لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل رسمینو مارکتینگ || مهدی امیریانر
۴۱ عضو

رسمینو مارکتینگ || مهدی امیریان

من مهدی امیریان در این کانال که متعلق به رسمینو مارکتینگ است درباره استراتژی, مارکتینگ و سیستم استراتژیک بازاریابی صحبت می کنم.همچنین گاهی درباره فلسفه زندگی اعم از زندگی شخصی و حرفه‌ای حرف می‌زنم.
مشاهده در وب بله
۱۹ تیر
در ایامی که شرایط اینترنت تا حدودی عادی است، عمده فعالیت‌هایم در کانال تلگرام است. لذا توصیه می‌کنم از طریق شناسه زیر در تلگرام عضو شویدundefinedundefined
https://t.me/Rasminomarketing

۴۳

۱۲:۱۹

۲۵ تیر

audio_2026_07_16_10_50_18.mp3

۰۱:۳۳-۱.۴۲ مگابایت
ما معمولا به جای استراتژی خوب گرفتار استراتژی بد می شویم. یکی از نشانه های اون هم اینه که شروع میکنیم به تعیین اهداف دلبخواهی‌.تعیین اهداف دلبخواهی یعنی بی پشتوانه چیزی را تقاضا کردن، یعنی اگر از ما بپرسند چرا این هدف، پاسخ قانع کننده ای نداشته باشیم.
undefined۱

۳۵

۱۰:۱۰

۲۸ تیر
چرا «فروش کم» مسئله اصلی نیست!
این جمله شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما در عمل یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های بین یک مدیر واکنشی و یک مدیر استراتژیک دقیقاً همین‌جاست.وقتی فروش پایین می‌آید، ذهن خیلی از صاحبان کسب‌وکار فوراً می‌رود سراغ راه‌حل‌های سریع:تبلیغ بیشتر، تخفیف، افزایش تولید محتوا، فشار بیشتر به تیم فروش.اما سؤال مهم‌تر این است: فروش کم، نشانهٔ چیست؟
در بسیاری از مواقع، فروش پایین نتیجه یکی از این موارد است:
- هدف گرفتن مشتری اشتباه- پیشنهاد نامفهوم- تمایز ضعیف- ناهماهنگی پیام با نیاز واقعی مشتری- یا حتی مشکل در تجربه خرید
یعنی فروش کم، معمولاً آخرین حلقه زنجیره است، نه اولین علت.
اگر فقط روی خودِ فروش تمرکز کنیم، داریم به نشانه واکنش نشان می‌دهیم نه به ریشه. برای همین است که بعضی کسب‌وکارها با وجود تبلیغ، تخفیف و فعالیت زیاد، باز هم رشد پایدار نمی‌سازند. چون مسئله اصلیشان در جای دیگری است.
استراتژی خوب از همین‌جا شروع می‌شود: از تفکیک کردن «نشانه» از «مسئله». تا وقتی ندانیم فروش کم دقیقاً از کجا آمده، هر اقدامی فقط یک مُسکن موقت است.
اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم: فروش کم مهم است، اما معمولاً نقطه شروع تحلیل نیست. نقطه شروع، تشخیص علت واقعیِ آن است.

