"نیچه
کسی که چرایی زندگی را یافته، با هر چگونگی ای خواهد ساخت.
" توضیح
در زندگی هر کسی، چیزی وجود داره. در زندگی یه نفر عشق وجود داره که باعث پیوندش با فرزندش میشه. در زندگی یکی دیگه، استعدادی هست که می تونه از اون استفاده کنه و شاید کسی خاطراتی داره که ارزش حفظ کردن دارن.
زندگی رنج بردن است. برای زنده ماندن باید ناگزیر، معنایی در رنج بردن یافت.
از دل درد تا آرامش؛ با روایتِ سلامت
با انرژی هاتون
به من نیرو ببخشید
@ravayat_e_salamat
کسی که چرایی زندگی را یافته، با هر چگونگی ای خواهد ساخت.
" توضیح
در زندگی هر کسی، چیزی وجود داره. در زندگی یه نفر عشق وجود داره که باعث پیوندش با فرزندش میشه. در زندگی یکی دیگه، استعدادی هست که می تونه از اون استفاده کنه و شاید کسی خاطراتی داره که ارزش حفظ کردن دارن.
زندگی رنج بردن است. برای زنده ماندن باید ناگزیر، معنایی در رنج بردن یافت.
از دل درد تا آرامش؛ با روایتِ سلامت
با انرژی هاتون
@ravayat_e_salamat
۷۱
۱۲:۴۴
سلام بر همه عزیزانم
_انرژی بزارید
تا شعری از مولانا رو با هم بخونیم:
" تن زِ جان و جان زِ تن مستور نیستلیک کس را دید جان دستور نیست"
_انرژی بزارید
" تن زِ جان و جان زِ تن مستور نیستلیک کس را دید جان دستور نیست"
۴۷
۱۸:۴۶
_ مولانا در این بیت اشاره میکنه تن (جسم) از جان (روح و روان) جدا نیست و جان از تن هم پوشیده نیست. این دو، قدری به هم گره خوردن که نمیشه مرزی بینشون کشید.
اما با این حال، هیچکس را اجازهی دیدنِ جان نیست. جان، پنهانه، ولی اثرش در همهچیز نمایانه.
وقتی مولانا میگه «جان دیده نمیشه»، یعنی آنچه در عمقِ وجودِ ما میگذره، قابلِ دیدن نیست . اما اثرِ آن بر جسم، قابلِ احساسه. بیماری، درد، گرفتگیِ عضلات، خستگیِ مزمن و... همه نشانههایی از آن «جانِ» پنهان هستند که دارن حرف میزنن.
این شعر، دقیقاً همان چیزی است که هدف روایتِ سلامته.
هر دردی، هر گرفتگی، هر بیماریِ مزمنی، پیامیه از اون جایی که دیده نمیشه اما اثرش را بر تن میزاره.*
- بیماریِ مزمن، فقط یک اختلالِ بیولوژیکی نیست. گاهی روایتی است از:
· غمی که سالها پیش دفن شده· خشمِ فروخوردهای که راهِ خروجی پیدا نکرده· ترسی که هیچوقت به زبان نیومده
* پس اگر بیماری، پیامِ جان یعنی روح و روان ماست، درمانِ واقعی با شنیدنِ این پیام آغاز میشه.
_ اینجا جاییه که تن و جان، راویِ یک قصهی مشترک میشن.
#هر_بدن_یک_قصه_دارد
@ravayat_e_salamat
اما با این حال، هیچکس را اجازهی دیدنِ جان نیست. جان، پنهانه، ولی اثرش در همهچیز نمایانه.
وقتی مولانا میگه «جان دیده نمیشه»، یعنی آنچه در عمقِ وجودِ ما میگذره، قابلِ دیدن نیست . اما اثرِ آن بر جسم، قابلِ احساسه. بیماری، درد، گرفتگیِ عضلات، خستگیِ مزمن و... همه نشانههایی از آن «جانِ» پنهان هستند که دارن حرف میزنن.
این شعر، دقیقاً همان چیزی است که هدف روایتِ سلامته.
