پارتجدیدرمانرومیخواید?
۱۰۹
۲۲:۲۹
زیبا ناشناسم:)پرش کنید به تک کتون جواب میدم. https://daigo.ir/secret/4394644272
۱۰۹
۲۲:۳۶
۱_اره پارت جدید رو میزارم ولی حمایت اصلا نمیکنید و لایک هم نمیکنید تو بگو چیکار کنم۲_باشه حتما بچه ها ممنون برای حمایتاتون
۱۰۹
۲۳:۱۹
#۵
نمیدونم چرا از حرفاش بغضم گرفتبه گفته ی خودش رفتم بغلشبغلش بهم آرامش میدادبغلی گرم و بر از محبتاز بغلش بیرون اومدم و گفتم. نمیخوام با دوستم برم بیرون ولی بجاش میای یکاری کنیم که حوصلم سر نرهامیر:باشه حتما خب چیکار کنیمهانا:نمیدونم فعلا من برم بالا لباسمو عوض کنم میامامیر:باشه بروبدو بدو رفتم از پله های عمارت بالا ی ذوق کوچیکی درون بود که باعث میشد ضربان قلبم تند تند بزنهبعداز عوض کردن لباسام رفتم پایین از پله های عمارت امیر رو دیدم که رو مبل نشسته و داره کانال هارو بالا پایین میکنه رفتم بغلش نشستم بهم ی بلند زد و منم در جوابش بهش لبخند زدم امیر:میخوای فلیم ببینیمهانا:اره ببینیمامیر:از قبل فیلم ادامه کردم مشکلی نداری که هانا:نه بابا مشکل چیه
نمیدونم چرا از حرفاش بغضم گرفتبه گفته ی خودش رفتم بغلشبغلش بهم آرامش میدادبغلی گرم و بر از محبتاز بغلش بیرون اومدم و گفتم. نمیخوام با دوستم برم بیرون ولی بجاش میای یکاری کنیم که حوصلم سر نرهامیر:باشه حتما خب چیکار کنیمهانا:نمیدونم فعلا من برم بالا لباسمو عوض کنم میامامیر:باشه بروبدو بدو رفتم از پله های عمارت بالا ی ذوق کوچیکی درون بود که باعث میشد ضربان قلبم تند تند بزنهبعداز عوض کردن لباسام رفتم پایین از پله های عمارت امیر رو دیدم که رو مبل نشسته و داره کانال هارو بالا پایین میکنه رفتم بغلش نشستم بهم ی بلند زد و منم در جوابش بهش لبخند زدم امیر:میخوای فلیم ببینیمهانا:اره ببینیمامیر:از قبل فیلم ادامه کردم مشکلی نداری که هانا:نه بابا مشکل چیه
۱۱۰
۲۳:۱۹
#۶
وسط دیدن فیلم بودیم که گوشی ی امیر زنگ میخورهفیلم رو قط میکنه و تلفنش رو جواب میده بعداز ی مکالمه ی کوتاه تلفنشو قط میکنه و امیر:هانا متأسفم ی مشکلی پیش دوماه باید برم پیش رفیقم وقتی من رفتم از خونه بیرون نرو اوکی و اینکه مشکلی نداری که من برمبا کمی ناراحتی گفتم:نه امیر تو برو خوش باش ولی شب بیایی هاامیر بوسه ای به گونه ی دختر رو به روش یعنی هانا میزنه که باعث سرخ شدن گونه های هانا میشه و بعد با ی لبخنده میره داخل اتاقش تا لباسشو عوض کنه. امیر از اتاقش خارج میشهامیر:هانا من رفتم مواظب خودت باشهانا:خدافظامیر:خدافظ بعداز رفتن کمی تو سکوت بودم و بعد نگاهی به ساعت کردم که نشون میداد ساعت ۸:۵۸ دیقه اس با کلافگی ادامه ی فیلم رو داشتم میدیدم
وسط دیدن فیلم بودیم که گوشی ی امیر زنگ میخورهفیلم رو قط میکنه و تلفنش رو جواب میده بعداز ی مکالمه ی کوتاه تلفنشو قط میکنه و امیر:هانا متأسفم ی مشکلی پیش دوماه باید برم پیش رفیقم وقتی من رفتم از خونه بیرون نرو اوکی و اینکه مشکلی نداری که من برمبا کمی ناراحتی گفتم:نه امیر تو برو خوش باش ولی شب بیایی هاامیر بوسه ای به گونه ی دختر رو به روش یعنی هانا میزنه که باعث سرخ شدن گونه های هانا میشه و بعد با ی لبخنده میره داخل اتاقش تا لباسشو عوض کنه. امیر از اتاقش خارج میشهامیر:هانا من رفتم مواظب خودت باشهانا:خدافظامیر:خدافظ بعداز رفتن کمی تو سکوت بودم و بعد نگاهی به ساعت کردم که نشون میداد ساعت ۸:۵۸ دیقه اس با کلافگی ادامه ی فیلم رو داشتم میدیدم
۱۱۵
۲۳:۲۶
یلایکموننشه
۱۱۵
۲۳:۳۰
بزارمبازپارتزیبا
۱۱۵
۲۳:۳۰
۹۱
۱۷:۳۶
۸۲
۲۳:۲۹
بازارسال شده از تبلیغات آزاد
۱
۱۹:۰۹