی امنیت زنان حاشیه نشین تامین میشود ؟کی فشار وحشتناک اقتصادی آدم ها را دچار بی رحمی نمی کند؟ کی موضوع تفاضل دیه حل می شود؟ و دهها سوال دیگر!در همان روزهایی که الهه دختر اسلام شهری مفقود و بعد جنازه اش پیدا شد، واقعه دیگری در تهران رخ داد که مغفول واقع شد و تنها در حد خبری به آن پرداخته شد و آن قتل مرد میانسالی به دست ۶ دختر نوجوان با چاقو کشی و در نهایت قساوت و خشونت بود. اگر زنگ خطر آسیب های اجتماعی را دست کم چند سال پیش که قمهکشی دختر نوجوانی به نام «هلیا» با قمه نیم متری در روز روشن و در پارکی در جنوب تهران با فیلم و عکس در رسانه های اجتماعی پر بیننده شد، مسئولین و جامعه شنیده بودند، امروز به اینجا نمی رسیدیم. اگر روزی که دختر و پسر هایمان را کشان کشان به دادگاه منکرات می بردیم ، کمی قبول کرده بودیم آنها هم انسانند و نیازهای خود را دارند، می پذیرفتیم آنها تربیت شده جامعه ای اند که ما ساخته ایم، کار به اینجاها کشیده نمی شد که دلمان برای همان حجاب مهسا تنگ شود. سال ۱۳۹۳ در یادداشتی برای ایرنا و روزنامه «اعتماد» وبه استناد آمارهای رسمی از پزشکی قانونی و وزارت آموزش و پرورش و چندین نهاد مسئول و متولی در شناخت و علاج آسیب های اجتماعی نوشتم و مقامات هم اذعان کردند که چون « برنامه نداشتیم ، جوانان خشن شدند.» و امروز به علاوه می نویسیم؛ نوجوانان و جوانان مان را رها کرده ایم. از آن سال تا به حال، آمارها روایتی تاسف بارتر از افزایش نرخ آسیب های اجتماعی در کشور می دهد ، آمارهایی که می گوید : در خشونت و آسیب های اجتماعی از مرز خطر هم گذشته ایم . آسیب های جوانان مان زیاد شده، در تهران از هر ۵ ازدواج نزدیک به ۳ ازدواج در ۵ سال اوّل زندگی مشترک زوجین به طلاق منجر می شود، ٧٠ درصد مطلقه ها زیر ٣٠ سال هستند و حداقل ١١ میلیون جوان مجرد داریم که بسیاری از آنها را باید به لحاظ سنی مجرد قطعی به حساب بیاوریم . بی میلی به ازدواج افزایش یافته، خشونت یكی از مسائل اصلی جوانان ا
۱
۶:۱۱
بازارسال شده از آوای نخلستان
ست و بسیار شان كم شكیبا شده اند.سن اعتیاد و فحشا کاهش یافته و فقر اقتصادی به تهدیدی جدی برای امنیت عمومی مبدل شده است .طبق آمار وزارت بهداشت که بارها و بارها در روزنامه ها منتشر شده است ، بیماری های روحی و روانی درجامعه به بیش از ٢٣ درصد رسیده است. آمار روی سایت سازمان پزشکی قانونی و در دسترس همه می گوید که بطور معمول ماهیانه نزدیک به ۶۰ هزار پرونده «نزاع» به سازمان پزشكی قانونی ارجاع شده است. این آمار صرفاً به تعداد پرونده ها اشاره دارد. اگر قبول كنیم كه هر پرونده ای حداقل دو طرف شاكی و متشاكی دارد، و بسیاری از درگیری ها به دلایلی چند به پزشكی قانونی ارجاع نمی شود، آن وقت در می یابیم كه چقدر و چه تعداد از مردم درگیر مسائلی شده اند و می شوند كه از آنها انتظار داریم با سلام و صلوات آن را «مدیریت» كنند. گزارش سازمان پزشكی قانونی می گوید كه آستانه تحمل مردم و به خصوص جوان ها پایین آمده و آنها خیلی زود سرهر مساله ای مانند جای پارك ماشین، بوق زدن و اتفاقاتی كه به سادگی می شود با یك لبخند و حتی یك عذرخواهی ساده آن را ختم به خیر كرد، به درگیری و نزاع می پردازند. من فقط اعلان خطر می كنم ، فكر می كنم در مقام یک معلم جامعه تا این حد صلاحیت دارم. برای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
شناسه در « واتساپ »https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1
در «بله»https://ble.ir/raouf_pishdar
در «تلگرام» https://t.me/raoufpishdar
۱
۶:۱۱
بازارسال شده از آوای نخلستان
من خجالت می کشم در سفره خودم غذا بخورم
*دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگارپیرمرد انگار منتظر بود کسی از گرانی و وضعیت اقتصادی چیزی بگوید و بغض او بترکد که : والله من خجالت می کشم خانه خودم، سفره خودم دست به غذا و چیزی بزنم! همه اش نگران آینده بچه هامم! چی خواهند شد، چه بلایی سرشان می یاد! بذار بچه ها بخورند، ما خوردن هامونو خوردیم. خانمم پا و کمرش درد می کنه ، بازنشسته ام خودم ناراحتی شدید قلبی دارم. پول دکتر و دارو نداریم. سه تا بچه بزرگ دارم. دو دختر یک پسر، هر سه دانشگاه رفته و درس خوانده، ولی بیکار تو خانه نشسته اند. هیچ کدام ازدواج هم نمی کنند. اصلاً کسی الان به ازدواج فکر نمی کند. پسرم با لیسانس پیک موتوریه! قیمت نان دو برابر شده ولی وضع همان است که بود.خانمی که در صف نانوایی لواشی محل ما شکایتش از کیفیت و قیمت نان، شروع بحث ها را استارت زد، زبان به انتقاد گشوده که : همه ی امکانات کشور در خدمت راهپیمایی اربعین است. خیلی خوب، قبول باشد، زیارت عمل مستحبی است هزینه اش را بدهند. الان نصف امکانات شبکه حمل و نقل کشور در خدمت راهپیمایی است ، مردم برای مسافرت خودشان مشکل دارند. مواد غذایی روز به روز گرانتر و گرانتر می شود. توقصابی محل، گوشت فراوان است کسی پول ندارد. یک کیلو گوشت معمولی نزدیک یک میلیون و ٧٠٠ هزار تومان! فکت چک می کنم. هر دو گفته این خانم درست است.https://irna.ir/xjXSZZهمان پیرمرد اولی نسخه ای را نشان می دهد که دکتر درمانگاه ٢٢ بهمن تأمین اجتماعی در خیابان آزادی برای او نوشته است. ۶٠ قرص پروستاتان! مشکل اغلب مردهای پا به سن گذاشته پروستات است. اگر ۶۵ سال را پیرمرد بدانیم، می گوید: ۶۵ سالمه ، مدتی است که پروستاتم مشکل دارد.. برای ۶٠ تا قرص، داروخانه گفته که باید ۴٠٠ هزار تومان بدهم و من ندارم!فکت چک شد، حرف مرد درست است. نسخه پیچ داروخانه همجوار همان درمانگاه گفت که البته این قیمت دو ماه پیش است، الان بیشتر هم شده است.
