لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل راوی روانر
۸۶ عضو

راوی روان

راوی روان؛ روایتی نو از روانundefined
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱ تیر
thumbnail
undefined چرا بعضی آدم‌ها نمی‌توانند «نه» بگویند؟ | وقتی تأیید دیگران بخشی از هویت می‌شود

بسیاری از ما می‌دانیمکه گاهی باید «نه» بگوییم.
اما در عمل،این کار همیشه ساده نیست.
گاهی با وجود خستگی،کمبود وقتیا حتی نارضایتی،باز هم درخواست دیگران را می‌پذیریم.
بعد از آن هماحساس فشار،دلخورییا فرسودگی می‌کنیم.
در نگاه اول،ممکن است تصور کنیمکه مشکل کمبود جرأت‌ورزی است.
اما در نگاه پست‌مدرن،گاهی مسئله عمیق‌تر از یک مهارت ارتباطی است.
گاهی «نه» گفتن دشوار می‌شودچون هویت ماسال‌ها بر پایه راضی نگه داشتن دیگران شکل گرفته است.
در چنین حالتی،رد کردن یک درخواستفقط رد کردن یک درخواست نیست.
انگار بخشی از روایت آشنای خودمان رابه چالش می‌کشیم.
روایتی که می‌گوید:
«آدم خوب کسی است که همیشه در دسترس باشد.»
«نباید کسی را ناراحت کنم.»
«ارزش من به رضایت دیگران بستگی دارد.»
undefined مثال کاربردی
فرض کن همکارت از تو می‌خواهدکاری را که وظیفه خودش استانجام دهی.
برنامه‌ات از قبل پر است.
خسته‌ایو واقعاً زمان کافی نداری.
اما باز هم می‌گویی:
«باشه، انجامش می‌دم.»
نه چون فرصت داری،بلکه چون از این می‌ترسی که اگر مخالفت کنی:
خودخواه به نظر برسی،رابطه آسیب ببیند،یا دیگران از تو ناراحت شوند.
در این لحظه،مسئله فقط یک درخواست کاری نیست.
مسئله محافظت از تصویری استکه سال‌ها درباره خودت ساخته‌ای.
🪞 یک تمرین ساده برای شناخت این الگو:
دفعه بعد که خواستی برخلاف میل خودتبه چیزی پاسخ مثبت بدهی،از خودت بپرس:
«اگر مطمئن بودم کسی از من ناراحت نمی‌شود،باز هم این درخواست را قبول می‌کردم؟»
گاهی پاسخ این سؤالما را به بخش مهمی از داستان درونی‌مان می‌رساند.
بخشی که میان مهربانی واقعیو نیاز به تأیید شدنتفاوت قائل نمی‌شود.
رشد روانی همیشه به معنای بیشتر بخشیدن نیست.
گاهی به معنای شناختن مرزهاست.
مرزها دیوار نیستند؛آن‌ها راهی هستندبرای اینکه رابطه با دیگران رابدون گم کردن رابطه با خودمان حفظ کنیم.
شاید «نه» گفتن،بیش از آنکه رد کردن دیگری باشد،پذیرفتن مسئولیت زندگی خودمان باشد.
#جرأت_ورزی#مرزهای_فردی#خودشناسی#هویت#پست_مدرنیسم#خودآگاهی#روانشناسی#روایت_هویت#رشد_فردی#راوی_روان
راوی روان؛ روایتی نو از روان undefined@ravyravan
undefined۲

۹۸

۹:۵۵

۵ تیر
thumbnail
undefined چرا بعضی آدم‌ها از آرام شدن می‌ترسند؟ | وقتی اضطراب به حالتِ آشنا تبدیل می‌شود

