به کوچه که میرسم با صف طولانی نانوایی مواجهه می شوم. با خودم می گویم : باز چه خبر است؟ با بوق زدن راهی باز میکنم و وارد کوچه می شوم. یاد اولین روز جنگ می افتم. اولین موشک که به تهران رسید و جنگنده ها در آسمان شهر رویت شدند، صف نانوایی تا انتهای کوچه رسیده بود. یهو قیمت سیب زمینی کیلویی سی هزار تومان ، شد صد هزار تومان. روغن گران و نایاب شد. فروشگاه ها خالی از موارد غذایی شده بودند. توی جنگ بود که فهمیدم، جنگ هم قاعده و چارچوب خودش را دارد. اصلا سبک تربیتی اش زمان و مکان نمی شناسد. یک جوری همیشه باید آماده باشی. با اولین صدا، انگار شیپور آماده باش را نواخته اند. اما این سبک زندگی برای هر کسی مفهوم خاص خودش را دارد. مفهومی از مبارزه تا ایستادگی. از کوچه تا خیابان. از خانه تا شهر. بیدار باش که به سراغم میآمد، فرقی نمی کرد ساعت دو یا سه صبح است، شروع به تمیز کردن خانه میکردم. ظرفها را میشستم، اجاق را گردگیری میکردم، زمین را جارو میکشیدم، دستمال ظرفها را در سفید کننده میانداختم، کشوی میزها را منظم میکردم و هر لباسی راکه جلوی چشمم بود، اتو میکشیدم.آنقدر این کار را می کردم تا خسته شوم، بعد چیزی مینوشیدم و چند صفحه ای کتاب می خواندم و سعی می کردم توی آن همه تق و توق بخوابم. بیدار که می شدم ، اصلا یادم نمی آمد دیشب چه گذشته و باز با اولین صداها زندگی جاری و ساری می شد. حالا با اینکه مدتی هست توی آتش بس هستیم، اما سبک زندگی من تغییر نکرده است و همچنان آماده باش صبح را شب و شب را صبح می کنم. اصلاآدمی از یک سنی به بعد دیگر دنبال آزمون و خطا کردن نیست. با هر تغییری خودش را وفق می دهد و سعی می کند شیوه ی مبارزه ای با محیط اطراف برای خودش پیدا کند.اصلا جنگ خاصیتش همین است . به خود که می آیی آدم متفاوتی شده ای . پر از رمز و راز . پر از مکشوفات پر معنی .
در پویش #روایت_شبهای_فتحراوی پیروزی ایرانِ جان باشیم.
️ روایت شماره ( ۱۵۳ )
راوی: آرام مهدی پور
به جمع ما بپیوندید
http://ble.ir/revayat_sh_fath
@revayat_sh_fath
راوی: آرام مهدی پور
به جمع ما بپیوندید
@revayat_sh_fath
۷۱
۵:۱۷
راوی: ملیسا خدایاری
به جمع ما بپیوندید
@revayat_sh_fath
۷۶
۵:۱۹
۷۶
۵:۱۹
شب هفتاد و دوم
ساعت ۲:۲۴ بامداد
میدان تجریش
چیزی شبیه آن لحظه که عصای موسی، اژدها شد یا زمانی که مسیح بر مردهای دمید و او به زندگی بازگشتیا شایدشبیه لحظاتی که ابراهیم از آتشِ گلستان شده بیرون آمد
رفتیم تا کمی معجزه ببینیم و قلبمان را جلا دهیم ...
وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
در پویش #روایت_شبهای_فتحراوی پیروزی ایرانِ جان باشیم.
️ روایت شماره ( ۱۵۵ )
راوی: هدی طاهری
به جمع ما بپیوندید
http://ble.ir/revayat_sh_fath
@revayat_sh_fath
ساعت ۲:۲۴ بامداد
میدان تجریش
چیزی شبیه آن لحظه که عصای موسی، اژدها شد یا زمانی که مسیح بر مردهای دمید و او به زندگی بازگشتیا شایدشبیه لحظاتی که ابراهیم از آتشِ گلستان شده بیرون آمد
رفتیم تا کمی معجزه ببینیم و قلبمان را جلا دهیم ...
وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
راوی: هدی طاهری
به جمع ما بپیوندید
@revayat_sh_fath
۵۹
۴:۱۵
#میدان_هفت_تیر#شب_هفتاد_و_یکم_حماسه#پای_تو_پیر_می_شویم
در پویش #روایت_شبهای_فتحراوی پیروزی ایرانِ جان باشیم.
️ روایت شماره ( ۱۵۶ )
راوی: مومنی
به جمع ما بپیوندید
http://ble.ir/revayat_sh_fath
@revayat_sh_fath
راوی: مومنی
به جمع ما بپیوندید
@revayat_sh_fath
۶۴
۴:۱۷
راوی: اسرا مصطفوی
به جمع ما بپیوندید
@revayat_sh_fath
۸۲
۶:۳۷
راوی: ملیسا خدایاری
به جمع ما بپیوندید
@revayat_sh_fath
۶۱
۶:۲۹
۶۱
۶:۲۹
راوی: عسل شوقیان حکمت
به جمع ما بپیوندید
@revayat_sh_fath
۷۵
۴:۴۴
راوی: عسل و غزل شوقیان
به جمع ما بپیوندید
@revayat_sh_fath
۳۰
۹:۴۵