دو اظهار نظر جالب از هویدا و شاه به نقل از یادادشتهای اعلم.
۵۲
۱۳:۴۵
۵۴
۱۳:۴۵
۵۴
۱۳:۴۵
پیرامون دو مسئله در رابطه با جنگ
دو حرف در این روزهای به ظاهر آتش بس! خیلی مطرح میشود، اول اینکه پاسخ ایران به تجاوزات و حملات گاه و بیگاه آمریکا کافی نیست و دشمن را از تجاوز مجدد باز نمیدارد. دومین حرف هم چنین است، اگر ایران سلاح اتمی داشت درگیر این حملات ذیل آتش بس و اصلا درگیر این جنگ جاری نمیشد. بحث پیرامون این دو موضوع است.در رابطه با موضوع اول اینگونه میتوان گفت که تصمیم به جنگ با تصمیم به انجام یک عملیات نظامی تفاوت بسیاری دارد. کسی که وارد جنگ میشود معمولا انتظار و تحمل دریافت کردن ضربات بسیار سخت را دارد اما آن کشوری که قصد دارد در یک عملیات نظامی به هدفی محدود برسد با معمولا با این فرض شروع میکند که پاسخ سهمگینی دریافت نمیکند. بگذارید مثال بزنیم؛ در ابتدای جنگ با عراق بعثی نیروی هوایی ارتش عملیاتی به نام کمان ۹۹ را اجرا کرد که طی آن بخش بزرگی از نیروی هوایی عراق نابود شد. بطوریکه تا یکی دو سال بعد از آن عملیات تاثیرش بر توان هوایی عراق باقی ماند اما آیا این عملیات باعث شد صدام از ادامه تجاوز و تلاش برای اشغال خوزستان دست بکشد؟ تاریخ میگوید که چنین نشد و حدود یک ماه بعد از عملیات کمان ۹۹ خرمشهر سقوط کرد. دلیل این امر همان است که در ابتدا گفتیم، اساسا جنگ برای تصرف خوزستان و سرکوب انقلاب اسلامی به راه افتاده بود که اهدافی بسیار بزرگ و ارزشمند برای عراق بودند برای همین برای صدام منطقی بود که علی رغم چنین ضربه ی بزرگی به نیروی هوایی اش، جنگ را ادامه دهد. این معادله حتی پس از شکست های بزرگ برقرار است. پس از آزاد سازی خرمشهر عراقی ها داوطلبانه از بخشی از مابقی سرزمین هایی که تحت اشغالشان بود بیرون رفتند اما از برخی هم بیرون نرفتند. یعنی حتی شکستی به بزرگی از ست دادن خرمشهر هم باعث نشد عراق در برابر ایران سر تعظیم فرود بیاورد و حقوق ایران را به رسمیت بشناسد و همین مسئله ادامه جنگ را پس فتح خرمشهر الزامی کرد؛ جنگ برای تحمیل اراده به صدام. همین معادله در برابر ترامپ هم برقرار است. ترامپ حتی در صورت شکستی سنگین هم امتیازی به ایران نخواهد داد همان طور که صدام نداد. همان طور که صدام اهداف ارزشمندی داشت ترامپ هم چنیا اهدافی دارد؛ سرنگونی جمهوری اسلامی، خلع سلاح ایران و نابودی نفوذ منطقه ای برای ترامپ بسیار ارزشمند هستند به همین دلیل این مسئله همانند جنگ با عراق راه حل کوتاه مدت ندارد. غلط است اگر فکر کنیم که اگر مثلا به جای ۱۰ موشک ۱۰۰ موشک میزدیم آمریکا قید حملات گاه و بیگاه نظامی به ما را میزند همان طور که صدام چنین نکرد. ما باید با طولانی کردن و پر خسارت کردن جنگ برای آمریکایی ها_و البته کاهش انتظارات بیجا از تک عملیات های نیروهای مسلح کشور_نشان بدهیم که در این معرکه کوتاه بیا نیستیم؛ زمان و فشار مداوم از طرف ما در نهایت اراده ی متجاوز را سست خواهد کرد همان طور که در مورد صدام چنین شد.