هر دردی، هر گرفتگی، هر بیماریِ مزمنی، پیامیه از اون جایی که دیده نمیشه اما اثرش را بر تن میزاره.*
- بیماریِ مزمن، فقط یک اختلالِ بیولوژیکی نیست. گاهی روایتی است از:
· غمی که سالها پیش دفن شده· خشمِ فروخوردهای که راهِ خروجی پیدا نکرده· ترسی که هیچوقت به زبان نیومده
* پس اگر بیماری، پیامِ جان یعنی روح و روان ماست، درمانِ واقعی با شنیدنِ این پیام آغاز میشه.
_ اینجا جاییه که تن و جان، راویِ یک قصهی مشترک میشن.
#هر_بدن_یک_قصه_دارد
@ravayat_e_salamat
۶۹
۱۸:۴۷
سلام همراهِ امروز.

نمی دونم امروز چه روزیه واستون
ولی میدونید؟ گاهی امید نداشتن هم اشکالی نداره. فقط میخوام بدونید همین امروز شاید چند نفر از ما داریم چنین روزی رو میگذرونیم.
اگه امروز امید نداری، به «منم» بگو. برای اینکه بدونیم تنها نیستیم._ اینجا برام بنویسید.
صحبت هاتونو میشنوم.
@faezedorchezadeh
@Ravayat_e_Salamat
نمی دونم امروز چه روزیه واستون
ولی میدونید؟ گاهی امید نداشتن هم اشکالی نداره. فقط میخوام بدونید همین امروز شاید چند نفر از ما داریم چنین روزی رو میگذرونیم.
اگه امروز امید نداری، به «منم» بگو. برای اینکه بدونیم تنها نیستیم._ اینجا برام بنویسید.
@faezedorchezadeh
@Ravayat_e_Salamat
۵۱
۹:۲۴
- انرژی هاتون کم نشده؟
اول انرژی بدین
بعد حسابی متن رو بخونید.
بیاین از جایی شروع کنیم که شاید هیچوقت به اون فکر نکردین. لحظهای را تصور کنین که یک خبرِ بد میشنوین. چه اتفاقی در بدنِ شما میافته؟ ضربانِ قلبتون تند میشه. دستهاتون عرق میکنه. معده اتون به هم میریزه. این، فقط یک واکنشِ روانی نیست. یک واکنشِ فیزیکه.
دوستان، علمِ به ما میگه ذهن و بدن، یک شبکهیِ بههمپیوستهاند. هر فکری که میکنیم، یک آبشارِ شیمیایی در بدن ایجاد میکنه. هر احساسی که داریم، یک تغییرِ فیزیکی. این یعنی ما نمیتونیم روان را بدونِ جسم درمان کنیم. و نمیتونیم جسم را بدونِ روان.
* یاد بگیریم اگه بیماریِ مزمن داریم، فقط به بدنمون توجه نکنیم. به ذهن مون هم توجه کنیم. شاید درمانِ واقعی، جایی بینِ این دو باشه.
#هر_بدن_یک_داستان_دارد
@ravayat_e_salamat
بیاین از جایی شروع کنیم که شاید هیچوقت به اون فکر نکردین. لحظهای را تصور کنین که یک خبرِ بد میشنوین. چه اتفاقی در بدنِ شما میافته؟ ضربانِ قلبتون تند میشه. دستهاتون عرق میکنه. معده اتون به هم میریزه. این، فقط یک واکنشِ روانی نیست. یک واکنشِ فیزیکه.
دوستان، علمِ به ما میگه ذهن و بدن، یک شبکهیِ بههمپیوستهاند. هر فکری که میکنیم، یک آبشارِ شیمیایی در بدن ایجاد میکنه. هر احساسی که داریم، یک تغییرِ فیزیکی. این یعنی ما نمیتونیم روان را بدونِ جسم درمان کنیم. و نمیتونیم جسم را بدونِ روان.
* یاد بگیریم اگه بیماریِ مزمن داریم، فقط به بدنمون توجه نکنیم. به ذهن مون هم توجه کنیم. شاید درمانِ واقعی، جایی بینِ این دو باشه.
#هر_بدن_یک_داستان_دارد
@ravayat_e_salamat
۴۳
۱۵:۲۹
• هشدار!
استرسی که امروز دارین، ممکنه سالِ بعد تبدیل به یک بیماریِ مزمن بشه. این را جدی بگیرین.
● استرس؛ دشمنِ خاموشِ سلامت
کورتیزول، هورمونِ استرس در بدن ماست که ترشح اون در کوتاهمدت مفیده و به ما انرژی میده تا با خطر روبرو بشیم.
