لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل Delbar man🙃💕🔞D
۶۴ عضو

Delbar man🙃💕🔞

𖤐⃟undefined••𝘼𝙡𝙇 𝙏𝙝𝙚 𝙒𝙤𝙧𝙡𝘿 𝙂𝙤𝙩 𝙏𝙝𝙚 𝙋𝙖𝙩𝙧𝙤𝙇 𝙁𝙞𝙣𝙖𝙡𝙡𝙮, 𝙄 𝘿𝙤𝙧𝙚𝙩 𝙧𝙚𝙫𝙚𝙖𝙡𝙚𝙙هَمِه‌یِ‌دنیارو‌هم‌بِگَردی‌آخرش‌من‌دورِت‌میگردَم
لف ندین🥲undefined
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۶ اسفند ۱۴۰۰
Delbar mnundefinedundefinedundefined#part40دلسا داش زور میزد ماشینشو روشن کنه اما موفق نمیشد و خیلی داش حرص میخوردundefinedبلخره ا ماشین پیاده شد و کاپوتو داد بالا رفدیم پیشش _اتفاقی افتاده دلسا جون؟!×لعنتی روشن نمیشه الا داش کار میکرد_عب نداره با ماشین من بیا ی نگا بلخ کردش بعدش ی هوف گفدو رف سوار ماشین ارتا شد ارتام با خنده رف سوار شد منم رفدم سوار ماشین خدم شدم#ارتا داشم میخندیدم ک دلسا عصبی گف×ب چی میخندی؟!_عام ببخشید ب هیچی ی چش غره رف و ب بیرون خیره شدبعد نیم ساعت رسیدیم _تموم شد زنگ بزن بیام دنبالت×باشه خدافز _دلسا×جانم.؟_مواظبت کن ×ط هم اینو گف رف قند تو دلم اب شد گازشو گرفدم رفدم پیش ادرین#دلساخیلی دلم براش تنگ شده بود اما یاد کارش ک میوفتم داغون میشم وارد ارایشگا شدمخانوم سلیمانی:خوش اومدین دلسا خانوم دختر خالتون هم الا اومدن و پیش مینا خانومن×سلام خیلی ممنون باشه تا شما اماده بشین من میرم پیش دخدر خالم خ‌س:خیله خب بفرمایینرفدم پیش نهال +عا اومدی وای دلسا چیشدد؟×یعس قرار بود چیزی بشه؟!چشاشو تو کاسه چشمش چرخوند+ارتارو میگم×وا فق منو رسوند دیگ میخاسی چی بشه نهال+ایش اشتی نکردین؟!×ن اینو گفدم ک خانوم سلیمانی صدام زد خ‌س:بفرمایین خانوم ما اماده‌ایم×خیله خب اومدم رفدم پیشش رو صندلی نشستمخ‌س:امشب طوری خوشگلتون کنم ک اقای درخشان چشم ازتون بر نداره ی لبخند زورکی زدم×خیلی ممنونشروع کرد اول از موهام بعد یکساعت موهام تموم شد و میکاپمو شروع کرد اونم بعد ۴۰ دیفه تموم شد مردم از بس یجا نشستم خ‌س:بفرمایین کمکتون کنم لباستونو بپوشین×باشه مرسیرفدیم اتاق پروف لباسامو با کمک خانوم سلیمانی پوشیدم اومدم بیرون ک یهو ینفرم جیغ زد از ترس نزدیک بود با اون پاشنه های کفشم بیوفتم×وایی چیشدههبرگشتم نهالو دیدم زل زده بمن با ذوق و بغض نگا میکنه ک خندم گرف×چته دخدر ترسیدم+خعلی ناز شدی ×حالا بخاطر خوشگلیه من گریه نکن ارایشت خراب میسه خدتو جم جور کن+خیلخ خب خاسم بگم ادرین و ارتا جلو درن ×اوف بازم ارتا +ساکت شو بدو بریم خیلی وقته منتظرن×باشه بریم راسی خعلی ناز شدیا موش نخورتدوتامون خندمون گرف باخنده از ارایشگا بیرون زدیم ادرین تا مارو دید ی صوت طولانی کشید سرتاپامونو نگا انداخ÷باو چشام سوخت اینق خوشگل دیدم×چ ربطی داش؟!undefinedundefined÷خاسم ی طوری بفمونم ک زیادی خوشگل شدین+دیوونهundefinedارتا نظر ط چیه؟!ارتا بم زل زده بود_من باز هنگ کردم بمولاااچهارتامون خندیدیم ارتا درو واسم باز کرد منم نشستم خدشم دور ماشین چرخید نشستی سیگارم گزاش گوشه لبش ک عصبی شدم×میبینم ک حرف من اصن واست مهم نبوده_چطو؟!عا منظورت سیگارمه؟!
undefined۲