۳۶

۷:۵۳

۲۹ تیر
چرا اسپانیا قهرمان شد و آرژانتین نه؟ (یک درسِ گران‌قیمت برای مدیران کسب‌وکار)
دیشب وقتی سوت پایان بازی زده شد، به این فکر می‌کردم که چطور فینال جام جهانی می‌تواند در 120 دقیقه، عصاره‌ی سال‌ها تجربه در دنیای بیزنس و مارکتینگ را به ما نشان بدهد.
اسپانیا قهرمان شد، اما این قهرمانی نه از سر اتفاق بود و نه نتیجه‌ی یک جادوی لحظه‌ای. در واقع، ما شاهد پیروزیِ مطلقِ «سیستم» بر «نبوغ فردی» بودیم.
آرژانتین دیشب حرف زیادی برای گفتن نداشت، چون تمام دارایی‌اش را در سبدِ بلوغ و تجربه‌ی فردیِ ستاره‌هایی مثل مسی گذاشته بود. آن‌ها امیدوار بودند که باز هم یک نفر پیدا شود و با یک حرکت انفرادی، ورق را برگرداند، درست شبیه کاری که در بازی مقابل مصر و فرانسه انجام داده بودند.
اما در سمت مقابل، اسپانیا مثل یک ساعتِ دقیق کار می‌کرد؛ تیمی که برای هر متر از زمین برنامه داشت و هیچ بازیکنی بزرگتر از ساختارِ کلی تیم نبود.
این درست همان جایی است که خیلی از ما در کسب‌وکارهایمان مسیر را اشتباه می‌رویم. ما هم گاهی مثل آرژانتینِ دیشب، به جای ساختن یک زیربنای محکم، مدام منتظریم یک «مسی» پیدا شود و برندمان را نجات دهد.
یک روز به یک اینفلوئنسر دل می‌بندیم، یک روز تمام بودجه‌مان را خرج یک کمپینِ پرزرق‌وبرق می‌کنیم و یک روز هم به امید یک ایده وایرال می‌نشینیم. اما واقعیتِ مارکتینگِ علمی و استراتژیک چیز دیگری است.
ما بارها با کسب‌وکارهایی مواجه شده ایم که به دنبال نتایج عالیِ یک‌شبه بودند، اما وقتی وارد مرحله‌ی عارضه‌یابی یا همان تشخیص می‌شدیم، شاهد بودیم که ریشه‌ی مشکل در جای دیگری است. حقیقت این است که مارکتینگ یعنی پیوند دادنِ واقعیتِ بیزینس با خروجی‌هایی که بازار طلب می‌کند، و این پیوند با کمپین‌های اتفاقی ایجاد نمی‌شود.
اسپانیا به ما یادآوری کرد که برنده شدن در بازارهای پرازدحامِ امروز، نیاز به استراتژی دارد، نیازمند یک نقشه‌راه است که از قبل، تمامِ چالش‌ها را تشخیص داده باشد، برای آن چالشها راه حل یافته و در دستور اقدامات منسجم قرار بگیرد.
دل‌خوش کردن به جرقه‌های لحظه‌ای شاید هیجان‌انگیز باشد، اما هیچ‌وقت جایگزین یک استراتژیِ منسجم و یک سیستمِ تست‌شده نمی‌شود.
اگر می‌خواهیم در بیزینس حرفی برای گفتن داشته باشیم، باید از لایه‌ی نمایش‌های فردی عبور کنیم و به بلوغِ سیستمی برسیم؛ درست مثل تیمی که دیشب جام را بالای سر برد.
undefined۲
undefined۱