اما اگر استرسِ شما مزمن باشد، کورتیزولِ مداومی که در بدن شما ترشح میشه، سیستمِ ایمنیتون رو سرکوب میکنه، التهاب رو افزایش میده، خوابِ شما را مختل میکنه و زمینهی بیماریهایی مثلِ فشارِ خون، دیابت و... حتی سرطان رو فراهم میکنه.
* استرس را جدی بگیرین. مدیریتِ استرس، بخشی از درمانِ شماست. نه یک کارِ اضافی.
*
#هر_بدن_یک_داستان_دارد
@ravayat_e_salamat
استرسی که امروز دارین، ممکنه سالِ بعد تبدیل به یک بیماریِ مزمن بشه. این را جدی بگیرین.
● استرس؛ دشمنِ خاموشِ سلامت
کورتیزول، هورمونِ استرس در بدن ماست که ترشح اون در کوتاهمدت مفیده و به ما انرژی میده تا با خطر روبرو بشیم.
اما اگر استرسِ شما مزمن باشد، کورتیزولِ مداومی که در بدن شما ترشح میشه، سیستمِ ایمنیتون رو سرکوب میکنه، التهاب رو افزایش میده، خوابِ شما را مختل میکنه و زمینهی بیماریهایی مثلِ فشارِ خون، دیابت و... حتی سرطان رو فراهم میکنه.
* استرس را جدی بگیرین. مدیریتِ استرس، بخشی از درمانِ شماست. نه یک کارِ اضافی.
#هر_بدن_یک_داستان_دارد
@ravayat_e_salamat
۳۴
۶:۵۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
• استرس، فقط یک حس نیست. یک واکنشه.
خیلی از ما فکر میکنیم استرس، همون چیزیه که توی ذهنمون میگذره. یک نگرانی، یک دلشوره، یک فکرِ منفی که مدام تکرار میشه.
اما استرس، فراتر از این حرفهاست. استرس، یک واکنشِ فیزیولوژیکه. یعنی کلِ بدنِ تو درگیر میشود. نه فقط ذهنت.
بیاین یه مثال بزنیم:
فرض کن داری از یک خیابانِ خلوت میگذری. ناگهان، یک ماشین با سرعت از کنارت رد میشه و بوقِ بلندی میزنه. چه اتفاقی توی بدنت میافته؟ ضربانِ قلبت یک دفعه بالا میره. دستهات عرق میکنه. نفست حبس میشه. عضلاتِ گردنت سفت میشن. اینها خودبهخود اتفاق افتادند. چون مغزت، یک تهدید را تشخیص داد و به تمامِ بدن فرمان داد: «آمادهباش!»
وقتی مغز خطر را حس میکنه، به غدههایِ فوقِ کلیوی پیام میده که هورمونهایِ آدرنالین و کورتیزول را ترشح کنن. این هورمونها، واردِ خون میشن و باعث میشن ضربانِ قلب بالا بره، تنفس تند بشه، عضلات منقبض بشن، و سیستمِ گوارش متوقف بشه. همهی اینها، در عرضِ چند ثانیه.
* حالا نکتهی مهم اینجاست: مغزِ تو، فرقِ بینِ یک خطرِ واقعی و یک فکرِ خطرناک را نمیداند.
یعنی اگر تو فقط فکر کنی که «ممکنه اخراج بشم»، یا «ممکنه بیماریام بدتر بشه»*، یا «ممکنه اون شخص از من ناراحت شده باشه»، مغزِ تو همون واکنش را نشان میده. همون آدرنالین، همان کورتیزول، همان تپشِ قلب، همان تنفسِ تند. بدنِ تو، به یک فکر، همانطور واکنش نشان میده که به یک حملهی فیزیکی.
پس وقتی میگیم «استرس داری»، یعنی بدنِ تو، در حالِ واکنش به یک تهدیده. تهدیدی که ممکنه واقعی باشه، یا فقط یک فکر. اما بدن، فرقی بینش نمیزاره.
* پس استرس، فقط یک حس نیست. یک واکنشِ تمامعیارِ فیزیولوژیکه که تمامِ سیستمهایِ بدن را درگیر میکنه.