صحنه را عوض کنیم : اعلام شده تراستیها ۱۱ میلیارد دلار بدهکارند و نمیدهند ، اما کسی نام آنها را نمیگوید! نام کارتلهای نفتی که تبدیل به الیگارشهای بزرگ اقتصادی شدند. الیگارشهایی که به راحتی کشور را بهم میریزند تا رییس بانک مرکزی را عوض کنند؛ گرای جنگ و جلسات میدهند تا پروژه رهبری پدرخوانده تراستیها عملی شود. حتی اپوزیسیون تراستی میسازند، و غوغای خیابانی میسازند برای هوا کردن توافق. برای این شبکه، بحران یک تهدید نیست؛ شیوه زیست آنهاست. آنوقت رییس سازمان بازرسی کل کشور در صداوسیما مینشیند و میگوید :پول را بردهاند و نمیدهند. اما اسم هیچ یک را نمی گوید.رئیس سازمان بازرسی کل کشور: اشخاصی که بالای ۵۰ میلیون یورو عدم رفع تعهد ارزی دارند، ۲۲۵ نفراند که ۳ مورد از آنها وابسته به شرکتهای نفتی اند.این الیگارشها و وابستگان سببی و نسبی یشان ، ثروت ملی را سهم پدری خود میدانند. سود برای خودشان؛ زیان برای مردم! اینجا شاه دزد و دزد دستشان در یک کاسه و جیب است، جیب ملت!آنچه در زیر می آورم گفته غلامرضا دهقان نصرآبادی عضو کمیسیون انرژی مجلس است که به «خبرفوری» گفته است : روزانه ۲۰ میلیون لیتر سوخت از کشور قاچاق میشود که معادل یک پنجم مصرف روزانه سوخت کشور است و بخش عمده این قاچاق مربوط به بنزین میباشد.از دله دزدی ها هم که البته بارها و بارها قبلش هم مواردی مشابه بوده، این را هم بخوانید کشف و انهدام خط ۵۰۰ متری انتقال سوخت قاچاق در سواحل جزیره قشم. فرمانده انتظامی قشم / ایرنانتیجه :تا ایران دست دزدها را از اقتصاد خود قطع نکند، آش همان آش است و کاسه همان کاسه! دزدها هم جای دوری نیستند! نشناخته شده هم نیستند! ثابت کنید افکار عمومی اشتباه می کند که باور دارد : فساد در ایران ساختاری است. برای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
شناسه در « واتساپ »https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1
در «بله»https://ble.ir/raouf_pishdar
در «تلگرام» https://t.me/raoufpishdar
*دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگارپیرمرد انگار منتظر بود کسی از گرانی و وضعیت اقتصادی چیزی بگوید و بغض او بترکد که : والله من خجالت می کشم خانه خودم، سفره خودم دست به غذا و چیزی بزنم! همه اش نگران آینده بچه هامم! چی خواهند شد، چه بلایی سرشان می یاد! بذار بچه ها بخورند، ما خوردن هامونو خوردیم. خانمم پا و کمرش درد می کنه ، بازنشسته ام خودم ناراحتی شدید قلبی دارم. پول دکتر و دارو نداریم. سه تا بچه بزرگ دارم. دو دختر یک پسر، هر سه دانشگاه رفته و درس خوانده، ولی بیکار تو خانه نشسته اند. هیچ کدام ازدواج هم نمی کنند. اصلاً کسی الان به ازدواج فکر نمی کند. پسرم با لیسانس پیک موتوریه! قیمت نان دو برابر شده ولی وضع همان است که بود.خانمی که در صف نانوایی لواشی محل ما شکایتش از کیفیت و قیمت نان، شروع بحث ها را استارت زد، زبان به انتقاد گشوده که : همه ی امکانات کشور در خدمت راهپیمایی اربعین است. خیلی خوب، قبول باشد، زیارت عمل مستحبی است هزینه اش را بدهند. الان نصف امکانات شبکه حمل و نقل کشور در خدمت راهپیمایی است ، مردم برای مسافرت خودشان مشکل دارند. مواد غذایی روز به روز گرانتر و گرانتر می شود. توقصابی محل، گوشت فراوان است کسی پول ندارد. یک کیلو گوشت معمولی نزدیک یک میلیون و ٧٠٠ هزار تومان! فکت چک می کنم. هر دو گفته این خانم درست است.https://irna.ir/xjXSZZهمان پیرمرد اولی نسخه ای را نشان می دهد که دکتر درمانگاه ٢٢ بهمن تأمین اجتماعی در خیابان آزادی برای او نوشته است. ۶٠ قرص پروستاتان! مشکل اغلب مردهای پا به سن گذاشته پروستات است. اگر ۶۵ سال را پیرمرد بدانیم، می گوید: ۶۵ سالمه ، مدتی است که پروستاتم مشکل دارد.. برای ۶٠ تا قرص، داروخانه گفته که باید ۴٠٠ هزار تومان بدهم و من ندارم!فکت چک شد، حرف مرد درست است. نسخه پیچ داروخانه همجوار همان درمانگاه گفت که البته این قیمت دو ماه پیش است، الان بیشتر هم شده است.
۵
۶:۰۰
بازارسال شده از یادداشتهای یک روزنامه نگار
بازنشسته را خدا زد، زن و بچه زدند و دولت هم زد
* دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگاردولت پیش از آغاز سال با کلی وعده و وعید و البته در راستای وظیفه و تکلیف قانونی اش شعار داد ؛ برای بازنشسته ها چه ها که نخواهم کرد. پای عمل که رسید، آنقدر تاخیر کرد که هر آنچه گفته بود، همان ماه اول سال هیچ شد و به هوا رفت. بازنشسته ماند با سرکوفت طلبکار و خانواده، و «بازنشسته» عنوانی شد که نگاه جامعه به او ترحمی شود. نمونه اش : با وجود گذشت پنج ماه از سال، معوقات افزایش حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی همچنان پرداخت نشده و مسئولان اعلام میکنند زمان واریز این مطالبات به تأمین منابع مالی بستگی دارد.سالاری، مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی گفته است : این سازمان برای پرداخت معوقات فروردین و اردیبهشت با کسری بودجهای در حدود ۸۲ هزار میلیارد تومان روبهرو است و تا زمان تأمین این اعتبار، امکان تسویه مطالبات وجود ندارد.می دانید علت کسری بودجه چیه؟ بخش اعظم آن، بدهی دولتهای شعاری! چرا شعاری! برای آنکه دستشان هر کدام که در قدرت بود و رسید، در جیب بازنشسته ها بود و از صندوق تأمین اجتماعی برداشتند و هر آنکه را هم که خواستند بی آورده به زیر پوشش تأمین اجتماعی بردند. تأخیر در پرداخت باعث شده ارزش واقعی معوقات به دلیل تورم و افزایش مداوم قیمت کالاها و خدمات به شکل محسوسی کاهش پیدا کند و قدرت خرید بازنشستگان بیش از گذشته آسیب ببیند. «عبدالناصر همتی» رئیس کل بانک مرکزی در ادعایی که باید به آن نشان « گمراه کننده» داد، مدعی شده که نرخ تورم ماهانه تیرماه ۱۴۰۵ نسبت به ماه قبل تقریباً نصف شده و این را نشانه مهار تورم دانسته است. با این حال، طبق گزارش بانک مرکزی، اگرچه تورم ماهانه کاهش یافته، اما تورم نقطهبهنقطه همچنان حدود ۸۴ درصد و تورم سالانه بیش از ۶۱ درصد است و روند صعودی دارد. هر بازنشسته تامین اجتماعی را که این روزها ببینی بخصوص اگر رسانه ای باشی ازت خواهد پرسید : «معوقات فروردین و اردیبهشت بازنشستگان بالاخره کی پرداخت میشود؟» جواب تامین اجتماعی : سر خرمن! هر وقت اعتبار تأمین شد! بازنشسته : کی باید دنبال تأمین اعتبار باشد؟ سکوت، نبود پاسخ منطقی! هر روزی که پرداخت معوقات بازنشستگان تأمین اجتماعی به تعویق میافتد، از ارزش واقعی آن در برابر تورم کاسته میشود. معوقاتی که قرار بود بخشی از هزینههای معیشت و درمان را جبران کند، اما حالا خود به یکی از اصلیترین دغدغههای میلیونها بازنشسته تامین اجتماعی تبدیل شده است. بازنشستگان میگویند مطالبه آنها نه دریافت امتیازی فراتر از قانون، بلکه اجرای همان حقوقی است که سالها برای آن حق بیمه پرداخت کردهاند. مواد ۹۶ و ۱۱۱ قانون تأمین اجتماعی تأکید دارد؛ افزایش مستمریها باید از ابتدای سال و بر اساس مصوبه شورای عالی کار اعمال شود ، اما با وجود گذشت چند ماه از سال، این افزایش با تأخیر اجرا شده و پرداخت معوقات نیز همچنان به تأمین اعتبار موکول است. بازنشستهای که برای تأمین هزینههای زندگی، درمان یا پرداخت بدهیهای خود روی این مطالبات حساب کرده، نمیتواند با وعدههای مکرر برنامهریزی کند. او اصرار دارد برای جبران کاهش ارزش طلبش، به او باید مآب التفاوت داده شود. حالا این وظیفه رئیسجمهوری است که با ورود به موضوع، زمینه پرداخت بدهیهای دولت به سازمان تأمین اجتماعی را فراهم کند شاید فرجی شود. بازنشستگان انتظار امتیاز ویژهای ندارند؛ آنها تنها خواهان اجرای قانون، پرداخت بهموقع حقوق، تعیین تکلیف معوقات و رسیدگی به مشکلات درمانی هستند.آقای رئیس جمهوری، آقای رئیس سازمان تامین اجتماعی! اگر اطمینان داشتم به شکایتم رسیدگی می شود برای همه ی تکالیف قانونی که در برابر بازنشستگان انجام نداده اید، قرار می گذاشتم : جلوی دادسرا همدیگر را ببینیم! برای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
شناسه در « واتساپ »https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1
در «بله»https://ble.ir/raouf_pishdar
در «تلگرام» https://t.me/raoufpishdar
* دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگاردولت پیش از آغاز سال با کلی وعده و وعید و البته در راستای وظیفه و تکلیف قانونی اش شعار داد ؛ برای بازنشسته ها چه ها که نخواهم کرد. پای عمل که رسید، آنقدر تاخیر کرد که هر آنچه گفته بود، همان ماه اول سال هیچ شد و به هوا رفت. بازنشسته ماند با سرکوفت طلبکار و خانواده، و «بازنشسته» عنوانی شد که نگاه جامعه به او ترحمی شود. نمونه اش : با وجود گذشت پنج ماه از سال، معوقات افزایش حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی همچنان پرداخت نشده و مسئولان اعلام میکنند زمان واریز این مطالبات به تأمین منابع مالی بستگی دارد.سالاری، مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی گفته است : این سازمان برای پرداخت معوقات فروردین و اردیبهشت با کسری بودجهای در حدود ۸۲ هزار میلیارد تومان روبهرو است و تا زمان تأمین این اعتبار، امکان تسویه مطالبات وجود ندارد.می دانید علت کسری بودجه چیه؟ بخش اعظم آن، بدهی دولتهای شعاری! چرا شعاری! برای آنکه دستشان هر کدام که در قدرت بود و رسید، در جیب بازنشسته ها بود و از صندوق تأمین اجتماعی برداشتند و هر آنکه را هم که خواستند بی آورده به زیر پوشش تأمین اجتماعی بردند. تأخیر در پرداخت باعث شده ارزش واقعی معوقات به دلیل تورم و افزایش مداوم قیمت کالاها و خدمات به شکل محسوسی کاهش پیدا کند و قدرت خرید بازنشستگان بیش از گذشته آسیب ببیند. «عبدالناصر همتی» رئیس کل بانک مرکزی در ادعایی که باید به آن نشان « گمراه کننده» داد، مدعی شده که نرخ تورم ماهانه تیرماه ۱۴۰۵ نسبت به ماه قبل تقریباً نصف شده و این را نشانه مهار تورم دانسته است. با این حال، طبق گزارش بانک مرکزی، اگرچه تورم ماهانه کاهش یافته، اما تورم نقطهبهنقطه همچنان حدود ۸۴ درصد و تورم سالانه بیش از ۶۱ درصد است و روند صعودی دارد. هر بازنشسته تامین اجتماعی را که این روزها ببینی بخصوص اگر رسانه ای باشی ازت خواهد پرسید : «معوقات فروردین و اردیبهشت بازنشستگان بالاخره کی پرداخت میشود؟» جواب تامین اجتماعی : سر خرمن! هر وقت اعتبار تأمین شد! بازنشسته : کی باید دنبال تأمین اعتبار باشد؟ سکوت، نبود پاسخ منطقی! هر روزی که پرداخت معوقات بازنشستگان تأمین اجتماعی به تعویق میافتد، از ارزش واقعی آن در برابر تورم کاسته میشود. معوقاتی که قرار بود بخشی از هزینههای معیشت و درمان را جبران کند، اما حالا خود به یکی از اصلیترین دغدغههای میلیونها بازنشسته تامین اجتماعی تبدیل شده است. بازنشستگان میگویند مطالبه آنها نه دریافت امتیازی فراتر از قانون، بلکه اجرای همان حقوقی است که سالها برای آن حق بیمه پرداخت کردهاند. مواد ۹۶ و ۱۱۱ قانون تأمین اجتماعی تأکید دارد؛ افزایش مستمریها باید از ابتدای سال و بر اساس مصوبه شورای عالی کار اعمال شود ، اما با وجود گذشت چند ماه از سال، این افزایش با تأخیر اجرا شده و پرداخت معوقات نیز همچنان به تأمین اعتبار موکول است. بازنشستهای که برای تأمین هزینههای زندگی، درمان یا پرداخت بدهیهای خود روی این مطالبات حساب کرده، نمیتواند با وعدههای مکرر برنامهریزی کند. او اصرار دارد برای جبران کاهش ارزش طلبش، به او باید مآب التفاوت داده شود. حالا این وظیفه رئیسجمهوری است که با ورود به موضوع، زمینه پرداخت بدهیهای دولت به سازمان تأمین اجتماعی را فراهم کند شاید فرجی شود. بازنشستگان انتظار امتیاز ویژهای ندارند؛ آنها تنها خواهان اجرای قانون، پرداخت بهموقع حقوق، تعیین تکلیف معوقات و رسیدگی به مشکلات درمانی هستند.آقای رئیس جمهوری، آقای رئیس سازمان تامین اجتماعی! اگر اطمینان داشتم به شکایتم رسیدگی می شود برای همه ی تکالیف قانونی که در برابر بازنشستگان انجام نداده اید، قرار می گذاشتم : جلوی دادسرا همدیگر را ببینیم! برای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
۱
۶:۱۱
بازارسال شده از آوای نخلستان
حال اقتصادی همه بد است، بازنشسته ها بدتر
*دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگارگزارش های تازه مرکز آمار ایران تصویر بدی از حال و روز اقتصاد ایران نشان می دهد. در تیرماه ۱۴۰۵، نرخ تورم نقطه به نقطه مواد غذایی با وجود کاهش اندک، همچنان برای ششمین ماه پیاپی سهرقمی باقی ماند و فشار هزینههای زندگی را برای خانوارها به شدت افزایش داد. دادههای مرکز آمار نشان میدهد نرخ تورم ماهانه و نقطه به نقطه مواد خوراکی اندکی کاهش یافته اما، موتور محرکه تورم از بخش خوراکیها به سمت گروه «مسکن، آب، برق و گاز» تغییر جهت داده است. نرخ تورمِ دو سوم کل کالاهای خوراکی منتخب گزارش مرکز آمار، همچنان در سطح «فراتر از حد بحران» است. هزینه تهیه سبد ۱۱ قلمی کالابرگ برای یک خانواده سه نفره در تیرماه از ۱۶ میلیون تومان گذشت که معادل بیش از ۶۵ درصد از درآمد کل یک خانوار کارگری حداقلبگیر است. دولت با وجود تاکید بر لزوم افزایش اعتبار کالابرگ، به دلیل نبود منابع پایدار و اختلافنظر میان مسئولان، هنوز برنامهای برای افزایش اعتبار این طرح متناسب با نرخ تورم اجرا نکرده است. در این وانفسای زندگی، وضعیت اقتصادی بازنشسته ها و شیوه گذران زندگی یشان مسأله ای فراموش شده بنظر می رسد. با وجود گذشت پنج ماه از سال، معوقات افزایش حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی همچنان پرداخت نشده و مسئولان اعلام میکنند زمان واریز این مطالبات به تأمین منابع مالی بستگی دارد. می دانید علت کسری بودجه چیست ؟ بخش اعظم آن، بدهی دولتهای شعاری! چرا شعاری! برای آنکه دستشان هر کدام که در قدرت بودند و رسیدند ، در جیب بازنشسته ها بود و از صندوق تأمین اجتماعی برداشتند. تأخیر در پرداخت باعث شده ارزش واقعی معوقات به دلیل تورم و افزایش مداوم قیمت کالاها و خدمات به شکل محسوسی کاهش پیدا کند و قدرت خرید بازنشستگان بیش از گذشته آسیب ببیند و اعتنایی هم به آن نشود. این وضعیت البته که برای سازمان تامین اجتماعی بد نیست چون هر چقدر دیرتر بدهی خود را بپردازد، سود آنرا می گیرد. مدیران تامین اجتماعی گفته اند که رقم معوقات دوماهه فروردین و اردیبهشت بازنشستگان تامین اجتماعی ۸۲ همت است. سود بانکی این رقم، ماهیانه حداقل ۲۸ همت می شود ، ۵ ماه نپرداختن این معوقات ۱۴۰ همت سود برای دولت و سازمان تأمین اجتماعی دارد.در روزهایی که جامعه ایران همچنان پیامدهای اقتصادی و اجتماعی دوران جنگ را تجربه میکند، زنان بازنشسته و زنان سرپرست خانوار بیش از بسیاری از گروههای اجتماعی دیگر با دشواریهای معیشتی و درمانی روبهرو هستند. زنانی که بخش بزرگی از عمر خود را صرف کار، مراقبت از خانواده و مدیریت زندگی کردهاند، امروز در سالهای سالمندی با چالشهایی مواجه شدهاند که آرامش و امنیت اقتصادی آنان را تهدید میکند.بر اساس آمارهای رسمی، میلیونها زن در ایران به عنوان سرپرست خانوار شناخته میشوند. بخشی از آنان زنان بازنشستهای هستند که پس از سالها خدمت، اکنون تنها منبع درآمدشان حقوق بازنشستگی است. بسیاری از این زنان در طول زندگی نه تنها مسئولیت شغلی داشتهاند، بلکه همزمان بار سنگین تربیت فرزندان، مراقبت از سالمندان خانواده و مدیریت امور خانه را نیز بر دوش کشیدهاند. به بیان دیگر، آنان سالها در دو شیفت کار کردهاند؛ یک شیفت در محل کار و شیفتی دیگر در خانه.اما اکنون شرایط اقتصادی کشور، زندگی این گروه را با مشکلات جدی تری مواجه کرده است. افزایش مداوم قیمت کالاهای اساسی، هزینههای مسکن، انرژی، دارو و خدمات درمانی باعث شده است که حقوق بازنشستگی بخش قابل توجهی از زنان سالمند پاسخگوی نیازهای اولیه زندگی نباشد. به شهادت آمار، بحران اقتصادی موجود طبقه متوسط جامعه را نیز به زیر کشیده است. طبقه متوسط همواره ستون اصلی ثبات اجتماعی و موتور محرک توسعه در هر کشوری بوده است. این طبقه با نقش آفرینی در تولید، اشتغال، آموزش و سرمایه انسانی ، زمینه رشد اقتصادی و پیشرفت اجتماعی را فراهم می کند هر اندازه طبقه متوسط قدرتمندتر باشد امید به آینده افزایش می یابد و جامعه با آرامش بیشتری مسیر توسعه را طی می کند اما تضعیف این طبقه تنها یک مسأله اقتصادی نیست، بلکه پیامدهای گسترده اجتماعی فرهنگی و حتی سیاسی به همراه دارد و می تواند زلزله های اجتماعی را سبب شود. برای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
شناسه در « واتساپ »https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1
در «بله»https://ble.ir/raouf_pishdar
در «تلگرام» https://t.me/raoufpishdar
*دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگارگزارش های تازه مرکز آمار ایران تصویر بدی از حال و روز اقتصاد ایران نشان می دهد. در تیرماه ۱۴۰۵، نرخ تورم نقطه به نقطه مواد غذایی با وجود کاهش اندک، همچنان برای ششمین ماه پیاپی سهرقمی باقی ماند و فشار هزینههای زندگی را برای خانوارها به شدت افزایش داد. دادههای مرکز آمار نشان میدهد نرخ تورم ماهانه و نقطه به نقطه مواد خوراکی اندکی کاهش یافته اما، موتور محرکه تورم از بخش خوراکیها به سمت گروه «مسکن، آب، برق و گاز» تغییر جهت داده است. نرخ تورمِ دو سوم کل کالاهای خوراکی منتخب گزارش مرکز آمار، همچنان در سطح «فراتر از حد بحران» است. هزینه تهیه سبد ۱۱ قلمی کالابرگ برای یک خانواده سه نفره در تیرماه از ۱۶ میلیون تومان گذشت که معادل بیش از ۶۵ درصد از درآمد کل یک خانوار کارگری حداقلبگیر است. دولت با وجود تاکید بر لزوم افزایش اعتبار کالابرگ، به دلیل نبود منابع پایدار و اختلافنظر میان مسئولان، هنوز برنامهای برای افزایش اعتبار این طرح متناسب با نرخ تورم اجرا نکرده است. در این وانفسای زندگی، وضعیت اقتصادی بازنشسته ها و شیوه گذران زندگی یشان مسأله ای فراموش شده بنظر می رسد. با وجود گذشت پنج ماه از سال، معوقات افزایش حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی همچنان پرداخت نشده و مسئولان اعلام میکنند زمان واریز این مطالبات به تأمین منابع مالی بستگی دارد. می دانید علت کسری بودجه چیست ؟ بخش اعظم آن، بدهی دولتهای شعاری! چرا شعاری! برای آنکه دستشان هر کدام که در قدرت بودند و رسیدند ، در جیب بازنشسته ها بود و از صندوق تأمین اجتماعی برداشتند. تأخیر در پرداخت باعث شده ارزش واقعی معوقات به دلیل تورم و افزایش مداوم قیمت کالاها و خدمات به شکل محسوسی کاهش پیدا کند و قدرت خرید بازنشستگان بیش از گذشته آسیب ببیند و اعتنایی هم به آن نشود. این وضعیت البته که برای سازمان تامین اجتماعی بد نیست چون هر چقدر دیرتر بدهی خود را بپردازد، سود آنرا می گیرد. مدیران تامین اجتماعی گفته اند که رقم معوقات دوماهه فروردین و اردیبهشت بازنشستگان تامین اجتماعی ۸۲ همت است. سود بانکی این رقم، ماهیانه حداقل ۲۸ همت می شود ، ۵ ماه نپرداختن این معوقات ۱۴۰ همت سود برای دولت و سازمان تأمین اجتماعی دارد.در روزهایی که جامعه ایران همچنان پیامدهای اقتصادی و اجتماعی دوران جنگ را تجربه میکند، زنان بازنشسته و زنان سرپرست خانوار بیش از بسیاری از گروههای اجتماعی دیگر با دشواریهای معیشتی و درمانی روبهرو هستند. زنانی که بخش بزرگی از عمر خود را صرف کار، مراقبت از خانواده و مدیریت زندگی کردهاند، امروز در سالهای سالمندی با چالشهایی مواجه شدهاند که آرامش و امنیت اقتصادی آنان را تهدید میکند.بر اساس آمارهای رسمی، میلیونها زن در ایران به عنوان سرپرست خانوار شناخته میشوند. بخشی از آنان زنان بازنشستهای هستند که پس از سالها خدمت، اکنون تنها منبع درآمدشان حقوق بازنشستگی است. بسیاری از این زنان در طول زندگی نه تنها مسئولیت شغلی داشتهاند، بلکه همزمان بار سنگین تربیت فرزندان، مراقبت از سالمندان خانواده و مدیریت امور خانه را نیز بر دوش کشیدهاند. به بیان دیگر، آنان سالها در دو شیفت کار کردهاند؛ یک شیفت در محل کار و شیفتی دیگر در خانه.اما اکنون شرایط اقتصادی کشور، زندگی این گروه را با مشکلات جدی تری مواجه کرده است. افزایش مداوم قیمت کالاهای اساسی، هزینههای مسکن، انرژی، دارو و خدمات درمانی باعث شده است که حقوق بازنشستگی بخش قابل توجهی از زنان سالمند پاسخگوی نیازهای اولیه زندگی نباشد. به شهادت آمار، بحران اقتصادی موجود طبقه متوسط جامعه را نیز به زیر کشیده است. طبقه متوسط همواره ستون اصلی ثبات اجتماعی و موتور محرک توسعه در هر کشوری بوده است. این طبقه با نقش آفرینی در تولید، اشتغال، آموزش و سرمایه انسانی ، زمینه رشد اقتصادی و پیشرفت اجتماعی را فراهم می کند هر اندازه طبقه متوسط قدرتمندتر باشد امید به آینده افزایش می یابد و جامعه با آرامش بیشتری مسیر توسعه را طی می کند اما تضعیف این طبقه تنها یک مسأله اقتصادی نیست، بلکه پیامدهای گسترده اجتماعی فرهنگی و حتی سیاسی به همراه دارد و می تواند زلزله های اجتماعی را سبب شود. برای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
