عمو زنبودار
چقدر راننده سرم داد زد. گفت تا دم انتخابات میشه یه عده مثل تو پیدا میشن تو همهچی صاحبنظرن. میدونی من تو دوراهیِ مرگِ فکه راننده سوخت بودم؟ میدونی یه دختر دارم یه پسر که پسره رو به زور ایران نگه داشتم؟ هی میگه میخوام برم فرانسه هی میگم دوسال دیگه صبر کن مملکت درست میشه. پسرم نخبه این مملکته. رتبه ۶ کنکور بوده. اونوقت پول این مملکت باید تو ششتا جبهه خرج بشه.یمن لبنان فلسطین کجا کجا. معلومه به بچه من نمیرسه. تا اومدم از دوران خاتمی بگم گفت برو خانم! مردم دوران خاتمی رو مگه دیگه به خواب ببینن. چرت و پرت نگو.هی داد زد سرم. گفت مردم گوشت کیلویی ۳۰۰تومن رو دیگه به خواب ببینن. من زنبوردارم، کشاورزم، راننده آژانسم اما دخل و خرجم نمیخونه.
گفتم عه! عمو منم زنبوردارم. یه لبخند زد گفت دیدی چقدر تجهیزات کندو گرون شده؟ زنبورداری چیزی که توش نیست فقط عشقه.گفتم عمو کجا کندوداری بیام ازت کار یاد بگیرم؟ آدرس روستای بارونق رو داد.گفت: راوند میری چکار؟ گفتم بابام کارگر کارخونه ریسندگی راوند بود. گفت عه عه عه راست میگی؟ کدوم قسمت؟ گفتم ترانسپورت. اصغر ماهپری. اوس اصغر باطریساز.
نمیدونی چه ذوقی کرد. گفت از اول بگو. کلی شرمنده شد. هی گفت ببخش بیادبی کردم. منم کارگر همینجا بودم. یه روزی به کارخونه ریسندگی میگفتن عروس خاورمیانه. من:(
) بابات مرد بزرگیه.
گفتم به جلیلی رای میده. گفت منم به خدا دور اول بهش رای دادم. با این که میدونم همه سر و ته یه کرباسن. اما گفتم شاید مملکت عوض بشه این یهدونه پسر من از دستم نره. من نوکر آقای خامنهایام. عاشق امامحسینم. الهی به حق امام زمان خود امام زمان به جلیلی کمک کنه. شمارهام رو یادداشت کن هروقت اومدی روستا قدمت روی چشم.
به کانال روایتِ «یک ایران جهش» بپیوندید:
@revayatejalili
چقدر راننده سرم داد زد. گفت تا دم انتخابات میشه یه عده مثل تو پیدا میشن تو همهچی صاحبنظرن. میدونی من تو دوراهیِ مرگِ فکه راننده سوخت بودم؟ میدونی یه دختر دارم یه پسر که پسره رو به زور ایران نگه داشتم؟ هی میگه میخوام برم فرانسه هی میگم دوسال دیگه صبر کن مملکت درست میشه. پسرم نخبه این مملکته. رتبه ۶ کنکور بوده. اونوقت پول این مملکت باید تو ششتا جبهه خرج بشه.یمن لبنان فلسطین کجا کجا. معلومه به بچه من نمیرسه. تا اومدم از دوران خاتمی بگم گفت برو خانم! مردم دوران خاتمی رو مگه دیگه به خواب ببینن. چرت و پرت نگو.هی داد زد سرم. گفت مردم گوشت کیلویی ۳۰۰تومن رو دیگه به خواب ببینن. من زنبوردارم، کشاورزم، راننده آژانسم اما دخل و خرجم نمیخونه.
گفتم عه! عمو منم زنبوردارم. یه لبخند زد گفت دیدی چقدر تجهیزات کندو گرون شده؟ زنبورداری چیزی که توش نیست فقط عشقه.گفتم عمو کجا کندوداری بیام ازت کار یاد بگیرم؟ آدرس روستای بارونق رو داد.گفت: راوند میری چکار؟ گفتم بابام کارگر کارخونه ریسندگی راوند بود. گفت عه عه عه راست میگی؟ کدوم قسمت؟ گفتم ترانسپورت. اصغر ماهپری. اوس اصغر باطریساز.
نمیدونی چه ذوقی کرد. گفت از اول بگو. کلی شرمنده شد. هی گفت ببخش بیادبی کردم. منم کارگر همینجا بودم. یه روزی به کارخونه ریسندگی میگفتن عروس خاورمیانه. من:(
گفتم به جلیلی رای میده. گفت منم به خدا دور اول بهش رای دادم. با این که میدونم همه سر و ته یه کرباسن. اما گفتم شاید مملکت عوض بشه این یهدونه پسر من از دستم نره. من نوکر آقای خامنهایام. عاشق امامحسینم. الهی به حق امام زمان خود امام زمان به جلیلی کمک کنه. شمارهام رو یادداشت کن هروقت اومدی روستا قدمت روی چشم.
