لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل روان شو RAVANSHOW | مرجع آموزش روانشناسیر
۲۸۴ عضو

روان شو RAVANSHOW | مرجع آموزش روانشناسی

● مائده پدیدار(دانشجو ارشدروان‌شناسی بالینی)
راه ارتباطی:@ravanshow2 سایت: ravanshow.irتلگرام: https://t.me/ravanshow2
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۴ مرداد
thumbnail
undefined داشتم این بخش از کتاب «بهره‌وری با حس خوب» علی عبدال رو می‌خوندم که به یه موضوع جالب برخوردم و گفتم با شما هم به اشتراک بذارمش.
undefinedموضوع درباره شکست و نحوه نگاه ما به شکست بود.توی کتاب به یه آزمایش جالب روی حدود ۵۰ هزار نفر اشاره شده. افراد باید یه چالش برنامه‌نویسی رو حل می‌کردن.
undefined به یه گروه بعد از اشتباه فقط گفته می‌شد:«موفق نشدید، دوباره امتحان کنید.»
undefined ولی به گروه دیگه گفته می‌شد:«۵ امتیاز از دست دادید، دوباره امتحان کنید.»اون ۵ امتیاز اصلاً ارزش واقعی نداشت، ولی همین حسِ «از دست دادن» باعث شد افراد گروه دوم زودتر دست از تلاش بکشن.
undefinedگروه اول به‌طور میانگین ۱۲ بار تلاش کردن و ۶۸٪ موفق شدن؛ گروه دوم فقط حدود ۵ بار تلاش کردن و موفقیتشون ۵۲٪ بود.
undefinedاین آزمایش یه نکته جالب داشت:گاهی چیزی که باعث می‌شه بعد از شکست ادامه ندیم، خودِ شکست نیست؛ برداشتیه که از شکست داریم.مثلاً فرض کن برای یه موقعیت شغلی خیلی تلاش کردی، رزومه فرستادی و مصاحبه رفتی، ولی رد شدی.
undefined می‌تونی با خودت بگی: «من به درد این کار نمی‌خورم. باز هم شکست خوردم.»
undefined یا بگی: «خب، این بار نشد. ببینم کجای کار می‌تونستم بهتر عمل کنم و دفعه بعد چی رو تغییر بدم.»
undefinedاینجا یه مفهوم مهم روان‌شناسی به اسم اسناددهی (Attribution) مطرح می‌شه؛ یعنی ما اتفاقات، مخصوصاً موفقیت و شکست‌هامون رو به چه چیزی نسبت می‌دیم؟اگه شکست رو به یه ویژگی ثابت خودمون ربط بدیم، مثلاً «من استعداد ندارم»، احتمالاً زودتر کنار می‌کشیم.
undefined ولی اگه بگیم «این روش جواب نداد» یا «این مهارت رو هنوز خوب یاد نگرفتم»، شکست تبدیل می‌شه به بازخوردی برای تلاش بعدی.شاید بهتر باشه به جای اینکه بعد از هر شکست از خودمون بپرسیم:«چرا من شکست خوردم؟»
بپرسیم: «از این شکست چی می‌تونم یاد بگیرم؟»

#کتابundefined @ravanshowundefined ravanshow.irundefined https://t.me/ravanshow2
undefined۲
undefined۱

۹۲

۱۵:۰۱

undefined اگر دوست داشتید درباره این آزمایش و ایده‌ای که پشتش هست بیشتر بدونید، صحبت کامل مارک روبر در TEDx رو هم می‌تونید ببینید. حدود ۱۵ دقیقه‌ست و مثال‌های جالبی درباره شکست، یادگیری و ادامه دادن داره.لینک یوتوب
undefined۳

۱۲۱

۱۵:۰۱

۲۶ مرداد
thumbnail
undefined مراجعین گاهی اوقات شما رو زیر سوال می‌برن!
undefined مثلاً وسط جلسه صاف زل می‌زنن تو چشمتون و می‌گن:«شما اصلاً خودت مادر شدی که بفهمی من چی می‌کشم؟»«ببین… فکر نمی‌کنم تو صلاحیت کافی برای درمان کردن منو داشته باشی!»«راستش احساس می‌کنم این جلسات کاملاً بی‌فایده‌ست و فقط دارم وقت و پولمو هدر میدم…»«تو خیلی جوون‌تر از اونی که بتونی حجم دردهای منو درک کنی!»
undefined اگر دانشجوی روان‌شناسی باشید یا تازه کار درمان رو شروع کرده باشید، شنیدن این جملات می‌تونه حسابی غافلگیرتون کنه، دفاعی‌تون کنه یا قلبتون رو به تاپ‌تاپ بندازه! undefined اما بذارید یک راز مهم درمانی رو بهتون بگم: این رفتارهای مراجع نه تنها نشونه شکست شما نیست، بلکه دقیقاً همون‌جاییه که درمان اصلی شروع میشه!
undefined در روان‌شناسی به این اصطکاک‌ها و زیر سوال رفتن‌ها می‌گن «گسست در اتحاد درمانی». امروز می‌خوایم خلاصه‌ای از یکی از معروف‌ترین مقالات در این باره رو بررسی کنیم:
undefined عنوان مقاله: ترمیم گسست‌های اتحاد درمانی (*Repairing Alliance Ruptures*)undefined نویسندگان: جرمی سافران، کریستوفر موران و کاترین اوبنکسundefined *سال انتشار: ۲۰۱۱ (مجله Psychotherapy)

