سلام من معصومه سرلک نویسنده ی رمانهای تاثیرگذار و ماندگار هستم که برای اولین بار هستش که به بله اومدم!می خوام ادامه ی رمانهای اخیرم عاشق دیوانه و رویای من که هنوزم تمومشون نکردم رو با شما بله هایی هم به اشتراک بذارم!
یا حق
یا حق
۲۹۲
۰:۳۲
رمان عاشق دیوانه
#پارت۱۵۱
صبح شده است بر روی میز صبحانه از شیر و عسل و مخلفاتی که فرشته ی معصومه از بهشت برایم آورده می خورم.
معصومه با مهربانی لب می زند:
چی شده پانیذ باز میلت کشیده غذای بهشتی بخوری؟!
با محبت لب می زنم:
واسه این که دوباره عاشق خدای خودمون شدم! می دونم که امام زمان یه جایی توی همین دنیا داره نفس می کشه! دیگه نمی خوام کافر باشم! قبل از اینکه تو صبحانه رو حاضر کنی حقیقتو به مردم گفتم!یه پیام تو دایرکت نوشتم و دادم دست به دست بچرخه!به بقیه بچه ها هم گفتم این پیام رو به دست مردم برسونن!غمگین ادامه می دهم:
من احمق بودم که به اون آدمای مریض اعتماد کردم! اگه تو رو ازم می گرفتن چی؟! خدا رو شکر که قبل از این که تو رو از دست بدم عاقل شدم!
معصومه با ناراحتی لب می زند:
خوشحالم که عاقل شدی ولی واقعا واسه بعضی هنرمندامون مثل خانم ریاحی، خانم قاضیانی، خانم بهرام و . ... که گول اون نامرد رو خوردن ناراحتم که فک کردن این دغدغه ی زنا رو داره! اون نامردی که کارای خونه رو از من گرفت تا زن خونه باشه! تا به خیال خودش زنا رو خراب کنه! آخه بدبخت تو نه یه مرد واقعی هستی و نه یه زن واقعی!
من هم حرصی لب می زنم:
معصومه هنرمندا رو اون زنیکه ی عوضی شیرین مقدم گول زد! مگه دستم بهش نرسه که شده تور لیدر سمیه دیوونه! واسه اون امیرحسین نامرد هم دارم که منو مقابل ریحانه پارسا و نظام قرار می ده!
اشک در چشمانم حلقه می زند:
می دونم چی کارت کنم می خواستی من حسرت به دل برگشت به کشورم بمونم؟! آره؟! دیر یا زود که آبجیم به رویاش می رسه می دونم چی کارت کنم!
#معصومه_سرلک
#پارت۱۵۱
صبح شده است بر روی میز صبحانه از شیر و عسل و مخلفاتی که فرشته ی معصومه از بهشت برایم آورده می خورم.
معصومه با مهربانی لب می زند:
چی شده پانیذ باز میلت کشیده غذای بهشتی بخوری؟!
با محبت لب می زنم:
واسه این که دوباره عاشق خدای خودمون شدم! می دونم که امام زمان یه جایی توی همین دنیا داره نفس می کشه! دیگه نمی خوام کافر باشم! قبل از اینکه تو صبحانه رو حاضر کنی حقیقتو به مردم گفتم!یه پیام تو دایرکت نوشتم و دادم دست به دست بچرخه!به بقیه بچه ها هم گفتم این پیام رو به دست مردم برسونن!غمگین ادامه می دهم:
من احمق بودم که به اون آدمای مریض اعتماد کردم! اگه تو رو ازم می گرفتن چی؟! خدا رو شکر که قبل از این که تو رو از دست بدم عاقل شدم!
معصومه با ناراحتی لب می زند:
خوشحالم که عاقل شدی ولی واقعا واسه بعضی هنرمندامون مثل خانم ریاحی، خانم قاضیانی، خانم بهرام و . ... که گول اون نامرد رو خوردن ناراحتم که فک کردن این دغدغه ی زنا رو داره! اون نامردی که کارای خونه رو از من گرفت تا زن خونه باشه! تا به خیال خودش زنا رو خراب کنه! آخه بدبخت تو نه یه مرد واقعی هستی و نه یه زن واقعی!
من هم حرصی لب می زنم:
معصومه هنرمندا رو اون زنیکه ی عوضی شیرین مقدم گول زد! مگه دستم بهش نرسه که شده تور لیدر سمیه دیوونه! واسه اون امیرحسین نامرد هم دارم که منو مقابل ریحانه پارسا و نظام قرار می ده!
اشک در چشمانم حلقه می زند:
می دونم چی کارت کنم می خواستی من حسرت به دل برگشت به کشورم بمونم؟! آره؟! دیر یا زود که آبجیم به رویاش می رسه می دونم چی کارت کنم!