اما پیرامون مسئله دوم؛ عده ای مدعی هستند که داشتن سلاح اتمی ایران را در مقابل تجاوز آمریکایی/صهیونی بیمه میکند اما به راحتی میتوان این ادعا نقض کرد. از دوسال پیش تا کنون اسرائیل و آمریکای مسلح به بمب اتم توسط چند هزار موشک و پهپاد ایرانی/لبنانی/عراقی/یمنی/فلسطینی مورد حمله قرار گرفته اند. بمب اتم اگر قرار بود عدم تجاوز را گارانتی کند اول باید اینها را گارانتی میکرد.اساسا هر ابزاری محل استفاده ی خودش را دارد. مشخصا بمب اتم دو کارکرد دارد؛ اول اینکه این سلاح که سلاحی تمدن سوز است زمانی میتواند به کار بیایید که کشور مهاجم قصد نابودی نظام سیاسی و یا نابودی کشور دشمن را داشته باشد و آن کشور هم توان متعارف قابل توجهی برای عقب راندن مهاجمین نداشته و در حال نابودی باشد. آنوقت است که سلاح اتمی یک گزینه خواهد بود. درواقع باید گفت مسئله بمب اتم چنین است؛ "دیگی که برای من نمی جوشد توش کله سگ بجوشد" بمب اتم با تضمین نابودی دوطرفه در واقع امکان نابودی و حذف کامل یکی از طرف ها توسط دیگری را میگیرد. دوم اینکه چون تملک سلاح اتمی رفتن آخرین پله ی تنش و تهدید را برای کشور دشمن غیر ممکن میکند ما را در استفاده از سلاح های متعارفمان جسور تر خواهد کرد. از این رو سلاح اتمی ابزاری مفید و البته لازم است. اما سلاح اتمی مشکل ضعف نیروهای هوایی و یا پدافند را حل نمیکند. هیچ کشور جواب حمله به پدافند هایش را با سلاح اتمی نمیدهد. ضعف اطلاعاتی و ترور شدن مقامات هم ربطی به داشتن سلاح اتمی ندارد خصوصا که طرف مقابل هم بمب اتم دارد و نمیشود که در ازای ترور مقامات به آن حمله اتمی کرد. روشن است که جان مقامات از سوختن کشور اهمیت کمتری دارد بنابراین بمب اتم اینجا هم کارآمد نیست.با دانستن اینها میشود فهمید که حتی در صورت مسلح بودن ایران به سلاح اتمی حملات هوایی به ایران و حتی ترور مقامات متوقف نمیشد البته باید اعتراف کرد که دیگر نمیشد برای "رژیم چنج" با
دو حرف در این روزهای به ظاهر آتش بس! خیلی مطرح میشود، اول اینکه پاسخ ایران به تجاوزات و حملات گاه و بیگاه آمریکا کافی نیست و دشمن را از تجاوز مجدد باز نمیدارد. دومین حرف هم چنین است، اگر ایران سلاح اتمی داشت درگیر این حملات ذیل آتش بس و اصلا درگیر این جنگ جاری نمیشد. بحث پیرامون این دو موضوع است.در رابطه با موضوع اول اینگونه میتوان گفت که تصمیم به جنگ با تصمیم به انجام یک عملیات نظامی تفاوت بسیاری دارد. کسی که وارد جنگ میشود معمولا انتظار و تحمل دریافت کردن ضربات بسیار سخت را دارد اما آن کشوری که قصد دارد در یک عملیات نظامی به هدفی محدود برسد با معمولا با این فرض شروع میکند که پاسخ سهمگینی دریافت نمیکند. بگذارید مثال بزنیم؛ در ابتدای جنگ با عراق بعثی نیروی هوایی ارتش عملیاتی به نام کمان ۹۹ را اجرا کرد که طی آن بخش بزرگی از نیروی هوایی عراق نابود شد. بطوریکه تا یکی دو سال بعد از آن عملیات تاثیرش بر توان هوایی عراق باقی ماند اما آیا این عملیات باعث شد صدام از ادامه تجاوز و تلاش برای اشغال خوزستان دست بکشد؟ تاریخ میگوید که چنین نشد و حدود یک ماه بعد از عملیات کمان ۹۹ خرمشهر سقوط کرد. دلیل این امر همان است که در ابتدا گفتیم، اساسا جنگ برای تصرف خوزستان و سرکوب انقلاب اسلامی به راه افتاده بود که اهدافی بسیار بزرگ و ارزشمند برای عراق بودند برای همین برای صدام منطقی بود که علی رغم چنین ضربه ی بزرگی به نیروی هوایی اش، جنگ را ادامه دهد. این معادله حتی پس از شکست های بزرگ برقرار است. پس از آزاد سازی خرمشهر عراقی ها داوطلبانه از بخشی از مابقی سرزمین هایی که تحت اشغالشان بود بیرون رفتند اما از برخی هم بیرون نرفتند. یعنی حتی شکستی به بزرگی از ست دادن خرمشهر هم باعث نشد عراق در برابر ایران سر تعظیم فرود بیاورد و حقوق ایران را به رسمیت بشناسد و همین مسئله ادامه جنگ را پس فتح خرمشهر الزامی کرد؛ جنگ برای تحمیل اراده به صدام. همین معادله در برابر ترامپ هم برقرار است. ترامپ حتی در صورت شکستی سنگین هم امتیازی به ایران نخواهد داد همان طور که صدام نداد. همان طور که صدام اهداف ارزشمندی داشت ترامپ هم چنیا اهدافی دارد؛ سرنگونی جمهوری اسلامی، خلع سلاح ایران و نابودی نفوذ منطقه ای برای ترامپ بسیار ارزشمند هستند به همین دلیل این مسئله همانند جنگ با عراق راه حل کوتاه مدت ندارد. غلط است اگر فکر کنیم که اگر مثلا به جای ۱۰ موشک ۱۰۰ موشک میزدیم آمریکا قید حملات گاه و بیگاه نظامی به ما را میزند همان طور که صدام چنین نکرد. ما باید با طولانی کردن و پر خسارت کردن جنگ برای آمریکایی ها_و البته کاهش انتظارات بیجا از تک عملیات های نیروهای مسلح کشور_نشان بدهیم که در این معرکه کوتاه بیا نیستیم؛ زمان و فشار مداوم از طرف ما در نهایت اراده ی متجاوز را سست خواهد کرد همان طور که در مورد صدام چنین شد.
اما پیرامون مسئله دوم؛ عده ای مدعی هستند که داشتن سلاح اتمی ایران را در مقابل تجاوز آمریکایی/صهیونی بیمه میکند اما به راحتی میتوان این ادعا نقض کرد. از دوسال پیش تا کنون اسرائیل و آمریکای مسلح به بمب اتم توسط چند هزار موشک و پهپاد ایرانی/لبنانی/عراقی/یمنی/فلسطینی مورد حمله قرار گرفته اند. بمب اتم اگر قرار بود عدم تجاوز را گارانتی کند اول باید اینها را گارانتی میکرد.اساسا هر ابزاری محل استفاده ی خودش را دارد. مشخصا بمب اتم دو کارکرد دارد؛ اول اینکه این سلاح که سلاحی تمدن سوز است زمانی میتواند به کار بیایید که کشور مهاجم قصد نابودی نظام سیاسی و یا نابودی کشور دشمن را داشته باشد و آن کشور هم توان متعارف قابل توجهی برای عقب راندن مهاجمین نداشته و در حال نابودی باشد. آنوقت است که سلاح اتمی یک گزینه خواهد بود. درواقع باید گفت مسئله بمب اتم چنین است؛ "دیگی که برای من نمی جوشد توش کله سگ بجوشد" بمب اتم با تضمین نابودی دوطرفه در واقع امکان نابودی و حذف کامل یکی از طرف ها توسط دیگری را میگیرد. دوم اینکه چون تملک سلاح اتمی رفتن آخرین پله ی تنش و تهدید را برای کشور دشمن غیر ممکن میکند ما را در استفاده از سلاح های متعارفمان جسور تر خواهد کرد. از این رو سلاح اتمی ابزاری مفید و البته لازم است. اما سلاح اتمی مشکل ضعف نیروهای هوایی و یا پدافند را حل نمیکند. هیچ کشور جواب حمله به پدافند هایش را با سلاح اتمی نمیدهد. ضعف اطلاعاتی و ترور شدن مقامات هم ربطی به داشتن سلاح اتمی ندارد خصوصا که طرف مقابل هم بمب اتم دارد و نمیشود که در ازای ترور مقامات به آن حمله اتمی کرد. روشن است که جان مقامات از سوختن کشور اهمیت کمتری دارد بنابراین بمب اتم اینجا هم کارآمد نیست.با دانستن اینها میشود فهمید که حتی در صورت مسلح بودن ایران به سلاح اتمی حملات هوایی به ایران و حتی ترور مقامات متوقف نمیشد البته باید اعتراف کرد که دیگر نمیشد برای "رژیم چنج" با
۵۲
۱۹:۱۸
ایران جنگید اما تمام اهدافی که پایین تر از تغییر حکومت باشد میتواند به راحتی توسط دشمن با اراده تعقیب شود. به عبارتی بهتر تا زمانی که هستی یک دولت و ملت در یک ضربه به خطر نیافتد بمب اتم کارایی ندارد همان طور که با پیچگوشتی نمیشود میخ کوبید.بمب اتم برای ایران لازم است اما غول چراغ جادو نیست.