۴۵

۸:۴۴

۹ مرداد
سوگیری هزینه از دست رفته
در جلسه مشاوره، فردی با این مشخصات سراغم آمد:
آقا، کارمند با حقوق ماهیانه 35 میلیون تومان، صاحب 2 فرزند، سن 45 سال
مشکلش این بود که این حقوق کفاف مخارج زندگی‌اش را نمی‌داد بطوری که بحث بر سر پول به یکی از بگومگوهای اصلی با همسرش تبدیل شده بود. این را هم اضافه کنم که وی از چند سال پیش در حوزه دیگری سرمایه گذاری کرده بود اما نهایت پولی که توانسته بود سال گذشته یعنی سال 1404 از این راه بدست بیاورد حدود 80 میلیون تومان بود.
در این گفتگو از او خواستم تصور کند هیچ درآمدی نداشت نه از راه کارمندی و نه از راه آن شغل پاره وقت، چه می‌کرد.
پاسخ داد سؤال سختی است. بنظرم سختی این سؤال از آن رو نبود که پیدا کردن راه‌های جایگزین برای کسب درآمد دشوار است که البته این هم کار آسانی نیست بلکه سختی‌اش به دلیل دیگری بود که در ادامه توضیح می‌دهم.
او فکر می‌کرد که اگر دیسیپلین داشته باشد و بهتر بتواند زمان را مدیریت کند خواهد توانست پول بیشتری از آن شغل پاره وقت بدست بیاورد. اما من مخالف بودم زیرا بنظرم این بازار همچون جویی است که اگر صبح تا شب هم بطور منظم بر سرش بنشینیم و قلاب بیندازیم نهایت خواهیم توانست چند ماهی ریز صید کنیم و خبری از ماهیان درشت نخواهد بود.
از او خواستم توضیح دهد چرا در تایم بعدازظهر به کار دیگری مشغول نمی‌شود گفت دلم نمی‌آید این شغل پاره وقت را کنار بگذارم. پرسیدم: چرا؟ گفت احتمالاً به دلیل سوگیری «هزینه از دست رفته». یعنی بدلیل هزینه‌های پولی و زمانی که این سالها در این راه صرف کردم و الان باید آن را کنار بگذارم.
واقعیت آن است او که کاملاً درست می‌گفت؛ ما بسیاری از اوقات دلبسته روش، رویکرد، راه حل و شغلی می‌شویم که منفعت چندانی برایمان ندارد اما نمی‌توانیم آن را کنار بگذاریم چون وقتی با خود فکر می‌کنیم این همه هزینه در این راه صرف کرده‌ایم و الان باید آن را نادیده بگیریم خیلی دردمان می‌آید. به تعبیر راسل، فیلسوف انگلیسی، مثل آن است که راهی پر سنگلاخ را سالها با پای برهنه پیموده و الان کسی به ما می‌گوید که مسیر را اشتباه رفته‌ایم. قطعاً حس خیلی بدی به ما دست می‌دهد.
بنظرم در این مواقع اگر با تحلیل و منطق به این نتیجه رسیده‌ایم که به این سوگیری گرفتاریم، شهامت داشته باشیم و به جای تفکر به گذشته، به حال و آینده‌ای فکر کنیم که پیش رویمان است. هیچ توجیه منطقی ندارد که حال و آینده را خراب کنیم چون به گذشته گند زده‌ایم.

۳۶

۹:۰۰

۱۷ مرداد
جایگاه یابی محصول چیست و چرا اهمیت دارد؟
اگر محصول یا خدمت خوبی دارید اما بازار آن‌طور که باید به شما واکنش نشان نمی‌دهد، احتمالاً مشکل از کیفیت نیست؛ از جایگاه‌یابی است. این مقاله توضیح می‌دهد که چرا خیلی از کسب‌وکارها با وجود تبلیغات و فروش، هنوز درگیر مقایسه قیمتی، مشتری نامناسب و پیام مبهم‌اند.
در این مقاله نشان می‌دهیم که جایگاه‌یابی فقط یک شعار تبلیغاتی نیست؛ بلکه تعیین می‌کند مشتری دقیقاً شما را با چه چیزی بشناسد، با چه کسانی مقایسه‌تان کند و چرا باید شما را انتخاب کند. همین نکته، مرز بین یک برند قابل‌درک و یک کسب‌وکار «ارزان‌فروش» را مشخص می‌کند.
اگر می‌خواهید بفهمید:
- چرا بازار گاهی ارزش واقعی شما را نمی‌فهمد- تفاوت جایگاه‌یابی با مزیت رقابتی و مشتری ایده‌آل چیست- و چطور یک تعریف اشتباه، مزیت واقعی محصول را پنهان می‌کند
حتماً اصل مقاله را بخوانید:
برای مطالعه بیشتر:
https://rasminomarketing.com/product-positioning/
undefined۲