#معصومه_سرلک
۲۹۴
۶:۳۷
رمان عاشق دیوانه
#پارت۱۵۲
معصومه با محبت لب می زند:
آجی گریه نکن این روزهای سخت ما هم می گذره! می دونم کار اشتباهی کردی اما پشیمونی سودی نداره فقط از خدا بخواه که بهمون توان بده روزای سخت رو به رو، رو پشت سر بذاریم تا که روزای خوبمون برسه!
با مهربانی لب می زنم:
مطمئنی آجی با این کاری که کردم تیرشون به سنگ می خوره و انقلاب نمیشه؟!
محکم و قاطع می گوید:
خیالت تخت! خدا و امام زمان پشت مان! حالا هی الکی زور بزنن جمهوری اسلامی رو ظالم نشون بدن!
دست از خوردن می کشم غمگین لب می زنم:
معصومه کی اون دخترا رو کشته؟! چرا چیزی به من نمی گی؟! به خدا اگه پای جون تو وسط نبود با عمر و عاص هم دست نمی شدم!
با ناراحتی لب می زند:
پانیذ تو کار به اونش نداشته باش! فقط اینو بدون که اینا همش یه بازی بود تا ما به حقمون نرسیم! ولی تا وقتی حق و عدالت وجود داره ما هم به زندگی ادامه می دیم!
غمگین ادامه می دهم:
یعنی به نظر تو معصومه منو می بخشه؟! تو می دونی من شبا چه خوابایی می بینم؟!
#معصومه_سرلک
#پارت۱۵۲
معصومه با محبت لب می زند:
آجی گریه نکن این روزهای سخت ما هم می گذره! می دونم کار اشتباهی کردی اما پشیمونی سودی نداره فقط از خدا بخواه که بهمون توان بده روزای سخت رو به رو، رو پشت سر بذاریم تا که روزای خوبمون برسه!
با مهربانی لب می زنم:
مطمئنی آجی با این کاری که کردم تیرشون به سنگ می خوره و انقلاب نمیشه؟!
محکم و قاطع می گوید:
خیالت تخت! خدا و امام زمان پشت مان! حالا هی الکی زور بزنن جمهوری اسلامی رو ظالم نشون بدن!
دست از خوردن می کشم غمگین لب می زنم:
معصومه کی اون دخترا رو کشته؟! چرا چیزی به من نمی گی؟! به خدا اگه پای جون تو وسط نبود با عمر و عاص هم دست نمی شدم!
با ناراحتی لب می زند:
پانیذ تو کار به اونش نداشته باش! فقط اینو بدون که اینا همش یه بازی بود تا ما به حقمون نرسیم! ولی تا وقتی حق و عدالت وجود داره ما هم به زندگی ادامه می دیم!
غمگین ادامه می دهم:
یعنی به نظر تو معصومه منو می بخشه؟! تو می دونی من شبا چه خوابایی می بینم؟!
#معصومه_سرلک
۲۸۷
۶:۳۸
#رویای_من#معصومه_سرلک
#پارت۴۶
ولی من کوتاه می یام چون تو نگاه سمانه چیزی می بینم که بدجور منو یاد نگاه گوریل انگوری می ندازه که هنوزم که هنوزه ازش می ترسم البته شانس آوردم خواهر من فرشته است!
لبخند می زنم در حالی که به سمت آشپزخونه می رم تا آب بخورم:
باشه قبول من از رو رفتم! حیف نیست آبجی خوشگلم جلو آقا فرهاد ریخت نداشته باشه پس بهتره کوتاه بیام!
تو که راس می گی! می ترسی نتونی مخ دختره که روش کراشی رو بزنی اگه بشنوه از یه دختر کتک خوردی!
شیر آب رو باز می کنم لیوان رو از شیر پر می کنم:
نه تو راس می گی! واسه این که آبروم نره چو می اندازم دختره مثل گوریل انگوری ناظم مدرسه امون که کابوس ما بچه هاست زورش زیاده!
سمانه حرصی لب می زنه:
یعنی چی کابوستونه سمیرا؟! زدتت؟!
با ناراحتی رو به بابا می گه:
– بابا دیدی گفتم این بی دلیل نیست می خواد ترک تحصیل کنه! می گفتی سمانه الکی بزرگش می کنی!
الهی بمیرم واسه آبجیم که اینقدر دوسم دارهداره گریه می کنه:
پوستشو می کنم مگه زمان قدیمه! غلط می کنه خواهر منو تنبیه می کنه!
به سمتش می رم لیوان آب رو دستش می دم:
غلط کردم آجی! این لیوان آبو بخور تا واست تعریف کنم!
