تفاوت «کمپین» و «سیستم»؛ چرا مسکنها کسبوکار شما را نجات نمیدهند؟
خیلی از مدیران صنفهای مختلف به ما میگویند: «یک کمپین تبلیغاتی رفتیم، کلی ورودی داشتیم اما بعد از تمام شدن کمپین، دوباره فروشمان خوابید!»
این دقیقاً تفاوت بین *کمپین (تاکتیک موقت) و سیستم (زیرساخت دایمی) است.
کمپینها مثل قرص مسکن یا آمپول انرژیزا هستند؛ موقتاً حال فروش شما را خوب میکنند، اما ساختار بیزینس شما را تغییر نمیدهند. وقتی سیستم بازاریابی ندارید، با قطع شدن بودجه تبلیغات، جریان مشتریان شما هم قطع میشود.
سیستم بازاریابی چیست؟
سیستم بازاریابی یعنی مجموعهای از فرآیندهای تکرارپذیر و خودکار که:
۱. بدون حضور شما سرنخ (مشتری راغب) جذب میکند.
۲. آنها را به روشی فرمولهشده پیگیری (Follow-up) میکند.
۳. فرآیند خرید را برای آنها ساده و لذتبخش میسازد.
۴. مشتریان قدیمی را به موتور معرفی و ارجاع (Referral) تبدیل میکند.
حرف حساب:* به جای خریدن مسکنهای گرانقیمت تبلیغاتی، روی ساختن «موتور تولید مشتری» سرمایهگذاری کنید.
@rasminomarketingRasminomarketing.com
خیلی از مدیران صنفهای مختلف به ما میگویند: «یک کمپین تبلیغاتی رفتیم، کلی ورودی داشتیم اما بعد از تمام شدن کمپین، دوباره فروشمان خوابید!»
این دقیقاً تفاوت بین *کمپین (تاکتیک موقت) و سیستم (زیرساخت دایمی) است.
کمپینها مثل قرص مسکن یا آمپول انرژیزا هستند؛ موقتاً حال فروش شما را خوب میکنند، اما ساختار بیزینس شما را تغییر نمیدهند. وقتی سیستم بازاریابی ندارید، با قطع شدن بودجه تبلیغات، جریان مشتریان شما هم قطع میشود.
سیستم بازاریابی چیست؟
سیستم بازاریابی یعنی مجموعهای از فرآیندهای تکرارپذیر و خودکار که:
۱. بدون حضور شما سرنخ (مشتری راغب) جذب میکند.
۲. آنها را به روشی فرمولهشده پیگیری (Follow-up) میکند.
۳. فرآیند خرید را برای آنها ساده و لذتبخش میسازد.
۴. مشتریان قدیمی را به موتور معرفی و ارجاع (Referral) تبدیل میکند.
حرف حساب:* به جای خریدن مسکنهای گرانقیمت تبلیغاتی، روی ساختن «موتور تولید مشتری» سرمایهگذاری کنید.
@rasminomarketingRasminomarketing.com
۴۷
۷:۵۲
گوگل و تغییر رویکرد در الگوریتمها: پیامی برای مدیران کسبوکار
گوگل در بهروزرسانی اخیر خود (May Core Update) رویکرد متفاوتی را در پیش گرفته است. پیام اصلی این تغییرات این است: «بزرگ بودن دامنه یا اعتبار برند به تنهایی ضامن موفقیت نیست.»
پیش از این، بسیاری از سایتهای بزرگ به واسطه قدمت و اعتبار عمومی خود در صدر نتایج باقی میماندند، حتی اگر محتوای آنها لزوماً بهترین پاسخ برای نیازِ لحظهای کاربر نبود. اکنون گوگل با سختگیری بیشتر، به دنبال سایتهایی است که «بهصورت دقیق با نیاز، نیت و نوع نتیجه مورد انتظار کاربر» همراستا باشند.
نکات زیر خلاصه مقاله ضمیمه شده است.
۱. «نیت کاربر» (Search Intent) اولویت اصلی است، نه صرفاً اعتبار برند
گوگل اکنون به این موضوع توجه میکند که کاربر در لحظه جستجو، چه هدفی دارد (خرید، آموزش، یا مقایسه). اگر کاربر قصد خرید دارد، نمایش یک مقاله تحلیلی از یک سایت معتبر، دیگر برای گوگل مطلوب نیست.
