لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل [][][]☆[][
۲۲۴ عضو

[][][]☆[]

#تابع.قوانین.بله*
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۴ بهمن ۱۴۰۳
میرم پارت اول فیک مافیای من رو بنویسم
🥳۲
undefined۱

۲۲۹

۱۱:۰۲

بازارسال شده از Lee..Jeon
, We have a new ficفیک جدید داریم Her name is:اسمش: #My_mafia#مافیای_من Genre:mafia,romanticژانر:مافیایی،عاشقانه Number of parts:unknownتعداد پارت ها:نامعلوم Number of chapters:unknownتعداد فصل ها:نامعلوم Author:#Malik Renaنویسنده:#مالک رنا

۱

۱۳:۴۹

بازارسال شده از Lee..Jeon
#Part_¹#مافیای_من

سرم گیج می رفت. بارون شدیدی میومد. بازو هام یخ کرده بود.
همه ی فضای اتاق رو دود سیگار فرا گرفته بود.حالم داشت بهم می خورد. روبه روم نشسته بوددلم میخواست یقه اش رو بگیرم و خفش کنم دود سیگار رو توی سینش نگه داست بعد داد بیرون و گفت:
تهیونگ:ببرینش تو اتاقم

ات:حالم اصلا خوب نبود. باید فرار می کردم.

تهیونگ:برید بیرون«بادیگارداش رو بیرون کرد»

تهیونگ:خب،خب پرنسس من چطوره؟«پوزخند»

ات:خفه شو«با صدای یواش»
ویو ات
دستام رو گذاشته بودم روی دیوار. به سختی پلک میزدم.
هر لحظه ممکن بود پاهام سست و بی جون شن و بی افتم زمین.
ویو تهیونگ
تلو تلو خودم رو بهش رسوندم. سعی کردم نزدیکش بشم. اما هی با قدم هایی که می امدم جلو اون می رفت عقب. گرفتمش. خودم رو نزدیک صورتش کردم. اون واقعا هوس انگیز بود

ویو ات:
داشتم خفه می شدم. نفس هام رو کوتاه کردم. ولی اون نفس های داغش رو تو صورتم خالی می کرد.مست بود. هم حالش خوب نبود و هم بوی مشروب رو دورش حس می کردم

........
undefined۵

۲

۱۳:۴۹

[][][]☆[]
#Part_¹ #مافیای_من سرم گیج می رفت. بارون شدیدی میومد. بازو هام یخ کرده بود. همه ی فضای اتاق رو دود سیگار فرا گرفته بود. حالم داشت بهم می خورد. روبه روم نشسته بود دلم میخواست یقه اش رو بگیرم و خفش کنم دود سیگار رو توی سینش نگه داست بعد داد بیرون و گفت: تهیونگ:ببرینش تو اتاقم ات:حالم اصلا خوب نبود. باید فرار می کردم. تهیونگ:برید بیرون«بادیگارداش رو بیرون کرد» تهیونگ:خب،خب پرنسس من چطوره؟«پوزخند» ات:خفه شو«با صدای یواش» ویو ات دستام رو گذاشته بودم روی دیوار. به سختی پلک میزدم. هر لحظه ممکن بود پاهام سست و بی جون شن و بی افتم زمین. ویو تهیونگ تلو تلو خودم رو بهش رسوندم. سعی کردم نزدیکش بشم. اما هی با قدم هایی که می امدم جلو اون می رفت عقب. گرفتمش. خودم رو نزدیک صورتش کردم. اون واقعا هوس انگیز بود ویو ات: داشتم خفه می شدم. نفس هام رو کوتاه کردم. ولی اون نفس های داغش رو تو صورتم خالی می کرد. مست بود. هم حالش خوب نبود و هم بوی مشروب رو دورش حس می کردم ........
پارت² ,³ لایک🥲undefined
undefined۸

۲۴۸

۱۳:۵۰

[][][]☆[]
#Part_¹ #مافیای_من سرم گیج می رفت. بارون شدیدی میومد. بازو هام یخ کرده بود. همه ی فضای اتاق رو دود سیگار فرا گرفته بود. حالم داشت بهم می خورد. روبه روم نشسته بود دلم میخواست یقه اش رو بگیرم و خفش کنم دود سیگار رو توی سینش نگه داست بعد داد بیرون و گفت: تهیونگ:ببرینش تو اتاقم ات:حالم اصلا خوب نبود. باید فرار می کردم. تهیونگ:برید بیرون«بادیگارداش رو بیرون کرد» تهیونگ:خب،خب پرنسس من چطوره؟«پوزخند» ات:خفه شو«با صدای یواش» ویو ات دستام رو گذاشته بودم روی دیوار. به سختی پلک میزدم. هر لحظه ممکن بود پاهام سست و بی جون شن و بی افتم زمین. ویو تهیونگ تلو تلو خودم رو بهش رسوندم. سعی کردم نزدیکش بشم. اما هی با قدم هایی که می امدم جلو اون می رفت عقب. گرفتمش. خودم رو نزدیک صورتش کردم. اون واقعا هوس انگیز بود ویو ات: داشتم خفه می شدم. نفس هام رو کوتاه کردم. ولی اون نفس های داغش رو تو صورتم خالی می کرد. مست بود. هم حالش خوب نبود و هم بوی مشروب رو دورش حس می کردم ........
پارت³,²لایک🥲undefined
undefined۸

۲۴۹

۱۳:۵۱

لایکش به 4 برسه پاکت داریم
undefined۶

۲۵۰

۱۵:۴۹

۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دروددundefined
undefined۳

۱۸۳

۶:۵۵