بابا با مهربونی می گه:
فردا می رم مدرسه ببینم ماجرا چیه!
نه بابا باید خودم برم! نشونش می دم من کیم! غلط کرده خواهر من و دوستاشو اذیت کرده!
۲۹۰
۱۴:۵۲
رمان عاشق دیوانه
#پارت۱۵۳
در پذیرایی خانه ی معصومه اینا جلوی در اتاق نشسته امغمگین لب می زنم:
معصومه نمی یای بریم؟!
معصومه از پشت در بسته فریاد بر می آورد:
پاشو برو دختره ی دیوونه آرزوهامو نقش برآب کردی! من تا آخر عمر همین جا کنار امام زمانم می مونم! حسرت به دل بمونن اون آشغالایی که دلشون می خواد قلم منو چرک کنن!
با ناراحتی لب می زنم:
معصومه می خوای آبجیتو دیوونه کنی؟! من کی گفتم تو چرک بنویس! من فقط گفتم بیا از این خونه بریم!
عصبی لب می زند:
صد بار بهت گفتم تو آبجی من نیستی! آبجی ریحان من هیچوقت از پشت بهم خنجر نمی زد اما تو زدی! آبجی ریحان من آرزوش این بود ما به رویامون برسیم اما تو خلافشو ثابت کردی! تو آبجی من نیستی! من تو رو نمی شناسم خانم دیوا پاشو برو رد کارت!
عصبی بلند می شوم با پایین کشیدن دستگیره ی در وارد اتاق می شوم
در اتاق نمی بینمش حتما در مکان آرامش بخش قلبش نشسته است!
تو حق نداری به خاطر ریحانه دل منو بشکنی! منم مثل ریحانه به خاطر تو از خیلی چیزا گذشتم!
غمگین ادامه می دهم:
منی که اینقدر دیوونتم! منی که واسه تو جون می دم! واسه چی دوسم نداری؟! معصومه چرا یه کاری می کنی که از ریحانه حرص داشته باشم؟!
#معصومه_سرلک
#پارت۱۵۳
در پذیرایی خانه ی معصومه اینا جلوی در اتاق نشسته امغمگین لب می زنم:
معصومه نمی یای بریم؟!
معصومه از پشت در بسته فریاد بر می آورد:
پاشو برو دختره ی دیوونه آرزوهامو نقش برآب کردی! من تا آخر عمر همین جا کنار امام زمانم می مونم! حسرت به دل بمونن اون آشغالایی که دلشون می خواد قلم منو چرک کنن!
با ناراحتی لب می زنم:
معصومه می خوای آبجیتو دیوونه کنی؟! من کی گفتم تو چرک بنویس! من فقط گفتم بیا از این خونه بریم!
عصبی لب می زند:
صد بار بهت گفتم تو آبجی من نیستی! آبجی ریحان من هیچوقت از پشت بهم خنجر نمی زد اما تو زدی! آبجی ریحان من آرزوش این بود ما به رویامون برسیم اما تو خلافشو ثابت کردی! تو آبجی من نیستی! من تو رو نمی شناسم خانم دیوا پاشو برو رد کارت!
عصبی بلند می شوم با پایین کشیدن دستگیره ی در وارد اتاق می شوم
در اتاق نمی بینمش حتما در مکان آرامش بخش قلبش نشسته است!
تو حق نداری به خاطر ریحانه دل منو بشکنی! منم مثل ریحانه به خاطر تو از خیلی چیزا گذشتم!
غمگین ادامه می دهم:
منی که اینقدر دیوونتم! منی که واسه تو جون می دم! واسه چی دوسم نداری؟! معصومه چرا یه کاری می کنی که از ریحانه حرص داشته باشم؟!
#معصومه_سرلک
۲۸۸
۷:۴۹
رمان عاشق دیوانه
#پارت۱۵۴
دلش به رحم می آید از حیاط خلوت بیرون می آید و رو به رویم می ایستد با کنجکاوی می پرسد:
تو کی هستی؟! چه دلیلی داره واسه من دیوونه بازی در بیاری؟!
چشمانش به اشک می نشیند:
پانیذ؟! آره ایلیای دیوونه یه چیزی گفت اما باورش نکردم! فک کردم داره اسگلم می کنه!
با ناراحتی فریاد می زند:
از اتاق من برو بیرون! من همین جا می مونم تا به رویام برسم امام زمان خودش این آرزو رو تو دلم انداخت! اونوقت توی نامرد همدست دشمنام شدی؟! حنانه می دونه و کاری با تو نداره؟! برو بیرون نارفیق! حیف ریحان من که تو نقشش رو بازی می کنی!