استراتژی پیشنهادی:
محتوای سایت خود را بر اساس نیاز واقعی مشتری تنظیم کنید. اگر کاربر در مرحله تصمیمگیری برای خرید است، صفحه هدف شما باید یک صفحه فروشگاهی بهینه با اطلاعات دقیق باشد، نه فقط یک وبلاگ آموزشی.
۲. تمایز میان «مرجع اصلی» و «واسطه»
گوگل به تدریج سایتهایی را که صرفاً نقش واسطه (تولیدکننده محتوای بازنویسی شده یا جمعآوریکننده) را ایفا میکنند، در اولویتهای بعدی قرار میدهد و سایتهای «مرجع اصلی» (تولیدکننده یا ارائهدهنده مستقیم خدمت) را جایگزین میکند.
استراتژی پیشنهادی:
اگر کسبوکار شما تولیدکننده یا ارائهدهنده اصلی خدمات است، اکنون بهترین زمان است که جایگاه خود را به عنوان منبع اصلی تثبیت کنید. از تولید محتوای سطحی یا بازنویسی مطالب رقبا پرهیز کرده و بر تخصص و ارزش افزوده اختصاصی برند خود تمرکز کنید.
۳. اهمیت حیاتی «بومیسازی» برای بازار هدف
بررسیها نشان میدهد گوگل نسبت به انطباق سایت با بازار جغرافیایی کاربر، حساسیت بیشتری به خرج میدهد. سایتهایی که دقیقاً برای نیازهای یک منطقه جغرافیایی خاص (از نظر زبان، هویت فرهنگی و جزئیات عملیاتی) بهینه شدهاند، بر نسخههای عمومی و بینالمللی ارجحیت دارند.
استراتژی پیشنهادی:
اطمینان حاصل کنید که وبسایت شما تمامی مولفههای محلی (زبان فارسیِ استاندارد، اطلاعات تماس، روشهای پرداخت و ساختار هویت برند) را برای کاربر ایرانی رعایت کرده است. گوگل اکنون تفاوت یک سایتِ «بهینهشده برای ایران» را با یک سایت عمومیِ ترجمهشده، به خوبی درک میکند.
نتیجهگیری برای استراتژی محتوا:
این تغییرات در نهایت به نفع کسبوکارهای واقعی است. نیازی به درگیری با پیچیدگیهای فنی افراطی نیست؛ کافی است در هر بخش از محتوای سایت، این پرسش مدیریتی را مطرح کنید:
«وقتی مشتری این عبارت را جستجو میکند، واقعاً به دنبال چه چیزی است؟ آیا این صفحه از سایت ما، در این لحظه، بهترین و سریعترین پاسخ را به نیاز او میدهد؟»
هر صفحهای که بتواند به این پرسش پاسخ مثبت و مستدل بدهد، در بلندمدت جایگاه پایداری در نتایج جستجو خواهد داشت.
#خلاصه_مقاله
https://www.searchenginejournal.com/googles-may-core-update-favored-pages-that-match-intent/577996/?ck_subscriber_id=3565397463&utm_source=convertkit&utm_medium=email&utm_campaign=Four questions every founder should answer honestly - 22085092
گوگل در بهروزرسانی اخیر خود (May Core Update) رویکرد متفاوتی را در پیش گرفته است. پیام اصلی این تغییرات این است: «بزرگ بودن دامنه یا اعتبار برند به تنهایی ضامن موفقیت نیست.»
پیش از این، بسیاری از سایتهای بزرگ به واسطه قدمت و اعتبار عمومی خود در صدر نتایج باقی میماندند، حتی اگر محتوای آنها لزوماً بهترین پاسخ برای نیازِ لحظهای کاربر نبود. اکنون گوگل با سختگیری بیشتر، به دنبال سایتهایی است که «بهصورت دقیق با نیاز، نیت و نوع نتیجه مورد انتظار کاربر» همراستا باشند.
نکات زیر خلاصه مقاله ضمیمه شده است.
۱. «نیت کاربر» (Search Intent) اولویت اصلی است، نه صرفاً اعتبار برند
گوگل اکنون به این موضوع توجه میکند که کاربر در لحظه جستجو، چه هدفی دارد (خرید، آموزش، یا مقایسه). اگر کاربر قصد خرید دارد، نمایش یک مقاله تحلیلی از یک سایت معتبر، دیگر برای گوگل مطلوب نیست.
استراتژی پیشنهادی:
محتوای سایت خود را بر اساس نیاز واقعی مشتری تنظیم کنید. اگر کاربر در مرحله تصمیمگیری برای خرید است، صفحه هدف شما باید یک صفحه فروشگاهی بهینه با اطلاعات دقیق باشد، نه فقط یک وبلاگ آموزشی.
