عکس پروفایل 💚📋رمان دکتر رمانتیک📋💚

💚📋رمان دکتر رمانتیک📋💚

۳۵ عضو
شروع رمان undefinedundefinedدکتر رمانتیکundefinedundefined
undefined۱

۱.۴K

۱۶:۴۱

undefinedundefinedدکتر رمانتیکundefinedundefined
پارت : 1به قلم : sari
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
انگشتان و سرش را تکه تکه کرد و من فقط تماشاگر بودم!و بعد هم آنها رو توی قابلمه انداخت و روی گاز پیکنیکی جوشاند!می دانستم چرا این کار را کرد،ناسلامتی دکتر بودم!این کار را کرد که هوییتش را مخفی کند،اثر انگشت رااز بین ببرد و صورتش را هم کسی نشناسد!دوست داشتم به سویش هجوم ببرم و موهایش را بکشم!از ترس نمی توانستم تکان بخورم!امیدوار بودم که این فقط یک خواب هولناک باشد،نیشگونی از خود گرفتم، بیدار نشدمسیلی ای به خود زدم،ولی نه!شاهد مرگ یک نفر بودم و کاری از دستم بر نمی آمد،همینقدر دردناک!اگر جلو میرفتم با من هم همین کار را انجام میدادسریع تلفتم را در آوردم و شروع به فیلمبرداری کردماصلا باورم نمی شداین قاتل همسایه ی دیوار به دیوارم بود!اگر ظاهرش را می دیدید دیگر به هیچ کس اعتماد نمیکردید!آخر مگر به پیرزن با نمکی به این شکل،میخورد قاتل باشد؟از فاصله ی خیلی دور داشتم فیلمبرداری میکردم.چند دقیقه ای فیلم گرفتم و بعد هم شماره ی پلیس را گرفتمامیدوارم توی این جنگل درندشت آنتن باشدبله،خوشبختانه، بود!تماس را وصل کردم و با پلیس هم کلام شدم
"مکالمه"+سلام،با پلیس تماس گرفتید،امرتون؟-س..سلام!توی یه جنگل شاهد یه ق..قتلم!+آدرس رو بگید!-جنگل وا..وایر . لطفا زود خودتون رو برسونید."پایان مکالمه"
با دستان لرزان تماس رو قطع کردمننه بزرگ همچنان مشغول انجام کارش بود که یکدفعهدستکشش را در آورد و مشغول نوشتن چیزی شدفاصله خیلی دور بود،چیزی از نوشته هایش نمیدیدمامیدوارم مرا نبیندچشم هایم را بستم تا دیگر چیزی نبینماین گونه حداقل شب میتوانم با قرص خواب آور بخوابمهمان زمان دست شخصی را روی شانه ام احساس کردم
ادامه دارد....
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
undefined۷

