لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل روزنوشت های امنیتیر
۲۷۵ عضو

روزنوشت های امنیتی

مشاهده در وب بله
۹ مرداد
thumbnail
توصیف نحوه شهادت شهید رسول شاه نظری از زبان همسر شهید در برنامه شب گذشته زمانه
undefinedقابل توجه حامیان داعش وطنی!


undefinedانتشار محتوا در راستای جهاد تبیین با شماستundefinedundefined
undefined به کانال «روزنوشت های امنیتی» در بله و ایتا بپیوندید
undefined۴

۸۴۹

۶:۳۸

thumbnail
undefined همسر شهید شاه نظری(شهید مدافع امنیتی که شب ۱۹ دی ۱۴۰۴ به طرز فجیعی در میدان شهید علیخانی اصفهان به شهادت رسید):
undefinedمردم بدونید، رسول من اون شب دستش خالی بود، اصلا حکم تیر نداشتنهمسر من و امثال رسول من برای دفاع از همه اقشار جامعه با هر نوع تفکر و ظاهر و اعتقاد و پوششی میرفت تا از امنیت این کشور محافظت کنه


undefinedانتشار محتوا در راستای جهاد تبیین با شماستundefinedundefined
undefined به کانال «روزنوشت های امنیتی» در بله و ایتا بپیوندید
undefined۲

۱۲۳

۶:۴۷

thumbnail
undefined محسن آزادی، مجری برنامه زمانه خطاب به نادره رضائی و لیدرهای منتشرکننده هشتگ نه به اعدام:
چقدر نفهمید..چقدر احمقید!تو فردا ناموست نمیتونه تو کوچه قدم بزنه اگه پلیس نتونه قانون رو اجرا کنهشماها که ترامپ عموتونهچرا تو این موارد به روش عموتون عمل نمی کنین؟
سابقه مسؤلیت داری در وزارت ارشاد بعد استوری میذاری اعدام کاشتن بذر کینه در جان آدمیست..؟!!ننگ بر اون مسؤلیتچرا نقابتون رو برنمیدارید تا مردم بدونن کی هستین شماها؟
بعد از شهادت آقا، مماشات هیچ جایی نداره

undefinedانتشار محتوا در راستای جهاد تبیین با شماستundefinedundefined
undefined به کانال «روزنوشت های امنیتی» در بله و ایتا بپیوندید
undefined۳۲

۲.۹K

۶:۵۶

۱۳ مرداد
undefined حسین جنتی، منتقد شکاف یا مبلغ نفرت اجتماعی؟undefined(نقدی بر صورت‌ بندی حسین جنتی از شکاف اجتماعی در برنامه اینترنتی آزاد)
undefined به قلم: کامران فلاحتی
تحلیل گر رسانه

پیش گفتار:حسین جنتی را از سالها قبل میشناسم، بیشترین کشمکش من با او به هنرستان هنرهای زیبای تهران در جایگاه معاون مجموعه برمیگردد، او آن قدر باهوش است که می تواند همزمان چند ارگان دولتی و نهاد امنیتی را بازی دهد بنابراین لوله کردن احسان عبدی پور که اوج آن با کلیدواژه «پروژه بگیر» بود برای او حکم سرگرمی روزانه را دارد، او به عنوان کنشگری پاردوکسیکال و منتقدی رادیکال به جمهوری اسلامی آن قدر دیکتاتور است که حتی به انتخابات انجمن اولیا و مربیان یک هنرستان هم رحم نمیکند، شورای نگهبان خودش را راه می اندازد، پی احراز بی صلاحیتی اولیای دانش آموزان میرود، با صداوسیمای خودش تبعیض در معرفی نامزدها را تمام و کمال بجا می آورد و با اینکه همه تلاشش را برای مهندسی انتخابات به کار می بندد باز هم یک خرداد غافلگیرکننده ای گریبانش را میگیرد، جنتی پروردگار کل کل است!کافیست او را برای مدتی با یک درخت تنها بگذارید تا ببینید بعد از چند روز مشاجره با درخت مذکور، تبر در دست، به جانش افتاده..از آنجا که حسین جنتی سمبل انتقادپذیری است! و چون نمیخواهم موضوعات شخصی را در این یادداشت وارد کنم تا ایشان نقدهای بنده را خصومت شخصی قلمداد نکرده و با خیال راحت این یادداشت انتقادی را تا پایان مطالعه نماید، وارد تحلیل گفتگوی اخیر او با احسان عبدی پور در برنامه اینترنتی آزاد می شوم.
حسین جنتی در این گفتگو می کوشد تصویری از جامعه امروز ایران ارائه دهد که بر پایه گسست اجتماعی، فرسایش زبان مشترک و دشواری پیوند میان گروههای اجتماعی بنا شده است. در این سطح، او اتفاقا بر واقعیتی مهم و غیرقابل انکار دست میگذارد: جامعه فعلی ایران یکدست نیست و شکافهای اقتصادی، فرهنگی،اعتقادی، هویتی و تجربی، امکان تفاهم را دشوار کرده‌اند. با این حال، مسئله اینجاست که صورت بندی او از این وضعیت، با وجود قدرت خطابی و شهود انتقادیش، از نظر جامعه‌ شناختی و روش‌ شناختی با ضعفهای جدی روبروست.
پرده اول:
اگرچه تلخم و دشوار، روی کن به صبوری
به گوش، شعرِ مرا سربکش! دوای تو هستم