۵۲
۱۹:۱۸
IMG_20260612_161355_610.jpg
۲۶۱.۱ کیلوبایت
مواد منتشره توافق احتمالی ایران و آمریکا بقدری خوب و به نفع ایران اند که قابل باور نیستند. سوال اینجاست، ما میدانیم که دشمنی آمریکا با ایران با این توافق تمام نمیشود، تاریخ_و البته میزان نفوذ لابی اسرائیل در دولت و کنگره ی آمریکا_ هم میگوید که آمریکا تحریم ها را علیه ایران برنمی دارد شاید تنها کمی شلشان کند. از طرف دیگر برای آمریکایی ها محرز بود که برنامه ی اتمی ایران به شهادت تولسی گبرد مدیر سابق اطلاعات ملی آمریکا نظامی نیست بنابراین تاکید بر نساختن سلاح اتمی توسط ایران اساسا چیزی بیش از وضعیت ماقبل جنگ نیست. با وجود اینها این توافق احتمالی برای آمریکا چه دارد؟ چرا آمریکا به برداشتن محاصره و تعلیق تحریم ها_که به ایران ضربات سختی زده بودند_ رضا داده است؟ آیا ممکن نیست آمریکا به دنبال این باشد که با بازکردن هرمز ذخایر نفت خودش را دو مرتبه پر کرده و پس از آن به جنگ علیه ایران برگردد؟ یا برای اسرائیل زمان بخرد تا در لبنان مستحکم تر ساکن شود؟ با توجه به اینکه در توافق اشاره ای به برنامه ای زمان بندی شده برای خروج اسرائیل از جنوب لبنان نشده و صرفا حرف از آتش بس زده شده این تردید بجاست.
آقایان پاسخی دارند؟
آقایان پاسخی دارند؟
۵۳
۱۳:۰۸
یادداشت های اعلم، جلد اول، صفحه های ۱۵۹ و ۱۶۰
۲۵
۳:۴۷
یادداشت های اعلم، جلد اول، صفحه ی ۱۴۱
۳۱
۳:۴۸
جنگ جایگزینی
با امضای یادداشت تفاهم بین ایران و آمریکا شمارش معکوس جنگ مجدد با ایران فعال شد. احتمالا فرصتی چند ماهه یا یکساله خواهیم داشت_ با توجه به فاصله ی بین جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان_ در این بازه ی زمانی دو کار باید راس امور باشد، بازسازی قوای نظامی و تقویت تجارت زمینی ایران. دشمن با محاصره ی ایران توانست خودش را از بحران انرژی برهاند. روشن است که در جنگ بعدی نباید چنین اجازه ای به او بدهیم. بنابراین توسعه تجارت زمینی آنهم در درجه ی نخست با چین بهترین راهکار است. میبایست روابط با طالبان را عادی کرده و از طریق افغانستان به چین متصل شویم. باید بسرعت پروژه ی راه آهن در آنجا را تمام کنیم. شروع ساخت یک خط لوله ی نفت و هم چنین توسعه ی جاده های ایران/افغانستان برای عبور و مرور کالا با ماشین های سنگین هم میتواند مفید باشد. البته مسیر ترکمنستان و قزاقستان هم مانند افغانستان ظرفیت اتصال زمینی ما به چین را دارد. هر کدام از مسیرها که سریع تر توسعه میابند و همچنین دولت آمریکا نفوذ کمتری روی دولت های مستقر در آنها دارند باید الویت ما باشد.با توجه به وضعیت اضطراری کشور میبایست تمام طرح های عمرانی تحت شعاع این جنس طرح ها قرار بگیرد. دشمن ما احتمالا زمانی جنگ را علیه ما از سر خواهد گرفت که اولا ذخیره ی مهمات پدافندی و آفندی اش را بازیابی کرده باشد و ثانیا اثر تنگه ی هرمز را بر اقتصاد جهانی کاهش داده باشد. به عبارتی بهتر آنها هم قطعا به سمت جایگزین کردن تنگه ی هرمز با مسیر دیگری خواهند رفت کما اینکه با خط لوله هایی که سابقا در عربستان و امارات ساخته بودند تاثیر تنگه ی هرمز را از گذشته هم کمتر کرده بودند. این احتمالا برنانه ی آینده ی آنها خواهد بود. و ما در صورت عدم واکنش مناسب به آن با وضعیتی مواجه خواهیم شد که هم تجاوز علیه مان صورت میگیرد و هم محاصره میشویم و بستن تنگه ی هم فشار مهمی بر آمریکا وارد نمی کند بنابراین میتواند محاصره و جنگ را راحت تر از قبل ادامه بدهد.