۱
۱۵:۴۶
بازارسال شده از طاهری پور
از ستایشگران جنگ بیزارم
*دکتر رئوف پیشدار استاد دانشگاه و روزنامه نگار «من جنگ را نفرتانگیز میدانم، اما حتی بیش از آن، کسانی را نفرت انگیز میشمارم که بدون شرکت در جنگ، آن را میستایند!» / رومن رولان نویسنده سرشناس فرانسوی (٢۶ ژانویه ۱۸۶۶، درگذشته ی ۳۰ دسامبر ۱۹۴۴)رقابت های سیاسی و جناحی در ایران همه ی مرزهای اخلاقی، اعتقادی و ایمانی و منافع ملی را پشت سر گذاشته و در عمل به جایی رسیده که جناحی خاص! با تمام توان می کوشد با شعارهای جنگ طلبانه و ترويج شایعات بی پایه و اساس، مملکت را وارد دوره ای پرآشوب کند و زیر تهدید تجاوز نگه دارد که چیزی جز همدستی با دشمنان کشور نیست. آنچه که رقابت سیاسی در ایران را از مرزهای ایمان، اخلاق و حیا عبور داده تا جایی که از رهبری نقل قول جعلی می سازند و رواج می دهند که مثلاً « رئیس جمهوری اگر دوباره استعفا کند، می پذیرم - پزشکیان تا به حال ٢٨ بار استعفا کرده است» ، جز این نیست که این جماعت برای خود علاوه بر رانت ها و اتحصارها که دهه ها از آن بهره برده اند، مصونیت امنیتی - قضایی قائل اند و انتظار است قوه قضائیه با برخورد جدی و قاطع با تخریب کنندگان امنیت کشور و کوبندگان بر طبل جنگ ، نشان دهد که باور دارد «عدالت حقوقی قبل از هر چیز خود حاکمیت را بیمه میکند.» واقعیت این است که در این مقطع حساس همه ی هم و غم نظام و مردم باید تقویت قدرت و وحدت ملی باشد و صد البته رهبران نظام بپذيرند که کشور محتاج یک حکمرانی و سیاستورزی به معنای واقعی ملی و منطبق بر منافع ملی در چهارچوبی از خرد و تدبیر و عقل و علم است که در آن به علاوه، همه ی حقوق ملت مطابق با قانون اساسی دیده شود ، شهروند درجه یک و دو نداشته باشیم ، و پذیرفته شود که شعار و ادعا نمی تواند جایگزین این مهم شود.واکنش سریع دفتر رهبری به نقل قول های کذب نشان داد که انتساب نادرست را از هر کس و در هر مقام و کسوت برنمیتابد. رهبران جریانهای سیاسی در کشور باید فهم این را داشته باشند که در نظام های دموکراتیک، قدرت از راههای دموکراتیک ولی با تابلوی روشن و مشخص بدست می آید و جریانی که به قدرت برسد ، سعی در حفظ و ارتقای آن از راههای دموکراتیک و در نهایت در صورت عدم مقبولیت، انتقال قدرت باز از راههای دموکراتیک دارد. امیدوارم در فضای جدید سیاسی کشور با روی کار آمدن دولت آقای پزشکیان، و پذیرش این مهم توسط «دولت سایه» شاهد رقابت در فضایی دموکراتیک برای ارتقای موقعیت کشور و اعتبار بین المللی آن و رفاه و سعادت ملت بدور از تنش های سیاسی باشیم که در همه ی آن، اصل منافع ملی و نه گروهی و جناحی است. « کارل پوپر» اندیشمند اتریشی-انگلیسی در بیان مفاهیم دموکراسی و شرایط تحقق آن از جمله می گوید : "دموکراسی متضمن برابری افراد جامعه و تبعیت حاکم از ملت است، هیچ حاکم فرهمندی نباید اختیار بیابد ارادهاش را بر ملت تحمیل کند - دموکراسی فقط آن نیست که بتوان با رای مردم، کسی را به مقامی منصوب کرد، بلکه دموکراسی آنست که بشود شخصی که در مسند قدرت است را با رای مردم از قدرت عزل کرد - در جامعه برخوردار از دموکراسی، هیچ کسی در هیچ مکانیزمی نباید اختیاراتی بر ملت بیابد که بعداً نتوان جز به جنگ و جبر از او پس گرفت - پس قدرت باید محدود، موقت، قابل نظارت و قابل استرداد باشد."
برای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1
https://eitaa.com/joinchat/1887896129C490688133a
https://t.me/raoufpishdar
*دکتر رئوف پیشدار استاد دانشگاه و روزنامه نگار «من جنگ را نفرتانگیز میدانم، اما حتی بیش از آن، کسانی را نفرت انگیز میشمارم که بدون شرکت در جنگ، آن را میستایند!» / رومن رولان نویسنده سرشناس فرانسوی (٢۶ ژانویه ۱۸۶۶، درگذشته ی ۳۰ دسامبر ۱۹۴۴)رقابت های سیاسی و جناحی در ایران همه ی مرزهای اخلاقی، اعتقادی و ایمانی و منافع ملی را پشت سر گذاشته و در عمل به جایی رسیده که جناحی خاص! با تمام توان می کوشد با شعارهای جنگ طلبانه و ترويج شایعات بی پایه و اساس، مملکت را وارد دوره ای پرآشوب کند و زیر تهدید تجاوز نگه دارد که چیزی جز همدستی با دشمنان کشور نیست. آنچه که رقابت سیاسی در ایران را از مرزهای ایمان، اخلاق و حیا عبور داده تا جایی که از رهبری نقل قول جعلی می سازند و رواج می دهند که مثلاً « رئیس جمهوری اگر دوباره استعفا کند، می پذیرم - پزشکیان تا به حال ٢٨ بار استعفا کرده است» ، جز این نیست که این جماعت برای خود علاوه بر رانت ها و اتحصارها که دهه ها از آن بهره برده اند، مصونیت امنیتی - قضایی قائل اند و انتظار است قوه قضائیه با برخورد جدی و قاطع با تخریب کنندگان امنیت کشور و کوبندگان بر طبل جنگ ، نشان دهد که باور دارد «عدالت حقوقی قبل از هر چیز خود حاکمیت را بیمه میکند.» واقعیت این است که در این مقطع حساس همه ی هم و غم نظام و مردم باید تقویت قدرت و وحدت ملی باشد و صد البته رهبران نظام بپذيرند که کشور محتاج یک حکمرانی و سیاستورزی به معنای واقعی ملی و منطبق بر منافع ملی در چهارچوبی از خرد و تدبیر و عقل و علم است که در آن به علاوه، همه ی حقوق ملت مطابق با قانون اساسی دیده شود ، شهروند درجه یک و دو نداشته باشیم ، و پذیرفته شود که شعار و ادعا نمی تواند جایگزین این مهم شود.واکنش سریع دفتر رهبری به نقل قول های کذب نشان داد که انتساب نادرست را از هر کس و در هر مقام و کسوت برنمیتابد. رهبران جریانهای سیاسی در کشور باید فهم این را داشته باشند که در نظام های دموکراتیک، قدرت از راههای دموکراتیک ولی با تابلوی روشن و مشخص بدست می آید و جریانی که به قدرت برسد ، سعی در حفظ و ارتقای آن از راههای دموکراتیک و در نهایت در صورت عدم مقبولیت، انتقال قدرت باز از راههای دموکراتیک دارد. امیدوارم در فضای جدید سیاسی کشور با روی کار آمدن دولت آقای پزشکیان، و پذیرش این مهم توسط «دولت سایه» شاهد رقابت در فضایی دموکراتیک برای ارتقای موقعیت کشور و اعتبار بین المللی آن و رفاه و سعادت ملت بدور از تنش های سیاسی باشیم که در همه ی آن، اصل منافع ملی و نه گروهی و جناحی است. « کارل پوپر» اندیشمند اتریشی-انگلیسی در بیان مفاهیم دموکراسی و شرایط تحقق آن از جمله می گوید : "دموکراسی متضمن برابری افراد جامعه و تبعیت حاکم از ملت است، هیچ حاکم فرهمندی نباید اختیار بیابد ارادهاش را بر ملت تحمیل کند - دموکراسی فقط آن نیست که بتوان با رای مردم، کسی را به مقامی منصوب کرد، بلکه دموکراسی آنست که بشود شخصی که در مسند قدرت است را با رای مردم از قدرت عزل کرد - در جامعه برخوردار از دموکراسی، هیچ کسی در هیچ مکانیزمی نباید اختیاراتی بر ملت بیابد که بعداً نتوان جز به جنگ و جبر از او پس گرفت - پس قدرت باید محدود، موقت، قابل نظارت و قابل استرداد باشد."