undefined گسست اصلاً یعنی چی؟
توی اتاق درمان، مهم‌ترین عامل پیشرفت، «اتحاد درمانی و همکاری» بین درمانگر و مراجع است. حالا هر زمان که توی این رابطه تنش، اصطکاک یا فاصله‌ای بیفته، می‌گیم گسست رخ داده.

گسست‌ها همیشه به شکل زیر سوال بردن مستقیم و تند نیستن؛ خیلی وقت‌ها مراجع ناراحتیش رو پنهان می‌کنه:

undefined گسست‌های مستقیم (تقابلی): مراجع رک و راست خشم، شک یا ناامیدیش رو می‌گه (مثل مثال‌های بالا).

undefined گسست‌های غیرمستقیم (انزوا و عقب‌نشینی):مراجع سکوت می‌کنه، فقط به نشانه تایید سر تکون میده، جواب‌های کوتاه میده یا حرف رو عوض می‌کنه (چون می‌ترسه اگه ناراحتیش رو بگه، شما رو از دست بده یا عصبانی کنه).

undefined پژوهش‌های این مقاله مروری چی می‌گه؟
سافران و تیمش با بررسی ده‌ها مطالعه و صدها پرونده درمانی به دو نتیجه مهم رسیدن:

undefined درمان‌هایی که توشون تنش ایجاد شده
اما درمانگر تونسته اون رو ترمیم کنه، اتفاقاً بالاترین میزان موفقیت و بهبود رو داشتن!

undefined وقتی به دانشجویان و درمانگران یاد داده میشه چطور این گسست‌ها رو شناسایی و ترمیم کنن، آمار رها کردن نصفه‌کاره درمان توسط مراجعین به شدت افت می‌کنه.

undefined اگر مراجع شما رو زیر سوال برد، چی کار کنین؟ (راهکارهای مقاله)*
undefined به عنوان یک دانشجو یا درمانگر، وقتی مراجع شما رو به چالش می‌کشه، این ۶ قدم راهنمای شماست:
1. گارد نگیرید و جبهه نسازید: به جای اینکه دفاعی بشید به و از مدارک علمی یا رزومه و تجربه ات بگی، روی احساسات و نیاز مراجع تمرکز کن.
2. شفاف‌سازی صمیمانه: بدون اینکه عصبانی بشید، بپرسید چه چیزی در جلسه باعث شده چنین حسی پیدا کنه.
3. درباره «همین الان» صحبت کنید: مثلاً بگید: «ممنونم که انقدر صادقانه حست رو گفتی. برام مهمه بدونم الان که داری این رو به من می‌گی، چه حسی بین مونه؟»
4. تکرار منطق درمان یا تغییر روش: اگر مراجع با اهداف یا تکالیف جلسه حال نمی‌کنه، باهاش گفتگو کنید و در صورت نیاز روش رو انعطاف‌پذیرتر کنید.
5.ربط دادن به زندگی مراجع:بررسی کنید آیا مراجع توی روابط بیرونی خودش (با والدین، همسر یا مدیرش) هم همین الگوی زیر سوال بردن، بی‌اعتمادی یا صمیمیت‌زدایی رو داره؟
6. ارائه یک تجربه متفاوت:اگر مراجع در گذشته هر وقت از کسی انتقاد می‌کرده با طرد یا خشم مواجه می‌شده، حالا شما با پذیرش صبورانه، یک تجربه رابطه‌ای امن و جدید بهش می‌دید.
undefined نکته مهم:اتاق درمان یک «آزمایشگاه کوچک» برای مراجع است. اگر او یاد بگیره که می‌تونه توی اتاق درمان (حتی وقتی با شما به مشکل می‌خوره) چالش‌هاش رو حل کنه و رابطه رو بازسازی کنه، یاد می‌گیره روابط واقعی زندگی خودش رو هم ترمیم کنه.منبع#مقالهundefined @ravanshowundefined ravanshow.irundefined https://t.me/ravanshow2
undefined۳