۳۰

۱۰:۰۵

۲۴ مرداد
آیا شما واقعاً استراتژی دارید یا فقط دارید «آرزو» می‌کنید؟
بسیاری از مدیران تصور می‌کنند وقتی می‌گویند «هدف ما رشد ۵۰ درصدی است»، یعنی استراتژی دارند. اما واقعیت این است که هدف، استراتژی نیست!
استراتژی یک سند پرزرق‌وبرق یا لیست اهداف مالی نیست؛ استراتژی یعنی تشخیص درست چالش.
یک استراتژی واقعی از ۳ بخش تشکیل شده است:
undefined تشخیص مسئله (Diagnosis): به جای اینکه بگویید «فروش کم است»، بفهمید گره کجاست؟ (مشکل از کیفیت لید است یا نرخ تبدیل یا قیمت‌گذاری؟)
undefined سیاست راهنما (Guiding Policy): انتخاب یک جهت مشخص برای مقابله با آن چالش (مثلاً تمرکز بر یک بازار خاص به‌جای پراکندگی).
undefined اقدامات منسجم (Coherent Actions): انجام کارهایی که با هم همسو باشند و همان سیاست را پیش ببرند (نه اینکه هفته‌ای یک پروژه جدید و بی‌ربط شروع کنید!).
undefined نکته مهم:
هرچه منابع شما (زمان، بودجه، تیم) محدودتر باشد، استراتژی برای شما حیاتی‌تر است. استراتژی یعنی بدانید «چه کاری را انجام ندهید».
اگر احساس می‌کنید تیم‌تان خیلی کار می‌کند اما نتیجه‌ای نمی‌بیند، احتمالاً مشکل از کم‌کاری نیست؛ مشکل از نبود «تشخیص استراتژیک» است.
#استراتژی
undefined۱

۲۹

۱۳:۳۰

۷ شهریور
چرا بازاریابی شما به رشدِ پایدار تبدیل نمی‌شود؟ (تفاوت رهبری و مدیریت)
بسیاری از کسب‌وکارها در میانهٔ انبوهی از تاکتیک‌ها — از محتوای شبکه‌های اجتماعی تا کمپین‌های هوش مصنوعی — سردرگم مانده‌اند. آن‌ها به‌سختی تلاش می‌کنند، بودجه صرف می‌کنند و به‌صورت مستمر «اجرا» می‌کنند، اما شکاف میان «تلاش» و «نتیجه» همچنان پابرجاست.
اگر در مسیرِ اشتباه با بهترین خودروی دنیا حرکت کنید، سرعتِ بالاتر فقط شما را سریع‌تر از مقصد دور می‌کند. مشکلِ اغلب کسب‌وکارها امروز کمبودِ تاکتیک نیست، بلکه فقدانِ رهبری بازاریابی (Marketing Leadership) است.
تفاوت در کجاست؟مدیریت بازاریابی، هنرِ اجرای بهینه‌ی استراتژی‌هاست (بودجه‌بندی، کمپین، نرخ تبدیل).اما رهبری بازاریابی، هنرِ طراحی همان استراتژی و هدایتِ کسب‌وکار در بازار است (ارزش پیشنهادی، مزیت رقابتی، جهت‌گیری بلندمدت).
در عصرِ هوش مصنوعی، کارهای اجرایی (Management) ساده‌تر شده‌اند، اما تفکرِ استراتژیک، حل مسئله و تصمیم‌گیریِ کلان (Leadership) بیش از هر زمانِ دیگری به مهارت انسانی نیاز دارد.
در این مقاله، به موضوع «رهبری بازاریابی به‌عنوان یک خدمت (MLaaS)» پرداخته‌ایم تا مشخص کنیم چگونه می‌توان بازاریابی را از «اقدامات پراکنده» به یک «سیستم رشد» تبدیل کرد.
اگر به دنبال پر کردن شکافِ میانِ هزینه‌های بازاریابی و دستاوردهای واقعی کسب‌وکارتان هستید، این مطلب را مطالعه کنید: undefinedundefined
https://rasminomarketing.com/marketing-leadership/
undefined۱