۲. تمایز میان «مرجع اصلی» و «واسطه»
گوگل به تدریج سایتهایی را که صرفاً نقش واسطه (تولیدکننده محتوای بازنویسی شده یا جمعآوریکننده) را ایفا میکنند، در اولویتهای بعدی قرار میدهد و سایتهای «مرجع اصلی» (تولیدکننده یا ارائهدهنده مستقیم خدمت) را جایگزین میکند.
استراتژی پیشنهادی:
اگر کسبوکار شما تولیدکننده یا ارائهدهنده اصلی خدمات است، اکنون بهترین زمان است که جایگاه خود را به عنوان منبع اصلی تثبیت کنید. از تولید محتوای سطحی یا بازنویسی مطالب رقبا پرهیز کرده و بر تخصص و ارزش افزوده اختصاصی برند خود تمرکز کنید.
۳. اهمیت حیاتی «بومیسازی» برای بازار هدف
بررسیها نشان میدهد گوگل نسبت به انطباق سایت با بازار جغرافیایی کاربر، حساسیت بیشتری به خرج میدهد. سایتهایی که دقیقاً برای نیازهای یک منطقه جغرافیایی خاص (از نظر زبان، هویت فرهنگی و جزئیات عملیاتی) بهینه شدهاند، بر نسخههای عمومی و بینالمللی ارجحیت دارند.
استراتژی پیشنهادی:
اطمینان حاصل کنید که وبسایت شما تمامی مولفههای محلی (زبان فارسیِ استاندارد، اطلاعات تماس، روشهای پرداخت و ساختار هویت برند) را برای کاربر ایرانی رعایت کرده است. گوگل اکنون تفاوت یک سایتِ «بهینهشده برای ایران» را با یک سایت عمومیِ ترجمهشده، به خوبی درک میکند.
نتیجهگیری برای استراتژی محتوا:
این تغییرات در نهایت به نفع کسبوکارهای واقعی است. نیازی به درگیری با پیچیدگیهای فنی افراطی نیست؛ کافی است در هر بخش از محتوای سایت، این پرسش مدیریتی را مطرح کنید:
«وقتی مشتری این عبارت را جستجو میکند، واقعاً به دنبال چه چیزی است؟ آیا این صفحه از سایت ما، در این لحظه، بهترین و سریعترین پاسخ را به نیاز او میدهد؟»
هر صفحهای که بتواند به این پرسش پاسخ مثبت و مستدل بدهد، در بلندمدت جایگاه پایداری در نتایج جستجو خواهد داشت.
#خلاصه_مقاله
https://www.searchenginejournal.com/googles-may-core-update-favored-pages-that-match-intent/577996/?ck_subscriber_id=3565397463&utm_source=convertkit&utm_medium=email&utm_campaign=Four questions every founder should answer honestly - 22085092
۳۳
۶:۲۹
بسیاری از مدیران فکر میکنند تعیین اهداف بزرگ یعنی داشتن استراتژی؛
اما واقعیت این است که هدف، مقصد است؛ استراتژی، مسیرِ عبور از مانع اصلی.
در این مطلب توضیح داده شده که استراتژی واقعی از 3 بخش تشکیل میشود:
تشخیص چالش اصلیطراحی سیاست راهنمااجرای اقدامات منسجموقتی کسبوکار فقط روی عددهای بزرگ تمرکز میکند، معمولاً دچار این 3 مشکل میشود:
نادیده گرفتن مسئله واقعیاز دست رفتن تمرکزایجاد توهم فعالیتنمونهی معروفش اپلِ قبل از بازگشت استیو جابز است؛ جایی که تمرکز، با «نه گفتن» به محصولات اضافی، دوباره به سازمان برگشت.
برای مطالعه کامل مقاله روی لینک زیر بزنید

https://rasminomarketing.com/why-big-goals-arent-strategy/
#استراتژی_بیزینس@rasminomarketingRasminomarketing.com
اما واقعیت این است که هدف، مقصد است؛ استراتژی، مسیرِ عبور از مانع اصلی.
در این مطلب توضیح داده شده که استراتژی واقعی از 3 بخش تشکیل میشود:
تشخیص چالش اصلیطراحی سیاست راهنمااجرای اقدامات منسجموقتی کسبوکار فقط روی عددهای بزرگ تمرکز میکند، معمولاً دچار این 3 مشکل میشود:
نادیده گرفتن مسئله واقعیاز دست رفتن تمرکزایجاد توهم فعالیتنمونهی معروفش اپلِ قبل از بازگشت استیو جابز است؛ جایی که تمرکز، با «نه گفتن» به محصولات اضافی، دوباره به سازمان برگشت.