۲۳۸
۸:۱۵
دوستان من دیشب دست بچهام رو گرفتم رفتیم توی شهر، با یک گروهی آشنا شدیم. داشتن وسط میدان برای دکتر تبلیغ با پلاکار و پخش آهنگهای ملی انجام میدادند. بچهام خیلی خوشش اومد، بهم گفت بابا امشب زودتر بریم. انشاالله امشب زودتر میریم توی خیابون. با رفتن توی فروشگاههای بزرگ مردم رو اولا دعوت میکنیم به شرکت توی انتخابات و دوما رأی به اصلح دکتر جلیلی.
به کانال روایتِ «یک ایران جهش» بپیوندید:
@revayatejalili
۲۱۳
۸:۱۵
ببینید
گفتگوی چهره به چهرهفاز دو شهرك توحيد
به کانال روایتِ «یک ایران جهش» بپیوندید:
@revayatejalili
گفتگوی چهره به چهرهفاز دو شهرك توحيد
۲۱۲
۸:۱۷
ببینید
تبیین خادمین شهدا در محله شهرک ابوذر
به کانال روایتِ «یک ایران جهش» بپیوندید:
@revayatejalili
تبیین خادمین شهدا در محله شهرک ابوذر
۲۱۳
۸:۱۹
بروید پیش اهل بصیرت!
اینجا مسجدی است در حاشیه شهر عزیزم سبزوار. دیوارهایش کاهگلی است و فرش ها و گلیمهایش تماما دست چندم و کهنه! اولین باری که وارد این مسجد شدم،حس کردم از در و دیوار این مسجد نور میبارد و آرامش. دوست داشتم بنشینم وسط مسجد ساعت ها لذت ببرم از این همه سادگی! کمی بعد از اینکه وارد مسجد شدم، یکی یکی سر و کله اهالی محل پیدا شد.
آمده بودند که با هم در مورد انتخابات صحبت کنیم. هر چه بیشتر صحبت میکردند بیشتر به بصیرتشان پی میبردم،طوری مسائل کشور را تحلیل میکردند که صد تا کارشناس هم نمیتوانستند به آن خوبی تحلیل کنند...وقتی صحبتمان حول مشارکت تمام شد.دوستانه پرسیدم:خوب خانوم های کارشناس حالا به کی میخواین رای بدین:همه یکصدا گفتند:معلومه دیگه.دکتر جلیلی!
لبخند آمد روی لبم و گفتم خدا رو شکر.حالا چرا؟ گفتند چون فهمیدیم با دکتر جلیلی هم دنیامان آباد میشود.هم آخرتمان! در و دیوار این مسجد پر از نور بود و آن هم بخاطر همین آدم های ساده اما بصیری بود که با تمام توان پای کار انقلاب بودند!
به کانال روایتِ «یک ایران جهش» بپیوندید:
@revayatejalili
اینجا مسجدی است در حاشیه شهر عزیزم سبزوار. دیوارهایش کاهگلی است و فرش ها و گلیمهایش تماما دست چندم و کهنه! اولین باری که وارد این مسجد شدم،حس کردم از در و دیوار این مسجد نور میبارد و آرامش. دوست داشتم بنشینم وسط مسجد ساعت ها لذت ببرم از این همه سادگی! کمی بعد از اینکه وارد مسجد شدم، یکی یکی سر و کله اهالی محل پیدا شد.
آمده بودند که با هم در مورد انتخابات صحبت کنیم. هر چه بیشتر صحبت میکردند بیشتر به بصیرتشان پی میبردم،طوری مسائل کشور را تحلیل میکردند که صد تا کارشناس هم نمیتوانستند به آن خوبی تحلیل کنند...وقتی صحبتمان حول مشارکت تمام شد.دوستانه پرسیدم:خوب خانوم های کارشناس حالا به کی میخواین رای بدین:همه یکصدا گفتند:معلومه دیگه.دکتر جلیلی!
لبخند آمد روی لبم و گفتم خدا رو شکر.حالا چرا؟ گفتند چون فهمیدیم با دکتر جلیلی هم دنیامان آباد میشود.هم آخرتمان! در و دیوار این مسجد پر از نور بود و آن هم بخاطر همین آدم های ساده اما بصیری بود که با تمام توان پای کار انقلاب بودند!
۲۱۵
۸:۱۹
مردم میفهمند!