معمولاً همه ما از اضطراب شکایت می‌کنیم.
دوست داریم آرام‌تر باشیم،کمتر نگران شویمو ذهنمان کمی استراحت کند.
اما گاهی اتفاق عجیبی رخ می‌دهد.
وقتی همه چیز آرام می‌شود،باز هم ذهن شروع به جست‌وجوی نگرانی می‌کند.
انگار نمی‌تواند برای مدت طولانیدر آرامش بماند.
در نگاه اول،ممکن است تصور کنیمفرد بیش از حد منفی‌نگر است.
اما در نگاه پست‌مدرن،گاهی مسئله چیز دیگری است.
گاهی اضطراب،فقط یک احساس نیست.
به بخشی از روایت زندگی ما تبدیل شده است.
وقتی سال‌ها با نگرانی زندگی کرده باشیم،ذهن کم‌کم یاد می‌گیردکه آماده‌باش بودن یعنی امنیت.
و آرامش،به جای اینکه احساس آشنایی ایجاد کند،کمی غریب و ناآشنا به نظر می‌رسد.
undefined مثال کاربردی
فرض کن پروژه‌ای را که مدت‌ها بابتش استرس داشتیبه پایان رسانده‌ای.
همه چیز خوب پیش رفته است.
اما فقط چند ساعت بعد،ذهن سراغ موضوع دیگری می‌رود:
«نکند مشکلی پیش بیاید؟»
«نکند چیزی را فراموش کرده باشم؟»
«نکند آرامش فعلی موقتی باشد؟»
در ظاهر،دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
اما ذهن نمی‌خواهدحالت آشنای آماده‌باش را ترک کند.
چون سال‌هاستامنیت را با نگرانی اشتباه گرفته است.
🪞 یک تمرین ساده:
دفعه بعد که در یک لحظه آرام قرار گرفتی،به جای جست‌وجوی نگرانی بعدی،از خودت بپرس:
«اگر الان هیچ مشکلی برای حل کردن نداشته باشم،چه احساسی خواهم داشت؟»
برای بعضی افراد،پاسخ این سؤال عجیب است:
بی‌حوصلگی،سردرگمی،یا حتی کمی ترس.
و همین پاسخ‌هاسرنخ مهمی درباره رابطه ما با اضطراب هستند.
رشد روانی فقط یاد گرفتن مدیریت استرس نیست.
گاهی یعنی یاد گرفتنِ ماندن در آرامش،بدون اینکه فوراً به دنبال تهدید بعدی بگردیم.
شاید یکی از دشوارترین مهارت‌های زندگی این باشد:
اینکه باور کنیمهمه چیز لازم نیست همیشه نگران‌کننده باشد.
و گاهی امن‌ترین کار،همین است که اجازه بدهیمچند دقیقه در آرامش بمانیم.
#اضطراب#آرامش#خودشناسی#پست_مدرنیسم#روایت_هویت#خودآگاهی#رشد_فردی#روانشناسی#ذهن_آگاهی#راوی_روان
راوی روان؛ روایتی نو از روان undefined@ravyravan
undefined۲
undefined۱

۹۵

۱۷:۲۲

۷ تیر
thumbnail
undefined چرا بعضی حرف‌ها را هیچ‌وقت نمی‌زنیم؟ | سکوت‌هایی که از ترسِ قضاوت ساخته می‌شوند