لازم است در این جنگ هم_ که به دلیل تلاش برای جایگزینی مسیرهایی دریایی با مسیر های دیگر توسط آمریکا و ایران شایسته است جنگ جایگزینی نامیده شود_ همانند جنگ گرم ظاهر شویم. باید دائما با خودمان تکرار کنیم که یادداشت تفاهم اولا یک تکه کاغذ بیش نیست و هر لحظه احتمال برهم خوردنش وجود دارد_همانند برجام_ و دوما اینکه این تفاهم تنها جبهه ی نبرد تغییر میدهد نه اصل نبرد را. ایران و آمریکا با هم "صلح" نکرده اند، صرفا قرار است مدتی بوسیله ی شمشیرهایشان با هم نجنگند فهم این مسئله و دوری از توهم صلح کلید بقای ایران است.
با امضای یادداشت تفاهم بین ایران و آمریکا شمارش معکوس جنگ مجدد با ایران فعال شد. احتمالا فرصتی چند ماهه یا یکساله خواهیم داشت_ با توجه به فاصله ی بین جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان_ در این بازه ی زمانی دو کار باید راس امور باشد، بازسازی قوای نظامی و تقویت تجارت زمینی ایران. دشمن با محاصره ی ایران توانست خودش را از بحران انرژی برهاند. روشن است که در جنگ بعدی نباید چنین اجازه ای به او بدهیم. بنابراین توسعه تجارت زمینی آنهم در درجه ی نخست با چین بهترین راهکار است. میبایست روابط با طالبان را عادی کرده و از طریق افغانستان به چین متصل شویم. باید بسرعت پروژه ی راه آهن در آنجا را تمام کنیم. شروع ساخت یک خط لوله ی نفت و هم چنین توسعه ی جاده های ایران/افغانستان برای عبور و مرور کالا با ماشین های سنگین هم میتواند مفید باشد. البته مسیر ترکمنستان و قزاقستان هم مانند افغانستان ظرفیت اتصال زمینی ما به چین را دارد. هر کدام از مسیرها که سریع تر توسعه میابند و همچنین دولت آمریکا نفوذ کمتری روی دولت های مستقر در آنها دارند باید الویت ما باشد.با توجه به وضعیت اضطراری کشور میبایست تمام طرح های عمرانی تحت شعاع این جنس طرح ها قرار بگیرد. دشمن ما احتمالا زمانی جنگ را علیه ما از سر خواهد گرفت که اولا ذخیره ی مهمات پدافندی و آفندی اش را بازیابی کرده باشد و ثانیا اثر تنگه ی هرمز را بر اقتصاد جهانی کاهش داده باشد. به عبارتی بهتر آنها هم قطعا به سمت جایگزین کردن تنگه ی هرمز با مسیر دیگری خواهند رفت کما اینکه با خط لوله هایی که سابقا در عربستان و امارات ساخته بودند تاثیر تنگه ی هرمز را از گذشته هم کمتر کرده بودند. این احتمالا برنانه ی آینده ی آنها خواهد بود. و ما در صورت عدم واکنش مناسب به آن با وضعیتی مواجه خواهیم شد که هم تجاوز علیه مان صورت میگیرد و هم محاصره میشویم و بستن تنگه ی هم فشار مهمی بر آمریکا وارد نمی کند بنابراین میتواند محاصره و جنگ را راحت تر از قبل ادامه بدهد.لازم است در این جنگ هم_ که به دلیل تلاش برای جایگزینی مسیرهایی دریایی با مسیر های دیگر توسط آمریکا و ایران شایسته است جنگ جایگزینی نامیده شود_ همانند جنگ گرم ظاهر شویم. باید دائما با خودمان تکرار کنیم که یادداشت تفاهم اولا یک تکه کاغذ بیش نیست و هر لحظه احتمال برهم خوردنش وجود دارد_همانند برجام_ و دوما اینکه این تفاهم تنها جبهه ی نبرد تغییر میدهد نه اصل نبرد را. ایران و آمریکا با هم "صلح" نکرده اند، صرفا قرار است مدتی بوسیله ی شمشیرهایشان با هم نجنگند فهم این مسئله و دوری از توهم صلح کلید بقای ایران است.