من هم با ناراحتی لب می زنم:
باشه حالا که من همه چیز رو خراب کردم از اینجا می رم و تا وقتی درستش نکردم برنمی گردم! شاید بشه با خونم همه چیز رو درست کنم!
معصومه سر من را بر زانویش گذاشته و در حالی که موهایم را نوازش می کند با مهربانی لب می زند:
پانیذ خودت می دونی معصومه دلش و روحش مثل همون آینه ای که عاشقشی صافه! بی شیله پیله است! درون واقعی تو دیر یا زود می بینه و می بخشدت! باید بهش فرصت بدی!
من هم که چشمانم خیس شده می گویم:
معصومه می ترسم با این غلطی که کردم حسرت به دل بمونم! معصومه من یه کاری کردم ریحانه هم باهام قهره! از کجا معلوم بتونیم آبجیمون رو ببینیم؟!
معصومه با محبت پیشانی ام را می بوسد:
_ تا وقتی من کنارتم ناامید نشو! من تو رو رها نمی کنم آبجی مهربونم!
#معصومه_سرلک
#پارت۱۵۴
دلش به رحم می آید از حیاط خلوت بیرون می آید و رو به رویم می ایستد با کنجکاوی می پرسد:
تو کی هستی؟! چه دلیلی داره واسه من دیوونه بازی در بیاری؟!
چشمانش به اشک می نشیند:
پانیذ؟! آره ایلیای دیوونه یه چیزی گفت اما باورش نکردم! فک کردم داره اسگلم می کنه!
با ناراحتی فریاد می زند:
از اتاق من برو بیرون! من همین جا می مونم تا به رویام برسم امام زمان خودش این آرزو رو تو دلم انداخت! اونوقت توی نامرد همدست دشمنام شدی؟! حنانه می دونه و کاری با تو نداره؟! برو بیرون نارفیق! حیف ریحان من که تو نقشش رو بازی می کنی!
من هم با ناراحتی لب می زنم:
باشه حالا که من همه چیز رو خراب کردم از اینجا می رم و تا وقتی درستش نکردم برنمی گردم! شاید بشه با خونم همه چیز رو درست کنم!
معصومه سر من را بر زانویش گذاشته و در حالی که موهایم را نوازش می کند با مهربانی لب می زند:
پانیذ خودت می دونی معصومه دلش و روحش مثل همون آینه ای که عاشقشی صافه! بی شیله پیله است! درون واقعی تو دیر یا زود می بینه و می بخشدت! باید بهش فرصت بدی!
من هم که چشمانم خیس شده می گویم:
معصومه می ترسم با این غلطی که کردم حسرت به دل بمونم! معصومه من یه کاری کردم ریحانه هم باهام قهره! از کجا معلوم بتونیم آبجیمون رو ببینیم؟!
معصومه با محبت پیشانی ام را می بوسد:
_ تا وقتی من کنارتم ناامید نشو! من تو رو رها نمی کنم آبجی مهربونم!
#معصومه_سرلک
۳۰۰
۷:۵۰
#رویای_من#معصومه_سرلک
#پارت۴۷
منم دلم هوا می کنه باز اذیتش کنم:
یکی دو دقیقه پیش می خواستی بگیری منو بزنی! حالا واسم گریه می کنی؟!
سما اشکهاش رو پاک می کنه:
واسه این که خواهرمی! دشمنم که نیستی! جونم هم واست می دم! درگیر شدن با گوریل انگوری هر چقدرم ترسناک باشه واسم کاری نداره!
منم می خندم:
نترس اون قدر ترسناک نیست که آدم بکشه! فقط شعورش نمی رسه که کسی رو تا مرز سکته نبره با اون جذبه ی قلابی ای که واسه خودش درست کرده! والا اگه میزوگی دوست سوباسا تو این عصر می زیست و تو اون مدرسه بود قطعا شادروان شده بود!
سمای جذابم می گه:
می گم بابا بچه ها شانس آوردن این زنیکه ی دیوونه یکیشونو نکشته! جوری که سمیرا می گه مثل شخصیتای سنگدل تو فیلمای کره ای می مونه!
شیطنتم گل می کنه ادای ناظم دیوونه امون رو دربیارم حالا که چشمش رو دور دیدم
بانو چویی، بانو جمی رو ول کن! عین جواهره! یانگوم نه ها! جواهر تو فیلم ماه تابان! با اخمش همه رو حسابی می ترسوند!
اخم می کنم و گارد راه رفتنش رو می گیرم
سما می خنده:
وای قراره با کی درگیر بشم نمی دونستم جواهر رو دانلود کردن گذاشتن تو مدرسه ی خواهرم!
۳۲۳
۲۲:۱۸