شناختِ این مکانیسم، اولین قدم برای مدیریتِ استرسه. وقتی بدونی که بدنت در حالِ واکنشه، نه فقط ذهنت، میتونی با اون طورِ دیگه ای برخورد کنی. میتونی به جایِ جنگیدن با فکر، به واکنشِ بدن توجه کنی. و این، نقطهی شروعِ تغییره.
از امروز، هر وقت حس کردی استرس داری، به بدنت توجه کن. کجای بدنت درگیر شده؟ ضربانِ قلبت چطوره؟ تنفسات چطوره؟
این، شروعِ شناختِ زبانِ بدن است.
*
#هر_بدن_یک_داستان_دارد
@ravayat_e_salamat
خیلی از ما فکر میکنیم استرس، همون چیزیه که توی ذهنمون میگذره. یک نگرانی، یک دلشوره، یک فکرِ منفی که مدام تکرار میشه.
اما استرس، فراتر از این حرفهاست. استرس، یک واکنشِ فیزیولوژیکه. یعنی کلِ بدنِ تو درگیر میشود. نه فقط ذهنت.
بیاین یه مثال بزنیم:
فرض کن داری از یک خیابانِ خلوت میگذری. ناگهان، یک ماشین با سرعت از کنارت رد میشه و بوقِ بلندی میزنه. چه اتفاقی توی بدنت میافته؟ ضربانِ قلبت یک دفعه بالا میره. دستهات عرق میکنه. نفست حبس میشه. عضلاتِ گردنت سفت میشن. اینها خودبهخود اتفاق افتادند. چون مغزت، یک تهدید را تشخیص داد و به تمامِ بدن فرمان داد: «آمادهباش!»
وقتی مغز خطر را حس میکنه، به غدههایِ فوقِ کلیوی پیام میده که هورمونهایِ آدرنالین و کورتیزول را ترشح کنن. این هورمونها، واردِ خون میشن و باعث میشن ضربانِ قلب بالا بره، تنفس تند بشه، عضلات منقبض بشن، و سیستمِ گوارش متوقف بشه. همهی اینها، در عرضِ چند ثانیه.
* حالا نکتهی مهم اینجاست: مغزِ تو، فرقِ بینِ یک خطرِ واقعی و یک فکرِ خطرناک را نمیداند.
یعنی اگر تو فقط فکر کنی که «ممکنه اخراج بشم»، یا «ممکنه بیماریام بدتر بشه»*، یا «ممکنه اون شخص از من ناراحت شده باشه»، مغزِ تو همون واکنش را نشان میده. همون آدرنالین، همان کورتیزول، همان تپشِ قلب، همان تنفسِ تند. بدنِ تو، به یک فکر، همانطور واکنش نشان میده که به یک حملهی فیزیکی.
پس وقتی میگیم «استرس داری»، یعنی بدنِ تو، در حالِ واکنش به یک تهدیده. تهدیدی که ممکنه واقعی باشه، یا فقط یک فکر. اما بدن، فرقی بینش نمیزاره.
* پس استرس، فقط یک حس نیست. یک واکنشِ تمامعیارِ فیزیولوژیکه که تمامِ سیستمهایِ بدن را درگیر میکنه.
شناختِ این مکانیسم، اولین قدم برای مدیریتِ استرسه. وقتی بدونی که بدنت در حالِ واکنشه، نه فقط ذهنت، میتونی با اون طورِ دیگه ای برخورد کنی. میتونی به جایِ جنگیدن با فکر، به واکنشِ بدن توجه کنی. و این، نقطهی شروعِ تغییره.
از امروز، هر وقت حس کردی استرس داری، به بدنت توجه کن. کجای بدنت درگیر شده؟ ضربانِ قلبت چطوره؟ تنفسات چطوره؟
این، شروعِ شناختِ زبانِ بدن است.
#هر_بدن_یک_داستان_دارد
@ravayat_e_salamat
۴۷
۶:۴۱
• و اما طبق نظر سنجی چرا استرس، در یک نفر سردرد میشه و در نفر دیگر دل پیچه؟
چون بدنِ هر کسی، یک نقطهی ضعف داره. یک جایِ خاص که از بقیه حساستره. یک جایی که قبلاً آسیب دیده، یک جایی که عضلاتش ضعیفتره، یک جایی که عصبهاش تحریکپذیرتر عمل میکنن.