۴۱
۱۶:۲۴
پیرامون جایگاه رهبری در ایران
ولی فقیه در نظام ایران جایگاه صدام و یا قذافی در عراق و لیبی را ندارد که اگر داشت با ترور کردنش نظام فرو میپاشید. به عبارتی بهتر سیاست اجرایی رهبر عموما برآیند نیروهای نظام است نه دیکته های رئیس یک گروه مافیایی به زیردستانش.رهبر خدمتگزار ندارد یاور و همراه دارد، رهبر نوکر و چاکر ندارد دوستدار و معتقد دارد و جماعت دوستداران و یاوران بودند که کشور را بدون رهبرشهید اداره کردند و رهبر بعدی را نیز انتخاب نمودند. رهبر اگرچه قانونا رئیس اصلی کشور است اما چون برآمده از یک جمع کثیری از نیروهاست نمیتواند خواسته های آنها را نادیده بگیرد. این مسئله اگرچه سبب پایداری نظام در برابر ترور شده است اما مشکلاتی هم دارد که مهم ترینش عدم قاطعیت در مورد مسائلی است که مورد اختلاف نیروهای نظام میباشد. برای مثال فضای مجازی در ایران به تعبیر رهبر سابق "ول" بود. خب چرا اقدام قاطعی در برابر این ول شدگی انجام نشد؟ یا مثلا در مورد برجام مخالفت رهبر از ابتدا مشخص بود. به بیانات سالهای ۹۲ الی ۹۴ نگاه که میکنیم سرشار از اشاعه ی بدبینی در رابطه ی با مذاکره با آمریکاست اما چون تمایل عمومی در حکومت هم میان اصولگرایان و هم میان اصلاحطلبان بر توافق بود به انجام آن تن داد. آنهایی که رسانه های خارجی را در آن مقطع زمانی دنبال میکردند یادشان هست که حرف از این بود که برجام به خامنه ای "تحمیل" شد و انتخاب وی این نبود و بعدها که افتضاحات برجام مشخص شد برجام مبدل به "تصمیم نظام" شد. اینها از جمله مسائلی است که نشان میدهد نیروهای اداره کننده کشور اگرچه جایگاه قانونی ای برابر با رهبر ندارند بدلیل پشتوانه داشتنشان در ساختار قدرت و جامعه باید جدی گرفته شوند. البته استثناهایی هم وجود دارد مثل فرمان تعطیلی مطبوعات دوم خردادی در سال ۷۹ یا جلوگیری از تغییر قانون مطبوعات در سال ۷۸ اما اینها استثنا بودند. جمهوری اسلامی حتی از اعمال حجاب_که مسئله ای ایدئولوژیک و حیثیتی برایش بود_ با اعتراضاتی کوچک اما پر سروصدا مانند زن زندگی آزادی کوتاه آمد چراکه هم جامعه و هم بخش های بزرگی از نظام_به غلط_ از آن کوتاه آمده بودند.شباهتهای صوری زیادی که جمهوری اسلامی با حکومت شاه و یا جمهوریهای مادام العمر عربی دارد نباید چشم ما را بر روی تفاوتهای ماهیتی اش با آنها ببندد. میشود بر سر این موضوع بحث کرد که آیا جایگاه نظارتی ولی فقیه و هم چنین تکلیف او برای ایستادن در برابر انحرافات تضادی با برآیند نظام بودنش ندارد؟ چطور میشود هم برآیند یک مجموعه بود و هم بر آن نظارت کرد؟ نظارت بر جامعه و نظام نیازمند پایگاهی جدای از نظام و جامعه است چیزی که در عمل وجود ندارد و این پارادوکس بزرگ را به وجود آورده است. پارادوکسی غیر قابل حل...