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1
https://eitaa.com/joinchat/1887896129C490688133a
https://t.me/raoufpishdar
۱
۶:۰۱
روز خبرنگار؛ ما هنوز زنده ایم
*دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگار١٧ اَمرداد بار دیگر «روز خبرنگار» را جشن خواهیم گرفت. پیام های تبریک می رسد، گُل و کادو و بعضی جاها هم کارت هدیه ای ، که من به شدت با آخری مخالفم و آن را ، و گرفتنش را کَسر شأن خبرنگار می دانم که همه ی وجودش وقف خدمت به مردم و نمایندگی آنها نزد حاکمیت و برعکس آن است، یعنی باید باشد. امّا او هم انسان است! این از دوگانگی های تعجبآور در تقویم ایران است که روز شهادت خبرنگار ایرنا و رفیق سالهای من شهید «محمود صارمی» و هشت دیپلمات ایرانی در سال ١٣٧٧ به دست طالبان الان قدرت در دست، در مزار شریف افغانستان را جشن می گیرند.امسال در حالی از روز خبرنگار استقبال می شود که رسانه های چاپی مستقل و غیر دولتی که به منابع عمومی و بودجه دسترسی ندارند، روزگاران سختی را تجربه می کنند و شرایط بگونه ای رغم خورده که امیدی هم به فردا نیست و فعلا در فضای برزخی برای بقا می جنگیم. شاید شانسی و بخت و اقبالی سراغمان آمد.اگر «نگاه امنیتی» را که من همواره گفته ام عامل اصلی و نخست عدم شکوفایی رسانه های ایران می دانم به کناری بگذاریم تا بعدها باز در باره اش سخن بگوئیم، شرایط اقتصادی یکی از چالشهای اصلی برای رسانهها در ایران بوده و است و تعطیلی برخی نشریات و تعدیل نیرو در سالهای اخیر امری قابلتوجه است. بخش اصلی درآمد حیاتی رسانه ها، از طریق چاپ آگهی است. با رکود اقتصادی، شرکتها بودجه تبلیغاتی خود را کاهش میدهند که مستقیماً بر درآمد روزنامهها تأثیر میگذارد. قیمت کاغذ، جوهر، هزینههای چاپ و حمل و نقل به طور مداوم در حال افزایش است و این موضوع فشار مالی زیادی به روزنامهها وارد میکند. با گسترش رسانههای دیجیتال و تغییر الگوی مصرف خبر، تیراژ بسیاری از روزنامههای چاپی کاهش یافته و در نتیجه فروش آنها نیز کمتر شده است و امّا ممیزی و سانسور همچنان مساله اول رسانه ها است.سختگیریهای مربوط به محتوا و ممیزی میتواند منجر به حذف مطالب مهم یا تغییر رویکرد روزنامه شود که این امر جذابیت آن را برای مخاطبان کم کرده و در مواردی نیز باعث فشار بر ناشر میشود. رسانههای دیجیتال در رقابت با رسانه های چاپی از امتیاز «سرعت»در انتشار اخبار برخوردارند. رسانههای آنلاین و شبکههای اجتماعی اخبار را به سرعت و به صورت لحظهای منتشر میکنند و دسترسی به آنها آسانتر است. این موضوع باعث شده تا بسیاری از مخاطبان، به خصوص نسل جوان، ترجیح دهند اخبار خود را از این منابع دریافت کنند. دسترسی به اخبار آنلاین معمولاً رایگان است، در حالی که خرید روزنامه هزینه دارد. در برخی موارد، ضعف در مدیریت، عدم نوآوری در محتوا و روشهای توزیع، و عدم تطبیق با تغییرات بازار نیز میتواند به تعطیلی یک نشریه منجر شود.با توجه به چالشهای ذکر شده، سرمایهگذاری در صنعت مطبوعات کاهش یافته و این امر توانایی روزنامهها را برای توسعه و بقا محدود میکند.خلاصه و فشرده کنم باید بگوییم : ترکیبی از این عوامل، به ویژه نگاه امنیتی و مشکلات اقتصادی و رقابت با رسانههای دیجیتال، در سالهای اخیر فشار زیادی بر مطبوعات ایران وارد کرده و منجر به تعطیلی برخی از آنها شده است.رسانههای دیجیتال به خوبی توانستهاند جایگزین روزنامهها در سرعت، دسترسی و تنوع شوند. اما در عمق تحلیل، اعتبار سنجی دقیق و فراهم کردن فضایی برای مطالعه متمرکز، هنوز هم روزنامهها (یا محتواهای مشابه با کیفیت بالا) میتوانند نقش مهمی ایفا کنند.به نظر میرسد آینده بیشتر به سمت همزیستی و ادغام این دو مدل باشد. بسیاری از روزنامههای سنتی، وبسایتهای خبری قوی راهاندازی کردهاند و از پلتفرمهای دیجیتال برای انتشار محتوای خود استفاده میکنند، در حالی که تلاش میکنند کیفیت و عمق محتوای چاپی خود را حفظ کنند. همچنین، برخی پلتفرمهای دیجیتال نیز در حال سرمایهگذاری بر روی تولید محتوای تحلیلی و عمیقتر هستند.بنابراین، به جای "جایگزینی کامل"، میتوان گفت: رسانههای دیجیتال شیوه مصرف خبر را تغییر دادهاند و روزنامهها نیز باید خود را با این تغییرات تطبیق دهند تا بتوانند همچنان نقش خود را ایفا کنند. برای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
شناسه در « واتساپ »https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1
در «بله»https://ble.ir/raouf_pishdar
در «تلگرام» https://t.me/raoufpishdar
*دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگار١٧ اَمرداد بار دیگر «روز خبرنگار» را جشن خواهیم گرفت. پیام های تبریک می رسد، گُل و کادو و بعضی جاها هم کارت هدیه ای ، که من به شدت با آخری مخالفم و آن را ، و گرفتنش را کَسر شأن خبرنگار می دانم که همه ی وجودش وقف خدمت به مردم و نمایندگی آنها نزد حاکمیت و برعکس آن است، یعنی باید باشد. امّا او هم انسان است! این از دوگانگی های تعجبآور در تقویم ایران است که روز شهادت خبرنگار ایرنا و رفیق سالهای من شهید «محمود صارمی» و هشت دیپلمات ایرانی در سال ١٣٧٧ به دست طالبان الان قدرت در دست، در مزار شریف افغانستان را جشن می گیرند.امسال در حالی از روز خبرنگار استقبال می شود که رسانه های چاپی مستقل و غیر دولتی که به منابع عمومی و بودجه دسترسی ندارند، روزگاران سختی را تجربه می کنند و شرایط بگونه ای رغم خورده که امیدی هم به فردا نیست و فعلا در فضای برزخی برای بقا می جنگیم. شاید شانسی و بخت و اقبالی سراغمان آمد.اگر «نگاه امنیتی» را که من همواره گفته ام عامل اصلی و نخست عدم شکوفایی رسانه های ایران می دانم به کناری بگذاریم تا بعدها باز در باره اش سخن بگوئیم، شرایط اقتصادی یکی از چالشهای اصلی برای رسانهها در ایران بوده و است و تعطیلی برخی نشریات و تعدیل نیرو در سالهای اخیر امری قابلتوجه است. بخش اصلی درآمد حیاتی رسانه ها، از طریق چاپ آگهی است. با رکود اقتصادی، شرکتها بودجه تبلیغاتی خود را کاهش میدهند که مستقیماً بر درآمد روزنامهها تأثیر میگذارد. قیمت کاغذ، جوهر، هزینههای چاپ و حمل و نقل به طور مداوم در حال افزایش است و این موضوع فشار مالی زیادی به روزنامهها وارد میکند. با گسترش رسانههای دیجیتال و تغییر الگوی مصرف خبر، تیراژ بسیاری از روزنامههای چاپی کاهش یافته و در نتیجه فروش آنها نیز کمتر شده است و امّا ممیزی و سانسور همچنان مساله اول رسانه ها است.