۳۰

۸:۰۷

۲۹ شهریور
وقتی فروش افت می‌کند، اولین واکنشی که به ذهن ۹۰٪ کسب‌وکارها می‌رسد چیست؟
«یک جشنواره با ۲۰٪ تخفیف بگذاریم!»
اما تخفیف دادن در غیاب یک مزیت رقابتی، دقیقاً مثل مصرف مورفین برای شکستگی استخوان است؛ درد را موقتاً آرام می‌کند، اما ریشه بیماری را درمان نمی‌کند!
واقعیت کسب‌وکار بی‌رحم است:
اگر تنها دلیل انتخاب شما توسط مشتری «ارزان‌تر بودن» است، یعنی شما هیچ جایگاه استراتژیکی در ذهنش ندارید. هر لحظه رقیبی با سرمایه بیشتر یا حاشیه سود کمتر بیاید، مشتریان شما در یک ثانیه ناپدید می‌شوند.

استراتژی یعنی ایجاد یک مزیت نامتقارن نسبت به رقبا.
وقتی تخفیف می‌دهید، وارد بازی زمین رقیب می‌شوید و سود خودتان را دود می‌کنید تا مشتریانی را جذب کنید که:
بیشترین توقع را دارند،کمترین وفاداری را نشان می‌دهند،و با قیمت کمتر، شما را ترک می‌کنند!
اگر نمی‌توانید ارزش پیشنهادی خود را طوری توضیح دهید که مشتری بگوید «این دقیقاً همان چیزی است که من می‌خواهم و حاضر به پرداخت هزینه‌اش هستم»، هنوز سیستم بازاریابی ندارید؛ فقط یک حراجی سیار راه انداخته‌اید!

کسب‌وکارهای باهوش روی «کاهش قیمت» رقابت نمی‌کنند؛
روی «افزایش ارزش درک‌شده» و «حل عمیق‌تر مسئله مشتری» رقابت می‌کنند.

۲۵

۱۶:۲۵

۸ مهر
«تعداد فالوور، لایک و بازدید فاکتورهای شما را پاس نمی‌کنند؛ پول کجای این بازی است؟»

یکی از بزرگ‌ترین تله‌هایی که مدیران کسب‌وکارهای متوسط در آن گرفتار می‌شوند، افتادن در دام «آمارهای قشنگ اما بی‌خاصیت» است.
جلسه گزارش مارکتینگ تشکیل می‌شود و گزارش‌ها پر از اعداد جذاب است:
«این ماه ویدیو ما ۵۰ هزار ویو خورد!»«نرخ تعامل (Engagement) پیج ۳۰ درصد بالا رفت!»«۲ هزار فالوور جدید گرفتیم!»همه خوشحالند، اما در پایان ماه وقتی حسابدار پرینت حساب بانکی و هزینه‌ها را می‌آورد، لبخندها محو می‌شود:
سود کجاست؟ لید باکیفیت کجاست؟ قراردادهای بسته شده کجاست؟
ریچارد روملت به این پدیده می‌گوید «توهم پیشرفت» (Illusion of Progress)؛ یعنی سرگرم شدن با آمارهایی که هیچ ربطی به حل چالش بقا و رشد کسب‌وکار ندارند.
جان جنش در سیستم بازاریابی داکت تیپ مرز این بازی را شفاف کرده است:
مخاطبی که محتوای شما را لایک می‌کند لزوماً خریدار نیست. لایک و ویو تنها زمانی ارزش دارند که بخشی از یک «قیف مبتنی بر اعتماد» باشند و به سرنخ فروش (Lead)، جلسه مشاوره، یا صدور فاکتور تبدیل شوند.
اگر در انتهای این زنجیره، مسیری برای تبدیل این توجه به نقدینگی نساخته‌اید، شما مارکتینگ نمی‌کنید؛ فقط در حال تولید محتوای سرگرم‌کننده رایگان برای پلتفرم‌ها هستید!
undefined۲
undefined۱

۳۱

۵:۲۰