جنتی در ظاهر با روایتهای ساده‌ انگارانه از جامعه و با نسخه‌ های شتابزده برای آشتی اجتماعی مخالفت میکند اما خود او نیز در عمل به نوعی تیپ‌ سازی سخت از جامعه میرسد: گروهی ایدئولوژیک و حامی حکومت، گروهی مرفه و منفصل و گروهی اکثریت که بار اصلی زندگی را بر دوش میکشد. مشکل اینجاست که این الگو، همان پیچیدگی‌ را که جنتی مدعی دفاع از آن است، کاهش میدهد. جامعه واقعی از بلوکهای متصلب و جدا از هم ساخته نشده، بلکه از لایه‌ های همپوشان، موقعیتهای متحرک و هویت های ترکیبی شکل گرفته است. بطور مثال فردی میتواند هم دغدغه معاش داشته باشد، هم حساسیت دینی، هم نارضایتی سیاسی، هم تعلق ملی و هم ترس از بی‌ ثباتی...مدل سه‌ گانه جنتی، این درهم‌ تنیدگی را حذف و از جامعه تصویری بیش از حد سخت و ایستا میسازد.
پرده دوم:
لقمه معنی چنان بردار تا وقت سخن،
از حدود عقل نگشاید ، دهانت بیشتر!

یکی از مهمترین ضعفهای تحلیل جنتی، اتکای زیاد او به مشاهدات موضعی و تجربه‌ های شخصی است. او از مواجهه با برخی فضاها، افراد یا سبکهای زیست، به نتیجه‌ گیری‌ هایی درباره لایه‌ های وسیع اجتماعی میرسد. در حالیکه از منظر روش‌ شناسی اجتماعی، دیدن یک فریم از صحبتهای یک فرد یا چند دقیقه از زندگی گروهی خاص، به این معنا نیست که آن فرد یا آن گروه در تمام ساحات فکری، فرهنگی، اقتصادی و زیستی خود دقیقا همان است که در آن لحظه دیده میشود. یک موقعیت، یک نما، یک لحن یا یک سبک حضور اجتماعی، تصویر کامل و قابل تعمیمی از جهان‌ بینی و موقعیت واقعی یک گروه به دست نمیدهد. به همین دلیل، چنین مشاهداتی اساسا نمی توانند مبنای داوری‌ های قطعی و فراگیر درباره کل یک قشر یا طبقه اجتماعی باشند.
گیر اصلی اینجاست که در روایت جنتی، یک مشاهده محدود، فورا به توصیف کلان اجتماعی تبدیل میشود. این همان خطایی است که در تحلیل اجتماعی باید از آن پرهیز کرد: عبور شتابزده از تجربه جزئی به یک حکم کلی!هر مشاهده ای می تواند نشانه‌ای از یک شکاف باشد اما به‌ تنهایی برای توضیح ساختار آن شکاف، تعیین وزن اجتماعی یا فهم دلایلش کافی نیست.

undefinedپایان بخش اول
undefined به کانال روزنوشت های امنیتی بپیوندید
undefined۲
undefined۲