استرس، مثلِ آبه. به همهجا میروه، اما اول از همه، از جایی که دیوار ترک خورده، نفوذ میکنه. نقطهی ضعفِ تو، همان ترکِ دیواره.
اگه استرس رو فقط در یک نقطه حس میکنی، یعنی سیستمِ دفاعیِ بدنت هنوز داره اون رو مهار میکنه. اما اگه در چند نقطه حسش میکنی، یعنی استرس، از یک مهمانِ موقتی، تبدیل به یک ساکنِ دائمی شده. یعنی بدنت داره به تو میگه: «بسه. به من گوش کن.»
شناختِ نقطهی ضعفِ بدن، یعنی شناختِ زبانِ بدن. و این، اولین قدم برای مدیریتِ استرسه.
• از امروز، هر وقت استرس اومد، بپرس: «کجای بدنم داره به من پیام میده؟»
#هر_بدن_یک_داستان_دارد
@ravayat_e_salamat
چون بدنِ هر کسی، یک نقطهی ضعف داره. یک جایِ خاص که از بقیه حساستره. یک جایی که قبلاً آسیب دیده، یک جایی که عضلاتش ضعیفتره، یک جایی که عصبهاش تحریکپذیرتر عمل میکنن.
استرس، مثلِ آبه. به همهجا میروه، اما اول از همه، از جایی که دیوار ترک خورده، نفوذ میکنه. نقطهی ضعفِ تو، همان ترکِ دیواره.
اگه استرس رو فقط در یک نقطه حس میکنی، یعنی سیستمِ دفاعیِ بدنت هنوز داره اون رو مهار میکنه. اما اگه در چند نقطه حسش میکنی، یعنی استرس، از یک مهمانِ موقتی، تبدیل به یک ساکنِ دائمی شده. یعنی بدنت داره به تو میگه: «بسه. به من گوش کن.»
شناختِ نقطهی ضعفِ بدن، یعنی شناختِ زبانِ بدن. و این، اولین قدم برای مدیریتِ استرسه.
• از امروز، هر وقت استرس اومد، بپرس: «کجای بدنم داره به من پیام میده؟»
#هر_بدن_یک_داستان_دارد
@ravayat_e_salamat
۴۱
۸:۵۰
• استرسِ مزمن، یک زنگِ خطره.
سلام بر همه عزیزان
در ادامه مطالب قبلی لازمه بدونید:
بیماران مزمن، بیش از هر کس دیگه ای، با استرسِ مزمن زندگی میکنن.
شما هر روز با بدنی سر و کار دارین که مدام به شما یادآوری میکنه که «چیزی درست نیست.» هر روز با درد، با خستگی، با محدودیت، با نگرانی از فردا. این خودش، یک استرسِ دائمیه.
ولی نکته اینجاست: بدنِ شما، علاوه بر پیامِ بیماری، پیامِ دیگری هم میفرسته. پیامِ استرس.
و گاهی این دو پیام، اونقدر شبیه هم میشوند که نمیتونید تشخیص بدین کدوم، کدومه.
سردرد؟
شاید از بیماری باشه، شاید از استرس. خستگی؟
شاید از بیماری باشه، شاید از استرس.
دل درد؟
شاید از بیماری باشه، شاید از استرس.
و این، گیجکننده اس. شما نمیدونید باید به کدوم یکی توجه کنین، کدوم را جدی بگیرین، و کدوم را نادیده بگیرین.
اینجا، خطر اصلی شکل میگیره:
وقتی شما هر روز با درد و خستگی زندگی میکنین، کم کم به آن عادت میکنین. دیگه زنگِ خطر را نمیشنوین. چون همیشه به صدا درآمده. سردرد رو با مسکن سرکوب میکنین. خستگی راو با کافئین پنهان میکنین. چون فکر میکنین «این، بخشی از بیماری منه.»
اما گاهی، همون سردرد و خستگی، فقط بخشی از بیماری نیست. بخشی از استرسِ مزمن هم هست. همون استرسی که بیماریِ شما را بدتر میکنه. همون استرسی که بهبودیِ شما را کند میکنه. همون استرسی که سیستمِ ایمنیِ شما را تضعیف میکنه.