برای مطالعه کامل مقاله روی لینک زیر بزنید
https://rasminomarketing.com/why-big-goals-arent-strategy/
#استراتژی_بیزینس@rasminomarketingRasminomarketing.com
۴۰
۹:۰۶
در ایامی که شرایط اینترنت تا حدودی عادی است، عمده فعالیتهایم در کانال تلگرام است. لذا توصیه میکنم از طریق شناسه زیر در تلگرام عضو شوید
https://t.me/Rasminomarketing
https://t.me/Rasminomarketing
۳۶
۱۲:۱۹
audio_2026_07_16_10_50_18.mp3
۰۱:۳۳-۱.۴۲ مگابایت
ما معمولا به جای استراتژی خوب گرفتار استراتژی بد می شویم. یکی از نشانه های اون هم اینه که شروع میکنیم به تعیین اهداف دلبخواهی.تعیین اهداف دلبخواهی یعنی بی پشتوانه چیزی را تقاضا کردن، یعنی اگر از ما بپرسند چرا این هدف، پاسخ قانع کننده ای نداشته باشیم.
۲۸
۱۰:۱۰
چرا «فروش کم» مسئله اصلی نیست!
این جمله شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما در عمل یکی از مهمترین تفاوتهای بین یک مدیر واکنشی و یک مدیر استراتژیک دقیقاً همینجاست.وقتی فروش پایین میآید، ذهن خیلی از صاحبان کسبوکار فوراً میرود سراغ راهحلهای سریع:تبلیغ بیشتر، تخفیف، افزایش تولید محتوا، فشار بیشتر به تیم فروش.اما سؤال مهمتر این است: فروش کم، نشانهٔ چیست؟
در بسیاری از مواقع، فروش پایین نتیجه یکی از این موارد است:
- هدف گرفتن مشتری اشتباه- پیشنهاد نامفهوم- تمایز ضعیف- ناهماهنگی پیام با نیاز واقعی مشتری- یا حتی مشکل در تجربه خرید
یعنی فروش کم، معمولاً آخرین حلقه زنجیره است، نه اولین علت.
اگر فقط روی خودِ فروش تمرکز کنیم، داریم به نشانه واکنش نشان میدهیم نه به ریشه. برای همین است که بعضی کسبوکارها با وجود تبلیغ، تخفیف و فعالیت زیاد، باز هم رشد پایدار نمیسازند. چون مسئله اصلیشان در جای دیگری است.
استراتژی خوب از همینجا شروع میشود: از تفکیک کردن «نشانه» از «مسئله». تا وقتی ندانیم فروش کم دقیقاً از کجا آمده، هر اقدامی فقط یک مُسکن موقت است.
اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم: فروش کم مهم است، اما معمولاً نقطه شروع تحلیل نیست. نقطه شروع، تشخیص علت واقعیِ آن است.
این جمله شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما در عمل یکی از مهمترین تفاوتهای بین یک مدیر واکنشی و یک مدیر استراتژیک دقیقاً همینجاست.وقتی فروش پایین میآید، ذهن خیلی از صاحبان کسبوکار فوراً میرود سراغ راهحلهای سریع:تبلیغ بیشتر، تخفیف، افزایش تولید محتوا، فشار بیشتر به تیم فروش.اما سؤال مهمتر این است: فروش کم، نشانهٔ چیست؟
در بسیاری از مواقع، فروش پایین نتیجه یکی از این موارد است:
- هدف گرفتن مشتری اشتباه- پیشنهاد نامفهوم- تمایز ضعیف- ناهماهنگی پیام با نیاز واقعی مشتری- یا حتی مشکل در تجربه خرید
یعنی فروش کم، معمولاً آخرین حلقه زنجیره است، نه اولین علت.
اگر فقط روی خودِ فروش تمرکز کنیم، داریم به نشانه واکنش نشان میدهیم نه به ریشه. برای همین است که بعضی کسبوکارها با وجود تبلیغ، تخفیف و فعالیت زیاد، باز هم رشد پایدار نمیسازند. چون مسئله اصلیشان در جای دیگری است.
استراتژی خوب از همینجا شروع میشود: از تفکیک کردن «نشانه» از «مسئله». تا وقتی ندانیم فروش کم دقیقاً از کجا آمده، هر اقدامی فقط یک مُسکن موقت است.
اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم: فروش کم مهم است، اما معمولاً نقطه شروع تحلیل نیست. نقطه شروع، تشخیص علت واقعیِ آن است.
۲۹
۷:۵۳
چرا اسپانیا قهرمان شد و آرژانتین نه؟ (یک درسِ گرانقیمت برای مدیران کسبوکار)
دیشب وقتی سوت پایان بازی زده شد، به این فکر میکردم که چطور فینال جام جهانی میتواند در 120 دقیقه، عصارهی سالها تجربه در دنیای بیزنس و مارکتینگ را به ما نشان بدهد.
اسپانیا قهرمان شد، اما این قهرمانی نه از سر اتفاق بود و نه نتیجهی یک جادوی لحظهای. در واقع، ما شاهد پیروزیِ مطلقِ «سیستم» بر «نبوغ فردی» بودیم.
آرژانتین دیشب حرف زیادی برای گفتن نداشت، چون تمام داراییاش را در سبدِ بلوغ و تجربهی فردیِ ستارههایی مثل مسی گذاشته بود. آنها امیدوار بودند که باز هم یک نفر پیدا شود و با یک حرکت انفرادی، ورق را برگرداند، درست شبیه کاری که در بازی مقابل مصر و فرانسه انجام داده بودند.
اما در سمت مقابل، اسپانیا مثل یک ساعتِ دقیق کار میکرد؛ تیمی که برای هر متر از زمین برنامه داشت و هیچ بازیکنی بزرگتر از ساختارِ کلی تیم نبود.
این درست همان جایی است که خیلی از ما در کسبوکارهایمان مسیر را اشتباه میرویم. ما هم گاهی مثل آرژانتینِ دیشب، به جای ساختن یک زیربنای محکم، مدام منتظریم یک «مسی» پیدا شود و برندمان را نجات دهد.
یک روز به یک اینفلوئنسر دل میبندیم، یک روز تمام بودجهمان را خرج یک کمپینِ پرزرقوبرق میکنیم و یک روز هم به امید یک ایده وایرال مینشینیم. اما واقعیتِ مارکتینگِ علمی و استراتژیک چیز دیگری است.
ما بارها با کسبوکارهایی مواجه شده ایم که به دنبال نتایج عالیِ یکشبه بودند، اما وقتی وارد مرحلهی عارضهیابی یا همان تشخیص میشدیم، شاهد بودیم که ریشهی مشکل در جای دیگری است. حقیقت این است که مارکتینگ یعنی پیوند دادنِ واقعیتِ بیزینس با خروجیهایی که بازار طلب میکند، و این پیوند با کمپینهای اتفاقی ایجاد نمیشود.
اسپانیا به ما یادآوری کرد که برنده شدن در بازارهای پرازدحامِ امروز، نیاز به استراتژی دارد، نیازمند یک نقشهراه است که از قبل، تمامِ چالشها را تشخیص داده باشد، برای آن چالشها راه حل یافته و در دستور اقدامات منسجم قرار بگیرد.
دلخوش کردن به جرقههای لحظهای شاید هیجانانگیز باشد، اما هیچوقت جایگزین یک استراتژیِ منسجم و یک سیستمِ تستشده نمیشود.
اگر میخواهیم در بیزینس حرفی برای گفتن داشته باشیم، باید از لایهی نمایشهای فردی عبور کنیم و به بلوغِ سیستمی برسیم؛ درست مثل تیمی که دیشب جام را بالای سر برد.
دیشب وقتی سوت پایان بازی زده شد، به این فکر میکردم که چطور فینال جام جهانی میتواند در 120 دقیقه، عصارهی سالها تجربه در دنیای بیزنس و مارکتینگ را به ما نشان بدهد.
اسپانیا قهرمان شد، اما این قهرمانی نه از سر اتفاق بود و نه نتیجهی یک جادوی لحظهای. در واقع، ما شاهد پیروزیِ مطلقِ «سیستم» بر «نبوغ فردی» بودیم.
آرژانتین دیشب حرف زیادی برای گفتن نداشت، چون تمام داراییاش را در سبدِ بلوغ و تجربهی فردیِ ستارههایی مثل مسی گذاشته بود. آنها امیدوار بودند که باز هم یک نفر پیدا شود و با یک حرکت انفرادی، ورق را برگرداند، درست شبیه کاری که در بازی مقابل مصر و فرانسه انجام داده بودند.
اما در سمت مقابل، اسپانیا مثل یک ساعتِ دقیق کار میکرد؛ تیمی که برای هر متر از زمین برنامه داشت و هیچ بازیکنی بزرگتر از ساختارِ کلی تیم نبود.