ولی فقیه در نظام ایران جایگاه صدام و یا قذافی در عراق و لیبی را ندارد که اگر داشت با ترور کردنش نظام فرو میپاشید. به عبارتی بهتر سیاست اجرایی رهبر عموما برآیند نیروهای نظام است نه دیکته های رئیس یک گروه مافیایی به زیردستانش.رهبر خدمتگزار ندارد یاور و همراه دارد، رهبر نوکر و چاکر ندارد دوستدار و معتقد دارد و جماعت دوستداران و یاوران بودند که کشور را بدون رهبرشهید اداره کردند و رهبر بعدی را نیز انتخاب نمودند. رهبر اگرچه قانونا رئیس اصلی کشور است اما چون برآمده از یک جمع کثیری از نیروهاست نمیتواند خواسته های آنها را نادیده بگیرد. این مسئله اگرچه سبب پایداری نظام در برابر ترور شده است اما مشکلاتی هم دارد که مهم ترینش عدم قاطعیت در مورد مسائلی است که مورد اختلاف نیروهای نظام میباشد. برای مثال فضای مجازی در ایران به تعبیر رهبر سابق "ول" بود. خب چرا اقدام قاطعی در برابر این ول شدگی انجام نشد؟ یا مثلا در مورد برجام مخالفت رهبر از ابتدا مشخص بود. به بیانات سالهای ۹۲ الی ۹۴ نگاه که میکنیم سرشار از اشاعه ی بدبینی در رابطه ی با مذاکره با آمریکاست اما چون تمایل عمومی در حکومت هم میان اصولگرایان و هم میان اصلاحطلبان بر توافق بود به انجام آن تن داد. آنهایی که رسانه های خارجی را در آن مقطع زمانی دنبال میکردند یادشان هست که حرف از این بود که برجام به خامنه ای "تحمیل" شد و انتخاب وی این نبود و بعدها که افتضاحات برجام مشخص شد برجام مبدل به "تصمیم نظام" شد. اینها از جمله مسائلی است که نشان میدهد نیروهای اداره کننده کشور اگرچه جایگاه قانونی ای برابر با رهبر ندارند بدلیل پشتوانه داشتنشان در ساختار قدرت و جامعه باید جدی گرفته شوند. البته استثناهایی هم وجود دارد مثل فرمان تعطیلی مطبوعات دوم خردادی در سال ۷۹ یا جلوگیری از تغییر قانون مطبوعات در سال ۷۸ اما اینها استثنا بودند. جمهوری اسلامی حتی از اعمال حجاب_که مسئله ای ایدئولوژیک و حیثیتی برایش بود_ با اعتراضاتی کوچک اما پر سروصدا مانند زن زندگی آزادی کوتاه آمد چراکه هم جامعه و هم بخش های بزرگی از نظام_به غلط_ از آن کوتاه آمده بودند.شباهتهای صوری زیادی که جمهوری اسلامی با حکومت شاه و یا جمهوریهای مادام العمر عربی دارد نباید چشم ما را بر روی تفاوتهای ماهیتی اش با آنها ببندد. میشود بر سر این موضوع بحث کرد که آیا جایگاه نظارتی ولی فقیه و هم چنین تکلیف او برای ایستادن در برابر انحرافات تضادی با برآیند نظام بودنش ندارد؟ چطور میشود هم برآیند یک مجموعه بود و هم بر آن نظارت کرد؟ نظارت بر جامعه و نظام نیازمند پایگاهی جدای از نظام و جامعه است چیزی که در عمل وجود ندارد و این پارادوکس بزرگ را به وجود آورده است. پارادوکسی غیر قابل حل...
۱۶
۱۵:۵۷