پس چطور تشخیص بدیم؟
اگر خستگیتون با استراحت برطرف نمیشه، اگر دردهاتون با درمانِ بیماری کم نمیشه، اگر خوابتون دیگه آرامشبخش نیست، اگر حس میکنین بدنتون بیش از حدِ بیماری، در حالِ فرسودگیه... شاید زنگِ خطرِ استرس هم به صدا دراومده. شاید بدنِ شما، علاوه بر پیامِ بیماری، داره پیامِ دیگه ایه هم میفرسته. پیامی که میگه: «بسه. به من گوش کن. استراحت کن. کمک بخواه.»
شناختِ این پیام، یعنی تشخیصِ این که چه زمانی باید به بیماری توجه کنی، و چه زمانی باید به استرس. و این، یکی از مهمترین مهارتهاییه که یک بیمار مزمن میتونه یاد بگیره.
از امروز، اگر حس میکنی بدنت خسته و فرسوده اس، از خودت بپرس: «آیا این، پیامِ بیماری منه، یا پیامِ استرسی که سالهاست با من زندگی میکنه؟»
_ شاید جواب، تو را به مسیری جدید برای بهبودی هدایت کنه
#هر_بدن_یک_داستان_دارد
@ravayat_e_salamat
سلام بر همه عزیزان
بیماران مزمن، بیش از هر کس دیگه ای، با استرسِ مزمن زندگی میکنن.
شما هر روز با بدنی سر و کار دارین که مدام به شما یادآوری میکنه که «چیزی درست نیست.» هر روز با درد، با خستگی، با محدودیت، با نگرانی از فردا. این خودش، یک استرسِ دائمیه.
ولی نکته اینجاست: بدنِ شما، علاوه بر پیامِ بیماری، پیامِ دیگری هم میفرسته. پیامِ استرس.
و گاهی این دو پیام، اونقدر شبیه هم میشوند که نمیتونید تشخیص بدین کدوم، کدومه.
سردرد؟
شاید از بیماری باشه، شاید از استرس. خستگی؟
شاید از بیماری باشه، شاید از استرس.
دل درد؟
شاید از بیماری باشه، شاید از استرس.
و این، گیجکننده اس. شما نمیدونید باید به کدوم یکی توجه کنین، کدوم را جدی بگیرین، و کدوم را نادیده بگیرین.
اینجا، خطر اصلی شکل میگیره:
وقتی شما هر روز با درد و خستگی زندگی میکنین، کم کم به آن عادت میکنین. دیگه زنگِ خطر را نمیشنوین. چون همیشه به صدا درآمده. سردرد رو با مسکن سرکوب میکنین. خستگی راو با کافئین پنهان میکنین. چون فکر میکنین «این، بخشی از بیماری منه.»
اما گاهی، همون سردرد و خستگی، فقط بخشی از بیماری نیست. بخشی از استرسِ مزمن هم هست. همون استرسی که بیماریِ شما را بدتر میکنه. همون استرسی که بهبودیِ شما را کند میکنه. همون استرسی که سیستمِ ایمنیِ شما را تضعیف میکنه.
پس چطور تشخیص بدیم؟
اگر خستگیتون با استراحت برطرف نمیشه، اگر دردهاتون با درمانِ بیماری کم نمیشه، اگر خوابتون دیگه آرامشبخش نیست، اگر حس میکنین بدنتون بیش از حدِ بیماری، در حالِ فرسودگیه... شاید زنگِ خطرِ استرس هم به صدا دراومده. شاید بدنِ شما، علاوه بر پیامِ بیماری، داره پیامِ دیگه ایه هم میفرسته. پیامی که میگه: «بسه. به من گوش کن. استراحت کن. کمک بخواه.»
شناختِ این پیام، یعنی تشخیصِ این که چه زمانی باید به بیماری توجه کنی، و چه زمانی باید به استرس. و این، یکی از مهمترین مهارتهاییه که یک بیمار مزمن میتونه یاد بگیره.
از امروز، اگر حس میکنی بدنت خسته و فرسوده اس، از خودت بپرس: «آیا این، پیامِ بیماری منه، یا پیامِ استرسی که سالهاست با من زندگی میکنه؟»
_ شاید جواب، تو را به مسیری جدید برای بهبودی هدایت کنه
#هر_بدن_یک_داستان_دارد
@ravayat_e_salamat
۲۱
۸:۱۱