بعضی حرف‌ها سال‌ها در ذهن ما می‌مانند.
تشکرهایی که گفته نمی‌شوند،دلخوری‌هایی که بیان نمی‌شوند،و احساساتی که هرگز به زبان نمی‌آیند.
نه به این دلیل که مهم نیستند.
اتفاقاً معمولاً مهم‌ترین حرف‌های زندگی ما هستند.
اما چیزی مانع گفتن آن‌ها می‌شود.
در نگاه اول،شاید تصور کنیم مشکل کمبود اعتمادبه‌نفس است.
اما در نگاه پست‌مدرن،گاهی مسئله عمیق‌تر از این است.
گاهی ما از گفتن یک جمله نمی‌ترسیم.
از معنایی می‌ترسیمکه دیگران ممکن است به آن بدهند.
چون هیچ حرفیفقط یک جمله نیست.
هر جمله می‌تواندروایت دیگران درباره ما را تغییر دهد.
و این تغییر،همیشه احساس امنیت ایجاد نمی‌کند.
undefined مثال کاربردی
فرض کن از یکی از نزدیکانت دلخور هستی.
مدت‌هاست می‌خواهی درباره آن صحبت کنی.
اما هر بار سکوت می‌کنی.
چرا؟
شاید نه به این دلیل که حرفی برای گفتن نداری.
بلکه چون ذهنت روایت‌های مختلفی می‌سازد:
«فکر می‌کند زیادی حساسم.»
«فکر می‌کند آدم سخت‌گیری هستم.»
«رابطه خراب می‌شود.»
در نتیجه،به جای تجربه کردن یک گفتگوی واقعی،درگیر پیش‌بینی واکنش‌هایی می‌شویکه هنوز اتفاق نیفتاده‌اند.
🪞 یک تمرین ساده:
به حرفی فکر کنکه مدت‌هاست نگفته‌ای.
بعد از خودت بپرس:
«من از گفتن این حرف می‌ترسم؟یا از برداشتی که ممکن است دیگران از آن داشته باشند؟»
گاهی تفاوت این دو سؤالبخش مهمی از ماجرا را روشن می‌کند.
رشد روانی همیشه به معنایپیدا کردن کلمات درست نیست.
گاهی به معنای پذیرفتن این واقعیت استکه ما نمی‌توانیمروایت دیگران را کاملاً کنترل کنیم.
می‌توانیم صادقانه حرف بزنیم،اما نمی‌توانیم تعیین کنیمدیگران دقیقاً چگونه آن را معنا کنند.
شاید آزادی واقعیاز جایی آغاز شودکه جرأت کنیم بعضی حرف‌ها را بگوییم،
حتی وقتی مطمئن نیستیمهمان‌طور که می‌خواهیم فهمیده شوند.
#خودشناسی#روابط_انسانی#گفتگو#پست_مدرنیسم#خودآگاهی#روایت_هویت#رشد_فردی#روانشناسی#جرأت_ورزی#راوی_روان
راوی روان؛ روایتی نو از روان undefined@ravyravan
undefined۱

۹۲

۲۳:۰۰

۱۱ تیر
thumbnail
undefined چرا بعضی آدم‌ها همیشه احساس می‌کنند «عقب افتاده‌اند»؟ | وقتی زندگی به یک مسابقه تبدیل می‌شود
بعضی آدم‌ها حتی در روزهای خوب هماحساس می‌کنند کافی نیستند.
مهم نیست چه چیزی به دست آورده‌اند.
همیشه حسی وجود دارد که می‌گوید:
«باید جلوتر می‌بودم.»
«دیر شده.»
«دیگران از من جلو زده‌اند.»
انگار هر موفقیتیفقط برای چند روز آرامش می‌آوردو بعد دوباره این احساس برمی‌گردد.
در نگاه اول،به نظر می‌رسد مشکل کمبود پیشرفت باشد.
اما در نگاه پست‌مدرن،گاهی مسئله خودِ پیشرفت نیست؛
بلکه روایتی استکه درباره زمان و موفقیت ساخته‌ایم.
روایتی که می‌گوید:
در یک سن خاص باید ازدواج کنی.
در یک سن خاص باید به درآمد مشخصی برسی.
در یک سن خاص باید جایگاه ویژه‌ای داشته باشی.
و اگر این اتفاق‌ها نیفتد،انگار از زندگی عقب افتاده‌ای.
undefined مثال کاربردی
فرض کن وارد شبکه‌های اجتماعی می‌شوی.
یکی خانه خریده است.
یکی مهاجرت کرده.
یکی کسب‌وکار خودش را راه انداخته.
یکی مدرک جدیدی گرفته است.
چند دقیقه قبل حالت خوب بود.
اما حالا احساس می‌کنیدر زندگی اتفاق مهمی برایت رخ نداده است.
در حالی که واقعیت زندگی تودر چند دقیقه گذشته تغییری نکرده.
فقط وارد روایتی شده‌ایکه زندگی را به یک مسابقه تبدیل می‌کند.
مسابقه‌ای که خط پایان آنمدام جابه‌جا می‌شود.
🪞 یک تمرین ساده:
وقتی احساس کردی از زندگی عقب افتاده‌ای،از خودت بپرس:
«از چه کسی عقب افتاده‌ام؟»
و بعد یک سؤال دیگر:
«چه کسی این جدول زمان‌بندی را نوشته است؟»
گاهی متوجه می‌شویمسال‌هاست با معیارهایی زندگی می‌کنیمکه خودمان آن‌ها را انتخاب نکرده‌ایم.
رشد روانی شاید از جایی شروع شودکه به جای دنبال کردن زمان‌بندی دیگران،
برای زندگی خودمانروایت شخصی‌تری بسازیم.
چون زندگی یک مسابقه همگانی نیست.
هر آدمیداستان خودش را دارد،سرعت خودش را دارد،و فصل‌های خودش را زندگی می‌کند.
شاید آرامش از جایی آغاز شودکه به جای پرسیدنِ
«چقدر جلو هستم؟»
بپرسیم:
«آیا در مسیر زندگیِ خودم حرکت می‌کنم؟»
#خودشناسی#مقایسه_اجتماعی#هویت#پست_مدرنیسم#خودآگاهی#رشد_فردی#روانشناسی#معناسازی#زندگی#راوی_روان
راوی روان؛ روایتی نو از روان undefined@ravyravan
undefined۱