۵۰۴

۱۳:۲۰

undefined ادامه بخش اول:
پرده سوم: به اعتبار همين لشکر خيالی خويش..
جنتی بارها از عبارت مردم عادی، اکثریت یا آن بخش بزرگی سخن میگوید که درگیر اجاره‌ خانه، شغل، مدرسه بچه‌ ها و گذران زندگیند. تأکید بر فشارهای معیشتی اکثریت جامعه، فی نفسه ایرادی ندارد اما اشکال از جایی شروع میشود که این ارجاع مؤکد به اکثریت مردم، بدون داده، بدون پیمایش مشخص و بدون تعریف روشن از دامنه این اکثریت صورت می گیرد. در اینجاست که شهود شخصی آقای شاعر و اطمینان خطابی جای سنجش‌ پذیری را میگیرد. اینکه کسی بگوید یقین دارم یا حاضرم قسم بخورم، از نظر بلاغی ممکن است عامه پسند و اثرگذار باشد اما از نظر تحلیلی، جای استدلال را پر نمیکند.
به بیان دیگر، جنتی می‌ خواهد از مردم در برابر روایتهای انتزاعی دفاع کند اما خود او نیز در نقطه‌ای دیگر، مردم را به یک مرجع کلی و کم‌ تعریف بدل میکند. در نتیجه، به‌جای آنکه مردم موضوع شناخت تجربی باشند، به پشتوانه‌ای خطابی برای تقویت داوری های او تبدیل میشوند.
پرده چهارم: یا نشانی را غلط دادی به ما ، یا نیستی!
در ادعاهای جنتی، گروههای اجتماعی طوری توصیف میشوند که انگار دارای ماهیتهای ثابت و روشنند: گروهی که عمدتا با هویت مذهبی و انقلابی تعریف میشود، گروه دیگری که از رنج اکثریت جداست و گروه سومی که فقط در افق معاش زندگی میکند. به این مدل دسته بندی در جامعه‌ شناسی، اصطلاحا ذات‌ انگاری میگویند. پیتر برگر و توماس لاکمن کتاب مشهوری دارند به نام «ساخت اجتماعی واقعیت» که در ایران، انتشارات علمی،فرهنگی آن را به فارسی ترجمه کرده، این دو نظریه پرداز آمریکایی در همین اثر استدلال میکنند که بسیاری از واقعیتهای اجتماعی (از جمله هویتهای جمعی، نهادها، نقشها و گروهها) اموری تغییرناپذیر، ثابت و ازلی نیستند بلکه در دل فرآیندهای تاریخی، تعاملات انسانی، نهادسازی و انتقال نسلی ساخته میشوند.افراد هم فقط به یک هویت فروکاسته نمیشوند. تقلیل افراد و گروهها به یک محرک یا یک خصلت غالب، پیچیدگی های واقعی جامعه و عنصر تعیین کننده سیالیت اجتماعی را نادیده میگیرد.
جنتی همچنین در بخش‌ دیگری از سخنانش به نوعی اقتصادگرایی ضمنی هم نزدیک میشود، طوری که انگار مسئله اصلی جامعه فقط و فقط معاش است و سایر عناصر هویتی، نمادین، عاطفی و منزلتی یا وجود خارجی ندارند و یا در جایگاه فرعی قرار دارند.در حالیکه در واقعیت اجتماعی، احساس تحقیر، ترس، منزلت، حافظه جمعی، باورهای فرهنگی و هویتهای نمادین، به همان اندازه یا حتی بیش از امر اقتصادی در شکل‌ دادن به کنش اجتماعی مؤثرند.
پرده پنجم: دوباره شعبده کردیم و اشتباه درآمد
یکی دیگر از لغزشهای مهم در صورت‌ بندی جنتی، آنجاست که تحلیلش از طبقه مرفه یا گروه منفصل حتی از سطحی بودن هم عبور میکند و به سمت داوری اخلاقی درباره سبک زندگی میرود.از روی چند نشانه فرهنگی نمیتوان با این اطمینان درباره موقعیت واقعی یک گروه در ساختار اجتماعی حکم قطعی صادر کرد. اینجا هم، مسئله اصلی حسین آقای قصه ما، شکاف بین مقیاس ادعا و اندازه شواهد است.
undefinedپایان بخش دوم
undefined به کانال روزنوشت های امنیتی بپیوندید
undefined۲