۱۱۶

۱۴:۳۳

۲۷ مرداد

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۳۰ مرداد
thumbnail
undefined *چرا بعضی وقت‌ها به‌جای احساس کردن، شروع می‌کنیم به توضیح دادن؟

undefined مثلاً با یکی بحثت شده و واقعاً ناراحتی؛ اما وقتی ازت می‌پرسن «چی شد؟»، به‌جای اینکه بگی «خیلی ناراحت شدم»، شروع می‌کنی به تحلیل کردن و توضیح دادن که چرا رفتار طرف مقابل اشتباه بوده، چه اتفاقی افتاده و از نظر منطقی حق با تو بوده!

undefined در دیدگاه گایلارد،
نیمکره چپ می‌تونه در فعالیت‌های دفاعی و مکانیسم‌هایی مثل عقلانی‌سازی نقش مهمی داشته باشه؛ یعنی گاهی این توضیح‌ها کمک می‌کنن از تماس مستقیم با احساس دردناک فاصله بگیریم.

undefined از طرف دیگه،
فعالیت نیمکره راست می‌تونه به فهم بعضی جنبه‌های ناهشیار کمک کنه*؛ چون تجربه‌های ناهشیار همیشه به شکل کلمه ظاهر نمی‌شن و ممکنه خودشون رو در قالب تصویر، حس بدنی، هیجان یا حتی رویا نشون بدن. مثلاً رویاها معمولاً پر از تصویر، نماد، صحنه و هیجان هستن.

undefined این مقاله رو همکار و دوستم، خانم علی وحدتی نوشته.وقتی درباره موضوعش با هم صحبت کردیم، به نظرم رسید این بحث نکته‌های جالبی در باره عملکرد نیمکره ها داره که کمتر جایی بهش اشاره شده.
undefinedundefined اگر براتون جالب بود و دوست داشتید بدونید این ارتباط بین نیمکره‌های مغز، ناهشیار و مکانیسم‌های دفاعی دقیقاً چطور توضیح داده می‌شه، مقاله کامل رو می‌تونید در سایت روان‌شو بخونید. undefined
#روان_شوundefined @ravanshowundefined ravanshow.irundefined https://t.me/ravanshow2
undefined۳

۸۵

۸:۱۷

۳۱ مرداد
thumbnail
سلام دوستان روان‌شو undefinedامروز می‌خوام کمی درباره خودم و داستان شکل‌گیری «روان‌شو» براتون بگم؛ اینکه این ایده از کجا شروع شد، چه مسیری رو طی کرد و چطور به چیزی که امروز می‌بینید رسید.
اما قبل از اینکه داستان روان‌شو رو براتون تعریف کنم، یه سؤال کنجکاوانه دارم undefined
نزدیکه ۳ ساله که روان‌شو کنار شماست، اما شاید خیلی‌هاتون ندونید اصلاً این ایده از کجا شروع شد و چطور شکل گرفت.
اول می‌خوام حدستون رو بدونم... undefined
#داستان_روان‌شو
undefined۱

۵۴

۱۴:۵۷

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۲ شهریور
روان شو RAVANSHOW | مرجع آموزش روانشناسی
پیام
undefined روان‌شو از کجا شروع شد؟
undefined نتیجه نظرسنجی رو دیدم و جالب بود که اکثر شما حدس زدید روان‌شو از نیاز به یک منبع متفاوت برای روان‌شناسی شروع شده.
راستش خیلی هم بیراه نگفتید! undefinedمن خودم از ترم اول کارشناسی با یه مشکل روبه‌رو بودم.کتاب رو می‌خوندم، چند صفحه جلو می‌رفتم و آخرش می‌گفتم:
«خب... من دقیقاً چی خوندم؟!» undefinedدنبال یه توضیح ساده‌تر بودم؛ یه مثال، یه تصویر، یه نمودار یا حتی کسی که بگه:«ببین، این نظریه در واقع می‌خواد اینو بگه...»
undefined برای همین شروع کردم به سرچ کردن. حتی همون موضوع‌ها رو انگلیسی جست‌وجو می‌کردم و کم‌کم با سایت‌هایی مثل Simple Psychology آشنا شدم.
undefined اونجا برای اولین بار دیدم که می‌شه یک مفهوم روان‌شناسی رو هم دقیق گفت، هم ساده و قابل‌فهم توضیح داد.و همون‌جا یه فکر کوچیک اومد توی ذهنم:«کاش یه همچین جایی برای فارسی‌زبان‌ها هم وجود داشت.»
اون موقع فقط یه «کاش» بود. undefinedولی چند سال بعد، همین «کاش» تبدیل شد به چیزی که امروز اسمش رو گذاشتیم روان‌شو.
undefined️ فقط یه مشکل وجود داشت...من اصلاً بلد نبودم چطور باید یه سایت بسازم! undefined
و از همین‌جا، قسمت سخت‌تر داستان شروع شد... undefined
#داستان_روان‌شو
undefined۲