۱.۵K

۱۶:۴۱

undefinedundefinedدکتر رمانتیکundefinedundefined
پارت : 2به قلم : sari
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
با ترس چشمانم رو باز کردم و چشمم را به سمت صاحب دست بردمبا دیدن پلیس،نفس آسوده ای کشیدم!+خانم،شما شاهد قتل بودید؟قاتل کجاست؟-اونجا.......(نقطه علامت سکوت)به دست به اون سمت اشاره کردم،ولی..ولی نبود!!+خانم،پلیس رو مسخره کردید؟می دونستید این کارتون جرم سنگینی همراه داره؟-ولی..ولی خودم همین الان دیدم.+ایندفعه رو میگذرم،چون خیلی کار دارم الانم میرم-صب..صبر کنید! آقااادیر شده بود،پلیس رفته بودرفتم سمت جایی که پیرزن داشت کارش رو میکردواووو!حتی یک قطره خون هم باقی نمونده بود!از اونجایی که الان صبح بود و تاشب خیلی فاصله داشت،و من هم دوست نداشتم به خانه بروم،چون یک قاتل همسایه ام بود،مسیرم را به سمت بیمارستان کج کردم
"بیمارستان جئوسان"
پرستار پارک : دکتر،امروز که روز استراحتتون بود،وسایلتون جامونده؟-متاسفم،باید یه روز دیگه تحملم کنیپرستار پارک : این چه حرفیه،اتفاقاً امروز خیلی بهتون نیاز داریم،بیمارستان داره میترکه!-باشه پرستار پارک،تو برو تا منم بیامپرستار پارک : چشمبه سمت پرو رفتم و رو پوش سفیدمو پوشیدمچراغ قوه ی کوچیکمو(برای چک کردن چشم)توی جیب رو پوشم گذاشتم و گوشی پزشکیمو دور گردنم گذاشتم و سریع به بخش اورژانس رفتمپرستار پارک : دکتر یون،این طرفبه سمت پسر بچه ای که پرستار اشاره کرده بود رفتمروی صندلی روبروی پسر نشستم-چه اتفاقی واست افتاده پسر جون؟+سرم خورده به کابینت و خون اومده-میزاری ببینمش؟+اوهوممشغول معاینه سرش شدم-پرستار پارک،محلول بتادین و یکم پنبه بدهپرستار پارک : چشم دکتربرای اینکه حواس پسربچه رو پرت کنم تا زیاد دردش نگیره باهاش صحبت کردم-ببینم،چه خوراکی ای رو بیشتر دوست داری؟همون موقع،پرستار بتادین و پینبه رو داد دستمدر محلولو باز کردم و کمی روی پنبه ریختم+اوممم،چیپس خیلییی دوست دارمبعدش هم پنبه رو سمت سرش بردم و گفتم:-ممکنه یکم درد بگیرهاون همچنان مشغول حرف زدن بودو منم پنبه رو روی سرش کشیدمیکم صورتش جمع شد ولی چیزی نگفت-اوم واقعا؟چیپس دوست داری؟من تو اتاقم یه بسته دارم،اگه بزاری کارمو تموم کنم بهت میدمش

ادامه دارد....
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
undefined۴

۱.۴K

۹:۱۱

undefinedundefinedدکتر رمانتیکundefinedundefined
پارت : 3به قلم : sari
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
پسره رو روی تخت خوابوندم-پرستار،بی حسی بزنپرستار پارک : بله دکترشروع کردم به بخیه زدنبعد تقریبا 4مین کارم تموم شد-پرستار پارک،باند پیچی رو تو انجام بده،بعدشم به والدینش اطلاع بدهپرستار پارک : متوجه شدم-چند دقیقه همینجا بمون خوب؟+باشه خانوم دکتربلند شدم و به سمت دکه بیمارستان رفتمیه چیپس خریدم و بعد هم دو سکه درون دستگاه انداختمبشدت کم خوابی داشتمپس یه قهوه سرد قوطی ای برداشتم کار پیرزن داشت مخمو میخوردداشتم میرفتم سمت اورژانس که یهو قهوه از دستم افتادصبر کن!مگه من از اون صحنه فیلم نگرفته بودم؟با سرعت میگ میگ به سمت اداره پلیس رفتم^^^^^"اداره پلیس"-من یه مدرک قوی دارم!^^^^^"خانه پیرزن"تق تق تقپیرزن در حالی که چیزی را پشتش قایم کرده بود دستپاچه در را باز کرد-سلام ننه بزرگ قصابننه قصاب : چی؟ق..قصاب؟نمیدونم از چی حرف میزنی ننه-که نمیدونی؟راستی!بابا دمتتت گرمااا،خوب اون بیچاره رو تیکه تیکه میکردی!من همه چیو دیدم!وقتی دور و برم رو برسی کرد و مطمئن شد که تنها اومدم،چاقو رو از پشتش در آورد و جلوی گلوم گرفتننه قصاب : خودم تو جنگل دیدمت دختره ی سلیطه،حالا هم گمشو بیا توهمین که میخواست بِکِشَتَم توی خونه،پلیس از پست خونه در اومد+دستاتو بگیر بالا،به جرم قتل بازداشتی،حق داری سکوت اختیار کنیننه با عصبانیت خطاب به من گفتننه قصاب : وقتی از زندان در بیام،اولین نفر میام سراغ تو!-منتظرتم،عااا،ولی مطمئنی تا اون موقع استخون هات نپوسیدن؟وقتی پلیس داخل خونه رو گشت،یک دفترچه خاطرات پیدا کردن که به دوازده تا قتل خودش اعتراف کرده بود!عجباا!با کیا سر و کار داشتیمپس چیزی که تو جنگل داشت مینوشت،دفترچه خاطراتش بود!^^^^^مسیرم رو به طرف رستوران کج کردمبه خاطر زحماتم باید با غذا از خودم تشکر میکردم!همون لحظه تلفنم زنگ زد!
"مکالمه"پرستار پارک : دکتر یون،مدیر سون باهاتون کار فوری دارن!-اوفف،باشه اومدم"پایان مکالمه"
بیخیال ندای شکمم شدمو به طرف بیماستان راه افتادم!