۵۲۰

۲۰:۱۸

Delbar mnundefinedundefinedundefined#Part41×بله من بات قهرم اما دوص ندرم بیینم سیگار میکشی _چرا مگ برات مهمه؟!×من سلامتیه همه برام مهمه_چق باید صبر کنم تا عذاب دادنم تموم شه؟!×مگ چی گفدم؟!_میدونم منظورت سلامتیه منه اما چر جم میبندی؟!×بیخی ارتا_نمیدونم باید تا کی بخاطر ی دروغ عذاب بکشم×ار عمه من بود تو اون عکس _اون من بودم ولی..بقیه حرفشو با داد من خورد×بسه کشش ندهکل راهو زیر چشمی بهش نگا میکردم خعلی خوش تیپ شده بود صورتم ریش نداش طبق معمول خعلی ناز بود ووش موش نخورشundefined_ب چی میخندی؟!×داشم تو دلم میگفدم چق خوشگل شدی موش نخورت اینو گفدم یهو منفجر شد _ای خدا اخه ط چق شیرینی میدونسی من فق پیش ط حالم خوبه و اینجوری میخندم¿¡×دوست اریا.._نگ لطفا نزار کاممون تلخ شه چیزی نگفدم دیگ ک رسیدیم ارتا پیاده شد درم واسم باز کرد دستشو جلو اورد ک دستمو گزاشتم تو دستش و با لبخند وارد مجلس شدیم هنو نهال اینا نیومده بودن تو اتلیه بودن رفدیم ب همه سلام دادیم و رفدیم پیش خانواده هامون نشستیمدر گوشم_زیادی تو چشمی ×وای ارتا شروع نکن اصلا حال ندرم بعد این حرفم یهو صدای دست زدن اومد ک متوجه شدم نهال ادرین اومدن رفدن تو جایگاه عروس و داماد نشستن اهنگ قشنگی پلی بود بعضیا برای رقص روی سن بودن ارتا یهو بلند شد اومد جلوم دستشو ب سمتم دراز کردم_افتخار رقص؟!اول ب مامان بابام نگا کردم ک داشن با لبخند بهمون نگا میکردن منم دستمو تو دستش گزاشم×البتهرفدیم رو سن ی دستمو تو دستش گرف دستمو‌ گزاشم رو شونش اونم دستشو گزاش رو کمرم و شروع کردیم بعد از سه دیقه اهنگ تموم شد و رفدیم سرجامون نشستیم اهنگ برای نهال ادرین پخش شد تا تنها رو سن برقصن هممون نگاهشون میکردیم خعلی بهم میومدن ادرینم اخلاقش بعتر شده بود بعد چن دیقه رقصشون تموم شد و نشستن سر جاشون و من بلند شدم برم برای زدن حنا ب دستاشون ی تراول هم گزاشتم ب دستشون و دستاشونو بهم قفل کردم ÷لعنت بهت دلسا ینی تا چن روز دسم قرمزه تفداشم ا خنده میمردم×هوهو انتقاممم گرفدممم÷ببخشید انتقام چیو اونوقت؟!×فک کردی نفمیدم ط ماشینمو خراب کردی؟!یهو دوتاشون چشاشون گرد شد با لبخند شیطانی از پیششون رفدم و نشستم طر جام همه دس زدن براشون شام سرو شد و همه مشغول خوردن بودن اصن میل نداشم رفدم تو باغ ارتام داش با غذاش بازی میکرد ×عام من میرم هوا بخورم مامان:باشه عزیزم مواظب باش×چشم اینو گفدم رفدم بیرون بعد چن دیقه حضور ینفرم پشت سرم حس کردم برگشتم دیدم پسر عموم بود ×عا آرش اینجایی آ:ار اومدم پیشت میدونم ا شلوغی خشت نمیاد اومدم تنها نباشی×ممنون آ:دلی؟×جانمآ:ی غمی تو چشات میبینم نکنه شوهرت اذیتت میکنه یا بزور دری باش ازدواج میکنی؟×عا ن ن من ک مشکلی ندرم فق بخاطر ی چیزی نمیتونم ب درسم ادامه بدم تا سال بعد بخاطر همون یکم ناراحتم آ:میدونم قضیه رو همه عموها درن کمک میکنن تا هرچه زودتر تموم شه×جدی؟ممنون ازشون آ:خیلی دلم برات تنگ شده بود چن وقتی ک تو کیش بودی همش میرفدم جایی ک قبلا میرفدیم ×ار چق خوش میگذش بهترین روزا بودن آ:ار خعلی (با لبخند)خب خشحال شدم دیدمت من برم تنهات بزارم دستمو ب سمتش دراز کردم ×منم خشحال شدم ک ارتا ب سمتمون اومد _دلی نهال کارت دره×عا اومدم با غیظ نگا آرش میکرد ک رفدیم تو ×چرا اونجوری ب پسر عموم نگا میکنی؟_خشم نمیاد زیادی نزدیکت بود ×ما باهم راحتیم حتا ی اکیپ بودیم همیشه جمعه ها باهم میرفدیم خش گدرونی وای برای اون روزا دلم تنگ شده ارتا داش حرص میخورد و منم داشم لذت میبردم رعدم پیش نهال ×نهال عزی م چیزی شده؟!+وای دلی خعلی ویار کردم×وای خاک ب سرم الانن ویار کردیی؟!
undefined۲