۹۷

۱۲:۴۰

۱۲ تیر
undefined اجازه می دی یه کانال بهت معرفی کنم؟
🧩 من آیسان غفاری (روانشناس، مربی و درمانگر راه حل محور) کانالی از تکه های داستان زندگی شما ساختم، خوشحال میشم داستان بعدیم تو باشی.
و یا اگه دغدغه تکرار داری و دوست داری در خودت و زندگیت حس متفاوتی رو تجربه کنی کافیه ۱ هفته مهمان کانال من باشی تا تغییرات رو حس کنی.undefined


undefined هر روز یه سوال...undefined یه نگاه تازه...undefined یه قدم کوچیک برا تغییر

🪄 لینک کانال بله
ble.ir/join/DGERitsxDY
بدون که منتظرتمundefined
undefined۱

۷۵

۱۲:۵۸

۱۳ تیر
thumbnail
undefined وقتی از قوی بودن خسته می‌شویم | روایتی درباره باری که همیشه دیده نمی‌شود
بعضی آدم‌ها در نگاه دیگرانهمیشه قوی به نظر می‌رسند.
همان‌هایی که در بحران‌ها آرام می‌مانند،مسئولیت‌ها را به دوش می‌کشند،و وقتی همه به هم می‌ریزند،هنوز ایستاده‌اند.
اما چیزی که کمتر دیده می‌شود،هزینه این نقش است.
در نگاه پست‌مدرن،«قوی بودن» فقط یک ویژگی شخصیتی نیست.
گاهی به روایتی تبدیل می‌شودکه سال‌ها با خود حمل می‌کنیم.
روایتی که می‌گوید:
«من نباید کم بیاورم.»
«من باید مراقب دیگران باشم.»
«اگر من فرو بریزم، همه چیز فرو می‌ریزد.»
و کم‌کم این روایت آن‌قدر قدرتمند می‌شودکه حتی اجازه خسته شدن را هم از ما می‌گیرد.
undefined مثال کاربردی
فرض کن چند ماه استدرگیر مشکلات مختلف هستی.
فشار کاری،نگرانی‌های خانوادگی،و مسئولیت‌های روزمره.
هر بار که کسی می‌پرسد:
«حالت چطوره؟»
لبخند می‌زنی و می‌گویی:
«خوبم.»
نه چون واقعاً خوبی،بلکه چون دیگران تو رابه عنوان آدمِ قویِ داستان می‌شناسند.
و گاهی حفظ این تصویر،آسان‌تر از بیان خستگی است.
اما پشت این لبخندهاممکن است یک نیاز ساده پنهان شده باشد:
اینکه کسی بپرسد
«اگر لازم نباشد همیشه قوی باشی، الان چه احساسی داری؟»
🪞 یک تمرین ساده:
امشب چند دقیقه وقت بگذارو این جمله را کامل کن:
«این روزها از اینکه همیشه باید ... خسته شده‌ام.»
شاید پاسخ این باشد:
• قوی باشم• مسئول باشم• مراقب دیگران باشم• وانمود کنم که حالم خوب است
گاهی همین جمله‌های ناتمام،بخش‌هایی از خستگی ما را آشکار می‌کنندکه مدت‌ها نادیده گرفته شده‌اند.
رشد روانی همیشه به معنای مقاوم‌تر شدن نیست.
گاهی یعنی اجازه دادن به خودمانبرای انسان بودن.
برای خسته شدن.
برای کمک خواستن.
و برای پذیرفتن اینکهارزش ما فقط در لحظه‌های قدرتمند زندگی تعریف نمی‌شود.
شاید گاهی شجاعانه‌ترین کار این باشدکه برای چند دقیقهنقش «آدم همیشه قوی» را کنار بگذاریم.