۴۷۵

۱۳:۲۰

undefined ادامه از بخش دوم
پرده ششم:
گفتی: " گمان کنم که درست است راه من"
داری گمان چو گمشدگان می کنی رفیق!!
از دید فنی، یکی از مهمترین اشکالات حرفهای جنتی این است که یا قادر به تفکیک لایه ها نیست یا عامدانه بین سه سطح مختلف تمایز نمیگذارد: نخست توصیف وضعیت، دوم توضیح دلایل آن و سوم نتیجه‌ گیری هنجاری درباره آنچه باید کرد. او از مشاهده شکاف اجتماعی، فورا به تبیین انگیزه گروهها میرسد و سپس از آن نتیجه میگیرد که پروژه‌ های نزدیک‌ کردن گروهها یا هر کوششی برای کاهش فاصله‌ ها اساسا تلاشی بی‌ فایده یا بی‌ پشتوانه‌اند. این در حالیست که از سختی های مسیر آشتی، نمیتوان به بی‌ معنا بودن هر کوششی برای کاهش خصومت رسید. بین انکار تعارض و تلاش برای مدیریت تعارض، فاصله زیادی وجود دارد، فاصله‌ای که در دسته بندی جنتی دیده نمیشود.
پرده هفتم:
بسا هنر كه طبيعت به خيزران داده ست!

مسئله من فقط با محتوای ضعیف حرفهای جنتی نیست، بلکه شکل بیان او هم در ارزیابی نهایی مهم است. ایشان در خیلی از موارد، گزاره‌هایی را که حداکثر می‌ توانستند در قالب «به نظر می‌رسد» یا «بخشی از جامعه» مطرح شوند، به طرز حیرت آوری با قطعیتی بالا بیان میکند. این عدم تناسب بین فقدان داده و شدت قطعیت، یکی از نشانه‌ های واضح ضعف روش‌ شناختی است. در تحلیل اجتماعی، هرچه شواهد محدودتر باشند، زبان باید محتاط‌تر شود اما حسین آقای قصه ما اینجا هم برعکس عمل میکند، هرچه داده کمتر است، لحن او قطعی‌ تر میشود تا به مخاطب این طور القا کند که او در حال بازگو کردن شجاعانه واقعیت است، در حالیکه او با به خدمت گرفتن قاطعیت کلامی همزمان با طرح مطالب عامه پسند،اتفاقا سعی در پنهان کردن ضعف استدلالی خود دارد..پرده هشتم: که هر زری سرجای خودش رهین عیاری ست!
جنتی از یک‌ سو شکاف اجتماعی را محصول فرایندی عامدانه میداند، اما از سوی دیگر برای این ادعا مستندات قابل بررسی و سازوکار تحلیلی روشنی ارائه نمیکند. مهمتر اینکه اگر شکاف از سمت حکومت عامدانه تشدید میشود، کنش انتقادی منسجم باید در جهت کاهش اثر آن و حفظ امکان گفتگو باشد نه بازتولید همان مرزبندی‌ ها...! اینجاست که جناب جنتی بین تشخیص شکاف و تشدید شکاف هم فاصله گذاری نمی کند.
پرده آخر:
شاعر از فکرت حذر کن، از زبانت بیشتر!

پایان کلام اینکه حرفهای حسین جنتی در این گفتگوی تلویزیونی، بیش از آنکه بازنمایی واقعیتهای اجتماعی یا یک تحلیل جامعه‌ شناختی منسجم از شکاف اجتماعی باشند، نوعی روایت انتقادی آتشین اما بی پشتوانه‌ اند، روایتی که شاید حال‌ و هوای بحران را خوب بفهمد اما در تبیین ساختاری آن دچار شتابزدگی،اغراق در تیپ‌ سازی ، تعمیم به کل از مشاهده محدود و سرگشتگی بین توصیف، تبیین و داوری میشود. به همین دلیل، مسئله اصلی در حرفهای جناب شاعر معروف محافل شعر بیت رهبری، نه صرفا تند بودن مواضع، بلکه فاصله بین مقیاس ادعاها و میزان شواهد معتبر است.او تا جایی مخاطبش را به تحمیق می کشاند که همزمان برای سفید کردن کارنامه شعرخوانیش در محضر رهبری شهید خود از بیم اتهام زنی مخالفان حکومت و تبدیل کردن آن به فضیلتی قهرمانانه، از بیان روایتی دروغ و ساختگی هم ابائی ندارد.اینجاست که باید گفت: حسین جان، شعر نگو.. شعرت را بگو!
ای که با یک سنگ کوچک، خاطرت گِل می شود،
مشکل از اطفال شیطان نیست، دریا نیستی!