با رفقا رفته بودیم یکی از محله های حاشیه شهر برای دعوت به مشارکت در انتخابات.تک تک آدمهای این محله با تعصب میگفتند: رای ما آقای جلیلیهپرسیدیم چرا؟یکی یکی جوابها میرسید: _چون برای مردم ارزش قائله و وقتی تو تلوزیون صحبت میکنه اخلاقو رعایت میکنه_چون اون فقط درد ما محروم ها رو میفهمه._چون اهل دروغ و دغل نیست_چون باج نمیده به کسیاز هر گوشه یک صدایی میرسید، به تک تک صداها دقت کردم. با خودم گفتم این مردم چقدر خوب شاخصه های اصلح را برایم لیست کردند. دمشان گرم!
به کانال روایتِ «یک ایران جهش» بپیوندید:
@revayatejalili
با رفقا رفته بودیم یکی از محله های حاشیه شهر برای دعوت به مشارکت در انتخابات.تک تک آدمهای این محله با تعصب میگفتند: رای ما آقای جلیلیهپرسیدیم چرا؟یکی یکی جوابها میرسید: _چون برای مردم ارزش قائله و وقتی تو تلوزیون صحبت میکنه اخلاقو رعایت میکنه_چون اون فقط درد ما محروم ها رو میفهمه._چون اهل دروغ و دغل نیست_چون باج نمیده به کسیاز هر گوشه یک صدایی میرسید، به تک تک صداها دقت کردم. با خودم گفتم این مردم چقدر خوب شاخصه های اصلح را برایم لیست کردند. دمشان گرم!
۳۲۰
۸:۱۹
کادوی تولد
تولدش بود...این را وقتی فهمیدم که وسط هیاهوی روشنگری و تبلیغات ومعرفی اصلح,یک جعبه شیرینی یزدی گرفته بود دستش و به بچه ها تعارف میکرد.جعبه را گرفت جلویم، خندیدم و گفتم تولد که بدون هدیه صفا نداره،حالا چی دوست داری برات بخرم؟؟لبخند زد و گفت: بهترین کادوی تولدم پیروزی آقای جلیلیه!دعا کنید همچین آدم بزرگی پیروزی این میدان باشه!
به کانال روایتِ «یک ایران جهش» بپیوندید:
@revayatejalili
تولدش بود...این را وقتی فهمیدم که وسط هیاهوی روشنگری و تبلیغات ومعرفی اصلح,یک جعبه شیرینی یزدی گرفته بود دستش و به بچه ها تعارف میکرد.جعبه را گرفت جلویم، خندیدم و گفتم تولد که بدون هدیه صفا نداره،حالا چی دوست داری برات بخرم؟؟لبخند زد و گفت: بهترین کادوی تولدم پیروزی آقای جلیلیه!دعا کنید همچین آدم بزرگی پیروزی این میدان باشه!
۲۶۲
۸:۲۷
#جلیلی#نه_به_دولت_سوم_روحانی
۲۳۴
۱۶:۲۰
حلالت باشه مرد!
ساعت یازده شب بود و داشتم تعدادی پوستر و تراکت برای مبلغین آماده میکردم.همسر و دختر کوچکم منتظر بودند!چشمانم از فرط خستگی باز نمیشد و حس میکردم توی این سه هفته انرژی ام تحلیل رفته...با خودم گفتم فردا را میمانم توی خانه و استراحت میکنم.تلوزیون روشن بود و مناظره دکتر جلیلی و اقای پزشکیان پخش میشد...همینطور که کارم را انجام میدادم مناظرات را با دقت گوش میدادم.چیزهایی میشنیدم که باورم نمیشد،خونم به جوش آمده بود،بی اخلاقی رقیب آقای جلیلی تمامی نداشت...به آقای جلیلی نگاه کردم که با سعه صدر تمام،مثل شهید رئیسی اخلاق را رعایت میکرد و بی اخلاقی را با بی ادبی جواب نمیداد...یکی از عکس های آقای جلیلی را گرفتم روبرویم و گفتم:حلالت باشه مرد!سه هفته تلاش کردم تا حرف انقلاب و نگاه شما رو به مردم برسونم،کاش زمان بود و روزها این کار رو ادامه میدادم.کاش شب ها نمیخوابیدم و بیشتر برای راه شما تلاش میکردم.شما ارزش این همه فداکاری رو دارین آقای جلیلی!بی اخلاقی رقیب شما بیشتر از همه به من انرژی داد که تا آخرین لحظه تلاش کنم و خسته نشوم.