#خودشناسی#خستگی_روانی#تاب_آوری#هویت#پست_مدرنیسم#خودآگاهی#روانشناسی#روایت_هویت#رشد_فردی#راوی_روان
راوی روان؛ روایتی نو از روان undefined@ravyravan
undefined۱

۶۲

۱۹:۱۴

۱۵ تیر
thumbnail
undefined چرا بعضی آدم‌ها بعد از یک روزِ بدون کار، احساس گناه می‌کنند؟ | وقتی ارزشمندی با «مفید بودن» گره می‌خورد
تصور کن امروز هیچ کار مهمی انجام نداده‌ای.
نه پروژه‌ای جلو رفته،نه کاری را تیک زده‌ای،نه دستاورد خاصی داشته‌ای.
فقط استراحت کرده‌ای.
اما به جای آرامش،احساس سنگینی می‌کنی.
انگار باید بابت این روزبه کسی توضیح بدهی.
برای بعضی آدم‌ها،استراحت کردن سخت‌تر از کار کردن است.
در نگاه اول،ممکن است این را مسئولیت‌پذیری بدانیم.
اما در نگاه پست‌مدرن،گاهی موضوع عمیق‌تر از این است.
گاهی از کودکی یاد گرفته‌ایمکه ارزش ما به عملکردمان وابسته است.
وقتی موفق باشیم،تحسین می‌شویم.
وقتی مفید باشیم،دیده می‌شویم.
وقتی دستاوردی داشته باشیم،احساس ارزشمندی می‌کنیم.
و کم‌کم یک روایت شکل می‌گیرد:
«من به اندازه‌ای ارزش دارمکه تولید می‌کنم.»
undefined مثال کاربردی
فرض کن بعد از چند هفته فشار کاری،بالاخره یک روز را برای خودت خالی کرده‌ای.
صبح کمی بیشتر خوابیده‌ای.
کتابی خوانده‌ای.
چای نوشیده‌ای.
کمی قدم زده‌ای.
اما عصر که می‌شود،صدایی در ذهنت می‌گوید:
«امروزت هدر رفت.»
«می‌توانستی کار مفیدتری انجام دهی.»
«وقتت را از دست دادی.»
در حالی که بدنتشاید دقیقاً به همین روز نیاز داشته است.
اما ذهن هنوز با یک معیار قدیمی کار می‌کند:
فقط روزهای پُرکار،روزهای ارزشمند هستند.
🪞 یک تمرین متفاوت:
امشب این سؤال را از خودت بپرس:
«اگر هیچ کاری برای اثبات خودم انجام ندهم،آیا هنوز انسان ارزشمندی هستم؟»
سؤال ساده‌ای به نظر می‌رسد.
اما برای خیلی از ما،پاسخ دادن به آن آسان نیست.
چون سال‌هاستارزشمندی را در دستاوردها جست‌وجو کرده‌ایم.
نه در خودِ بودن.
رشد روانی شاید از جایی آغاز شودکه یاد بگیریم بین «ارزشمند بودن»و «مفید بودن» تفاوت بگذاریم.
ما فقط مجموعه‌ای از عملکردها،موفقیت‌هاو فهرست کارهای انجام‌شده نیستیم.
گاهی لازم استبدون تولید کردن،بدون اثبات کردنو بدون عجله برای رسیدن،
فقط زندگی کنیم.
شاید یکی از رادیکال‌ترین شکل‌های مراقبت از خود این باشد:
اینکه گاهی اجازه دهیمبودن،کافی باشد.
#خودشناسی#استراحت#خودآگاهی#هویت#پست_مدرنیسم#رشد_فردی#روانشناسی#ارزشمندی#مراقبت_از_خود#راوی_روان
راوی روان؛ روایتی نو از روان undefined@ravyravan
undefined۲