۵۲۵

۲۰:۱۸

Delbar mnundefinedundefinedundefined#Part42+وای من دلم شیرینی میخاد ×وای خاکundefinedوایسا یجو برات بیارم رفدم از خدنه های اونجا یکم شیرینی گرفدم بردم پیش نهال+دمت گرممممم×فق قایمکی بخو ادرین ط هم بخو ک اگ کسی دید شک نکنه دوتاشون با خنده باشه‌ای گفدن ک رفدم پیش مامان بابا نشستم مامان ارتا:لباس برای فردا شب خریدین دخدرم؟!×بله خاله جون خریدیم اخه دوتا جشن باهمه گفدم فددا ک قراره کلی خسته باشیم شبشم ک عقده همون موقعی ک برای حنابندون خرید کردیم واس عقدم خریدیممامان ارتا:افرین ماشالا باهوشی همچیو برنامه ریزی کردی_ووی عروس مادر شوهر چ دل میدن قلوه میدن حسودیم شد هممون خندیدیم دوباره اهنگ پلی شد و بعضیا داشتن میرقصیدن ما هم درباره عروسی حرف میزدیم ک چیکارارو کردن چیکارا نکنن خعلی حوصلم سر رفده بود ارتا هم متوجه شد _حوصلت سر رفده؟!×اوهوم خیلی _ابمیوه میخوری؟!×ارارتا رف ی ابمیوه برای من و پیک شراب واس خدش اورد ×چر شراب میخوری؟!_زیاد نمیخورم ک مست بشم فق ی دره برای اینک رفیقام نگن لوسه نمیخوره ×ایش ب اونا چه؟_ار دیگ خشم نمیاد راجبم حرف بزنن بعد این حرفش شرابشو مزه مزه میکرد اصلا خشش نمیومد اما بزور میخوردبعد از چن ساعت بلخره مراسم تموم شد مامان:دخدرم ط میای خونه یا میری خونه‌ی ارتا و ادرین؟!_عا دلسا بیا خونه ما چون صب دوباره قراره با نهال بریم ارایشگا خریداهم ک خونه ماس بیا امادشون کن صبم دیر میشه اگ بزی خونتون مث امروز دیر میرسیم ب ارایشگا ×باشه پس بریم‌_همینجا وایسا ماشینو بیارم سرده
undefined۵

۵۲۶

۲۰:۱۸

۲۹ اسفند ۱۴۰۰
سلام جیگراعیدتون مبارک انشالله همیشه سالم وسلامت باشیدبمونید برامونundefinedundefinedundefined