۳۱

۱۴:۰۷

undefined از یک «کاش» تا تصمیم برای ساخت روان‌شو
undefinedدر پیام قبلی گفتم که ایده روان‌شو از یک «کاش» شروع شد:«کاش یک همچین جایی برای فارسی‌زبان‌ها هم وجود داشت.»
اما یک «کاش» به‌تنهایی قرار نبود تبدیل به یک سایت بشه! undefined
حوالی سال ۱۴۰۱ بود که دیگه جدی‌تر بهش فکر کردم.
undefined شروع کردم به تحقیق کردن، آموزش دیدن و بررسی اینکه اصلاً چطور می‌شه یک سایت آموزشی راه انداخت و محتوای روان‌شناسی رو به شکل ساده‌تر و کاربردی‌تر ارائه داد.
undefined اما یک مشکل کوچیک وجود داشت:من تقریباً هیچ‌چیزی از ساخت سایت نمی‌دونستم!
undefinedوردپرس، هاست، دامنه، سئو، انتشار مقاله و کلی اصطلاح دیگه برای من کاملاً جدید بود.
undefined بنابراین چند ماه فقط آموزش دیدم تا اصلاً بفهمم یک سایت چطور ساخته و مدیریت می‌شه.کم‌کم یاد گرفتم، دست‌به‌کار شدم و در مهر ۱۴۰۲ روان‌شو بالاخره شروع به کار کرد.
ولی فکر می‌کنید سخت‌ترین قسمت همین بود؟نه! تازه ماجرا شروع شده بود... undefined
چون بعد از اینکه سایت رو راه انداختم، با دنیایی از مشکلات و خطاهای فنی مواجه شدم که بعضی وقت‌ها واقعاً منو می‌ترسوند.گاهی سایت باز نمی‌شد، گاهی یک خطای عجیب ظاهر می‌شد و من حتی نمی‌دونستم معنی اون خطا چیه! undefined
undefined ولی همین مشکلات کم‌کم تبدیل شدن به یکی از بزرگ‌ترین بخش‌های مسیر یادگیری من.
undefined داستان آزمون‌وخطاها و خرابکاری‌هایی که کردم رو در ادامه براتون می‌گم...
#داستان_روان‌شو
undefined۲

۴۶

۱۴:۱۳

۳ شهریور
undefined چیزهایی که روان‌شو به من یاد داد
فکر کنم یکی از چیزهایی که هیچ‌وقت موقع شروع روان‌شو تصور نمی‌کردم، این بود که بخش زیادی از مسیرم قراره با آزمون‌وخطا و حل کردن مشکلاتی باشه که اصلاً نمی‌دونم چی هستن!آزمون‌وخطا. undefined
گاهی صبح بیدار می‌شدم و می‌دیدم: سایت اصلاً باز نمی‌شه! undefinedگاهی یک خطای عجیب ظاهر می‌شد که اصلاً نمی‌دونستم یعنی چی.
undefined می‌رفتم سرچ می‌کردم، آموزش می‌دیدم، با تنظیمات ور می‌رفتم، تیکت می‌زدم و بالاخره بعد از کلی دردسر مشکل حل می‌شد.و جالب اینه که هر بار که یک مشکل رو حل می‌کردم، واقعاً حس خوبی داشتم.
undefined️در این مسیر کم هم خرابکاری نکردم!بعضی تصمیم‌ها درست نبودن، بعضی چیزها رو اشتباه انجام دادم و خیلی وقت‌ها مجبور شدم برگردم و از اول یاد بگیرم.
چون روان‌شو برای من فقط ساختن یک سایت نبود؛ کم‌کم تبدیل شدم به کسی که جرئت می‌کرد از منطقه امنش بیرون بیاد و با چیزهایی روبه‌رو بشه که هیچ شناختی ازشون نداشت.یاد گرفتم که ناشناخته‌ها لزوماً ترسناک نیستن خیلی وقت‌ها فقط چیزهایی هستن که هنوز یادشون نگرفتیم.
undefined من هنوز هم ادعا نمی‌کنم همه‌چیز رو بلدم یا روان‌شو بی‌نقصه.اتفاقاً وقتی به بعضی کارهای چند سال پیشم نگاه می‌کنم، ایرادهاشون رو می‌بینم.ولی سعی می‌کنم یک کار رو ادامه بدم:یاد بگیرم، اشتباه‌هام رو ببینم و دفعه بعد بهترش کنم.
شاید روان‌شو امروز خیلی متفاوت‌تر از چیزی باشه که در سال ۱۴۰۱ توی ذهنم بود؛ اما بخش زیادی از چیزی که امروز می‌بینید، حاصل همین یاد گرفتن، خراب کردن، درست کردن و دوباره امتحان کردنه. undefined
#داستان_روان‌شو

۱۹

۱۵:۴۹