به کانال روایتِ «یک ایران جهش» بپیوندید:
@revayatejalili
ساعت یازده شب بود و داشتم تعدادی پوستر و تراکت برای مبلغین آماده میکردم.همسر و دختر کوچکم منتظر بودند!چشمانم از فرط خستگی باز نمیشد و حس میکردم توی این سه هفته انرژی ام تحلیل رفته...با خودم گفتم فردا را میمانم توی خانه و استراحت میکنم.تلوزیون روشن بود و مناظره دکتر جلیلی و اقای پزشکیان پخش میشد...همینطور که کارم را انجام میدادم مناظرات را با دقت گوش میدادم.چیزهایی میشنیدم که باورم نمیشد،خونم به جوش آمده بود،بی اخلاقی رقیب آقای جلیلی تمامی نداشت...به آقای جلیلی نگاه کردم که با سعه صدر تمام،مثل شهید رئیسی اخلاق را رعایت میکرد و بی اخلاقی را با بی ادبی جواب نمیداد...یکی از عکس های آقای جلیلی را گرفتم روبرویم و گفتم:حلالت باشه مرد!سه هفته تلاش کردم تا حرف انقلاب و نگاه شما رو به مردم برسونم،کاش زمان بود و روزها این کار رو ادامه میدادم.کاش شب ها نمیخوابیدم و بیشتر برای راه شما تلاش میکردم.شما ارزش این همه فداکاری رو دارین آقای جلیلی!بی اخلاقی رقیب شما بیشتر از همه به من انرژی داد که تا آخرین لحظه تلاش کنم و خسته نشوم.
۲۷۷
۱۶:۲۰
#تجربیات_انتخابات#علی_ر
روی دریافت شماره کلیک کردم. شماره را گرفتم. آخر این وقت روز باید چه می گفتم؟گوشی را جواب داد.- سلام علیکم...نمی دانستم باید چه بگویم! یک آدم معمولی در اتاق خودم با یک نفر دیگر که معلوم نبود کجای ایران است؛ در اداره است یا سر زمین کشاورزی، تماس گرفته بودم...- از ستاد آقای جلیلی تماس می گیرم. خوب هستین شما حاج آقا؟از صحبتش می شد تشخیص داد که احتمالا یک کشاورز روستایی است.
از اینکه به کی رای می دهد صحبتی نکرد. اما داشت درد و دل می کرد که انشالله به حق صاحب زمان کسی باشد که راه شهدا را ادامه دهد و درد مردم را دوا کند...در تجمع مصلی، پایین در هجدهم، بچه های ستاد، غرفه ی پویش #بیستکال را به پا کرده بودند. مردم هم پیر و جوان آمده بودند تا شرکت کنند. در روز های آخر تماس ها به روزانه 140000 تماس رسیده بود.در این چند روز، هم خودم شخصا و هم نقش مدیریتی اعضا را در اجرای پویش بیستکال دیدم. این چند هفته یکی از نقاط مهمی بود که می شد در آن (تجلی نقش مردم) را در یک حرکت مجاهدانه پیدا کرد. انشالله که اتفاقاتی که افتاده به صلاح بوده و این حرکات خالص مردمی و پای کار بودن، از جانب خداوند بی پاسخ نمی ماند.
به کانال روایتِ «یک ایران جهش» بپیوندید:
@revayatejalili
روی دریافت شماره کلیک کردم. شماره را گرفتم. آخر این وقت روز باید چه می گفتم؟گوشی را جواب داد.- سلام علیکم...نمی دانستم باید چه بگویم! یک آدم معمولی در اتاق خودم با یک نفر دیگر که معلوم نبود کجای ایران است؛ در اداره است یا سر زمین کشاورزی، تماس گرفته بودم...- از ستاد آقای جلیلی تماس می گیرم. خوب هستین شما حاج آقا؟از صحبتش می شد تشخیص داد که احتمالا یک کشاورز روستایی است.
از اینکه به کی رای می دهد صحبتی نکرد. اما داشت درد و دل می کرد که انشالله به حق صاحب زمان کسی باشد که راه شهدا را ادامه دهد و درد مردم را دوا کند...در تجمع مصلی، پایین در هجدهم، بچه های ستاد، غرفه ی پویش #بیستکال را به پا کرده بودند. مردم هم پیر و جوان آمده بودند تا شرکت کنند. در روز های آخر تماس ها به روزانه 140000 تماس رسیده بود.در این چند روز، هم خودم شخصا و هم نقش مدیریتی اعضا را در اجرای پویش بیستکال دیدم. این چند هفته یکی از نقاط مهمی بود که می شد در آن (تجلی نقش مردم) را در یک حرکت مجاهدانه پیدا کرد. انشالله که اتفاقاتی که افتاده به صلاح بوده و این حرکات خالص مردمی و پای کار بودن، از جانب خداوند بی پاسخ نمی ماند.
۲۳۶
۱۴:۳۳