undefinedپایان
undefined به کانال روزنوشت های امنیتی بپیوندید
undefined۲
undefined۲

۱۰۸

۱۳:۳۱

۲۲ مرداد
thumbnail
undefined یک فنجان خاطره با ایرج؛«ترنمی که خودِ ایران بود»
undefined به قلم: کامران فلاحتی
سالها پیش، آن روزهایی که گوینده اخبار شبکه استانی اصفهان بودم، بعد از تمام شدن شیفت خبر، بعضی وقتها مسیر پل فلزی و چهارباغ را پیاده طی میکردم، بی‌ آنکه عجله‌ای برای رسیدن داشته باشم. مقصد همیشگی ام، میدان امام (نقش جهان) بود، جایی که هنوز میشد در پیچ‌ و خم کوچه‌ ها و بازارچه‌ هایش، بخشی از اصفهان قدیم را نفس کشید و زندگی کرد.
گاهی در حال‌ و هوای جانبخش مسجد جامع عباسی نمازم را می‌ خواندم و بعد، آرام‌ آرام راهی بازارچه و قهوه‌خانه چاه حاج میرزا یا همان «آزادگان» امروزی می شدم.
قهوه‌ خانه‌ای نسبتا کوچک، بجا مانده از عهد صفوی، با شکلی دالان‌ مانند و سقف ضربی که بیش از ۴۰۰ سال از عمرش میگذرد. آن سالها، ظهرها و عصرها پاتوق کاسبهای بازارچه بود، جایی برای خستگی در کردن، گپ زدن و چند دقیقه فاصله گرفتن از هیاهوی زندگی
دیوارها و سقفش پر بود از صدها شی و اکسسوری عتیقه و قابهای عکس قدیمی که هر کدام انگار تکه‌ای از یک زندگی، یک آدم یا تاریخ این سرزمین را در دل خود داشتند. از سقف، چندین قفس مرغ عشق و قناری آویزان بود و آواز پرنده‌ ها با همهمه مشتری‌ ها و قل‌قل قلیان‌ هایی که با تنباکوی هکان و برازجان پر شده بود، در هم می‌ آمیخت.
عجیب اینکه این همه صدا، نه‌تنها آزاردهنده نبود که گویی هر کدام جزئی از موسیقی همان فضا بودند.. اما چیزی لازم بود تا این حال‌ و هوای ناب را به حد کمال برساند:
صدای ایرج..
صدایی که انگار خود موسیقی ایرانی بود یا حتی بیشتر.. صدای کوچه پس کوچه ها و خیابان های ایران بود، گرم، ریشه‌ دار و بی‌تکلف
تحریرهای حیرت‌ انگیز، غلت‌ها و نوانس‌ های ظریف و آن جابه‌جایی های مسحورکننده میان اوج و بم، چنان طبیعی و بی‌تکلف از حنجره‌اش عبور میکرد که گویی صدا، پیش از آنکه از گلوی خواننده بیرون بیاید، سالها در جان این سرزمین زندگی کرده..
در آن قهوه‌خانه قدیمی، میان بوی تنباکو، صدای قناری‌ ها، همهمه کاسب‌ ها و دیوارهایی که تاریخ را به دوش می‌ کشیدند، آواز ایرج چیزی فراتر از موسیقی بود، انگار صدای یک ایران قدیمی بود که برای لحظه‌ای دوباره زنده میشد.
حالا که سالها از آن روزها گذشته و شاید آن لحظات دیگر برایم تکرار نشوند افسوس که خالق آن تحریرهای یگانه هم دیگر بین ما نیست
اما صدای ایرج آن قدر در تار و پود این سرزمین رخنه کرده که هرگز نمی میرد و در خاطره جمعی مان خواهد ماند، درست مثل همان قهوه‌ خانه قدیمی، همان ذوق زدگی پرنده ها از چهچهه های ایرج و همان عصرهای خاطره انگیز اصفهان… و ایرج، برای من، همیشه بخشی از آن خاطره خواهد بود.