این درست همان جایی است که خیلی از ما در کسبوکارهایمان مسیر را اشتباه میرویم. ما هم گاهی مثل آرژانتینِ دیشب، به جای ساختن یک زیربنای محکم، مدام منتظریم یک «مسی» پیدا شود و برندمان را نجات دهد.
یک روز به یک اینفلوئنسر دل میبندیم، یک روز تمام بودجهمان را خرج یک کمپینِ پرزرقوبرق میکنیم و یک روز هم به امید یک ایده وایرال مینشینیم. اما واقعیتِ مارکتینگِ علمی و استراتژیک چیز دیگری است.
ما بارها با کسبوکارهایی مواجه شده ایم که به دنبال نتایج عالیِ یکشبه بودند، اما وقتی وارد مرحلهی عارضهیابی یا همان تشخیص میشدیم، شاهد بودیم که ریشهی مشکل در جای دیگری است. حقیقت این است که مارکتینگ یعنی پیوند دادنِ واقعیتِ بیزینس با خروجیهایی که بازار طلب میکند، و این پیوند با کمپینهای اتفاقی ایجاد نمیشود.
اسپانیا به ما یادآوری کرد که برنده شدن در بازارهای پرازدحامِ امروز، نیاز به استراتژی دارد، نیازمند یک نقشهراه است که از قبل، تمامِ چالشها را تشخیص داده باشد، برای آن چالشها راه حل یافته و در دستور اقدامات منسجم قرار بگیرد.
دلخوش کردن به جرقههای لحظهای شاید هیجانانگیز باشد، اما هیچوقت جایگزین یک استراتژیِ منسجم و یک سیستمِ تستشده نمیشود.
اگر میخواهیم در بیزینس حرفی برای گفتن داشته باشیم، باید از لایهی نمایشهای فردی عبور کنیم و به بلوغِ سیستمی برسیم؛ درست مثل تیمی که دیشب جام را بالای سر برد.
۳۸
۸:۴۴
سوگیری هزینه از دست رفته
در جلسه مشاوره، فردی با این مشخصات سراغم آمد:
آقا، کارمند با حقوق ماهیانه 35 میلیون تومان، صاحب 2 فرزند، سن 45 سال
مشکلش این بود که این حقوق کفاف مخارج زندگیاش را نمیداد بطوری که بحث بر سر پول به یکی از بگومگوهای اصلی با همسرش تبدیل شده بود. این را هم اضافه کنم که وی از چند سال پیش در حوزه دیگری سرمایه گذاری کرده بود اما نهایت پولی که توانسته بود سال گذشته یعنی سال 1404 از این راه بدست بیاورد حدود 80 میلیون تومان بود.
در این گفتگو از او خواستم تصور کند هیچ درآمدی نداشت نه از راه کارمندی و نه از راه آن شغل پاره وقت، چه میکرد.
پاسخ داد سؤال سختی است. بنظرم سختی این سؤال از آن رو نبود که پیدا کردن راههای جایگزین برای کسب درآمد دشوار است که البته این هم کار آسانی نیست بلکه سختیاش به دلیل دیگری بود که در ادامه توضیح میدهم.
او فکر میکرد که اگر دیسیپلین داشته باشد و بهتر بتواند زمان را مدیریت کند خواهد توانست پول بیشتری از آن شغل پاره وقت بدست بیاورد. اما من مخالف بودم زیرا بنظرم این بازار همچون جویی است که اگر صبح تا شب هم بطور منظم بر سرش بنشینیم و قلاب بیندازیم نهایت خواهیم توانست چند ماهی ریز صید کنیم و خبری از ماهیان درشت نخواهد بود.
از او خواستم توضیح دهد چرا در تایم بعدازظهر به کار دیگری مشغول نمیشود گفت دلم نمیآید این شغل پاره وقت را کنار بگذارم. پرسیدم: چرا؟ گفت احتمالاً به دلیل سوگیری «هزینه از دست رفته». یعنی بدلیل هزینههای پولی و زمانی که این سالها در این راه صرف کردم و الان باید آن را کنار بگذارم.