۵۲۷

۲۰:۴۹

۱۴ فروردین ۱۴۰۱
Delbar mnundefinedundefinedundefined#Part43#دلسا هماهنگ با نهال رسیدیم رفدیم داخل ک خانوم سلیمانی تا مارو دید بلند شد از جاش ب سمتمون امدخ‌س:سلام خوش اومدین ×سلام مرسی+سلام خیلی ممنونخ‌س:خانوم سلطانی مینا خانوم حاضرن بفرمایین و شما دلسا خانوم بفرمایین خدم امادتون میکنم×ممنوننشستم اول از ناخونام شروع کرد ک حدود سه ساعت کار برد از ساعت۳ تا ۵ شینیونم و ساعت ۵ تا ۷ میکاپم تموم شد بلخره نهالم ساعت ۵ رف تا اتلیه هم بره ب ارتا هم زنگ زدم بیاد دنبالمخ‌س:بفرمایین کمکتون کنم لباساتونو عوض کنینلباسامم عوض کردم داشم ب خدم نگا میکردم ک ارتا زنگ زد گف برم پایین دست مزد خانوم سلیمانی رو پرداخت کردم و از ارایشگا زدم بیرون ارتا هم ب ماشین لوکسش تکیه داده بود ×سلام _واو سلام دلسا خانوم ×بریم دیر شدهارتا درو برام باز کرد نشستم دروبست ماشینو دور زد خدشم نشست و راه افتاد کل راه بم نگا‌میکرد منم ب رو خدم نمیوردم ک بلخره رسیدیم پیاده شدیم دستشو جلو اورد دستمو گزاشتم تو دستش و وارد مجلس شدیم و ب همه سلام کردیم و نشستیم ک دوستای ارتا و دوستای من اومدن پیشمون رویا:دلسا یادته هروقت اسم از شوهر میوردیم همیشه بدت میومد اما الا دیگ دری شوهر دار میشیundefined×اونموقع نمیدونسم عشق چیه رویاundefinedundefinedرویا:پارسال بود چندان قدیم نبودا×بلخره مهم اینه ک الا عشق واقعیو درم با ارتا تجربه میکنم با حرص و لبخند زورکی نگام میکردی بوسه عاشقانه رو لپش گزاشم ک لبخندبا حرصش بیشتر شد این حرصشو فق من میفمیدم داشم جر میخوردم ا خنده و اونم با لبخند عصبیش نگام میکرد رویا:وای تاحالا ندیده بودم دونفر اینق عاشق هم باشن شمارو باید اسمتونو بنویس رو عاشق ترین عادماundefined×دیقا رویا جون ارتا جون خعلیم عادم خوبیه میدونسی فق دومین دوست دخدرشم؟_فک کنم منظورت نامزد بود×ما هنو مراسم نگرفدیم ×فرا شبم مراسم نامزدی مایه عشقم ×درسته رویا:بسلامتی من ک ورشکست شدم اینق پول لباس کفش اریشگا دادمundefinedهممون خندیدیم_عزیزم ی لحظه میرم الا میام‌×باشارتا رف بعد چن دیقه اومد_دلسا جان یدقه میای با خانوادمون اشنات کنم؟×بله چرا ک ن.رفدیم پیش چنتا خانوم و اقای متشخص به به_اینم خانوم خوشگل من با لبخند×سلام از دیدنتون خوشحالم یکی از خانوما:به به ماشالا چقدر محترم و باادب ماشالا چق زیبایی ×ممنون نظر لطفتونه _عمه جون پسندیدی؟!عا پس عمش بود عمع:بله چرا ک ن هم دخدر خوشگلیه هم باادبه هم مهربونه ماشالا عشقو محبت از چشماش میریزهارتا با خنده_بله خیلی حس کردم با تنه حرف زد عوضیundefinedیکی از زن دیگ:حق با آزاده جونه ماشالا خعلی خوشگل و مهربونن و خیلی هم متشخصیکی از اقا:دخدرم ایشالا ب پای هم پیر بشین ماشالا چق بهم میاین چشم بد ازتون دور باشه×خیلی ممنون لطف درین_اوشون عمومه دلسا جان ×از اشناییتون خوش بختم عموجون اینو گفدم و بهش دست دادم و با گرمی جوابمو دادهمشون بهمون تبریک گفدن و بعدش با ارتا پیش بچها برگشتیم و سرجامون نشستیم#نهال÷میخام یکاری کنم امشب حسابی ارتا و دلسا نزدیک هم باشن +والا با اینک قهرن یکسره پیش همن ÷ار ولی میخام زیادی نزدیک هم باشن +هن؟!با لبخند شیطانی÷وایسا و تماشا کن #دلسااهنگ قشنگی پلی بود یهو دیدم ادرین پیش دیجی وایساده ÷اهم اهم ببخشید اما من ی درخاست درم از دونفر برای همین اومدم شخصن خدم ازشون درخاست کنم خب درخاستم چیه؟!ارتا جان و دلساجان عزیز ک میش زن داداشم ازشون درخاست ی رقص سالسا درمundefinedرو ب ارتا×این چی دره میگ؟!_مگ چی گف؟!×من نمیخام بات سالسا برقصم _مگ چیه؟!
undefined۶