undefined به کانال «روزنوشت های امنیتی» در بله و ایتا بپیوندید
undefined۲
undefined۱

۴۸۸

۱۵:۱۵

thumbnail
undefined۲
undefined۱

۴۸۸

۱۵:۱۵

۲۵ مرداد
thumbnail
undefined پرفسور بالتازارهایِ ادایی غرب پرست
این قسمت: میلاد منشی پورمدیرعامل تپسی
undefined به قلم: محمد محمدی
سمت چپمیلاد منشی پور مدیر عامل سابق تپسی قبل از شروع جنگ رمضان گفتگوی مفصلی با چراز انجام داد و این بخش از صحبتهایش حسابی و ایرال و دست به دست شد. به ژست و لحن و ادا و ادبیات منشی پور در این ویدیو خوب دقت کنید جوری غرب و خصوصاً آمریکا را ارباب و رئیس مقتدر و قلدر دنیا تعریف میکند که هر کس او را نشناسد فکر میکند سالها سیتیزن قلب پاک آمریکا بوده انگار این ما بودیم که روزگاری به دفتر رهبر شهید انقلاب نامه نوشتیم و با استناد به قاعده ی نفی سبیل میخواستیم تمام رقبا را از گردونه ی رقابت حذف کنیم و خودمان بمانیم و خودمان یک بار دیگر به نوع ادبیات، لحن زبان بدن و خلاصه همه چیز منشی پور در این ویدیو دقت کنید ببینید چطور از جمهوری اسلامی رعیت و از آمریکا ارباب میسازد.
سمت راست
میلاد منشی پور مدیر عامل سابق تپسی بعد از جنگ تحمیلی سوم در ویدیویی که به تازگی از یکی از گفتگوهایش منشی پور منتشر شده دیگر هیچ چیز شبیه قبل نیست نه از آن مدل ادبیات و ژستها خبری هست نه از آن لحن ادایی اما منشی پور هنوز هم در نقش سیتیزن قلب پاک آمریکا غرق و معتقد است با وجود این که ترامپ در جنگ با ایران تحقیر شده اما ایران باید اجازه بدهد ترامپ به عنوان برنده از جنگ خارج شود و گرنه اگر ترامپ را تحقیر کنیم ممکن است دست به هر کاری بزند یکی نیست بپرسد مرد حسابی پس آن غرب قلدر که میخواست ما را تعیین تکلیف کند و ترتیبمان را بدهد کجا رفته؟!
مملکت پر از این آدمهای ادایی ست که تا وقتی زورشان برسد و از رابطه و رانت های جمهوری اسلامی استفاده کنند استفاده میکنند. بعدش هم فاز پروفسور بالتازار بر میدارند و تبدیل میشوند به تحلیلگران اینستاگرامی تا با گفتن چهار تا کلمه ی قلمبه سلمبه ، اداطوری ویو بگیرند بچه سوسولهای رانتی دیروز پروفسورهای همه چیزدان امروز
میلاد جانحرف زدن در مورد جنگ و این که باید چکار کنیم زیادی برای دهن شما بزرگ است. اگر قبل از جنگ این را نفهمیده بودی الان دیگه باید فهمیده باشی برو به همان ویدئوهای ادایی ات برس و ویو بگیر برو عمو جان..
undefined راستی کسی که معتقد بودی میخواهد ما را تعیین تکلیف کند این اواخر برای جابجایی از ماشین حمل غذا استفاده میکند :))
خبر داری..؟!

undefined به کانال «روزنوشت های امنیتی» در بله بپیوندید
undefined۹

۷۰۹

۱:۵۷

۹ شهریور
بازارسال شده از همشهری
thumbnail
undefinedمنظور از جنگ ترکیبی چیست ؟
undefinedکامران فلاحتی، کارشناس مسائل سیاسی

@HamshahriNews

۱۵

۸:۳۱