واقعیت آن است او که کاملاً درست میگفت؛ ما بسیاری از اوقات دلبسته روش، رویکرد، راه حل و شغلی میشویم که منفعت چندانی برایمان ندارد اما نمیتوانیم آن را کنار بگذاریم چون وقتی با خود فکر میکنیم این همه هزینه در این راه صرف کردهایم و الان باید آن را نادیده بگیریم خیلی دردمان میآید. به تعبیر راسل، فیلسوف انگلیسی، مثل آن است که راهی پر سنگلاخ را سالها با پای برهنه پیموده و الان کسی به ما میگوید که مسیر را اشتباه رفتهایم. قطعاً حس خیلی بدی به ما دست میدهد.
بنظرم در این مواقع اگر با تحلیل و منطق به این نتیجه رسیدهایم که به این سوگیری گرفتاریم، شهامت داشته باشیم و به جای تفکر به گذشته، به حال و آیندهای فکر کنیم که پیش رویمان است. هیچ توجیه منطقی ندارد که حال و آینده را خراب کنیم چون به گذشته گند زدهایم.
در جلسه مشاوره، فردی با این مشخصات سراغم آمد:
آقا، کارمند با حقوق ماهیانه 35 میلیون تومان، صاحب 2 فرزند، سن 45 سال
مشکلش این بود که این حقوق کفاف مخارج زندگیاش را نمیداد بطوری که بحث بر سر پول به یکی از بگومگوهای اصلی با همسرش تبدیل شده بود. این را هم اضافه کنم که وی از چند سال پیش در حوزه دیگری سرمایه گذاری کرده بود اما نهایت پولی که توانسته بود سال گذشته یعنی سال 1404 از این راه بدست بیاورد حدود 80 میلیون تومان بود.
در این گفتگو از او خواستم تصور کند هیچ درآمدی نداشت نه از راه کارمندی و نه از راه آن شغل پاره وقت، چه میکرد.
پاسخ داد سؤال سختی است. بنظرم سختی این سؤال از آن رو نبود که پیدا کردن راههای جایگزین برای کسب درآمد دشوار است که البته این هم کار آسانی نیست بلکه سختیاش به دلیل دیگری بود که در ادامه توضیح میدهم.
او فکر میکرد که اگر دیسیپلین داشته باشد و بهتر بتواند زمان را مدیریت کند خواهد توانست پول بیشتری از آن شغل پاره وقت بدست بیاورد. اما من مخالف بودم زیرا بنظرم این بازار همچون جویی است که اگر صبح تا شب هم بطور منظم بر سرش بنشینیم و قلاب بیندازیم نهایت خواهیم توانست چند ماهی ریز صید کنیم و خبری از ماهیان درشت نخواهد بود.
از او خواستم توضیح دهد چرا در تایم بعدازظهر به کار دیگری مشغول نمیشود گفت دلم نمیآید این شغل پاره وقت را کنار بگذارم. پرسیدم: چرا؟ گفت احتمالاً به دلیل سوگیری «هزینه از دست رفته». یعنی بدلیل هزینههای پولی و زمانی که این سالها در این راه صرف کردم و الان باید آن را کنار بگذارم.
واقعیت آن است او که کاملاً درست میگفت؛ ما بسیاری از اوقات دلبسته روش، رویکرد، راه حل و شغلی میشویم که منفعت چندانی برایمان ندارد اما نمیتوانیم آن را کنار بگذاریم چون وقتی با خود فکر میکنیم این همه هزینه در این راه صرف کردهایم و الان باید آن را نادیده بگیریم خیلی دردمان میآید. به تعبیر راسل، فیلسوف انگلیسی، مثل آن است که راهی پر سنگلاخ را سالها با پای برهنه پیموده و الان کسی به ما میگوید که مسیر را اشتباه رفتهایم. قطعاً حس خیلی بدی به ما دست میدهد.
بنظرم در این مواقع اگر با تحلیل و منطق به این نتیجه رسیدهایم که به این سوگیری گرفتاریم، شهامت داشته باشیم و به جای تفکر به گذشته، به حال و آیندهای فکر کنیم که پیش رویمان است. هیچ توجیه منطقی ندارد که حال و آینده را خراب کنیم چون به گذشته گند زدهایم.
۲۶
۹:۰۰
جایگاه یابی محصول چیست و چرا اهمیت دارد؟
اگر محصول یا خدمت خوبی دارید اما بازار آنطور که باید به شما واکنش نشان نمیدهد، احتمالاً مشکل از کیفیت نیست؛ از جایگاهیابی است. این مقاله توضیح میدهد که چرا خیلی از کسبوکارها با وجود تبلیغات و فروش، هنوز درگیر مقایسه قیمتی، مشتری نامناسب و پیام مبهماند.