سختگیریهای مربوط به محتوا و ممیزی میتواند منجر به حذف مطالب مهم یا تغییر رویکرد روزنامه شود که این امر جذابیت آن را برای مخاطبان کم کرده و در مواردی نیز باعث فشار بر ناشر میشود. رسانههای دیجیتال در رقابت با رسانه های چاپی از امتیاز «سرعت»در انتشار اخبار برخوردارند. رسانههای آنلاین و شبکههای اجتماعی اخبار را به سرعت و به صورت لحظهای منتشر میکنند و دسترسی به آنها آسانتر است. این موضوع باعث شده تا بسیاری از مخاطبان، به خصوص نسل جوان، ترجیح دهند اخبار خود را از این منابع دریافت کنند. دسترسی به اخبار آنلاین معمولاً رایگان است، در حالی که خرید روزنامه هزینه دارد. در برخی موارد، ضعف در مدیریت، عدم نوآوری در محتوا و روشهای توزیع، و عدم تطبیق با تغییرات بازار نیز میتواند به تعطیلی یک نشریه منجر شود.با توجه به چالشهای ذکر شده، سرمایهگذاری در صنعت مطبوعات کاهش یافته و این امر توانایی روزنامهها را برای توسعه و بقا محدود میکند.خلاصه و فشرده کنم باید بگوییم : ترکیبی از این عوامل، به ویژه نگاه امنیتی و مشکلات اقتصادی و رقابت با رسانههای دیجیتال، در سالهای اخیر فشار زیادی بر مطبوعات ایران وارد کرده و منجر به تعطیلی برخی از آنها شده است.رسانههای دیجیتال به خوبی توانستهاند جایگزین روزنامهها در سرعت، دسترسی و تنوع شوند. اما در عمق تحلیل، اعتبار سنجی دقیق و فراهم کردن فضایی برای مطالعه متمرکز، هنوز هم روزنامهها (یا محتواهای مشابه با کیفیت بالا) میتوانند نقش مهمی ایفا کنند.به نظر میرسد آینده بیشتر به سمت همزیستی و ادغام این دو مدل باشد. بسیاری از روزنامههای سنتی، وبسایتهای خبری قوی راهاندازی کردهاند و از پلتفرمهای دیجیتال برای انتشار محتوای خود استفاده میکنند، در حالی که تلاش میکنند کیفیت و عمق محتوای چاپی خود را حفظ کنند. همچنین، برخی پلتفرمهای دیجیتال نیز در حال سرمایهگذاری بر روی تولید محتوای تحلیلی و عمیقتر هستند.بنابراین، به جای "جایگزینی کامل"، میتوان گفت: رسانههای دیجیتال شیوه مصرف خبر را تغییر دادهاند و روزنامهها نیز باید خود را با این تغییرات تطبیق دهند تا بتوانند همچنان نقش خود را ایفا کنند. برای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
۳۱
۵:۳۶
بازارسال شده از یادداشتهای یک روزنامه نگار
نگرانی از پیامدهای یک سخنرانی با چاشنی اندیشه های طالبانی
* دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگار سخنان اخیر آقای « سید محمد باقرخرازی» و اهانت های مکرر او به رئيس جمهوری و به علاوه تهدید به ایجاد بلوا و آشوب در کشور و «دستور به قتل و کشتار شهروندان و اشغال دوایر دولتی» و موارد دیگر، جملگی در قوانین کشور جرم انگاری شده است. انتظار عمومی، ورود جناب قاضی القضات به موضوع و صدور دستور قانونی است تا گمان نشود، می شود امنیت ملی و آرامش عمومی را بر هم زد و از تعقیب و مجازات احتمالی گریخت و «نسبت! » با صدر نظام! نافی مسئولیت در برابر قانون و تمکین به آن نیست. اغلب سخنان آقای سید محمد باقر خرازی از جمله در مورد برخورد با بیحجابی، دیگر در چارچوب اظهارنظر نمیگنجد. او به صراحت دستور به قتل و کشتار شهروندان و اشغال دوایر دولتی داده است. در هر کشوری در دنیا چنین شخصی را فوری بازداشت و محاکمه و محکوم میکنند. به این پاراگراف از تهدیدات آقای خرازی توجه کنید : «فتوا میدم بیحجابهارو بکشید، لشکرکشی کنید و برهنههارو به قتل برسونید، اگه دولت اومد اونهارو هم بزنید، این دولت شیطانیه و زیر دست آمریکاست، اسلام همینه، باید ضربه بزنیم و ضربه بخوریم!» همین یک پاراگراف نقل قول که ویدئوی آن انتشار یافته، ، از منظر حقوقی کافی است تا گوینده ذیل اتهاماتی مانند : تشویش اذهان عمومی - تهديد به ضرب و جرح - تهدید به قتل - تهدید علیه حاکمیت و دولت مستقر و تحریک به آشوب و...قرار گیرد که برای بازداشت و تحویل به دادگاه کفایت می کند. از منظر حقوقی، سخنان آقای خرازی اشاره شد که میتواند واجد جنبههای مختلف حقوقی باشد ، از جمله : توهین و افترا (نشر اکاذیب): استفاده از القاب زشت و فحاشی علیه رئیس جمهوری ، به طور کلی میتواند مصداق جرم توهین به مقامات دولتی باشد که در قوانین جزایی ایران پیشبینی شده است. همچنین اگر ادعاهای مطرح شده کذب باشند و حیثیت فردی یا شغلی رئیس جمهوری را خدشهدار کنند، میتواند عنوان افترا یا نشر اکاذیب را نیز به خود بگیرد.تهدید به اقدام علیه امنیت ملی یا نظم عمومی: تهدید به سازماندهی نیرو و فراخواندن آنها برای ساقط کردن دولت، میتواند به عنوان تهدید علیه امنیت داخلی یا نظم عمومی تلقی شود. این عمل بسته به شدت و نحوه بیان، میتواند جرم تلقی شده و پیگرد قانونی داشته باشد. قوانین مربوط به اقدام علیه امنیت ملی و همچنین جرایم علیه آسایش و آرامش عمومی در این زمینه کاربرد دارند.تحریک به شورش و بلوا: فراخواندن مردم برای ساقط کردن دولت، میتواند به عنوان تحریک به شورش، اغتشاش یا بلوا تلقی شود. این نوع اقدامات که با هدف برهم زدن نظم عمومی و تضعیف ارکان حکومت صورت میگیرد، جرمانگاری شده است.تشویش اذهان عمومی: انتشار چنین اخباری و بیان تهدیدآمیز، میتواند باعث تشویش اذهان عمومی و ایجاد نگرانی در جامعه شود، که خود میتواند جنبهای از جرم تلقی گردد. معمولاً جرایم مربوط به مقامات دولتی و همچنین جرایم علیه امنیت ملی در صلاحیت دادگاههای خاصی مانند دادگاه کیفری یک، و اگر معمم باشد با دادگاه ویژه روحانیت است. نگرانی عمومی از احتمال درگیری داخلی در ایران با توجه به دیدگاههای آقای خرازی، به خصوص در مورد مسائلی مانند حجاب، کاملاً قابل درک است. این نگرانی از آن جهت اهمیت دارد که دیدگاههای افراطی و تندروانه، چه از سوی گروههای مذهبی و چه از سوی هر طیف دیگری، پتانسیل ایجاد تنش و درگیری را در جامعه دارند.دیدگاههای "طالبانی" یا به عبارت دیگر، دیدگاههای بسیار سختگیرانه و افراطی در مورد مسائل مذهبی و اجتماعی مانند حجاب، میتواند باعث ایجاد شکاف عمیق در جامعه شود. این شکاف زمانی که با رویکردهای قهری و اجباری همراه باشد، احتمال رویارویی و درگیری را افزایش میدهد.جامعه ایران مانند هر جامعه دیگری، دارای تنوع فکری و فرهنگی و یک ویژگی خاص، جوانی جمعیت است. اعمال اجباری دیدگاههای یک گروه خاص بر کل جامعه، میتواند با مقاومت بخشهای دیگری از جامعه روبرو شود و این تقابل میتواند به تنشهای اجتماعی منجر گردد.سیاستهایی که بر پایه اجبار و بدون در نظر گرفتن تنوع دیدگاهها و حقوق شهروندی بنا میشوند، اغلب با نارضایتی عمومی مواجه شده و پتانسیل ایجاد ناآرامی را دارند.