۵۶۰

۱۹:۴۴

پارت جدید باکلی شرمندگی پارت گذاری داره شروع میشه
undefined۱

۵۳۷

۱۹:۴۴

undefinedundefined

۵۳۷

۱۹:۴۴

عیدتونم مبارک

۵۳۸

۱۹:۴۴

۱۶ فروردین ۱۴۰۱
Delbar mnundefinedundefinedundefined#Part44رفدیم تو همه درحال شام خوردن بودن نهال ادرین هم میگفدنو میخندیدن خوبه خیالم ازونا راحته دیگ مث عادم شده رفتاراشون تو همین فکرا بودم ک مامانم اومد سمتونمامان:بیاین شامتونو بخورین کجایین×مامان من میل..مامان:چن روزه همش میگی میل ندرم نکنه مریض شدی؟!عزیزم اخه اینجوری ک نمیشه_حق با مامانته دلسا خانوم ی چشم غره بش رفدم×خیله خبنشستیم هم من هم ارتا از اول تا اخر با غذامون بازی کردیم ک بعدش کم کم همه عزم رفتن کردن ماهم میخواستیم بریم که ارتا رو به بابام_اقای اریا و اقای سلطانی میشه باهم حرف بزنیم بابا ادرین شماهم باید باشین ادرین یجوری نگاهش کرد ک از صدتا فش بدتر بودundefinedبابام:باشه پسرم اتفاقی افتاده؟!بابای‌نهال:خیله خب خیر باشه اقای درخشان:باشه بریم خونه‌ی‌ ما؟!خانوم درخشان:عام اگه میخاین راجب کارتون حرف بزنین مامان دلساجان و نهال بیان تا اونام تنها نباشن وای نننن من خسم اصلا حوصله ندرممundefined+بت فش نداداundefined×چی؟!+یجوری نگا کردی انگار بت فش ناموص گف×اخه خسمممundefined+ناز نکن ایش بیا ماهم یکم حرف میزنیم همه موافقت کردن و رفدیم خونه‌ی اقای درخشان مردا هم رفدن حرف بزنن خعلی استرس داشم نکنه بدتر بشه نکنه با اون کاری ک من کردم همچیو خراب کرده باشم هوف نهال دستشو گزاش تو دسم +اروم باش چیزی نمیشه×امیدوارم ارتا اومد بیرون_دلسا یه لحظه میای؟!روبه مامانا یه با اجازه گفدم و پیش ارتا رفدم_بیا راجب اون مرد ک نزدیک بود باش تصادف کنی بمون بگو ×اون یه مرد غریبه بود ک تاحالا ندیده بودمش راجب چیش بگم؟!_قیافش یادت میاد؟!یکم فک کردم×عام موهای نسبتا کوتاه مشکی داش و یکم قد کوتا بود با پوست تیره چشمای درشتی داش و لبای خعلی کوچیک بابا:یاخدا از عادمای خعلی نزدیکش فرستادهارتا خعلی عصبی بود و خعلیم هم ترسیده بود_اقای درخشان ما باید پخش بشیم بابا:چطوری؟!_شما گفده بودین تو شمال یه خونه داشتین درسته؟!بابا:بله _برین اونجا و مواظب رفت امد هاتون باشه بابا:شما چی؟!_ماهم برمیگردیم کیش نمیدونن ک ما اونجا زندگی میکردیم اونجا بهتره اقای درخشان:ارتاجان بنظرم منو مامانت تو کیش ی خونه دیگ ک ب تازگیا خریده بودم بریم اونجا_خدمم تو فکرم بود ولی بنظرم پیش خانو و اقای اریا و سلطانی باشین بهتره بابا:باشه امیدوارم هرچه زودتر دستگیر بشن تا ما هم این دوری هارو تموم کنیم ÷انشالللله _خیله خب بریم پیش خانوما تنهاشون نزاریم همه رفدیم پایین خانوم درخشان:خب چیشد ب کجا رسیدین؟!_شماها خانواده درخشان و سلطانی تشریف میبرین شمال و منو دلسا ادرین نهال برمیگردیم ب کیش اما نقشه یچیز دیگس با این حرفم اشک تو چشمم حلقه زد اما سریع خدمو جم جور کردم ک کسی نفمهبابا:خیله خب دیگ دیر وقته ما دیگ باید بریم ارتا جان شما کی میرین برا خرید جشن هاتون؟!_هروقت ک دلسا جان بگه ×فردا بریم ک سریع جشنا تموم شه هرچه سریع تر ازینجا بریم با لبخند_باشه پس من فردا با اجازه‌ی اقای درخشان میام دنبالت ک بریم برای خرید بابا:اختیار دری پسرم ×باشهمن با مامان بابام رفدم خونه‌ی خدمون نهالم با ادرین رف خونه‌ی ارتا ادرین ارتا هم موند خونه باباش
undefined۱۲

۵۷۹

۱۶:۳۹

پارت جدیدundefinedundefined
undefined۴

۵۶۹

۱۶:۳۹