ادامه دارد....
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

۱.۵K

۱۳:۲۳

undefinedundefinedدکتر رمانتیکundefinedundefined
پارت : 4به قلم : sari
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
"اتاق مدیر"
-چ..چی؟جراحی قلب؟من؟با جئون لی جون؟+اوهوم،جراحی قلب!تو با دکتر لی جون!-ولی چرا؟من که هنوز تخصص جراحی قلبمو نگرفتم!من الان فقط یه جراح عمومیم!+مگه نگفتی تو دوره انترنیت چند بار سر جراحیای قلب دستیار بودی؟-خوب،آره!بودم!+مگه همه تخصصای قلبو آموزش ندیدی؟-چرا!معلومه که دیدم!+تازشم تو این افتخار رو داری که کنار دکتر جئون،یعتی الماس این بیمارستان یه عمل انجام بدی-آره..درسته ولی..+این یه موقعیت برد برد!قبول میکنی یا نه!-باشه!فقط یه چیزی میپرسم راستشو بگید!+اوکی،قبوله!بپرس-چرا از من میخواید تو این عمل باشم؟+بیمار آدم خیلی مهمیه!و ازم خواست که تو حتما توی عملش باشی-من؟منو میشناسه؟^^^^^این فکر مثل خوره به جونم می افتهسری سمت پذیرش بیمارستان میرم و اطلاعات شخصی شو نگاه میکنمآخه این بیمار چه نسبتی با من داره؟اطلاعاتشو به سرپرستار پس میدم و به سمت اتاق استراحت راه می افتمشیفتم تازه تموم شده و من داغونم!باید استراحت کنم!سمت تخت میرم و خودمو روش پرت میکنمتازه داره چشمام گرم میشه کهدر با شتاب باز میشه و پرستار پارک در چارچوب در نمایان میشه -دکتر کیم!یه مورد اورژانسی!سریع بلند میشم و به سمت اورژانس میرمبا صحنه از که میبینم نمی دونم گریه کنم یا بخندم!وای!این پیرمردو نگا!یه ذره شیشه رفته دستش غوغا به پا کرده!دکتر چون سعی داره شیشه رو دراره ولی پیرمرد نمیزاره کسی نزدیکش شهبا نفرت به دکتر چون نگاه میکنماون کسی بود که وقتی انترن بودم همه خرابکاریشو گردن من مینداختبه سمت پیرمرد رفتم و قیافمو جدی کردم-پدربزرگ!بزارید دستتونو ببینم+چی؟یه زن؟چرا یه مَرد اینکارو نمیکنه؟-مَرد؟بعدش یکن اطرافو نگاه کردم و به دکتر چون چشم دوختم-من اینجا مردی نمیبینم!دستتونو ببینمشروع کردم شیشه هارو از دستش در اوردم و بخیه زدم!کارم که تموم شد رو کردم به پیر مرد و گفتم-تموم شد+ممنون خانم دکتر!اصلا درد نداشت-قدرت یه زنو دست کم گرفته بودی!و لبخند زنان ازش فاصله گرفتم!^^^^^^2 روز تا روز عمل مونده و من دارم تمرین بخیه میکنم


ادامه دارد....
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
undefined۷
undefined۲

۱.۵K

۱۱:۰۹

بازارسال شده از ɴʏᴜꜱʜᴀ
thumbnail
ادیتای خفن از سریالای به روز کیدراماundefinedundefinedundefinedundefinedخوشحال میشم یه سر به چنلم بزنید🫠🪷
𝓦𝓮𝓵𝓬𝓸𝓶𝓮 𝓽𝓸 𝓽𝓱𝓮 𝓼𝓽𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭 𝓸𝓯 𝓚𝓲𝓭𝓻𝓪𝓶𝓪undefined
@plangton123undefinedundefined
undefined۲

۲۷

۱۹:۱۴