در این مقاله نشان میدهیم که جایگاهیابی فقط یک شعار تبلیغاتی نیست؛ بلکه تعیین میکند مشتری دقیقاً شما را با چه چیزی بشناسد، با چه کسانی مقایسهتان کند و چرا باید شما را انتخاب کند. همین نکته، مرز بین یک برند قابلدرک و یک کسبوکار «ارزانفروش» را مشخص میکند.
اگر میخواهید بفهمید:
- چرا بازار گاهی ارزش واقعی شما را نمیفهمد- تفاوت جایگاهیابی با مزیت رقابتی و مشتری ایدهآل چیست- و چطور یک تعریف اشتباه، مزیت واقعی محصول را پنهان میکند
حتماً اصل مقاله را بخوانید:
برای مطالعه بیشتر:
https://rasminomarketing.com/product-positioning/
اگر محصول یا خدمت خوبی دارید اما بازار آنطور که باید به شما واکنش نشان نمیدهد، احتمالاً مشکل از کیفیت نیست؛ از جایگاهیابی است. این مقاله توضیح میدهد که چرا خیلی از کسبوکارها با وجود تبلیغات و فروش، هنوز درگیر مقایسه قیمتی، مشتری نامناسب و پیام مبهماند.
در این مقاله نشان میدهیم که جایگاهیابی فقط یک شعار تبلیغاتی نیست؛ بلکه تعیین میکند مشتری دقیقاً شما را با چه چیزی بشناسد، با چه کسانی مقایسهتان کند و چرا باید شما را انتخاب کند. همین نکته، مرز بین یک برند قابلدرک و یک کسبوکار «ارزانفروش» را مشخص میکند.
اگر میخواهید بفهمید:
- چرا بازار گاهی ارزش واقعی شما را نمیفهمد- تفاوت جایگاهیابی با مزیت رقابتی و مشتری ایدهآل چیست- و چطور یک تعریف اشتباه، مزیت واقعی محصول را پنهان میکند
حتماً اصل مقاله را بخوانید:
برای مطالعه بیشتر:
https://rasminomarketing.com/product-positioning/
۱۸
۱۰:۰۵
آیا شما واقعاً استراتژی دارید یا فقط دارید «آرزو» میکنید؟
بسیاری از مدیران تصور میکنند وقتی میگویند «هدف ما رشد ۵۰ درصدی است»، یعنی استراتژی دارند. اما واقعیت این است که هدف، استراتژی نیست!
استراتژی یک سند پرزرقوبرق یا لیست اهداف مالی نیست؛ استراتژی یعنی تشخیص درست چالش.
یک استراتژی واقعی از ۳ بخش تشکیل شده است:
تشخیص مسئله (Diagnosis): به جای اینکه بگویید «فروش کم است»، بفهمید گره کجاست؟ (مشکل از کیفیت لید است یا نرخ تبدیل یا قیمتگذاری؟)
سیاست راهنما (Guiding Policy): انتخاب یک جهت مشخص برای مقابله با آن چالش (مثلاً تمرکز بر یک بازار خاص بهجای پراکندگی).
اقدامات منسجم (Coherent Actions): انجام کارهایی که با هم همسو باشند و همان سیاست را پیش ببرند (نه اینکه هفتهای یک پروژه جدید و بیربط شروع کنید!).
نکته مهم:
هرچه منابع شما (زمان، بودجه، تیم) محدودتر باشد، استراتژی برای شما حیاتیتر است. استراتژی یعنی بدانید «چه کاری را انجام ندهید».
اگر احساس میکنید تیمتان خیلی کار میکند اما نتیجهای نمیبیند، احتمالاً مشکل از کمکاری نیست؛ مشکل از نبود «تشخیص استراتژیک» است.
#استراتژی
بسیاری از مدیران تصور میکنند وقتی میگویند «هدف ما رشد ۵۰ درصدی است»، یعنی استراتژی دارند. اما واقعیت این است که هدف، استراتژی نیست!
استراتژی یک سند پرزرقوبرق یا لیست اهداف مالی نیست؛ استراتژی یعنی تشخیص درست چالش.
یک استراتژی واقعی از ۳ بخش تشکیل شده است:
هرچه منابع شما (زمان، بودجه، تیم) محدودتر باشد، استراتژی برای شما حیاتیتر است. استراتژی یعنی بدانید «چه کاری را انجام ندهید».
اگر احساس میکنید تیمتان خیلی کار میکند اما نتیجهای نمیبیند، احتمالاً مشکل از کمکاری نیست؛ مشکل از نبود «تشخیص استراتژیک» است.
#استراتژی
۸
۱۳:۳۰