۵۵

۱۷:۴۸

۱۹ تیر
thumbnail
undefined چرا گاهی از آدمی ناراحت می‌شویم که هیچ کار بدی نکرده است؟ | وقتی انتظارهای ناگفته رابطه را می‌سازند

همه دلخوری‌ها از بی‌احترامی،خیانتیا رفتارهای آسیب‌زننده شروع نمی‌شوند.
گاهی از کسی ناراحت می‌شویمکه از نگاه دیگرانکار اشتباهی انجام نداده است.
و همین موضوع،دلخوری را پیچیده‌تر می‌کند.
چون نمی‌توانیم دقیق توضیح دهیمچه اتفاقی افتاده است.
فقط می‌دانیمکه چیزی در درونمان شکسته است.
در نگاه پست‌مدرن،رابطه‌ها فقط با حرف‌هایی که گفته می‌شوند ساخته نمی‌شوند.
بخش مهمی از هر رابطه راانتظارهای ناگفته شکل می‌دهند.
انتظارهایی که گاهی حتی خودمان هماز وجودشان خبر نداریم.
undefined یک مثال آشنا
فرض کن روز سختی را پشت سر گذاشته‌ای.
منتظر بوده‌اییکی از نزدیکانت حال تو را بپرسد.
پیامی بدهد.
تماسی بگیرد.
یا فقط نشانه‌ای از توجه نشان دهد.
اما او این کار را نمی‌کند.
شاید چون خبر ندارد.شاید چون درگیر زندگی خودش است.شاید چون اصلاً متوجه نیاز تو نشده است.
با این حال،تو دلخور می‌شوی.
نه به خاطر کاری که انجام داده.
بلکه به خاطر کاری که انتظار داشتی انجام دهد.
و اینجا یک شکاف شکل می‌گیرد:
شکاف میان واقعیت رابطهو روایتی که ما از رابطه در ذهن خود ساخته‌ایم.
🪞 یک مکث کوتاه
دفعه بعد که از کسی دلخور شدی،قبل از قضاوت او،از خودت بپرس:
«من دقیقاً انتظار داشتم چه اتفاقی بیفتد؟»
و بعد:
«آیا این انتظار را با او در میان گذاشته بودم؟»
گاهی متوجه می‌شویمبخش بزرگی از رنج مااز سوءنیت دیگران نمی‌آید.
از فاصله میانانتظارهای ناگفتهو واقعیت‌های رابطه می‌آید.
رشد روانی فقط شناخت دیگران نیست.
گاهی یعنی شناختن قراردادهای نانوشته‌ایکه در ذهن خودمان نوشته‌ایم.
شاید بسیاری از دلخوری‌هاوقتی قابل فهم می‌شوندکه به جای پرسیدنِ
«او چرا این کار را نکرد؟»
بپرسیم:
«من چه انتظاری داشتم که هرگز گفته نشد؟»
#روابط_انسانی#خودشناسی#خودآگاهی#پست_مدرنیسم#روایت_هویت#روانشناسی#دلخوری#ارتباط_موثر#رشد_فردی#راوی_روان
راوی روان؛ روایتی نو از روان undefined@ravyravan
undefined۱