برای مطالعه نوشته های نویسنده متمنی است لینک های زیر را دنبال کنید:
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1
https://eitaa.com/joinchat/1887896129C490688133a
https://t.me/raoufpishdar
* دکتر رئوف پیشداراستاد دانشگاه و روزنامه نگار سخنان اخیر آقای « سید محمد باقرخرازی» و اهانت های مکرر او به رئيس جمهوری و به علاوه تهدید به ایجاد بلوا و آشوب در کشور و «دستور به قتل و کشتار شهروندان و اشغال دوایر دولتی» و موارد دیگر، جملگی در قوانین کشور جرم انگاری شده است. انتظار عمومی، ورود جناب قاضی القضات به موضوع و صدور دستور قانونی است تا گمان نشود، می شود امنیت ملی و آرامش عمومی را بر هم زد و از تعقیب و مجازات احتمالی گریخت و «نسبت! » با صدر نظام! نافی مسئولیت در برابر قانون و تمکین به آن نیست. اغلب سخنان آقای سید محمد باقر خرازی از جمله در مورد برخورد با بیحجابی، دیگر در چارچوب اظهارنظر نمیگنجد. او به صراحت دستور به قتل و کشتار شهروندان و اشغال دوایر دولتی داده است. در هر کشوری در دنیا چنین شخصی را فوری بازداشت و محاکمه و محکوم میکنند. به این پاراگراف از تهدیدات آقای خرازی توجه کنید : «فتوا میدم بیحجابهارو بکشید، لشکرکشی کنید و برهنههارو به قتل برسونید، اگه دولت اومد اونهارو هم بزنید، این دولت شیطانیه و زیر دست آمریکاست، اسلام همینه، باید ضربه بزنیم و ضربه بخوریم!» همین یک پاراگراف نقل قول که ویدئوی آن انتشار یافته، ، از منظر حقوقی کافی است تا گوینده ذیل اتهاماتی مانند : تشویش اذهان عمومی - تهديد به ضرب و جرح - تهدید به قتل - تهدید علیه حاکمیت و دولت مستقر و تحریک به آشوب و...قرار گیرد که برای بازداشت و تحویل به دادگاه کفایت می کند. از منظر حقوقی، سخنان آقای خرازی اشاره شد که میتواند واجد جنبههای مختلف حقوقی باشد ، از جمله : توهین و افترا (نشر اکاذیب): استفاده از القاب زشت و فحاشی علیه رئیس جمهوری ، به طور کلی میتواند مصداق جرم توهین به مقامات دولتی باشد که در قوانین جزایی ایران پیشبینی شده است. همچنین اگر ادعاهای مطرح شده کذب باشند و حیثیت فردی یا شغلی رئیس جمهوری را خدشهدار کنند، میتواند عنوان افترا یا نشر اکاذیب را نیز به خود بگیرد.تهدید به اقدام علیه امنیت ملی یا نظم عمومی: تهدید به سازماندهی نیرو و فراخواندن آنها برای ساقط کردن دولت، میتواند به عنوان تهدید علیه امنیت داخلی یا نظم عمومی تلقی شود. این عمل بسته به شدت و نحوه بیان، میتواند جرم تلقی شده و پیگرد قانونی داشته باشد. قوانین مربوط به اقدام علیه امنیت ملی و همچنین جرایم علیه آسایش و آرامش عمومی در این زمینه کاربرد دارند.تحریک به شورش و بلوا: فراخواندن مردم برای ساقط کردن دولت، میتواند به عنوان تحریک به شورش، اغتشاش یا بلوا تلقی شود. این نوع اقدامات که با هدف برهم زدن نظم عمومی و تضعیف ارکان حکومت صورت میگیرد، جرمانگاری شده است.تشویش اذهان عمومی: انتشار چنین اخباری و بیان تهدیدآمیز، میتواند باعث تشویش اذهان عمومی و ایجاد نگرانی در جامعه شود، که خود میتواند جنبهای از جرم تلقی گردد. معمولاً جرایم مربوط به مقامات دولتی و همچنین جرایم علیه امنیت ملی در صلاحیت دادگاههای خاصی مانند دادگاه کیفری یک، و اگر معمم باشد با دادگاه ویژه روحانیت است. نگرانی عمومی از احتمال درگیری داخلی در ایران با توجه به دیدگاههای آقای خرازی، به خصوص در مورد مسائلی مانند حجاب، کاملاً قابل درک است. این نگرانی از آن جهت اهمیت دارد که دیدگاههای افراطی و تندروانه، چه از سوی گروههای مذهبی و چه از سوی هر طیف دیگری، پتانسیل ایجاد تنش و درگیری را در جامعه دارند.دیدگاههای "طالبانی" یا به عبارت دیگر، دیدگاههای بسیار سختگیرانه و افراطی در مورد مسائل مذهبی و اجتماعی مانند حجاب، میتواند باعث ایجاد شکاف عمیق در جامعه شود. این شکاف زمانی که با رویکردهای قهری و اجباری همراه باشد، احتمال رویارویی و درگیری را افزایش میدهد.جامعه ایران مانند هر جامعه دیگری، دارای تنوع فکری و فرهنگی و یک ویژگی خاص، جوانی جمعیت است. اعمال اجباری دیدگاههای یک گروه خاص بر کل جامعه، میتواند با مقاومت بخشهای دیگری از جامعه روبرو شود و این تقابل میتواند به تنشهای اجتماعی منجر گردد.سیاستهایی که بر پایه اجبار و بدون در نظر گرفتن تنوع دیدگاهها و حقوق شهروندی بنا میشوند، اغلب با نارضایتی عمومی مواجه شده و پتانسیل ایجاد ناآرامی را دارند.
https://chat.whatsapp.com/LgEB4ZlnFKY5ohMdKOOZiO1
https://eitaa.com/joinchat/1887896129C490688133a
https://t.me/raoufpishdar
۱
۵:۵۴