۵۲

۷:۴۳

۲۰ تیر
thumbnail
undefined شاید مشکل این نیست که خودت را نمی‌شناسی | شاید هنوز داری خودت را از چشم دیگران می‌بینی

یکی از پرتکرارترین جمله‌هایی که آدم‌ها می‌گویند این است:
«نمی‌دانم واقعاً چه می‌خواهم.»
«نمی‌دانم کی هستم.»
«نمی‌دانم چرا این‌قدر سردرگمم.»
معمولاً تصور می‌کنیمخودشناسی یعنی پیدا کردن یک حقیقت پنهان در درون خودمان.
انگار یک نسخه واقعی از «من»جایی مخفی شدهو باید آن را کشف کنیم.
اما نگاه پست‌مدرنپیشنهاد دیگری دارد.
شاید مسئله این نباشد که خودت را نمی‌شناسی.
شاید سال‌هاستخودت را از دریچه نگاه دیگران تعریف کرده‌ای.
آن‌قدر به این نگاه عادت کرده‌ایکه صدای خودتزیر صدای دیگران گم شده است.
undefined یک مثال آشنا
فرض کن قرار استیک تصمیم مهم بگیری.
شغل جدید،ادامه تحصیل،یک رابطه،یا حتی یک تغییر کوچک در زندگی.
قبل از اینکه از خودت بپرسی:
«من چه می‌خواهم؟»
ناگهان سؤال‌های دیگری ظاهر می‌شوند:
«دیگران چه فکری می‌کنند؟»
«اگر موفق نشوم چه؟»
«اگر خانواده‌ام موافق نباشند چه؟»
«اگر از چشم دیگران بیفتم چه؟»
و کم‌کمصدای قضاوت‌های بیرونیاز صدای خواسته‌های درونی بلندتر می‌شود.
در این لحظه،ما فقط تصمیم نمی‌گیریم.
داریم میان دو روایت زندگی می‌کنیم:
زندگی‌ای که خودمان می‌خواهیم،و زندگی‌ای که فکر می‌کنیم باید داشته باشیم.
🪞 یک تمرین متفاوت
امشب چند دقیقه با این سؤال بنشین:
«اگر هیچ‌کس قرار نبود انتخابم را ببیند،تحلیل کند،یا درباره آن نظر بدهد،من چه چیزی را انتخاب می‌کردم؟»
لازم نیست جواب فوری پیدا کنی.
گاهی خودِ سؤالدر را به سمت بخش‌های فراموش‌شده‌ای از وجودمان باز می‌کند.
شاید خودشناسیکمتر شبیه کشف یک گنج پنهان باشد.
و بیشتر شبیه کنار زدن صداهایی باشدکه سال‌ها روی صدای خودمان نشسته‌اند.
شاید ما گم نشده‌ایم.
شاید فقط مدتی طولانیبه آینه‌های اشتباه نگاه کرده‌ایم.
#خودشناسی#هویت#خودآگاهی#پست_مدرنیسم#روایت_هویت#رشد_فردی#روانشناسی#معناسازی#زندگی_اصیل#راوی_روان
راوی روان؛ روایتی نو از روان undefined@ravyravan

۵۸

۱۵:۴۱

۱۲ مرداد
thumbnail
undefinedبریده کتاب همه می‌میرند

#سیمون_دوبوار#راوی_روان#کتابخوانی#فرهنگ_کتابخوانی
راوی روان؛ روایتی نو از روان undefined@ravyravan
undefined۱

۳۱

۲۳:۲۴